کرد. ابن اسحاق گفته است‌: عمر پسر خطاب گفت‌: امیدوار بودم شمشیر را بیرون بکشد و پدرش را با آن بکشند، و قضیه فیصله پیدا بکند.[8]

وقتی‌که نوشتن پیمان‌نامه صلح به اتمام رسید، مردانی از مسلمانان و مردانی از مشرکان شاهد آن گردانده شدند، و آنان عبارت بودند: ابوبکر صدیق‌، عمر پسر خطاب‌، عبدالرحمن پسر عوف‌، عبدالله پسر سهیل پسر عمرو، سعد پسر ابووقاص‌، محمود پسر مسلمه‌، مکرز پسر حفص‌[9]‌، و علی پسر ابوطالب‌،‌که خودش نویسنده پیمان‌نامه بود.

زهری‌گفته است‌: وقتی که کار پیمان‌نامه به پایان آمد، پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) به یاران خود فرمود:

(قوموافانحروا ثم احلقوا).

«‌بلند شوید و قربانی‌کنید، و بعد از آن سرها را بتراشید».

زهری‌گفته است‌: به خدا سوگندکسی از اصحاب بلند نشد. حتی پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) سه بار این فرموده را تکرار نمود، کسی از آنان باز هم بلند نگردید. وقتی‌که کسی از ایشان بلند نشد، پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) به نزد ام سلمه - رضی‌الله‌عنها - رفت‌، و چیزی‌که از مردم دیده بود برای او بیان داشت‌. ام سلمه - رضی‌الله‌عنها - عرض کرد: ای پیغمبر خدا، آیا انجام این‌کار را دوست داری‌؟ بیرون برو و باکسی از آنان یک‌کلمه هم صحبت مکن تا شتر خود را قربانی می‌کنی‌، و سلمانی خود را فرا می‌خوانی و سرت را می‌تراشید. پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) بیرون رفت و باکسی از ایشان سخن نگفت تا شتر خود را با دست خود قربانی‌کرد، و سلمانی خویش را فراخواند و او سرش را تراشید. وقتی که مردمان این کار را دیدند برخاستند و حیوانات قربانی خود را ذبح کردند، و سرهای همدیگر را تراشیدند، تا بدانجا که از غم و غصه برخی می‌خواست برخی دیگر را بکشند. ابن اسحاق‌گفته است‌: برایم عبدالله پسر ابونجیح از مجاهد، و او از ابن عباس روایت کرده است که ابن عباس‌گفته است‌: روز حدیبیه بعضی از مردمان موی سرهایشان را تراشیدند، و برخی دیگر موی سرهایشان راکوتاه‌کردند. پس پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) فرمود:
(يرحم الله المحلقين).
«‌خداوند کسانی را ببخشاید که موی سرهایشان را بتراشند».
گفتند: وکسانی را ببخشایدکه موی سرهایشان راکوتاه کنند، ای پیغمبر خدا؟ فرمود:
(يرحم الله المحلقين).
گفتند: وکسانی را ببخشاید که موی سرهایشان کوتاه کنند، ای پیغمبر خدا؟ فرمود:
(يرحم الله المحلقين).
گفتند: وکسانی را ببخشاید که موی سرهایشان کوتاه کنند، ای پیغمبر خدا؟ فرمود:
(والمقصرين).
«‌و کسانی را ببخشایدکه موی سرهایشان را کوتاه کنند».
گفتند: ای پیغمبر خدا، چرا بخشودن‌کسانی را آشکارا فرمودی‌که موی سرهایشان را تراشیده‌اند؟ فرود:
(لم يشكوا). «‌چون‌که شک و تردید نورزیدند».

زهری در سخنی روایت‌کرده است وگفته است‌: سپس پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) از راهی‌که آمده بود برگشت‌ و وقتی که به میان مکه و مدینه رسید، سوره فتح نازل‌گردید. امام احمد - با اسنادی‌که دارد - از مجمع پسر حارثه انصاری (رضی الله عنه) روایت کرده است‌. مجمع پسر حارثه انصاری یکی از قاریان بود. اوگفته است‌: در حدیبیه حاضر شدیم‌. وقتی که از آنجا برمی‌گشتیم‌، نا‌گهان دیدیم مردمان شترا‌ن خود را به تک و پو درمی‌آورند و به شتاب می‌اندازند. برخی از مردمان از بعضی دیگر می‌پرسیدند: چه شده است؟ پاسخ می‌دادند: به پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) وحی گردیده است‌. ما هم با مردمان شتران خود را به تک و پو درآوردیم و به شتاب انداختیم‌. پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) را دیدیم‌که نزدیک‌کراع الغمیم بر شتر خود سوار است و مردمان پیرامون اوگرد آمده‌اند، و او برایشان تلاوت می‌فرماید:

(إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُّبِيناً).

ما برای تو فتح آشکاری را فراهم ساخته‌ایم ... .

یکی از اصحاب پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) گفت‌: ای پیغمبر خدا آیا صلح حدیبیه فتح و پیروزی است‌؟ فرمود:

(إي والذي نفس محمد بيده إنه لفتح).

«‌بلی‌، به خدائی سوگندکه جان محمّد در دست او است صلح حدیبیه فتح و پیروزی است‌».

امام احمد با اسنادی‌که دارد از عمر پسر خطاب روایت کرده است‌که‌گفته است‌: با پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) در سفری بودیم. سه بار در باره چیزی سوال‌کردم و به من پاسخ نداد. به خودم‌گفتم‌: ای پسر خطاب مادرت بر عزایت بنشیناد پافشاری کردی و اصرار ورزیدی‌. سه بار سوال خود را از پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) تکرارکردی و به تو پاسخ نداد! بر شتر خود سوار شدم و آن را به حرکت درآوردم و جلو رفتم‌. از ترس این‌که نکند در باره من چیزی نازل شده باشد. ناگهان ندادهنده‌ای فریاد برآورد: آهای عمر! برگشتم‌.گمانم بر این بودکه چیزی در باره من نازل‌گردیده است‌. پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) فرمود:

(نزل علي البارحة سورة هي أحب إلي من الدنيا وما فيها:إنا فتحنا لك فتحا مبينا ليغفر لك الله ما تقدم من ذنبك وما تأخر).

«‌دیشب سوره‌ای بر من نازل‌گردیده است که برایم عزیزتر از دنیا و همه چیزی است‌که در آن است‌: ما برای تو فتح آشکاری را فراهم ساخته‌ایم‌. هدف این بود که خداوندگناهان پیشین و پسین تو را ببخشاید ...». بخاری و ترمذی و نسائی از راه‌های مختلف از مالک (رحمه الله) آن را روایت کرده اند.

*
این فضایی است‌که این سوره در آن نازل‌گردیده است‌. فضائی است‌که در آن جان پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) با الهام و پیام خدایش آرمیده است‌. درنتیجه از هر اراده و خواستی دست‌کشیده است جز آنچه‌که این الهام و پیام درست آسمانی بیانگر آن است‌. پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) جلو می‌رود و در هرگامی و در هر حرکتی این الهام و پیام را باگوش جان میشنود. هیچ ترس و هراسی او را از دریافت این الهام و پیام بازنمی‌دارد و غافل نمی‌سازد، چه این ترس و هراس از سوی مشرکان باشد یا از سوی اصحاب و یاران خودش باشد، آن اصحاب و یارانی‌که در سرآغازکار، دلهایشان تهدید و بیم مشرکان را به خود راه نمی‌داد، و جانبداری از جاهلیت ایشان را نمی‌پذیرفت‌. سپس خداوند آرام و قرار به دلهایشان افکند، و درنتیجه به چنین‌کاری راضی گردیدند و یقین پیداکردند و ژرف و دربست قبول نمودند. بسان سائر مؤمنانی‌که از نخستین لحظات قضیه چنین بودند، مثل ابوبکر صدیقی‌که یک لحظه هم روحیه خود را نباخت و ارتباط داخلی و روانی خود را با روان پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) نگسیخت‌، و بدین خاطر پیوسته آرامش خویش را حفظ کرد، و آرام و قرار هرگز از او جدا نگردید.

وقتی‌که دیباچه سوره مژده فتح و پیروزی را به پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) داد، دل بزرگ آن حضرت بسی شاد شد:

(لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطاً مُّسْتَقِيماً . وَيَنصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً).

ما برای تو فتح آشکاری را فراهم ساخته‌ایم‌. هدف این بود که خداوند گناهان پپشین 