ْمُصَلِّينَ (٤)الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ سَاهُونَ (٥)الَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ (٦)وَيَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ) (٧)

برابر  بعضی  از روایتها  این  سوره  مکّی  است‌،  و  در  بعضی  از روایتها  این  سوره  مکّی  و  مدنی  بشمار  آمده  است‌.  سه  آیۀ  نخست  را  مکّی  و  بقیّۀ ‌آیات  مدنی  محسوب ‌گردیده  است‌.  نظریّۀ  دوم  ارجح  است‌.  با  این  وجود  این  سوره  به  طور کلّی  دارای  وحدت  متّفق  و  مرتبطی  است‌.  دارای  رویکرد  یگانه‌ای  در  بیان  یک  حقیقت‌ کلی  از  حقائق  این  عقیده  است‌،  رویکرد  یگانه‌ای  که  ما  را  بر  آن  می‌دارد  این  سوره  را  به  طور کلّی  مدنی  بدانیم.  زیرا  موضوعی که  این  سوره  بدان  می‌پردازد  از  جملۀ  موضوعات  مدنی  قرآن  است‌.  موضوع  مورد  نظر  راجع  به  نفاق  و  ریا  است‌.  نفاق  و  ریا  نیز در  مکّه  میان  گروه  مسلمانان  موجود  و  مشهور  نبوده  است‌.  امّا  پذیرش  روایتهائی‌ که ‌گویای  مکّی  و  مدنی  این  سوره  است  هیچ  مانعی  ندارد.  زیرا  احتمال  دارد  چهار آیۀ  آخر  این  سوره  در  مدینه  نازل  شده  باشد  و  به  سه  آیۀ  نخستین  این  سوره  ملحق‌ گردیده  باشد  به  مناسبت  مشابهت  و  پیوندی‌ که  موجود  در موضوع  است  .  .  .  این  اندازه  ما  را  بس  است‌.  بگذارید  به  موضوع  این  سوره  و  به  حقیقت  سترگی  بپردازیم ‌که  این  سوره  بدان  می‌پردازد.  .  .

*
این  سورۀ ‌کو‌چک ‌که  دارای  هفت  آیۀ ‌کوتاه  است‌،  از  حقیقت  بزرگی  سخن  می‏‎گوید،  حقیقتی که  نزدیک  است  مفهوم  رایج  ایمان  و کفر  را کاملاً  تغییر  دهد  و  دگرگون  سازد. گذشته  از  این‌،  این  سوره  با  این  مفهوم  انسان  را  با  حقیقت  چشمگیر  سرشت  چنین  عقیده‌ای  آشنا  می‌سازد،  و  خیر  بزرگ  و سترگ  و  شگفت  و  شگرفی  را  به  انسان  نشان  می‌دهد که  نهان  در این  عقیده  برای  بشریّت  است‌،  و  رحمت  فراگیر  را  پیش  چشم  می‌دارد که  خدا  آن  را  برای  انسانها  خو‌استه  است‌،  بدان ‌گاه‌ که  این  رسالت  واپسین  را  به  سویشان ‌فرستاده  است  .  .  .

این  آئین‌،  آئین  نمادها  و  مراسم  عبادت  نیست  و  بس.  نمادهای  عبادات  و  شعائر  دینی  در  این  آئین  انسان  را  نمی‌رهاند  و  به  بهشت  نمی‌رساند،  مادام‌ که  عبادات  و  شعائر  دینی  از  اخلاص  برای  خدا  و  سره  بودن  برای  او  سرچشمه  نگیرند،  و عبادات  و  شعائر  دینی  در  سایۀ  این  اخلاص  و  سره  بودن،  آثاری  در دل  پدید نیاورند،  و  به  عمل  صالح  و کردار  پسندیده  منتهی  نشو‌ند،  و  در روش  و  رفتاری  مجسّم  نگردند که  زند‌گی  مردمان  در  این  زمین  با  آن  خوب  و شایان  می‌شود  و ترقّی  و  تعالی  می‌پذیرد.

این  آئین  نیز  این  چنین  است‌.  این  آئین  جزء  جزء  و  بخش  بخش  جدا  از  هم  نیست‌،  تا  انسان  بتواند  آنچه  را  می‌خواهد  از آن  انجام  دهد،  و آنچه  را  نخواهد  از  آن  انجام  ندهد  .  .  .  این  آئین  برنامۀ ‌کاملی  است‌.  عبادات  و  مراسم  دینی  آن‌،  و  وظیفه‌های  فردی  و  اجتماعی  آن‌،  همدیگر  را کمک  و  همراهی  می‌کنند،  تا  بدانجا که  به  هدف  یگانه‌ای  منتهی  می‌گردند،  هدفی ‌که  سود  آن  یکجا  به  انسانها  برمی‏گردد  .  .  .  هدفی ‌که  دلها  با  آن  پاک  می‌شود،  و  زندگی  با  آن  اصلاح  می‏‎گردد،  و  مردمان  در  سایۀ  آن  همیار  و  همکار  می‌شوند  و در خیر و  صلاح  و  ترقّی  و  تعالی‌،  ضمانت  اجتماعی  خواهند  داشت  .  .  .  و  در  آن  رحمت  فراگیر  یزدان  نسبت  به  بندگان  مجسّم  و  جلوه‌گر  می‌آید.

انسان  به  زبان  می‌گوید:  او  مسلمان  است‌.  این  آئین  و  مسائل  آن  را  باور  دارد.  نماز  می‌خواند،  و گذ‌شته  از  نماز،  همۀ  مراسم  دینی  را  نیز  انجام  می‌دهد.  امّا  با  وجود  این‌،  حقیقت  ایمان  و  حقیقت  تصدیق  دین‌،  دور  از  او  است‌،  و  او  نیز  دور  از  حقیقت  ایمان  و  حقیقت  تصدیق  دین  است‌.  زیرا  این  حقیقت  نشانه‌هائی  دارد که  -  بودنشان  و  بر  پیاده  کردنشان  دلالت  دارند.  مادام  که  این  نشانه‌ها  یافته  نشوند  هیچ‌ گونه  ایمانی  و  هیچ‌ گونه  تصدیقی  در  میان  نیست‌،  هر اندازه  هم  انسان  عبادت  و  پرستش  داشته  باشد.

وقتی‌ که  حقیقت  ایمان  در  دل  جایگزین ‌گردد،  فوراً  به  دنبال  این  جایگزینی‌،  حقیقت  ایمان  به  حرکت  درمی‌آید  -‌ همان‌ گونه ‌که  در  سورۀ  عصر گفتیم  -‌ تا  خود  را  در  عمل  صالح  تحقّق  بخشد  و  پیاده‌ کند.  هنگامی‌ که  این  حقیقت  ایمان  این  حرکت  را  به  دنبال  نیاورد  نشانۀ  نبودن  حقیقت  ایمان  است‌،  و  می‌رساند  اصلاً  ایمانی  در  میان  نیست‌.  این  چیزی  است‌ که  این  سوره  با  نصّ‌،  آن  را  بیان  می‌دا‌رد  و گویای  آن  است  .  .  .
*
(أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ (١)فَذَلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ (٢)وَلا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ) (٣)

کسانی  که  به  دین  و  آئین‌،  و  سزا  و  جزا  (‌در  پیشگاه  خدا)  ایمان  ندارند،  می‌فهمی  که  چگونه  کسانیند؟  آنـان  کسانیند  که  یتیم  را  از  پیش  خود  می‌رانند،  (‌و  دیگران  را  به  سیر  کردن‌)  و  به  خوراک  دادن  مستمندان  تشویق  و  ترغیب  نمی‌نمایند.

این  سوره  با  این  پرسش  می‌آغازد،  پرسشی ‌که  رو  می‌کند  به  هر کسی ‌که  توان  دیدن  را  دارد،  بیاید  و  ببیند: 

(أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ؟) (١)

کسانی  که  به  دین  و  آئین‌،  و  سزا  و  جزا  (‌در  پیشگاه  خدا)  ایمان  ندارند،  می‌فهمی  که  چگونه  کسانیند؟‌.

کسی ‌که  این  پرسش  را  می‌شنود  منتظر  می‌ماند  تا  ببیند  این  اشاره  به ‌کجا  و  به  چه‌ کسی  رو  می‌کند،  و کسی ‌که  به  دین  و  آئین‌،  و  سزا  و  جزای  خدا  ایمان  ندارد کیست‌،  آن‌ کس‌ که  قرآن  مقرّر  می‌دارد  او  دین  و  آئین  و  سزا  و  جزا  را  تکذیب  می‌کند  و  دروغ  می‌شمارد  .  .  .  ناگهان  پاسخ  درمی‌رسد:

(فَذَلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ (٢)وَلا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ) (٣)

آنان  کسانیند  که  یتیم  را  از  پیش  خود  می‌رانند،  (‌و  دیگران  را  به  سیر  کردن‌)  و  به  خوراک  دادن  مستمندان  تشویق  و  ترغیب  نمی‌نمایند.

چه  بسا  این  پاسخ  با  قیاس  و  توجّه  به  تعریف  ایمان  تقلیدی‌،  ناگهانی  در رسیده  باشد  .  .  .  امّا  این  مغز  و  اصل  کار  و  حقیقت  آن  است  .  .  .کسی‌ که  دین  و آئین  و  سزا  و  جزا  را  دروغ  می‌شمارد،  او کسی  است‌ که  یتیم  را  سخت  از  پیش  خود  می‌راند  و  با  درشتی  و  تندخوئی  با  او  رفتار  می‌نماید.  یعنی  به  یتیم  اهانت  می‌کند  و  او  را  سبک  از  جای  برمی‌گیرد  و  به  شکنجه  و  آزارش  می‌پردازد.  همچنین  او کسی  است‌ که  دیگران  را  به  سیر کردن  و  به  خوراک  دادن  مستمند  تشویق  و  ترغیب  نمی‌کند،  و  به  رعایت  و  محافظت  از  او  سفارش  و  توصیه  نمی‌نماید.  اگر  او  واقعاً  به  دین  و  آئین  و  سزا  و  جزا  باور  داشته  باشد،  و  اگر  حقیقت  تصدیق ‌کردن  و  باور  داشتن  در  دل  او  جایگزین  باشد  یتیم  را  از  پیش  خود  نمی‌راند  و  طرد  نمی‌گرداند،  و  از  تشوی