  از دو کلمه  است‌:  سنگ‌،  و گل  .  .  .  یا  به  سنگی‌ گفته  می‌شود که  آلوده  به‌ گل  باشد.  «‌عصف‌«‌:  برگهای  خشک  درخت  و  گندم  و  جو  .  .  .  وصف  آن  با  مأکول‌:  یعنی  خرد شدۀ  آرد  شده‌!  وقتی  است‌ که  حشرات  برگها  را  بخورند  و  آ‌نها  را  پراکنده  سازند.  یا  وقتی  است‌ که  حیوانات  آنـها  را  می‌خورند  و  می‌جوند  و  له  و  په  می‌کنند.  این  تصویر  محسوسی  از  پخش  و  پراکنده‌ کردن  بدن  آنان  به  وسیلۀ  سنگهای  آن  چنانی  است ‌که  آنها  را  دسته‌ها  و گروه‌های  پرندگان  می‌انداختند.  دیگر  نیازی  به  تأویل  و  توجیه  تکّه‌ تکّه  و  پاره ‌پاره  شدن  اندامها،  و  هلاک  ایشان  با  بیماری  آبله  یا  حصبه  نیست‌.

*
و  امّا  دلالت  این  حادثه‌،  و  درسهای  عبرت  از  یادآور  کردن  آن‌،  بسیار  است‌.
نخستین  چیزی ‌که  این  سوره  پیام  می‌دهد  این  است‌ که  یزدان  سبحان  نخواسته  است  حمایت  و  پاسداری  از  خانه‌اش  به  مشرکان  واگذار گردد،  هر چند که  آنان  بدین  خانه  افتخار  می‌کردند  و  به  خود  می‌بالیدند،  و  از  آن  حمایت  و  پاسداری  می‌نمودند،  و  بدان  پناه  می‏بردند  و  پناه  می‌گرفتند.  زمانی ‌که  خدا  خواسته  است  این  خانه  را  مصون  دارد  و  از  آن  پاسداری  نماید  و  حمایت  خود  را  از  آ‌ن  اعلان  دارد  و  جانبداری  خود  را  از  آن  نشان  دهد،  کاری‌ کرد  مشرکان  در  مقابل  نیروی  تجاوزگر  شکست  بخورند.  قدرت  یزدان  آشکارا  و  عیان  دخالت ‌کرد  تا  از  بیت‌الحرام  خدا  دفاع‌ کند،  و  مشرکان  هیچ  گونه  قدرتی  بر  خانه‌اش  نداشته  باشند،  و  در  سایۀ  جاهلیّت  خود  سابقۀ  حمایتی  از  آن  برایشان  در  تاریخ  نباشد  و  نماند.  شاید  این  شرائط  و  ظروف ‌کار  نابودی  تجاوزگران  را  سخت  ترجیح  بدهد که  گفته  شود  نابودی  آنان  برابر  قانون  خارق‌العاده  و  خلاف  عادت  بوده  است‌،  و  این  مناسب‌تر  و  به  ذهن  نزدیک‌تر  از  آن  است ‌که ‌گفته  شود  نابودی  متجاوزان  برابر  قانون  معلوم  و  معهود  مردمان  صورت  گرفته  است  .  .  .

از  جملۀ  مقتضیات  این  دخالت  آشکار  قدرت  الهی  برای  حمایت  از  بیت  الحرام‌،  این  است ‌که  قریشیان  و  عربها  با  شتاب  به  این  آئین  خود  وارد  شوند،  آئینی‌ که  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم ‌آن  را  برایشان  به  ارمغان  آورد.  دیگر  این  که  افتخارشان  به  این  خانه  و  پرده‌داری  آن‌،  و  چیزهائی  که  از  بت‌پرستی  پیرامون  این  خانه  و  پرده‌داری  آن  به  هم  بافته  بودند،  مانع  نگردید  آنان  به  اسلام  بگروند  و  بدان  وارد  بشوند.  یادآوری  این  حادثه  بدین  شکل  و  شیوه  نیز  تاخت  و  یورشی  بر  آنان‌،  و  شگفت  از  موضعگیری  سرکشانۀ  ایشان  است‌.

دوم  این ‌که  مفهوم  این  حادثه  بیانگر  این  واقعیّت  است  که  خداوند  مقدّر  نفرموده  بود  اهل‌ کتاب  -‌ یعنی  ابرهه  و  سیاهیانش  -  بیت‌الحرام  را  درهم  بریزند  و  ویران  گردانند،  یا  بر  این  سرزمین  پاک  و  مبارک  چیره  شوند.  حتّی  آن  زمان‌ که  شرک  آن  خانه  را  آلوده‌ کرده  بود،  و  مشرکان  پرده‌داران  آن  بودند.  تا  این  خانه  آزاد  از  سلطۀ  سلطه‌گران  و  قدرت  قدرتمندان‌ گردد،  و  مصون  و  محفوظ  از نیرنگ ‌نیرنگبازان  باشد.  همچنین  حرّیّت ‌و  آزادی  این  سرزمین  پاس  داشته  شود  تا  در  آنجا  این  عقیدۀ  جدید  آزاد  و  رها  پدید  آید،  بدون  این‌ که  شاهی  بر  آن  فرمانروائی‌ کند،  و  طغیانگر  و  قلدری  در  آن  به  سرکشی  و  زورگوئی  بپردازد  و  بر  این  آئین  مسلّط‌ گردد.  آئینی ‌که  آمده  است  تا  بر  همۀ  ادیان  و  بر  همۀ  بندگان  چیره ‌گردد  و  از  آنها  محافظت  و  مراقبت  نماید،  و  بشریّت  را  رهنمون  و  رهنمود گرداند،  و  خودش  رهنمون  و  رهنمود  نگردد.  این  امور  در  پرتو  تقدیر  و  تدبیر  خدا  نسبت  به  خانۀ  خودش  و  دین  خودش  صورت  می‌گرفت  پیش  از  آن ‌که ‌کسی  بداند که  پیغمبر  این  دین  در  همین  سال  به  دنیا  آمد  است‌!

ما  امروزه  از  این  دلالت‌،  شاد  و  خرّم  هستیم  و  بدان  اطمینان  داریم  و  بدان  می‌آرامیم‌.  می‌دانیم  این  خانه  برابر  مژدۀ  صاحب  خانه  مصون  و  محفوظ  می‌ماند  در  برابر  طمعها  و  آزهای  بزهکارانه  و  نیرنگبازانه‌ای‌ که  پیرامون  این  امـاکن  مقدّس  از  سوی  صلیبیها  و  صهیونیستهای  جهانی  در  پرواز  و  در  گشت  و  گذار  است‌،  و  یک  آن  سست  نمی‌گردد  و  یک  لحظه  آرام  نمی‌گیرد  توطئه  و  مقدّمه‌چینی  نهان  و  پستی‌ که  از  سوی  این  آزها  و  طمعهای  بزهکارانه  و  نیرنگبازانه  صورت  می‌پذیرد.  امّا  خدا  این  خانه  را  از  اهل ‌کتاب  مصون  و  محفوظ  داشته  است  بدان  گاه  که  پرده‌داران  آن‌،  مشرکان  بوده‌اند!  ان  شاء  الله  خدا  آن  را  از  این  به  بعد  هم  حفظ  خواهد کرد،  و  مدینۀ  پیغمبرش  را  نیز  می‌پاید  و  از  مکر  و کید  مکّاران  و  نیرنگبازان  مصون  می‌نماید.

پیام  سوم  این  است ‌که  پیش  از  اسلام  عربها  نقشی  در  زمین  نداشتند،  و  بلکه  موجودیّت  برای  ایشان  نبود.  عربها  در  یمن  زیر  سلطۀ  حکومت  ایران  یا  حبشه  بودند.  اگر گاه  گاهی  در  این  سرزمین  دولتی  تشکیل  می‌دادند  تحت  حمایت  ایران  بود.  در  شمال  جزیره‌العرب  شمال  تحت  فرمانروائی  روم  بود  یا  مستقیم  دولت  روم  آن  را  اداره  می‌کرد،  و  یا  یک  حکومت  عربی  تشکیل  می‌گردید  و  زیر نظر رومیان  فرمانروائی  می‌کرد  .  .  .  جز  وسط  جزیره‌العرب  از  فرمانروائی  و  سلطۀ  بیگانگان  رهائی  نیافت‌.  وسط  جزیره‌العرب  نیز  در  حالت  صحرانشینی  و  در  وضع  ابتدائی  بسر  می‏‎برد  یا  در  حالت  پراکندگی  و  عدم  اتّحاد  زندگی  را  سپری  می‌کرد،  و  در  میدان  نیروهای  جهانی  یک  نیروی  حقیقی  نداشت‌.  گاهی  چهل  سال  میان  قبیله‌ها  و  عشیره‌ها  جنگ  درمی‌گرفت‌!  امّا  این  قبیله‌ها  و  عشیره‌ها  به ‌گونۀ  جداگانه  یا  به ‌گونۀ  دسته‌ جمعی  هیچ‌ گونه  ارزش  و  اهمّیّتی  در  پیش  دولتهای  نیرومند  مجاور  نداشتند.  آنچه  در  سال  فیل  روی  داده  است  معیار  و  مقیاسی  برای  ارزیابی  این  نیرو  است  در  زمانی ‌که  این  نیرو  با  جنگ  بیگانگان  رویاروی  می‌گردید  است‌.

عربها  برای  نخستین  بار  زیر  پرچم  اسلام  در  تاریخ  عرب  نقش  جهانی  پیدا کردند  و  نقش  خود  را  اداء‌ کردند.  یک  دولت  نیرومند  تشکیل  دادند،  دولت  نیرومندی  که  حساب  آن  می‌شد  و  به  حسابش  می‌آوردند.  نیروئی  بود  که  مملکتها  را  می‌روبید  و  تختهای  سلطنتها  را  درهم  می‌شکست‌،  و  رهبری  بشریّت  را  بر  عهده  می‌گرفت  بعد  از  آن ‌که  رهبریهای  جاهلی  پوچ  و  پوک  و گمراه  را  از  میان  برمی‏داشت  .  .  .  چیزی ‌که  این  را  برای  عربها  برای  نخستین  بار  در  تاریخشان  آماده ‌کرد،  این  بود  که  عربها  فراموش ‌کردند که  عرب  هستند!  فریاد  نوع‌،  و  جانبداری  نژاد  را  فراموش  کردند  و  از  یاد  بردند.  بلکه ‌گفتند که  آنان  مسلمانند.  بلی  آنان  تنها  مسلمانند  و  بس.  پرچم  اسلام  را  بالا  بردند  و  برافراشتند.  ت