ق  و  ترغیب‌ کردن  دیگران  به  طعام  و  خوراک  دادن  مسکینان  و  درماندگان  کوتاهی  نمی‌کند  و  دست  نمی‌کشد.

حقیقت  تصدیق ‌کردن  و  باور  داشتن  به  دین  و  آئین  و  سزا  و  جزا  واژه‌ای  نیست‌ که  با  زبان ‌گفته  شود  و  بس.  بلکه  این  حقیقت  باید  به  دل  برود  و  دل  را  دگرگون‌ کند  و  آن  را  به  انجام  خیر  و  خوبی‌ کردن  به  دوستان  و  برادران  بشریّت  بکشاند،  و  انسان  را  به  یاری  و کمک  و  محافظت  و  پاسداری  از  نیازمندان  وادار  گرداند.  خداوند  از  مردمان  تنها  واژه‌های  زبانی  را  نمی‌خواهد.  بلکه  از  ایشان  می‌خواهد  همراه  با  واژه‌های  زبانی،  اعمال  و  افعالی  انجام  بگیرد که  آن  واژه‌های  زبانی  را  تصدیق  نماید،  و کردار گواه  بر گفتار  باشد.  در  غیر  این  صورت  واژه‌های  زبانی ‌گرد  و  غبار  پراکنده  در  هوا  است‌،  و  هیچ‌ گونه  بها  و  ارزشی  و  اعتباری  در  پیشگاه  خدا  ندارد.

صریح‌تر  از  این  آیات  سه ‌گانه  در  بیان  این  حقیقت  وجود  ندارد،  حقیقتی ‌که  جان  این  عقیده  را  و  سرشت  این  آئین  را  به  بهترین  شکل  به  تصویر  می‌کشد.

ما  در  اینجا  نمی‌خواهیم  وارد  مجادلۀ  فقهی  پیرامون  حدود  و  ثغو‌ر  ایمان‌،  و  حدود  و  ثغور  اسلام ‌گردیم‌.  این  حدود  و ثغور  فقهی  است  و  معاملات  شرعی  بر آنها  استوار  و  پایدار  می‌گردد.  ما  در  اینجا  در  خدمت  سوره‌ای  هستیم ‌که  از  حقیقت  کار  در  ترازوی  یزدان  سخن  می‌گوید،  و  بیان  می‌دارد  چه ‌کاری  در  پیشگاه  او  ارزش  و  اعتبار  دارد.  این ‌کاری  است‌ که  جدای  از  نمادها  و  پدیده‌های  پیدا  و  هویدائی  است‌ که  معاملات  بر  آنها  برجا  و  برپا  می‌گردد.

آن ‌گاه  یزدان  سبحان  بر  حقیقت  نخستین  یک  شکل  تطبیقی  از  شکلهای ‌گوناگون  آن  را  پیش  چشم  می‌دارد:  

(فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ (٤)الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ سَاهُونَ (٥)الَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ (٦)وَيَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ) (٧)

واویلا  به  حـال  نمازگزاران‌!  همان  کسانی  که  ریا  و  خودنمائی  می‏‎کنند،  و  از  دادن  وسائل  کمکی  ناچیز  (‌منزل  که  معمولاً  همسایگان  به  یکدیگر  به  عاریه  و  امانت  می‌دهند)  خـودداری  می‏‎کنند  و  (‌از  یاری  و  کمک  به  مردمان‌)  دریغ  می‌ورزند.

این  سخن  می‌تواند  بیانگر  نفرین  یا  تهدید  به  هلاک  و  نابودی  نمازگزارانی  باشد که  نـماز  خود  را  به  دست  فراموشی  می‌سپارند  .  .  .  این‌ کسانی‌ که  نماز  خود  را  به  دست  فراموشی  می‌سپارند  چه‌ کسانیند؟  آنان‌:

(الَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ (٦)وَيَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ) (٧)

همان  کسانی  که  ریا  و  خودنمائی  می‏‎کنند،  و  از  دادن  وسائل  کمکی  ناچیز  (‌منزل  که  معمولاً  همسایگان  به  یکدیگر  به  عاریه  و  امانت  می‌دهند)  خودداری  می‌کنند  و  (‌از  یاری  و  کمک  به  مردمان‌ د‌ریغ  می‌ورزند.

آنان  کسانیند که  نماز  می‌خوانند،  و لیکن  نماز  را  اقامه  نمی‌کنند  و  استوار  نمی‌دارند. کسانیند که  حرکات  نماز  را  انجام  می‌دهند،  و  دعاهای  نماز  را  می‌گویند  و  بر  زبان  می‌رانند،  ولی  دلهایشان  با  دعاها  نبست  و  با  دعاها  نمی‌زید.  جانهایشان  آگاه  از  حقیقت  نماز  نیست  و  نمی‌داند  حقیقت  قرائتها  و  دعاها  و  تسبیح‌ها  چیست‌.  آنان  نماز  را  برای  نشان  دادن  به  مردمان  و  ریاکاری  با  ایشان  می‌خوانند،  نه  این‌ که  نماز  را  دربست  برای  خدا  بخوانند  و  در  آن  اخلاص  داشته  باشند.  بدین  جهت  آنان  از  نماز  خود  بی‌خبرند  و  آن  را  به  دست  فراموشی  می‌سپارند،  هر چند  به  ظاهر  نماز  می‌خوانند  و  نماز  می‌گزارند.  از  نماز  بی‌خبرند،  انگار  آن  را  نخوانده‌اند.  امّا  چیزی ‌که  باید  صورت  بپذیرد  اقامۀ  نماز  به ‌گونۀ  واقعی  و  آگاهانه  است‌،  نه  فقط  ادای  نماز  و  خواندن  ناآگاهانۀ  آن‌.  اقامۀ  نماز  و  خواندن  آن  به گوۀه  واقعی  بدین  صورت  است  که  حقیقت  نماز  پیش  چشم  و  حاضر  در  دل  باشد،  و  تنها  برای  خدای  یگانه  خوانده  شود.

بدین  خاطر  است‌ که  نماز  آثار  خود  را  در  دلها  و  درونهای  این  گونه  نمازگزاران  برجای  نمی‌گذارد،  نمازگزارانی ‌که  از  نماز  خود  غافل  و  بی‌خبرند.  آنان  به  همین  سبب  است  از  دادن  وسائل ‌کم  ناچیز،  و  از  یاری  و  همکاری‌،  خودداری  می‌کنند.  از  یاری  کردن  و  نیکی  نمودن  و  انجام  خیر  و  خوبی  نسبت  به  برادران  و  خواهران  بشری  خود  دست  بازمی‌دارند.  از  یاری  و  همکاری  با  بندگان  خدا  خودداری  می‌نمایند.  اگر  آنان  آن ‌گونه‌ که  شایسته  و  بایسته  است  نماز  را  برای  خدا  می‌خواندند کمک  و  یاری خو‌د  را  از  بندگان  خدا  دریغ  نمی‌داشتند.  این  محکّ  عبادت  درست  و  پذیرفته  در  پیشگاه  خدا  است  .  .  .

بدین  منوال  و  بر  این  روال  خویشتن  را  بار  دیگر  در  برابر  حقیقت  این  عقیده‌،  و  در  برابر  سرشت  این  آئین  می‌یابیم‌.  می‏‎بینیم  یک  نصّ  قرآنی  بر  نمازگزاران  واویلا  سر می دهد  و  ایشان  را  بیم  می‌دهد  و  می‌ترساند.  بدان  جهت ‌که  آنان  چنان ‌که  باید  نماز  را  نخوانده‌اند  و  آن  را  اقامه  نکرده‌اند  و  استوار  نداشته‌اند.  بلکه  حرکات  بی‌جان  آن  را  اداء  کرده‌اند  و  انجام  داده‌اند،  و  در  نماز  برای  خدا  خالص  و  مخلص  نبوده‌اند.  نماز  را  برای  ریا  خوانده‌اند،  لذا  نماز  اثـر  خود  را  در  دلهایشان  و  در  اعمالشان  برجای  نگذاشته  است  و  چنان  که  باید  مؤثّر  نبوده  است‌.  در  این  صورت  نمازشان  گرد  و  غباری  در  هوا  گردیده  است‌.  بلکه  حتّی  نمازشان‌ گناه  بشمار  آمده  است‌،  و  سزا  و  جزای  بد  و  نابهنجاری  به  دنبال  می‌آورد!

از  فراسوی  این ‌کار  و  آن  کار  به  حقیقتی  می‌نگریم  که  خداوند  آن  را  از  بندگان  می‌خواهد،  وقتی‌ که  رسالتهای  خود  را  به  سوی  ایشان  روانه  می‌دارد  تا  بدو  ایمان  بیاورند  و  او  را  بپرستند  و  عبادت‌ کنند  .  .  .  خدا  از  بندگان  چیزی  برای  ذات  سبحان  خود  نمی‌خواهد  -  او  غنی  و  دارا  و  بی‏نیاز  است  - ‌بلکه  خدا  خیر  و  صلاح  خودشان  را  برای  خودشان  می‌خواهد.  برای  ایشان  خوبی  و  نیکی  می‌خواهد.  پاکی  دلهایشان  را  می‌خواهد،  و  سعادت  حیات  و  خوشبختی  زندگی  ایشان  را  می‌طلبد.  برای  بندگان  زندگی  والای  برپا  و  برجا  بر  ذهن  و  شعور  پاک  و  پاکیزه  را  می‌طلبد.  از  بندگان  ضمانت  اجتماعی  زیبا  و  آراسته  را  می‌خواهد.  از  بندگان  می‌خواهد  آسودگی  و  آسایش  بزرگوارانه  و  عشق  و  محبّت  و  برادری  و  برابری  و  پاکی  دل‌،  و  پاکیزگی  پندار  و گفتار  و  کردار  داشته  باشند.

انسانها  به ‌کجا  می‌روند  و  دور  از  این  خیر  می‌گردند؟  از  این  رحمت  به‌ کجا  می‌گریزند؟  از  این  ترقّی  و  تعالی  زیبای  والا  و  ارزشمند  چرا  دور  می‌گردند؟ کجا  می‌روند  و  می‌خواهند  در  ویلانی  و  حیرانی  بیابان‏های  برهوت  جاهلیّت  تاریک  و  بدبیار  دست  و  پا  بزنند،  در  حالی ‌که  این  نور  بر 