د؟

وقتی‌ که  دل  بپیراید  و  نجات  پیدا  نماید  از  این‌ که  بجز  حقیقت  یگانه  را  احساس  نماید،  و  از  این ‌که  بجز  بدین  حقیقت  بیاویزد،  و  در  این  وقت  است‌ که  از  همۀ  قیدها  آزاد  می‌گردد،  و  از  همۀ  بندها  می‌رهد.  از  رغبت‌ کردن  و  خواستن  نجات  می‏‎یابد،  رغبت ‌کردن  و  خواستن‌ که  اصل  قیدها  و  بندهای  زیادی  است‌،  و  از  ترسیدن  و  هراسیدن  می‌رهد  که  آن  هم  اصل  قیدها  و  بندهای  زیادی  است‌.  اصلاً  به  چه  چیز  رغبت ‌کند  و  چه  چیز  را  بخواهد،  او  وقتی ‌که  خدا  را  دارد  چیزی  را  از  دست  نمی‌دهد؟  اصلاً  از  چه ‌کسی  بترسد  و  بهراسد،  وقتی‌ که  فاعلیّتی  جز  فاعلیّت  خدا  وجود  ندارد؟  

وقتی ‌که  این  جهان‌بینی  و  اندیشه ‌که  جز  حقیقت  خدا  را  در  هستی  نمی‏بیند  مستقرّ گردید،  همراه  با  آن‌،  دیدن  این  حقیقت  در  هر چیز  دیگری ‌که  از  حقیقت  خدا  برجوشیده است  و  بردمیده  است‌،  دست  می‌دهد.  این  درجه‌ای  است  که  دل  در  آن  دست  خدا  را  می‏‎بیند  در  هر چیزی ‌که  مشاهده  می‌کند.  بالاتر  از  این  درجه‌،  درجه‌ای  است  که  در  آن  چیزی  را  در  این  جهان  نمی‏بیند  مگر  یزدان  را.  چون  حقیقتی  در  جهان  هستی  وجود  ندارد  جز  حقیقت  یزدان‌.  

همچنین  نفی  فاعلیّت  و کارآئی  اسباب،  همراه  آن  می‌گردد.  هر چیزی  و  هر  رخدادی  و  هر  جنبشی  به  سبب  اوّل  برگردانده  می‌شود،  سبب  اوّلی  که  همۀ  اشیاء  و  همۀ  حوادث  و  همۀ  حرکات  از  او  صادر گردیده  است  و  سر  زده  است‌،  و  از  او  متأثّر  شده  است  و  اثربخش‌ گردیده  است  .  .  .  این  حقیقتی  است ‌که  قرآن  توجّه  مهمّ ‌و عنایت  زیادی  به  بیان  آن  در  جهان‌بینی  ایمانی  دارد.  بدین  خاطر  قرآن  پیوسته  اسباب  ظاهری  را  دور  می‌اندازد  و کارها  را  مستقیماً  به  اراده  و  مشیّت  خدا  حواله  می‌دارد: 

(وما رميت إذ رميت ولكن الله رمى). 

و  (‌ای  پیغمبر!  بدان  گاه  که  مشتی  خاک  به  طرف  آنان  پرتاب  کردی  و  خاک  به  چشمان  ایشان  فرو  رفت‌،  در  اصل‌)  این  تو  نبودی  که  (‌خاک  را  به  سوی  آنان‌)  پرتاب  کردی  (‌چرا  که  مشتی  خاک  از  حیث  کمیّت  و  کیفیّت  آن  توانائی  را  ندارد)  بلکه  خداوند  (‌آن  خاک  را  تکثیر  و  به  سوی  ایشان‌)  پرتاب  کرد  (‌و  به  چشمان  آنان  رساند)‌.  (‌انفال/‌‌١٧)  

(وما النصر إلا من عند الله) .

پیروزی  جز  از  سوی  خدا  نیست‌. (انفال/10)  

(وما تشاءون إلا أن يشاء الله).

شما  نمی‌توانید  بخواهید،  مگر  این  که  خدا  بخواهد. (انسان/30) 

آیات  زیاد  دیگری  در  این  راستا  وجود  دارد  .  .  .  

با  دور  انداختن  همۀ  اسباب  ظاهری‌،  و  برگرداندن  همۀ  امور  به  اراده  و  مشیّت  خداوند  یگانه‌،  آرامش  به  دل  می‌افتد،  و  جهت  یگانه‌ای‌ که  از  آن  آنچه  مورد  علاقه  و  رغبت  است  درخواست  می‌گردد  مشخّص  و  شناخته  می‌شود،  و  از  آن  از  آنچه  مورد  ترس  و  هراس  است  امن  و  امان  خواسته  می‌شود،  و  در  برابر کارآها  و  اثرگذارها  و  سببها  و  علّتهای  ظاهری‌ که  در  اصل  حقیقتی  و  وجودی  ندارند،  دل  بدان  می‌آرامد.

این  مراتب  و  منازل  راه  است‌،  مراتب  و  منازلی ‌که  متصوّفه  می‌کوشند  بدانها  برسند،  و  ایشان  را  به  دور دستها کشانده  است‌.  این  بدان  خاطر  است  که  اسلام  از  مردمان  می‌خواهد  راه  را  به  سـوی  این  حقیقت  بپیمایند،  در  آن  حال‌ که  با  زندگی  واقعی  با  همۀ  ویژگیهائی‌ که  دارد  دست  و  پنجه  نرم  می‏‎گرداند،  و  زندگی  بشریّت  را  ادامه  می‌دهند،  و  خلافت  زمینی  را  با  همۀ  ارکان  و  اصولی ‌که  دارد  رو به‌ راه  می‏‎گرداند.  با  همۀ  اینها  آگاه  و  مطّلعند که  هیچ  حقیقتی  جز  خدا  وجود  ندارد،  و  هیج  وجودی  جز  وجو‌د  او  وجود  ندارد،  و  هیچ  فاعلیّت  و کارآئی  در  میان  نیست  مگر فاعلیّت  و کارآئی  او  .  .  .  و  خدا  راهی  جز  این  راه  را  نمی‌خواهد.  

*
از  اینجا  است ‌که  برنامۀ ‌کاملی  برای  زندگی  برمی‌دمد،  برنامه‌ای ‌که  بر  آن  تفسیر،  و  بر  آنچه  آن  تفسیر  از  جهان‌بینیها  و  اندیشه‌ها  و  احساسها  و  آگاهها  و  روی  کردنها  در  دل  و  درون  پدید  می‌آورد،  استوار  و  پابرجا  می‌گردد.  این  چنین  برنامه‌ای  برنامۀ  پرستش  خدای  یگانه‌ای  است‌ که  وجودی  حقیقت  ندارد  جز  وجود  او،  و  فاعلیّتی‌  حقیقت  ندارد  جز  فاعلیّت  او،  و  اراده  و  مشیّتی  تأثیر  ندارد  جز  اراده  و  مشیّت  او.

برنامۀ  روکردن  به  خدای  یگانه  است  در  رغبت  و  رهبت  و  خواستن  و  نخواستن‌،  و  در  وقت  داشتن  و  نداشتن  و  شادی  و  ناشادی‌،  و  برخورداری  از  نعمت  و  از  دست  دادن  آن‌.  آخر  رو کردن  به  موجودی  که  وجود  حقیقی  ندارد،  و  اصلاً  در  هستی ‌کارآ  نیست  چه  فائده‌ای  دارد؟  برنامۀ  دریافت  از  خدای  یگانه  است‌،  دریافت  عقیده‌،  جهان‌بینی  و  اندیشه‌،  ارزشها  و  معیارها  و  مقیاسها،  شریعتها  و مقرّرات‌،  قانونها،  اوضاع  و  احوال‌،  نظم  و  نظامها،  آداب  و  رسوم‌،  و  .  .  .  چه  دریافت ‌کردن  نمی‌شود  و  پذیرفته  نمی‌گردد  مگر  از  وجود  یگانه  و  حقیقت ‌یگانه‌،‌ هم  در موضوعات  مربوط  به  جهان  بیرون  و  هم  در موضوعات  جهان  درون  انسان‌.  

برنامه‌ای  است  برای  جنبش  و کوشش  و کار  و  عمل  برای  خدای  یگانه  .  .  .  برای  جستن  تقرّب  به  حقیقت‌،  و  چشم‌دوزی  به  نجات  و  رهائی  از  سدّها  و  مانعهائی ‌که  انسان  را  از هدف  بازمی‌دارند،  و  از شائبه‌ها  و  دودلیهائی ‌که ‌گمراه  مـی‌کنند،  چه  سدّها  و  مانعها  و  شائبه‌ها،  و دودلیهائی‌ که  در  ژرفای  درون  انسان  هستند  یا  اشیاء  و  اشخاصی‌ که  پیرامون  او  هستند.  از  جملۀ  آنها  سدّ  و مانع  ذات  انسان‌،  و قید  و  بند  رغبت  و  علاقه  به  چیزی  از  چیزهائی‌ که  در گسترۀ  این  هستی  است‌،  و  قید  و  بند  ترس  و  هراس  از  چیزی  از  چیزهائی ‌که  در گسترۀ  این  هستی  است‌.  

برنامه‌ای  است ‌که  -  با  وجود  اینها  - ‌میان  دل  انسان  و  میان  هر چیز  موجود  در گسترۀ  هستی  با  رشتۀ  محبّت  و  انس  و  الفت  و  عطف  توجّه  به  همدیگر  و  همنوائی  با  یکدیگر،  پیوند  و  ارتباط  برقرار  می‌کند.  معنی  نجات  و  رهائی  از  قیدها  و  بندها،  زشت  شمردن  آنها  و  بیزاری  از  آنها  و گریز  از  دست  یازیدن  بدانها  و  به  دست گرفتن  آنها  نیست  .  .  .  چه  همۀ  آنها  ساختار  دست  خدا  هستند،  و  همۀ  آنها  وجود  خود  را  از  دست  خدا  دریافت  می‌دارند،  و  انوار  این  حقیقت  بر  همۀ  آنها  می‌تابد  .  .  .  در  این  صورت  همۀ  آنها  محبوب  و  دوست  داشتنی  هستند.  زیرا  هم  آنها  هدیّه ای  از  محبوب  هستند‌.  

این  برنامه،  برنامۀ  آزادی  است  .  .  .  زمین  در آن‌ کوچک  

است‌.  زندگی  دنیا کو‌تاه  است‌.  بهره‏مندی  زندگی  دنیا  ناچیز  است‌.  آزاد  شدن  و  رها گردیدن  از  این  سدّها  و  مانعها  هدف  و  امید  است  .  .  .  امّا  آزاد  شدن  و  رها  گردیدن  در  اسلام  بدین  معنی  نیست  که ‌گوشه‌گیری  و  سستی  و  بیزاری  جستن  و گـریز  پیدا کردن  در  