امی  که  یاری  خدا  و  پیروزی  (‌فتح  مکّه‌)  فرامی‌رسد...  .

هنگامی  که  فتح  صورت  گرفت‌،  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  دانست  ملاقات  او  با  پروردگارش  فرارسیده  است‌.  این  است  با  فاطمه  -  رضی ‌الله ‌عنها  -  راز  و  نیاز  می‌فرماید  و  در گوشی  بدو  اظهار  می‌نماید  آنچه  را  که  امّ ‌سلمه  -  رضی‌ الله ‌‌عنها  -  از  او  نقل‌ کرده  است‌.

*
از  همۀ  اینها  درمی‌گذریم  و  به  مدلول  و  مفهوم  ثابتی‌،  و  به  رهنمود  و  رهنمون  دائمی  می‌پردازیم ‌که  این  سورۀ  کوچک  آن  را  به  ارمغان  آو‌رده  است  .  .  .  آیا  این  نصّ  کوتاه  به  چه  بلندائی  اشاره  می‌نماید؟‌:

(إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ (١)وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا (٢)فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا) (٣)

هنگامی  که  یاری  خدا  و  پیروزی  (‌فتح  مکّه‌)  فرامی‌رسد،  و  مردم  را  می‌بینی  که  دسته  دسته  و  گروه  گروه  داخل  دین  خدا  می‌شوند  (‌و  به  اسلام  ایمان  می‌آورند)‌،  پروردگار  خود  را  سپاس  و  ستایش  کن‌،  و  از  او  آمرزش  (‌خود  و  یاران  خویش  را  از  شتابگری  در  فرارسیدن  فتح  و  وقوع  پیروزی‌،  و  اظهار  دلتنگی  و  گلایه  از  زندگی‌)  بخواه‌.  خدا  بسیار  توبـه‌پذیر  است‌.

در  سرآغاز  این  سوره  پیام  و  الهام  معیّن  و  مشخّصی  برای  ایجاد  جهان‌بینی  ویژه‌ای  در  بارۀ  حقیقت  حوا‌دثی  است ‌که  در  این  جهان  است‌،  و  در  بارۀ  حوادثی  است‌ که  در  این  زندگی  روی  می‌دهد.  از  نقش  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  ‌و  از  نقش  مؤمنان  راجع  به  این  دعوت‌،  و  حدّ  و  مرزی ‌که  در  این‌ کار  بدان  می‌رسند،  صحبت  می‌کند  .  .  .  این  پیام  و  الهام  در  این  فرمودۀ  خداوند  بزرگوار  مجسّم  می‌گردد: 

(إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ ...).

هنگامی  که  یاری  خدا  فرامی‌رسد  ...  .

این  یاری  و  پیروزی  خدا  است  و  خدا  آن  را  به  میان  می‌آورد  و  حاصل  می‏‎گرداند،  در  زمانی‌ که  خدا  آن  را  مقدّر  و  مقرّر  فرموده  است‌.  آن  هم  به  شکلی ‌که  خدا  آن  را  می‌خواهد،  و  برای  هدفی ‌که  خدا  آن  را  ترسیم  و  تعیین  می‌فرماید.  چیزی  از کار  خدا  نه  به  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  مربوط  است  و  نه  به  اصحاب  و  یارانش‌.  آنان  در  این  یاری  و  پیروزی‌،  قدرتی  و  دستی  ندارند.  ایشان  در  این  یاری  و  پیروزی  برای  خود  سهمی  ندارند،  و  به  خویشتن  بهره‌ای  نمی‌رسانند،  و  چیزی  نصیب  خویش  نمی‌سازند.  بلکه ‌کار، ‌کار  خدا  است  و  آن  را  توسّط  ایشان  یا  بدون  ایشان  محقّق  و  پیاده  می‏‎گرداند.  این  ایشان  را  بس که  خدا  این  پیروزی  را  با  دستهای  آنان  به  وجود  می‌آورد  و  جاری  می‏‎گرداند،  و  آنان  را  پاسداران  آن  و  امناء  آن  می‌سازد  .  .  .  این  تمام  بهره  و  همۀ  نصیبی  است ‌که  از  نصر  و  از  فتح  و  از  داخل  شدن  مردمان  گروه‌ گروه  و  دسته ‌دسته  به  دین  یزدان  بهرۀ  ایشان  می‌شود..  .  

بنا  بر  این  پیام  و  الهام‌،  و  بنا  بر  این  جهان‌بینی  ویژه‌ای‌ که  این  پیام  و  الهام  در  بارۀ  حقیقت‌ کار  پدید  می‌آورد، ‌کار  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  و کسانی‌ که  همراه  او  هستند  و  یاران  او  بشمارند،  در  برابر  این  بزرگداشت  یزدان  از  ایشان‌،  و  اکرام  آنان  با  پیاده‌ کردن  یاری  و  پیروزی  خود  بر  دستهای  ایشان‌،  مشخّص  و  معیّن  می‌گردد. کار  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  و کسانی ‌که  همراه  او  و  یار  او  هستند،  رو  کردن  به  خدا  با تسبیح  و تقدیس  و  حمد و سپاس  و  درخواست  آمرزش  و  طلب  مغفرت  در  لحظۀ  پیروزی  است‌.

تسبیح  و  تقدیس  و  حمد  و  سپاس  بر  این ‌که  خداوند  بر  ایشان  منّت  نهاده  است  و  آنان  را  امناء  دعـوت  خود  و  پاسداران  آئین  خویش  نبوده  است‌.  و  بر  این‌ که  خداوند  بر  جملگی  انسانها  منّت  نهاده  است  به  وسیلۀ  این‌ که  دین  خود  را  یاری  داده  است  و  آئین  خود  را  پیروز گردانده  است‌،  و  فتح  را  بهرۀ  پیغمبرش  فرموده  است‌،  و  مردمان  را گروه‌ گروه  به  خیر  سرشار  و  همه ‌جا گستر  درآورده  است‌،  پس  از  این ‌که‌ کوری  و گمراهی  و  زیـانباری  دامنگیرشان ‌بوده  است‌.

استغفار  و طلب  آمرزش  از  شرائط  و ظروف  روانی  زیاد  و  دقیق  و  لطیفی ‌که  پیش  آمده  است‌.  استغفار  و  طلب  آمرزش  از  تکبّری ‌که ‌کافی  بر  دل  غالب  می‌آید،  یا  به  قلب  از  سرمستی  پیروزی  بعد  از  طول  مبارزه،  و  شادی  ظفر  بعد  از طول  رنج‌،  رخنه  می‌کند.  این  هم  راه ‌ورود  به  دل  انسان  دارد  و  بستن  آن  مشکل  است‌.  پس  باید  از  این  استغفار کرد  و  آمرزش  خواست‌.

استغفار کردن  و  طلب  آمرزش  نمودن  از  چیزی ‌که  چه‌ بسا  بر  دل  غلبه  می‌کند  یا  بدان  رخنه  می‌نماید  در  زمان  مبارزه  طولانی  و  رنج  سخت‌،  و  یا  از  ترس  و  هراسی‌ که  در  برابر  سرسختی  دشمن  طاغی  و  یاغی  به  انسان  دست  می‌دهد،  و  از  غم  و  اندوهی ‌که  انسان  را  در  همچون  اوقاتی  فرامی‌گیرد  .  .  .  استغفار کردن  و  طلب  آمرزش  نمودن  از به‌ تنگنا افتادن  در  وقت  شدّت  و  سختی‌،  و  از  ناراحتی  از  تأخیر  وعده‌ای‌ که  خدا  به  پیروزی  داده  است‌،  و  از گرفتار  پریشانی  و  نابسامانی  شدنی ‌که  خداوند  در  جای  دیگری  راجع  بدان  فرموده  است‌:

 (أم حسبتم أن تدخلوا الجنة ولما يأتكم مثل الذين خلوا من قبلكم مستهم البأساء والضراء وزلزلوا حتى يقول الرسول والذين آمنوا معه متى نصر الله ? ألا إن نصر الله قريب).

آیا  گمان  برده‌اید  که  داخل  بهشت  می‌شوید  بدون  آنکه  به  شما  همان  برسد  که  بـه  کسانی  رسیده  است  که  پیش  از  شما  در گذشته‌اند؟  (‌شما  که  هنوز  چنین  رنجها  و  دردهائی  را  ندیده‌اید  و  باید  چشم  به  راه  تحمّل  حوادث  بلخ  و  ناگوار  در  راه  کردگار  باشید  و  بدانید:  نخست  رنج  سپس  گنج‌)‌.  زیانهای  مار  و  جانی  (‌و  شدائد  و  مشکلات‌،  آن  چنان  ملّتهای  پیشین  را  احاطه  کرده  است  و)  به  آنان  دست  داده  است  و  پریشان  گشته‌اند  که  پیغمبر  و  کسانی  که  بـا  او  ایـمان  آورده  بـوده‌اند  (‌همصدا  شده  و)  می‌گفته‌اند:  پس  یاری  خدا  کی  (‌و  کجا)  است‌؟‌!  (‌لیکن  خدا  هرگز  مؤمنان  را  فراموش  ننموده  است  و پس  از  تعلیم  فداکاری  به  مؤمنان  و  آبدیدگی  ایشان  که  رمز  تکامل  است‌،  به  وعدۀ  خود  وفا  کرده  و  بدیشان  پاسخ  گفته  است  که‌:‌)  هان‌!  بی‏گمان  یاری  خدا  نزدیک  است‌.(بقره/214)

از  این  گونه  چیزها  استغفار  می‌گردد  و  طلب  آمرزش  می‌شود.

استغفار کردن  و  طلب  آمرزش  نمودن  از  قصور  و  کوتاهی  در  حمد  و  سپاس  خدا گفتن  و  شکر  نعمت  بجای  آوردن‌.  تلاش  انسان  هر اندازه  هم  باشد  اندک  و  ناچیز  و  محدود  است‌،  و  نعمتهای  خدا  پیوسته  ریزان  و  جوشان  و  فراوان  است  .  .  .

(وإن تعدوا نعمة الله لا تحصوها). 

اگر  بخواهید  نعمتهای  خدا  را  برشمارید،  نمی‌