لله علیه وآله وسلّم  بود.  بدین  سبب  اذیّت  و  آزار  ایشان  سخت‌تر  و  بدتر  بود.  روایت  شده  است  که  امّ  جمیل  پشتۀ  خارها  را  بر دوش  می‌کشید  و  آنها  را  بر  سر  راه  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  می‌اند‌اخت  و  پراکنده  می‌کرد.  گویا  برداشتن  و  بر  دوش  کشیدن  خارها کنایه  از  تلاش  و  کوشش  امّ‌جمیل  برای  اذیّت  و  آزار  رساندن  و  پرروئی  و  بی ادبی کردن با پیغمبر صلّی الله علیه وآله وسلّم  است.

* 
این  سوره  برای  پاسخ  بدین  جنگ  اعلام  شده  از  سوی  ابولهب  و  امّ‌جمیل  نازل  گردید،  و  یزدان  سبحان  برای  دفاع  از  پیغمبر  خود  صلّی الله علیه وآله وسلّم‌ کار  و  بار  پیکار  را  بر عهده  گرفت  و  به  جای  او  با  ایشان  جنگید!

(تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ...). 

نابود  باد  ابولهب‌!  و  حتماً  هم  نابود  می‏‎گردد.

تباب‌ که  مصدر  «‌تبّت‌«  است  به  معنی  هلاک  و  نابودی  و  تکّه ‌تکّه  شدن  است‌.  «‌‌تبت‌«  نخستین  برای  دعا  و  نفرین  است‌.  یعنی  نابود  باد!  هلاک  باد!  و  «‌تبّت‌«  دوم  برای  بیان  وقوع  این  دعا  و  نفرین  است‌.  یعنی  نابود  شد  و  هلاک  گردید.  در  یک  آیۀ  کوتاه  که  در  سرآغاز  این  سوره  آمده  است  دعا  و  نفرین  را  صادر  و  اعلان  می‌دارد،  و  آن  را  تحقّق  می‏بخشد  و  پیاده  مـی‌کند،  و  پیکار  به  پایان  می‌آید،  و  پرده  فروانداخته  می‌شود!  و  امّا  آنچه  پس  از  آیۀ  سرآغاز  این  سوره  می‌آید،  بیان  و  توضیح  چیزی  است‌ که  روی  داده  است  و  انجام  پذیرفته  است‌:

(مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ) (٢)

دارائی  و  آنچه  (‌از  شغل  و  مقام‌)  به  دست  آورده  است‌،  سودی  بدو  نمی‌رساند  (‌و  او  را  از  آتش  دوزخ  نمی‌رهاند)‌.

دو  دست  ابولهب  نابود گردیدند  و  هلاک  شدند،  و  خود  او  نابود گردید  و  هلاک  شد.  دارائی  و  اموال  او  و  سعی  و  تلاش  او  برای  او کاری  نکرد  و  هلاک  و  نابودی  را  از  او  به  دور  نداشت‌.

این  در  دنیا  انجام  پذیرفت‌.  و  امّا  در  آخرت‌،  او:

(سَيَصْلَى نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ) (٣)

به  آتش  بزرگی  در خواهـد  آمد  و  خواهد  سوخت  که  زبانه‌کش  و  شعله‌ور  خواهد  بود.

«‌لَهَب‌« ‌که  زبانه  و  شعلۀ  آتش  است  برای  به  تصویر  بی‌ادبی‌ کردن  با  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  است‌.  

کشیدن  و  مشخّص‌ کردن  آتش‌،  و  اشاره  به  افروزش  و  زبانه  کشیدن  آن‌،  ذکر  می‌گردد.

(وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ) (٤)

و  همچنین  همسرش  که  (‌در  اینجا  آتش‌ بیار  معرکه  و  سخن‌چین  است‌،  در  آنجا  بدبخت  و)  هیزم‌کش  خواهد  بود.

همسر  ابولهب  نیز  با  او  به  آتش  می‌افتد  و  با  آتش  می‌سوزد،  در  حالی ‌که  حمّال  هیمه  است  .  .  .  همچنین  در  آن  حال‌:

(فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ) (٥)

در  کگدنش  رشتۀ  طناب  تافته  و  بافته‌ای  از  الیاف  است‌.  

«‌مسد»‌:  یعنی  لیف  و رشتۀ  خرما  و  غیره  .  .  .  بدین  لیف  و  رشته‌،  او  را  در  آتش  می‌بندند.  یا  مراد  رشته‌ای  است  که  هیمه  و  هیزم  را  با  آن  می‌بندند.  چه  در  معنی  حقیقی  اگر  مراد  خارها  باشد.  یا  چه  در  معنی  مجازی‌،  اگر  برداشتن  هیمه  و  هیزم‌ کنایه  از  برعهده‌ گرفتن  شرّ  و  بلا،  و  سعی  و  تلاش  برای  اذیّت  و  آزار  و  پرروئی و  بی‌ادبی  باشد.

*  
در  طرز  ادای  تعبیر  و  نحوۀ  سخن  در  این  سوره‌،  هماهنگی  دقیق  و  چشمگیر  با  موضوع  و  فضای  این  سوره  در میان  است‌.  در  بارۀ  بیان  آن  چند  سطری  را  از  کتاب‌:  «‌مشاهد  القیامه  فی  القرآن‌«  گلچین  می‌کنیم  و  با  آن  دیباچه‌ای  از  تأثیر  این  سوره  در  دل  و  درون  ام‌ّجمیل  فراهم  می‌آوریم‌،  امّ‌جمیل‌ که  از  شنیدن  این  سوره  سخت  به  هراس  افتاد  و  دیوانۀ  دیوانه  شد:

«‌ابولهب‌،  به  آتشی  درمی‌افتد  و  می‌سوزد که  فروزان  و  شعله‌ور  است  .  .  .  و  همسرش  بردارندۀ  هیمه‌،  به  آن  آتش  درمی‌افتد  و  می‌سوزد،  در  حالی‌ که  ریسمانی  از  لیف  به ‌گردن  دارد  .  .  .  به  آتش  درمی‌افتد  و  بدان  می‌سوزد،  در  حالی ‌که  ریسمانی  از  لیف  به  گردن  دارد  ...  هماهنگی  در  واژگان‌،  و  هماهنگی  در  تصویر  است‌.  چه  دوزخ  در  اینجا  آتش  سوزان  و  شعله‌وری  است‌.  ابولهب  بدان  درمی‌افتد  و  بدان  می‌سوزد!  همسر  او  هیمه  برمی‏دارد  برای  اذیّت  و  آزار  محمّد  صلّی الله علیه وآله وسلّم  ‌آن  را  بر  سر  راه  او  می‌اندازد،  این  هیمه  در  معنی  حقیقی  یا  مجازی  باشد  .  .  .  هیمه  هم  از  جملۀ  چیزهائی  است که  آتش  بدان  برافروخته  و  شعله‌ور  می‌گردد.  ام‌ّجمیل  هیمه‌ها  را  با  ریسمانی  می‌بست  و  بسته‌بندی  می‌کرد.  این  است‌ که  عذاب  او  در  دوزخ  با  آتش  فروزان  و  شعله‌ور  است  و  با  ریسمانی  از  لیف  بسته  می‌گردد.  تا  جزا  و  سزا  از  جنس  عمل  باشد.  تصویر  با  محتواهای  سادۀ  خود  انجام  می‌پذیرد:  هیمه  و  ریسمان‌،  و  آتش  و  شعله  و  زبانه  آن  است‌.  ابولهب  بدان  درمی‌افتد  و  می‌سوزد،  و  همسرش  بدان  درمـی‌افتد  و  می‌سوزد که  حمّال  هیزم  و  بر  دوش ‌کشندۀ  هیمه  است!

هماهنگی  دیگری  نیز  در  میان  است‌.  این  هماهنگی  در  طنین  واژگان‌،  همراه  با  صدائی  است‌ که  بستن  بارهای  هیزم  و  هیمه‌،  و کشیدن ‌گردن  با  لیف‌،  آن  را  تولید  می‌کند.  بخوان‌:  

(تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ). 

نابود  باد  ابولهب‌!  و  حتماً  هم  نابود  می‏‎گردد.

در  این  آیه  سختی  بسته‌ها  و کشش  طناب  لیف  را  خواهی  یافت‌!  انگار  شبیه  بسته‌های  هیزمی  است‌ که  طناب  آنها  سخت‌ کشیده  می‌شود.  همچنین  انگار  شبیه  به  غل  و  زنجیر کشیدن‌ گردن  و کشیدن  آن  است‌.  و  انگار  شبیه  به  فضای  خفه‌ کردن  و  تهدید  شائع  در  این  سوره  است‌.  هماهنگی  طنین  موسیقی  همراه  حرکت  صوتی ‌کار،  با  تصویرها  در جزئیّات  همآوایش‌،  و  با  جناس  لفظی  و  مراعات  نظیر  در  تعبیر،  به  همدیگر  می‌آمیزد،  و  همنوا  با  فضای  سوره  و  با  سبب  نزول  می‌گردد.  همۀ  اینها  در  پنج  فقره  و  بند کوتاه‌،  و  در  سوره‌ای  از کوتاه‌ترین  سوره‌های  قرآن‌،  صورت می‌پذیرد.

*
این  هماهنگی  نیرومند  در  تعبیر  بود که  امّ‌جمیل  را  بر  آن  داشت  گمان  برد  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  با  شعر  او  را  هجو کرده  است‌.  به  ویژه  زمانی ‌که  این  سوره  پخش ‌گردید  و  آنچه  این  سوره  از  تهدید  و  بیم  و  ذمّ‌ کردن  و  نکوهش  نمودن‌،  و  مخصوصاً  به  تصویر  زدن  ننگین  امّ‌جمیل‌،  با  خود  داشت‌.  به  تصویر  زدنی ‌که  تمسخر  زنی  را  در  بر  داشت  که  خودخواه  و  خودپسند  بود  و  به  حسب  و  نسب  خود  می‌نازید  و  می‌بالید.  گذشته  از  آن‌،  این  تصویر  از  او  ترسیم  می‌گردد:

(حَمَّالَةَ الْحَطَبِ (٤)فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ) (٥)

هیزم‌کش  است‌.  در  گردنش  رشتۀ  طناب  تافته  و  بافته‌ای  از  الیاف  است‌!.

آن  هم  با  این  شیوه  و  اسلوبی ‌که  در  پیش  عربها  شائع  می‌گردد  و  پخش  می‌شود!

ابن  اسحاق