نها  و  تنها  پرچم  اسلام  را  به  اهتزاز  درآوردند.  عقیدۀ  بزرگ  و  سترگ  و  نیرومندی  را  با  خود  برداشتند.  این  عقیدۀ  قوی  و  شگرف  را  به  بشریّت  ارمغان  داشتند،  آن  هم  تنها  به  خاطر  مهر  و  عطوفت  و  خوبی  و  نیکی  در  حقّ  بشریّت  و  بس‌.  قوم‌گرائی  و  قبیله‌گرائی  و  نژادگرائی  و گروه‌گرائی  و  عشیره‌گری  را  با  خود  نبردند  و  به ‌کسی  تقدیم  نکردند.  بلکه  یک  اندیشۀ  آسمانی  را  با  خود  برداشتند  و  آن  را  به  مردمان  یاد  دادند،  نه  یک  مکتب  زمینی‌ که  با  آن  مردمان  را  زیر  سلطه  و  قدرت  خود  بیاورند  و  فرمانبردار  خویشتن‌ کنند.  تنها  برای  جهاد  در  راه  خدا  از  سرزمین  خود  بیرون  رفتند.  از  سرزمین  خود  بیرون  نرفتند  تا  یک  امپراتوری  عربی  را  تشکیل  دهند  و  در  سایۀ  آن  از  نعمت  برخوردار  شوند  و  به  رفاه  برسند  و  بخورند  و  بیاشامند.  در سایۀ  آن  سربرافرازند  و  بزرگی  بفروشند  و  تکبّر  و گردنکشی‌ کنند.  مردمان  را  از  زیر  سلطۀ  حکو‌مت  روم  و ایران‌ بیرون ‌بیاورند و به  زیر  سلطۀ  حکو‌مت ‌عرب  بکشانند  و به ‌فرمانبرداری  از  خودشان  وادارند!  بلکه  عربها  به ‌پا  خاستند  تا  جملگی  مردمان  را  از  پرستش  بندگان  بیرون  بیاورند  و  به  پرستش  یزدان  یگانۀ  جهان  بکشانند،  همان‌ گونه ‌که  ربعی  پسر  عامر،  قاصد  مسلمانان  در  مجلس‌ یزدگرد  گفت‌:

«‌خدا  ما  را  فرستاده  است  تا  مردمان  را  از پرستش  بندگان  بیرون  بیاوریم  و  ایشان  را  به  پرستش  یزدان  یگانه  برسانیم،  و  آنان  را  از تنگای  دنیا  رها گردانیم  و  به  فراخنای  آخرت  داخل  نمائیم‌،  و  ایشان  را  از  جور  و  ستم ‌آئینها  برهانیم  و  به  عدالت  و دادگری  اسلام  نائل  گردانیم‌«[2]‌.

بدین  هنگام  بود که  عربها  وجودی  پیدا کردند،  و  نیروئی  به  هم  رسانیدند،  و  رهبری‌ای  یافتند  .  .  .  امّا  همۀ  اینها  هم  برای  خدا  و در راه  خدا  بود  و بس‌. تا  آن  زمان ‌که  بر راه  راست  اسلام  ماندگار  بودند  نیرویشان  برجای  بود،  و  رهبریشان  مصون  و  محفوظ  بود.  امّا  وقتی ‌که  از  راه  راست  اسلام  به‌ کژراهه  افتادند،  و  از  نژاد  و  نوع  خود  سخن‌ گفتند  و  فریاد  نژادگرائی  را  سر دادند،  و  پرچم  خدا  را  رها کردند  تا  پرچم  نژادگـرائی  را  بالا  ببرند  و  برافرازند،  زمین  به  ترک  ایشان ‌گفت‌،  و  ملّتها  آنان  را  زیر  پا  له  و  په ‌کردند.  زیرا  خدا  ایشان  را  رها کرد  وقتی  که  آنان  او  را  رها کردند،  و  ایشان  را  فراموش ‌کرد  همان  گونه‌ که  ایشان  او  را  فراموش ‌کردند!

عربها  بدون  اسلام  چه  چیزند؟  اندیشه‌ای‌ که  عربها  به  بشریّت  تقدیم  داشته‌اند  یا  می‌توانند  تقدیم  بدارند کدام  است‌،  اگر آنان  از  این  اندیشۀ  والای  الهی  دست  بکشند؟  ارزش  ملّتی  چیست  اگر  اندیشه‌ای  به  بشریّت  پیشکش  نکند؟  هر  ملّتی‌ که  بشریّت  را  در  دوره‌ای  از  ادوار  زمان  رهبری‌ کرده  باشد  بیانگر  و  نمایانندۀ  اندیشه‌ای  بوده  است‌.  ملّتهائی‌ که  بیانگر  و  نمایانندۀ  اندیشه‌ای  نبوده‌اند،  بسان  تاتارهائی ‌که  در  شرق  جهان  را  زیر سلطۀ  خود  درآوردند،  و  بربریهائی‌ که  در  غرب  دولت  روم  را  برافکندند،‌ نتوانسته‌اند  عمر  طولانی  و  زندگی  درازی‌ داشته  باشند.  بلکه  خودشان  در  میان  ملّتهائی  ذوب  شده‌اند که  سرزمین  آنان  را  فتح‌ کرده‌اند.  یگانه  اندیشه‌ای ‌که  عربها  به  بشریّت  ارمغان  داشته‌اند  عقیدۀ  اسلامی  بوده  است  و  بس.  عقیدۀ  اسلامی  بوده  است‌ که  عربها  را  به  رهبری  رسانده  است‌.  هر  زمان‌ که  عربها  از  عقیده  اسلامی ‌کنار کشیده‌اند  در  زمین  وظیفۀ  مهمّی  برایشان  نمانده  است‌،  و  در  تاریخ  نقشی  نداشته‌اند  .  .  .  این  چیزی  است‌ که  باید  عربها  خوب  در  بارۀ  آن  بیندیشند  اگر  آنان  می‌خواهند  زندگی  داشته  باشند  و  زندگی ‌بکنند،  و اگر  آنان  جویای  رهبری  و  طالب  سروری  هستند  .  .  .  خدا  است ‌که  از  ضلالت  و  گمراهی  می‌رهاند،  و به  هدایت  و راهیابی  می‌رساند  .  .  . 

 *
--------------------------------------------------
[1] بخاری آن را استخراج ‌و روایت ‌کرده است.  
[2] «‌البدایه و النهایه‌»‌. تألیف: ابن‌کثیر.سورۀ ‌قریش  مکّی  و  ٤  آیه  است 
بسم  الله  الرحمن  الرحيم

(لإيلافِ قُرَيْشٍ (١)إِيلافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّيْفِ (٢)فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ (٣)الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ) (٤)

به  خاطر  انس  و  الفت  قریش‌،  به  خاطر  انس  و  الفت  ایشان  به  کوخ  زمستانه  و  تابستانۀ  (‌بازرگانی  به  سوی  یمن  در  زمستان‌،  و  به  سوی  شام  در  تابستان‌)  بایستی  خداوندگار  این  خانۀ  (‌خدا،  کعبه‌)  را  بپرستند  (‌که  این  امن  و  امنیّت  را  در  طول  راه  و  در  شهرها  و  کشورهای  پر  از  کشمکش  و  ستم  و  جنگ  و  غارت‌،  برای  ایشان  فراهم  آورده  است‌)‌.  خداوندگاری  که  از  گرسنگی  ایشان  را  رهانیده  است  و  خوراکشان  داده  است‌،  و  آنان  را  از  خوف  و  هراس  (‌راهزنان  قبائل  در  راه‌ها،  و  ستمگران  و  قلدران  در  شهرها  و  کشورها  رهائی  بخشیده  است  و)  ایمن  ساخته  است‌.

خداوند  دعای  دوست  خود  ابراهیم  را  پذیرفت‌،  بدان  گاه  که  پس  از  تمام  شدن  بنای  بیت‌الحرام  و  پاک‌ کردن  آن  رو  به  خدا  می‌کند  و  می‌گوید:          

(رب اجعل هذا بلدا آمنا وارزق أهله من الثمرات).

خدای  من‌!  این  (‌سرزمین‌)  را  شهر  پـر  امـن  و  امانی  گردان،  و  اهل  آن  را  - ‌کسانی  که  از  ایشان  به  خدا  و  روز  بازپسین  ایمان  آورده  باشند  - ‌از  میوه‌های  (‌گوناگونی  که  در  آن  پرورده  شود  یا  بدان  آورده  شود،  و  دیگر  خیرات  و  برکات  زمـین‌)  روزیشان  رسان  و  بهره‌مندشان  گردان.  (‌بقره/126)  

خداوند  بیت‌الحرام  را  محلّ  امن  و  امانی‌ گرداند،  و  آن  را  از  سلطۀ  سلطه‌گران  و  قلدری  قلدران  و  زورگوئی  زورگو‌یان  آزاد  کرد.  کسانی  را  نیز  ایمن  گرداند  که  در  آن  منزل  و  مأوا  می‌گزیدند  یا  بدان  پناه  می‌آوردند،  در  حالی ‌که  همۀ  مکانهای  پیرامون  آنجا  ناامن  بود  .  .  .  حتّی  در  آن  وقت‌ که  مردمان  به‌ کژراهه  افتادند  و  انحراف  پیدا  کردند،  و  برای  پروردگارشان  شریک  و  انباز  قرار  دادند،  و  بتها  را  با  او  پرستش ‌کردند  .  .  .  این  امر  به  خاطر کاری  بود که  خدا  می‌خواست  در  سایۀ  بیت‌الحرام  انجام  بگیرد.  هنگامی ‌که  فیلداران  به  سوی  مکّه  روی  آوردند  تا  بیت‌الحرام  را  ویران‌ کنند،  آنچه  بر  سرشان  آمد  دیدند  و  چشیدند،  چیزی‌ که  سورۀ  فیل  آن  را  توضیح  داده  است‌.  خدا  امن  و  امان  بیت‌الحرام  را  محفوظ  و  مصون  نمود،  و  حرمت  آن  را  برجای  داشت‌،  در  حالی ‌که  مردمان  پیرامون  آن  همان  حالی  را  داشتند که  یزدان  سبحان  در  بارۀ  ایشان  فرموده  است‌:

(أو لم يروا أنا جعلنا حرما آمنا ويتخطف الناس من حولهم ?). 

مگر  (‌قریشیان  با  چشم  عبرت  و  تفکّر)  نمی‌بینند  که  ما  (‌سرزمی