دب  و  اخلاق  محمّد  صلّی الله علیه وآله وسلّم  نیز  در  سراسر  زندگانیش‌،  و  در  موقع  پیروزی  و  فتح  بوده  است‌،  فتحی‌ که  خدا  آن  را  نشانه‌ای  برای  او  فرموده  است  .  .  .  محمّد  صلّی الله علیه وآله وسلّم در وقت  فتح  مکّه  بر  پشت  شتری ‌که  سوار  آن  بوده  است  برای  سپاسگزاری  از  خدا  خم  می‌گردد  و کرنش  می‏‎برد،  و به  همین  صورت  وارد  مکّه  می‌شود.  مکّه‌ای ‌که  اهالی  آن  او  را  اذیّت  و  آزار  داده‌اند،  و  او  را  بیرون  کـرده‌اند،  و  با  او  جنگیده‌اند،  و  بر  سر  راه  دعوت  او  ایستاده‌اند  و کینه‌توزانـه  از  آن  جلوگیری  کرده‌اند  .  .  .  هنگامی‌ که  پیروزی  و  فتح  خدادادی  فرارسید،  شادمانی  پیروزی  را  فراموش  می‌فرماید،  و  برای  سپاسگزاری  خم  می‌گردد  و کرنش  می‌برد،  و  به  تسبیح  و  تقدیس  می‌پردازد،  و  حمد  و  سپاس  خدای  را  می‌گوید،  و  از  آستانه‌اش  طلب  آمرزش  می‌کند،  و  بیشتر  و  بیشتر  بر تسبیح  و  تقدیس  و  حمد  و  سپاس  و  طلب  آمرزش  و  استغفارش  می‌افزاید،  همان  گونه ‌که  روایتها  در  این  باره  نقل  می‌کنند  .  .  .  این  ادب  و  اخلاق‌،  ادب  و  اخلاق  اصحاب  و  یاران  محمّد  صلّی الله علیه وآله وسلّم ‌ بعد  از  او  می‌گردد،  خداوند  جملگی  ایشان  را  ببخشاید  و  رضایت  خود  را  شامل  آنان  فرمایاد!

بشریّت  در  پرتو  ایمان  به  خدا  این‌ گونه  اوج  می‌گیرد  و  والا  می‌گردد،  و  این‌ گونه  درخشان  و  رخشان  می‌شود  و  به  پرواز  درمی‌آید  و  بال  و  پر  می‌گیرد،  و  این‌ گونه  به  عظمت  و  قدرت  و  آزادگی  می‌رسد  .  .  .

*سورۀ ‌مسد  مکّی  و  ٥  آیه  است
بسم الله الرحمن الرحیم 

(تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ (١)مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ (٢)سَيَصْلَى نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ (٣)وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ (٤)فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ) (٥) 

ابولهب‌ که  نام  او  عبدالعزّی  پسر  عبدالمطلب  است‌،  عموی  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  است‌.  ابولهب،  یعنی  شعله‌ور  نامیده  شده  بود  به  خاطر  این ‌که  چهرۀ  درخشانی  داشت‌.  ابولهب  و  همسرش  «‌امّ‌جمیل‌»  از  همۀ  مردم  بیشتر  و  سخت‌تر  به  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم  اذیّت  و  آزار  می‌رساندند  و  در  برابر  دعوتی  که  به  ارمغان  آورده  بود  ایستادگی  می‌کردند  و  دشمنانگی  می‌ورزیدند...
ابن  اسحاق ‌گفته  است‌:  حسین  پسر  عبدالله  پسر  عبیدالله  پسر  عبّاس‌ گفته  است‌:  از  ربیعه  پسر  عباد  دیلی  شنیدم  گفت‌:  من  با  پدرم ‌که  مرد  جوانی  بود  به  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم  می‌نگریستیم‌.  در  پشت  سر  او مرد  لوچی  با  چهرۀ  درخشان  و کاکل  آراسته‌ای  قرار  داشت‌.  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم  وقتی ‌که  نزد  قبیله‌ای  می‌ایستاد  می‌فرمود:  

(يا بني فلان . إني رسول الله إليكم آمركم أن تعبدوا الله ولا تشركوا به شيئا , وأن تصدقوني وتمنعوني حتى أنفذ عن الله ما بعثني به ).

«‌ای  اهالی  قبیلۀ  فلان!  من  فرستادۀ  یزدان  به  سوی  شما  هستم‌.  به  شما  دستور می‌دهم  خدا  را  بپرستید  و  چیزی  را  انباز  او  نکنید.  مرا  باور  بدارید  و  راستگو‌یم  بدانید.  از  من  دفاع‌ کنید  تا  از  جانب  خدا  تبلیغ‌ کنم  و  برسانم  و  اجراء‌ گردانم  آنچه  را که  مرا  با  آن  روانه ‌کرده  است‌«‌. 

 هنگامی که  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم ‌سخنش  را  به  پایان  می‏‎برد،  دیگری  پشت  سر  او  می‌گفت‌:  ای  اهالی  قبیلۀ  فلان‌!  این  از  شما  می‌خواهد  به  ترک  لات  و  عزّی‌،  و  به  ترک  همپیمانان  جنّ  خود  از بنی‌مالک  ابن  اقمس  بگوئید،  و  به  بدعت  و  ضلالتی  بگرائید که  با  خود  آورده  است‌.  بدو  گو‌ش  نکنید  و  سخنانش  را  نپذیرید  و از  او پیروی  نکنید  .  .  .  من  به  پدرم‌ گفتم‌:  ایـن ‌کیست‌؟ ‌گفت‌:  عمویش  ابولهب  است  .  .  .  امام  احمد  و طبرانی  با  همین  متن  و  واژگان  آن  را  نقل  و  روایت‌ کرده‌اند.

این  نمونه‌ای  از  نمونه‌های  مکر  و کید  ابولهب  نسبت  به  دعوت  و  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  بود.  همسرش  امّ‌جمیل  در  این  تاخت  و  تاز  ستمگرانۀ  همیشگی  بدو کمک  می‌کرد.  امّ‌جمیل  نامش  اروی  دختر  حرب  بود.  حرب  هم  خواهرزادۀ  ابوسفیان  بود.

ابولهب  همین  موضعگیری  را  از  روز  نخست  دعوت  در  برابر  پیغمبر  خدا  در  پیش‌ گرفته  بود.  بخاری  با  اسنادی  که  دارد  از  ابن  عبّاس  روایت  کرده  است‌ که  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم‌ به  سوی  بطحاء  رفت‌.  از کوه  بالا  رفت  و  نداء  در داد:

(يا صباحاه!).  « ‌آهای  مردمان‌!  آماده  باشد  و  بیائید!)‌.

قریشیان  نزد  او گرد  آمدند.  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  فرمود:  

(أرأيتم إن حدثتكم أن العدو مصبحكم أو ممسيكم ? أكنتم مصدقي ?). 

«‌آیا  چه  نظر  دارید  و  چه  می‌گوئید  اگر  به  شما  بگویم  دشمن  بامدادان  یا  شامگاهان  بر  شما  می‌تازد؟  آیا  به  من  باور  می‏‎کنند  و  راستگویم  می‌دانید؟‌)‌.

گفتند:  بلی.  فرمود:

(فإني نذير لكم بين يدي عذاب شديد ).

«‌من  بیم‌دهندۀ  شما  از  عذاب سختی  هستم‌ که  در  پیش است‌« .‌[1] 

ابولهب  گفت‌:  آیا  ما  را  برای  این ‌گرد  آورده‌ای‌؟  مرگت  باد!  .  .  پس  خداوند  نازل  فرمود:         

(تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ...). .  .  الخ  .  .  .

نابود  باد  ابولهب‌!  و  حتماً  هم  نابود  می‏‎گردد  ...  .  .  .  تا  آخر.  .  .

در  روایتی  آمده  است ‌که  ابولهب  برخاست  و  دستهایش  را  پاک  نمود  و  بدانها  فوت ‌کرد  و  گفت‌:  سراسر  امروز  مرگت  باد!  آیا  ما  را  برای  این  گرد  آورده‌ای‌؟  آن  گاه  خداوند  این  سوره  را  نازل ‌کرد.

هنگامی  که  بنی‏هاشم  با  رهبری  ابوطالب  برای  حمایت  از  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  متّحد  شدند،  هر چند  بر  آئین  او  نبودند،  و  انگیزۀ  قبیله‌گری  ایشان  را  بر  آن  داشت‌،  ابولهب  بر  ضدّ  برادران  و  دوستان  خود  برخاست‌.  قریشیان  را  بر  ضدّ  ایشان  همپیمان  و  همسوگند  کرد.  طوماری  را  نوشتند  و  در  آن  قطع  رابطۀ  با  بنی‏هاشم  و گرسنه  نگاه  داشتن  ایشان  را  گنجاندند  تا  بنی‌هاشم  محمّد  صلّی الله علیه وآله وسلّم  را  بدیشان  تحویل  دهند  و  تسلیم‌ کنند.

ابولهب  دو  دختر  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه واله وسلّم  رقیّه  و  امّ‌کلثوم  را  به  ازدواج  دو  پسـرش  درآورده  بود،  پیش  از  این  که  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  مبعوث ‌گردد.  وقتی‌ که  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  مبعوث  شد،  به  دو  پسر  خود  دستور  داد  آنان  را  طلاق  دهند  تا  بر دوش  محمّد  صلّی الله علیه وآله وسلّم سنگینی  و  تولید  مشکل  کنند!

بدین  منوال  و  بر  این  روال  ابولهب  و  همسرش  امّ  جمیل  جنگ  همه‌ جانبه  و کورانه‌ای  را  بر  ضدّ  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  و  بر  ضدّ  دعوت  برانگیختند،  جنگی‌ که  خاموشی  نداشت  و  صلح‌ناپذیر  بود.  خانۀ  ابولهب  نزدیک  خانۀ  پیغمبر  خدا  صلّی 