نجام  می‏‎گیرد  و)  آگاه  است  (‌و  از  هر  چیز  باخبر  است‌)‌.  مسـلّماً  زیان  می‌بییند  کسانی  که  فرزندان  خود  را  از  روی  سفاهت  و  نادانی  می‌کشند  و  چیزی  را  که  خدا  بدیشان  می‌دهد  با  دروغ  گفتن  از  زبان  خدا  بر  خویشتن  حرام  می‌کنند.  به  سبب  چنین  دروغ  و  افترائی  و  تحریم  ناروا  و  نابجائی‌)  بی‏گمان  گمراه  می‌شوند  و  راهیاب  نمی‌گردند. (‌انعام/136-140) 

 آنان  معتقد  بودند که  بر  آئین  ابراهیم  هستند،  و  ایشان  از  اهل‌ کتاب  راهیاب‌ترند،  اهل  کتابی ‌که  با  آنان  در  جزیره‌العرب  می‌زیستند.  زیرا  یهودیان  می‌گفتند:  عُزَیر  پسر  خدا  است‌،  و  مسیحیان  می‌گفتند:  عیسی  پسر  خدا  است‌.  در  صورتی‌ که  قریشیان  فرشتگان  و  جنّیان  را  می‌پرستیدند،  چون  به  گمان  ایشان  فرشتگان  و  جنّیان  با  یزدان  قرابت  و  خویشاوندی  دارند.  بدین  خاطر  آنان  خود  را  راهیاب‌تر  بشمار  می‌آوردند.  زیرا  نسبت  فرشتگان  به  یزدان  و  نسبت  جنّیان  به  یزدان  نیز  نزدیک‌تر  از  نسبت  عزیر  و  عیسی  است  .  .  .  همۀ  اینها  شرک  است‌،  و  در  شرک‌ گز‌یدن  و  برگزیدن،  وجود  ندارد.  امّا  با  این  وجود  ایشان  خود  را  راهیاب‌تر  و  راستروتر  می‌دانستند!

وقتی  هم  محمّد صلّی الله‌ علیه وآله وسلّم  به  سوی  ایشان  آمد  و  فرمود:  دین  او  دین  ابراهیم  علیه السّلام  است‌،‌ گفتند:  ما  بر  آئین  ابراهیم  هستیم‌،  دیگر  چه  نیازی  به  ترک  آنچه  بر  آن  هستیم‌،  و  پیروی‌ کردن  از  محمّد  وجود  دارد؟!  در  عین  حال  به  کوشش  پرداختند  و  به  تلاش  ایستادند  تا  با  پیغمبر  صلّی الله علیه واله وسلّم  طرح  میانه‌روی  دراندازند  و  حدّ  متوسّط  را  در  پیش‌ گیرند.  بدو  پیشنهاد  کردند که  او  برای  معبودها  و  الهۀ  ایشان  سجده  ببرد،  در  مقابل  این‌ که  آنان  هم  برای  معبود  و  اله  او  سجده  ببرند!  او  از  معبودها  و  الهه  و  عبادت  و  پرستش  ایشان  عیبجوئی  نکند  و  دم  نزند،  آنچه  با  ایشان  طیّ  می‌کند  و  شرط  می‌بندد  آنان  بدو  بدهند  و  بر  خود  واجب  شمرند!

چه ‌بسا  آمیخته  شدن  جهان‌بینیها  و  اندیشه‌هایشان‌،  و  اقرار  و  اعترافشان  به  خدا  همراه  با  پرستش  الهه  و  معبودهای  دیگری  با  خدا،  چنین  به  ذهن  ایشان  وارد  کرده  باشد که  مسافت  و  فاصلۀ  میان  ایشان  و  میان  محمّد کم  و  اندک  است  و  می‌توان  بر  آن  تفاهم‌ کرد،  و  به  هم  رسید  با  دو  تکّه ‌کردن  شهر،  و  در نیمۀ  راه  به  همدیگر  رسیدن  و کنار  آمدن‌،  و  از  بعضی  خواسته‌ها  دست  کشیدن‌،  و  برخی  از  امتیازات  به  همدیگر  دادن‌!

برای  قطع  این  شبهه‌،  و  بستن  راه  تلاش‌،  و  جداسازی  قاطعانه  میان  عبادتی  و  عبادتی‌،  و  برنامه‌ای  و  برنامه‌ای‌،  و  راهی  و  راهی‌،  این  سوره  نازل ‌گردید،  با  این  عزم  و  جزم‌،  و  با  این  تأکید  و  توکید،  و  این  تکرار  و  تذکار.  تا  هر سخنی  را  به  پایان ‌آورد،  و  هر سازشی  را گسیخته  و  بریده‌ گرداند.  در  نهایت  میان  توحید  و  یگانه‌پرستی‌،  و  میان  شرک  و  انباز  را  جدای  جدا  می‌سازد  و  تفرقه  می‌اندازد،  و  نشانه‌ها  و  علائم  راه  را  واضح  و  آشکار  می‏‎گرداند.  بدین  جهت  هیچ ‌گونه  ساخت  و  پاخت  و  صلح  و  سازی  را  نمی‌پذیرد،  و هیچ‌ گونه  بحث  و  جدلی  را  نه  اندک  و  نه  بسیار  قبول  نمی‌کند:              

(قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ (١)لا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ (٢)وَلا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (٣)وَلا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ (٤)وَلا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (٥)لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ) (٦)

بگو:  ای  کافران‌!  آنچه  را  که  شما  (‌بجز  خدا)  می‌پرستید،  من  نمی‌پرستم‌.  و  شما  نیز  نمی‌پرستید  آنچه  را  که  من  می‌پرستم‌.  همچنین  نه  من  به  گونۀ  شما  پـرستش  را  انجام  می‌دهم‌،  و  نه  شما  به  گونۀ  من  پرستش  را  انـجام  می‌دهید.  آئین  خودتان  برای  خودتان‌،  و  آئین  خودم  برای  خودم‌!.

نفی  بعد  از  نفی‌،  و  جزم  بعد  از  جزم،  و  تأکید  بعد  از  تأکید  است‌،  آن  هم  با  همۀ  شیوه‌های  نفی  و  جزم  و  تأکید.  (‌قُل )‌:  بگو...  این  فرمان  قاطعانۀ  الهی  است  و  الهامگر  این  مسأله  است  که ‌کار  این  عقیده  کار  یزدان  یگانه  است‌.  هیچ  چیزی  در آن  برای  محمّد  صلّی الله علیه واله وسلّم  نیست‌.  خدا  دستوردهنده  است‌،  دستوردهنده‌ای  که  فرمان  او  برگشت  نمی‌خورد،  و  حاکمی  است ‌که  حکم  او  بازدارنده‌ای  ندارد.

(قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ) (١)

بگو:  ای  کافران‌!.

آنان  را  با  حقیقتی ‌که  دارند  فریاد  می‌دارد،  و  با  صفتی  موصوفشان  می‌دارد که  دارندۀ  آن  هستند  .  .  .  آنان  دارای  آئینی  نیستند.  ایشان  مؤمن  نمی‏‎باشند.  بلکه  آنان  کافرند  و  بس.  در  این  صورت  میان  تو  و  میان  ایشان  گردهمآئی  و در راهی  به  هم  رسیدنی  نیست  .  .  .

سرآغاز  این  سوره  و  ابتدای  شروع  خطاب  این‌ گونه  الهام  می‌کند  و  پیام  می‌دهد.  الهام  و  پیام  به  حقیقت  جدا  شدن  و گسیختنی  است ‌که  با  وجود  آن  امید  پیوستن  و  به  هم  رسیدن  نمی‌رود.

(لا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ) (٢)

آنچه  را  که  شما  (‌بجـز  خدا)  می‌پرستید،  من  نمی‌پرستم‌.  عبادت  شما  جدای  از  عبادت  من  است‌،  و  معبود  شما  جدای  از  معبود  من  است‌.  

(وَلا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ) (٣)

و  شما  نیز  نمی‌پرستید  آنچه  را  که  من  می‌پرستم‌.  عبادت  شما  جدای  از  عبادت  من  است‌،  و  معبود  شما  جدای  از  معبود  من  است‌.

(وَلا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ) (٤)

همچنین  نه  من  به  گونۀ  شما  پرستش  را  انجام  می‌دهم  ...  .

تأکید  بخش  نخستین  در  ساختار  جملۀ  اسمیّه  است‌.  جملۀ  اسمیّه  بر  ثبات  صفت  و  استمرار  آن  دلالت  بیشتری  دارد.  

(وَلا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ) (٥)

و  نه  شما  به  گونۀ  من  پرستش  را  انجام  می‌دهید.

این  هم  تأکید  بخش  دوم  است‌.  بدان  خاطر  تأکید  انجام  می‌گیرد  تا  ظنّ  و گمانی  در  میان  نماند،  و  شکّ  و  تردید  یا  شبهه‌ای  بعد  از  این  تأکید  مکرّر که  با  همۀ  ابزارها  و  شیوه‌های  تکرار  و  تأکید  صورت  می‌پذیرد،  باقی  نماند  و  در  میان  نباشد.

آن ‌گاه  چکیدۀ  حقیقت  جدائی  و  افتراقی  است ‌که  به  هم  رسیدنی  و  ملاقات ‌کردنی  در  آن  وجود  ندارد،  و  اختلافی  است  که  تشابه  و  همگونی  بدان  راه  ندارد،  و  گسیختن  و  بریدنی  است‌ که  پیوستن  و  پیوندی  در  آن  نیست‌،  و  جدا گردیدنی  و  متمایز شدنی  است  که  آمیختن  و  اختلاطی  بدان  راه  ندارد:

(لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ) (٦)

آئین  خودتان  برای  خودتان‌،  و  آئین  خودم  برای  خودم‌!.  

من  اینجا  هستم  و  شما  آنجا  هستید،  و  هیچ‌ گونه‌ گذرگاه  و  پلی  و  راهی  هم  وجود  ندارد!

جدائی‌ کامل  و  فراگیری  است‌،  و  تمایز  و  تفرّق  واضح  و  دقیقی  است  .  .  .

*
این  جدائی  برای  روشن  گرداندن  نشانه‌های  اصلی  و  کامل  اختلاف  لازم  است‌،  