تی  آشنا  نبودند که  خدا  خود  را  بدان  وصف  فرموده  است‌:  أحد:  یگانه  .  .  .  صمد:‌ تکیه‌گاه  و پشتیبان  .  .  .  برای  خدا  انباز  قرار  می‌دادند،  و  چنانکه  باید  قدر  و  منزلت  او  را  ارج  نمی‌گذاشتند،  و عبادت  و  پرستش  او  را  به ‌گونۀ  بایسته  و  شایسته  انجام  نمی‌دادند.  بتها  را  شریک  او  می‌کردند،  بتهائی‌ که  آنـها  را  رمز و  یادبود  پدران  و  نیاکان  صالح  یا  بزرگ  خود،  و  یا  نماد  فرشتگا‌ن  می‌شمردند  .  .  .گمان  می‏بردند  فرشتگان  دختران  خدایند،  و  میان  خداوند  سبحان  و میان  جنّیان  خویشی  و  خویشاوندی  است‌. گاهی  این  رمز  و  نماد  را  فراموش  می نمودند  و  این  معبودها  را  می‌پرستیدند  و  عبادتشان  می‌کردند.  چه  در  این  حالت  و چه  در  آن  حالت  آنها  را  واسطه  قرار  می‌دادند  تا  ایشان  را  به  خدا  نزدیک ‌کنند  و  مقرّب ‌گردانند،  همان ‌گونه‌ که  قرآن  مجید  در  سورۀ  زُمر  سخن  ایشان  را  روایت  می‌فرماید:

(ما نعبدهم إلا ليقربونا إلى الله زلفى). 

ما آنان  را  پرستش ‌نمی‌کنیم  مگر بدان  خاطر که ‌ما  را  به  خداوند  نزدیک  گردانند. (زمر/3) 

قرآن  از  زبان  ایشان  نقل  می‌کند که  آنان  معتقد  بودند  خدا  آسمانها  و  زمین  را  آفریده  است‌،  و  خورشید  و  ماه  را  مورد  استفادۀ  انسان  قرار  داده  است‌،  و  آب  را  از  آسمان  بارانده  است‌؛  برای ‌نمونه  در  سورۀ ‌عنکوت  آمده  است‌:

(ولئن سألتهم من خلق السماوات والأرض وسخر الشمس والقمر ليقولن الله). 

هر گاه  از آنان  (‌که  کسانی ‌و  یا  بتهائی  را  شریک  خدا  می‌دانند) ‌بپرسی  چه ‌کسی ‌آسمانها  و زمین  را آفریده  است‌،  و  خورشید  و ماه  را  (‌برای  منافع  شما  انسـانها  روان  و)  مسخّر  کرده  است‌؟  قطعاً  خواهند  گفت‌:  خدا!. (عنکبوت/61) 

(ولئن سألتهم من نزل من السماء ماء فأحيا به الأرض من بعد موتها ليقولن الله). 

اگر  از  آنان  (‌که  مشرکند)  بپرسی  چه  کسی  از  آسمان  آب  بارانده  است  و  زمین  را  به  وسیلۀ  آن  بعد  از  مردنش  زنده  گردانده  است‌؟  قطعاً  خواهند  گفت‌:  خدا!.  (‌عنکبوت/63)  

در سوگندهایشان  می‌گفتند: ‌والله‌.  .  .  تالله  .  .  .  به  خدا  سوگند  .  .  .  قسم  به  خدا  .  .  .  در دعایشان  می‌گفتند:  الّلهمَّ  .  .  .  خداوندا  .  .  .  و  چیزهای  دیگری‌.

و لیکن  با  وجود  اینان  به  خدا،  این  شرک‌،  جهان‌بینی  و  اندیشۀ  ایشان  را  تباه  می‌کرد،  همان ‌گو‌نه ‌که  مراسم  و  شعائر دینی  آنان  را  تباه  و  بر  باد  می‌داد.  برای  این  الهۀ  ادّعائی  بهره  و  نصیبی  از کشت  و  زرع  و  چهارپایان  و  فرزندان  خود  قرار  می‌دادند.  حتّی  این  بهره  و  نصیب  گاهی  اقتضاء  می‌کرد  فرزندان  خود  را  برای  آنها  قربانی  کنند.  در  این  باره  قرآن  مجید  راجع  بدیشان  در  سورۀ  انعام  می‌گو‌ید:

(وجعلوا لله مما ذرأ من الحرث والأنعام نصيبا . فقالوا هذا لله - بزعمهم - وهذا لشركائنا . فما كان لشركائهم فلا يصل إلى الله . وما كان لله فهو يصل إلى شركائهم . ساء ما يحكمون ! وكذلك زين لكثير من المشركين قتل أولادهم شركاؤهم ليردوهم , وليلبسوا عليهم دينهم , ولو شاء الله ما فعلوه , فذرهم وما يفترون . وقالوا:هذه أنعام وحرث حجر لا يطعمها إلا من نشاء - بزعمهم - وأنعام حرمت ظهورها , وأنعام لا يذكرون اسم الله عليها افتراء عليه . سيجزيهم بما كانوا يفترون , وقالوا:ما في بطون هذه الأنعام خالصة لذكورنا , ومحرم على أزواجنا , وإن يكن ميتة فهم فيه شركاء . (سيجزيهم وصفهم إنه حكيم عليم . قد خسر الذين قتلوا أولادهم سفها بغير علم . وحرموا ما رزقهم الله افتراء على الله . قد ضلوا وما كانوا مهتدين ).[1]

 (‌بت‌پرستان  همیشه  دچار  اوهام  خرافاتند.  مثلاً  اینگونه‌)  مشرکان  سهمی  از  زراعت  و  چهارپایانی  را  که  خدا  آنها  را  آفریده  است  برای  خدا  قرار  می‌دهند  و  به  گمان  خـود  می‌گویند:  این  برای  خدا  است  (‌و  با  این  سهم  بـه  خدا  تقرّب  می‌جوئیم  و  بدین  منظور  آن  را  به  مهمانان  و  ناتوانان  می‌دهیم‌)  و  این  برای  شرکاء  (‌و  معبودهای‌)  ما  است  (‌و  با  این  سهم  نیز  به  بتها  و  اصنام  تقرّب  می‌جوئیم  و  بدین  منظور  آن  را  صرف  رؤساء  و  پرده‌داران  و  خادمان  بتکده‌ها  و  معابد  می‌نمائیم‌)‌.  امّا  آنچه  به  شرکاء  (‌و  معبودهای‌)  ایشان  تعلّق  می‏‎گیرد  به  خدا  نمی‌رسد  (‌و  صرف  آن  در  راه  او  ممنوع  است‌)  و  آنچه  متعلّق  به  خدا  می‌باشد  به  شرکاء  (‌و  معبودهای‌)  ایشان  می‌رسد  (‌و  می‌تواند  صـرف  آنها  گردد  و  به  سرپرستان  و  خدمتگذاران  اصنام  ایشان  داده  شود)‌.  چه  بد  داوری  می‌کنند!  همانگونه  (‌کـه  اوهام  و  خیالبافیهایشان  تقسیم‌بندی  ستمگرانۀ  فوق  را  در  نظرشان  آراسته  بود،  گمانهای  نادرستی  که  دربارۀ  بتهایشان  داشتند  کار  را  بدانجا  کشانده  بود  که‌)  بتهایشان  کشتن  فرزندانشان  را  در  نظر  بسیاری  از  مشرکان  زیبا  جلوه  داده  بود  (‌و  دسته‌ای  فـرزندانشان  را  قربانی  بتان  مـی‌کردند  و  دسته‌ای  دخترانشان  را  زنده  بگور  می‌نمودند)  تـا  سرانجام  آنان  را  هلاک  گردانند  و  آئین  ایشان  را  بر  آنان  مشتبه  کنند  (‌و  یگانه  پرستی  را  با  خرافه‌پرستی  بیامیزند  و  راه  را  از  چاه  بازنشناسند)‌.  اگر  خدا  می‌خواست  آنان  چنین  نمی‌کردند.  (‌حال  که  مشیّت  خدا  چنین  می‌خواهد)  پس  بگذار  آنان  (‌بر  خدا  و  رسول  او)  دروغ  بندند  (‌چرا  که  عقاب  و  عذاب  در  انتظار  ایشان  است‌)‌.  و  (‌از  جملۀ  خرافات  ایشان  این  است  که‌)  می‌گویند:  این  (‌قسمت  از)  چهارپایان  و  کشت  و  زرع  ممنوع  است  (‌و  مخصوص  بتها  می‌باشد)  و  جز  کسانی  (‌از  خدمتگذاران  اصنامی‌)  که  ما  بخواهیم  از  آن  نمی‌خورند،  و  این  (‌قـاعدۀ  ناروا  ساختۀ  آنان  و  ناشی  از)  گمان  ایشان  است  (‌نه  ناشی  از  فرمان  یزدان‌،  و  همچنین  می گفتند:  اینها)  حیواناتی  هستند  که  سوار  شدن  بر  آنها  حرام  است  و  (‌کسی  نباید  سوار  آنها  شود.  و  اینها)  حیواناتی  هستند  که  به  هنگام  ذبح  نام  خدا  را  بر  آنها  نمی‌رانند  (‌بلکه  نام  بتان  را  بر  آنها  می‌رانند  و  این  را  دستور  خدا  می‌دانند  و)  بر  خدا  دروغ  می‌بندند.  هر  چه  زودتر  کیفر  افتراهای  آنان  را  خواهیم  داد.  و  (‌یکی  دیگر  از  انواع  قبائح  و  احکام  خرافی  ایشان  این  است  که  در  مورد  گوشت  حیواناتی  که  ذبح  کردن  و  سوار  شدن  و  بار  کشیدن  از  آنها  را  قدغن  و  حرام  اعلام  کرده‌اند)  می‌گویند:  جنینی  که  در  شکم  این  حیوانات  است  ویژۀ  مردان  ما  است  و  بر  زنان  ما  حرام  است  (‌پس  اگر  زنده  متولّد  شود،  تـنها  باید  مردان  از  گوشت  آن  بخورند  و  زنان  از آن  محرومند)  و  اگر  جنین  مرده  متولّد  بشود،  همه  در  آن  شریک  هستند  (‌و  مردان  و  زنان  می‌توانند  از  گوشت  آن  استفاده  کنند)‌.  هر  چه  زودتر  خداوند  کیفر  این  توصیف  (‌افعال  و  احکام  دروغین‌)  ایشان  را  خواهد  داد.  چه  او  حکیم  (‌است  و  کارهایش  به  مقتضی  حکمت  