اختلافی‌ که  با  بودن  آن  به  هم  رسیدنی  و  ملاقات ‌کردنی  در  چیزی  و  بر  چیزی  در  نیمۀ  راه  وجود  ندارد.  اختلاف  در  اصل  اعتقاد،  و  در  حقیقت  برنامه،  و  در  سرشت  راه  است‌.

یگانه ‌پرستی  و  توحید  برنامه‌ای  است‌،  و  چندگانه ‌پرستی  و  شرک  برنامۀ  دیگری  است  ...  این  دو  برنامه  به  همدیگر  نمی‌رسند  و  سر  سازش  ندارند  .  .  .  یگانه ‌پرستی  و  توحید  برنامه‌ای  است  که  انسان  را  -  همگام  با  سراسر  جهان  هستی  -  رو  به  خدای  یگانۀ  بی‌انباز  می‌گرداند،  و  جهتی  را  مشخّص  و  محدود  می‌سازد  که  انسان  از  آن  عقیدۀ  خود  را  و  شریعت  خود  را  و  ارزشها  و  معیارها  و  مقیاسهای  خود  را،  و  آداب  و  رسوم  و  اخلاق  خود  را،  و  همۀ  جهان‌بینیها  و  اندیشه‌های  خود  را  در  بارۀ  زندگی  و  هستی‌،  دریافت  می‌دارد.  این  جهتی  که  مؤمن  از  آن  دریافت  می‌دارد  و  می‌شنود  و  می‌پذیرد  خدا  است‌،  خدای  یگانه‌ای  که  شریک  و  انبازی  ندارد.  بدین  خاطر  زندگی  همه  بر  این  اساس  و  پایه  پابرجا  و  برجا  می‌گردد.  زندگی  در  هیچ  شکلی  از  اشکال  آشکار  و  پدیدار  و  پنهان  و  نهان  خود  با  شرک  نمی‌آمیزد  .  .  .  زندگی  این‌ گونه  به  پیش  می‌رود  .  .  .  زندگی  باید  بر  یگانه ‌پرستی  استوار  باشد،  و  بر  یگانه ‌پرستی  حرکت‌ کند  و  به  پیش  برود  .  .  .

این  جداگانگی‌،  آن  هم  با  این  روشنی‌،  هم  برای  دعوت‌کننده  و  هم  برای  دعوت‌شدگان‌،  ضروری  است  ...  جهان‌بینیها  و  اندیشه‌های  جاهلیّت  با  جهان‌بینیها  و  اندیشه‌های  ایمان  آمیزۀ  یکدیگر  می‌گردد،  به ‌ویژه  در  میان  جماعتها  و گروه‌هائی ‌که  قبلاً  با  عقیدۀ  آسمانی  آشنا  گردیده‌اند  و  بعد  از  آن  انحراف  پیدا  کرده‌اند  و  به ‌کژراهه  افتاده‌اند.  این  چنین  جماعتها  و گروه‌هائی  از  جماعتها  و  گروه‌هائی ‌که  اصلاً  عقیده  را  نمی‌شناسند  سرکش‌ترند، و از  آنان  در  مبارزۀ  با  ایمان  دور  از  آمیختگی  و کجروی و  انحراف سر سخت‌ ترند.  این  بدان  جهت  است  که  گمان  می‌برند  راهیابند  و  هدایت  را  دربر  گرفته‌اند،  در  آن  زمان  است ‌که  انحرافها  گره  می‌خورد  و کجرویها  پیچیده  می‌شود.  اختلاط  عقائد  آنان‌،  و  آمیزش  اعمال  ایشان‌،  و  مخلوط‌ گردیدن  صالح  با  فاسد  در  میانشان‌،  چه  بسا  خو‌د  دعوت‌کننده  را گو‌ل  بزند  و  او  را  امیدوار گرداند که  اگر  به  بخش  خوب  و  پسندیدۀ  عقائد  و  اعمال  ایشان  اقرار  و  اعتراف ‌کند،  و  بکشد  بخش  تباه  و  ناروای  عقائد  و  اعمال  ایشان  را  تعدیل  بخشد،  آ‌نان  را  جذب  و  جلب  خود  سازد  .  .  .  این  چنین ‌گول  خوردنی  بی‏نهایت  خطرناک  است‌.

جاهلیّت  جاهلیّت  است‌،  و  اسلام  اسلام  است‌.  جاهلیّت  با  اسلام  فاصلۀ  زیادی  و  فرق  بسیاری  دارد.  راه  درست  بیرون  آمدن  و  دست ‌کشیدن  از جاهلیّت  به  طور کلّی‌،  و  ورود  به  اسلام  و چنگ  زدن  به  آن  به  طور کلّی  است‌.  این  امر  وقتی  صورت  می‌گیرد که  بیرون  آ‌مدن  و  دست  کشیدن  از  جاهلیّت  و  هر آنچه  در  آن  است‌،  و کوچیدن  به  سوی  اسلام  و  پذیرش  اسلام  با  همه  چیزی‌ که  در  آن  ا‌ست‌.

هیچ گو‌نه  پینه‌ کردنی‌،  و  هیچ‌ گونه  راه  حلهای  نیم‌بندی‌،  و  هیچ‌ گونه  در  نیمۀ  راه  به  هم  رسیدنی‌،  مفید  فائده‌ای  نیست  .  .  .  هر چند  هم  جاهلیّت  با  جامۀ  اسلام  خود  را  آ‌راسته  باشد،  یا  این ‌که  عنوان  اسلام  را  ادّعاء‌ کرده  باشد‌.

ظاهر  و  آشکار  شدن  این  تصویر  در  ذهن  و  شعور  دعوت‌کننده  سنگ  زیربنائی  است‌.  او  باید  کاملاً  بداند  که  وی  جدای  از  اینان  است‌.  اینان  دین  خودشان  را  دارند  و  او  دین  خود  را  دارد.  اینان  راه  خود  را  دارند  و  او  راه  خود  را  دارد.  او  نمی‌تواند  در  راه  اینان ‌گامی  را  با  ایشان  بردارد  و  همراه  آنان  رود  و  شود.  وظیفۀ  او  این  است‌ که  ایشان  را  در راه  خود  حرکت  بدهد  و  به  راه  خود بیاورد،  بدون  هیچ ‌گونه  سازشی‌،  و  بدون  هیچ ‌گونه‌ کم  یا  بیش  نزول‌ کردن  از  آئین  خودش‌.

در  غیر  این  صورت‌،  باید  از  ایشان  بیزاری  و  دوری  کامل  بجوید،  و  با  آ‌نان  جدائی ‌کامل‌،  و  قطع  رابطۀ ‌کامل  در پیش  ببرد  .  .  .

(لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ) (٦)

آئین  خودتان  برای  خودتان‌،  و  آئین  خودم  برای  خودم‌!.  امروزه  دعوت‌ کنندگان  به  سوی  اسلام  بسیار  بدین  بیزاری  و دوری‌،  و  بدین  جدائی‌،  و  بدین  قطع  رابطه  نیازمندند  .  .  .  بسیار نیازمندند  بدانند  و  به  ذهن  خود  فرو کنند که  آنان  از نو  اسلام  را  در  محیط  جاهلیّت  منحرف  می‌سازند  و  برپا  و  برجا  می‌دارند.  باید  بدانند  آنان  اسلام  را  از  نو در  میان  مردمانی  پدیدار و  برقرار  می‌دارند که  عقیده  را  شناخته‌اند،  سپس  زمان  بر  آنان  به  طول  انجامیده  است  و  بدین  خاطر:

(فقست قلوبهم وكثير منهم فاسقون ).

دلهایشان  سخت  شـده  است‌،  و  بیشترشان  فاسق  و  خارج  (‌از  حدود  دین  خدا)  گشته‌اند. (‌حدید/16)  

هیچ‌ گونه  راه  حلهای  نیم‌بندی‌،  و هیچ گو‌نه  به  هم  رسیدنی  در  نیمۀ  راه‌،  و هیچ گو‌نه  اصلاح‌ کردن  عیوبی‌،  و  هیچ‌ گونه  پینه ‌کردن  برنامه‌هائی‌،  در میان  نیست  .  .  .  بلکه  آنچه  هست  دعوت  به  سوی  اسلام  بسان  دعوت‌ کردن  نخستین  در  صدر  اسلام  است  و  بس.  همانند  آن  روز که  در  میان  جاهلیّت  به  سوی  اسلام  دعوت  بود،  و  از  جاهلیّت‌ کاملاً گسیختن  و  بریدن  بود  .  .  .

(لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ) (٦)

آئین  خودتان  برای  خودتان‌،  و  آئین  خودم  برای  خودم‌!. 

 این  آئین  من  است‌:  توحید  و  یگانه‌ پرستی  خالصی ‌که  همۀ ‌جهان‌بینیها  و اندیشه‌ها  و ارزشها،  و  عقیده  و  شریعت  خود  را  از  خدا  دریافت  می‌دارد  .  .  .  بدون  شریک  و  انبازی  .  .  .  همۀ ‌اینها  را  در همۀ  نواحی  زندگی  و  رفتار  و کردار  از  خدا  دریافت  می‌دارد  و  بس.

بدون  این  چنین ‌گسیختن  و بریدن  و جدائـی  و قطع  رابطه‌ای،  تاریکی‌،  سازش‌،  آمیزش  و  اختلاط‌،  و  پینه  کردن‌،  به  حال  خود  باقی  می‌ماند  .  .  .  دعوت  به  سوی  اسلام  بر  این  پایه‌های  سست  و  ضعیف  بیگانه  و  نااهل‌،  استوار  و  برقرار  و  پایدار  نمی‏گردد.  بلکه  دعوت  به  سوی  اسلام  بر قاطعیّت  و  صراحت  و  شجاعت  و  روشنی‌،  استوار و برقرار و پایدار می‌گردد  .  .  .

این  شیوه  و  راه  اوّل  دعوت  است‌:

(لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ) (٦)

آئین  خودتان  برای  خودتان‌،  و  آئین  خودم  برای  خودم‌!.
*
-----------------------------------------------------
[1] مراجعه شود به تفسیر این آیات در سورۀ انعام جزء هشتم صفحات 1217-  1222.
ابن اسحاق‌گفته است‌: زهری‌گفته است‌: بعد از آن قریشیان سهیل پسر عمرو همپیمان بنی عامر پسر لؤی را به خدمت پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) فرستادند و بدوگفتند: برو به پیش محمّد و با او صلح‌کن‌. صلح او هم جز این نباشدکه امسال از پیش ما برگردد. به خدا سوگند عربها هرگز نباید در باره ما بگویند محمّد 