  آن  خانه‌!  .  .  ابرهه  شتران  عبدالمطلب  را  پس  داد  و  بدو  برگرداند.

آن‌ گاه  عبدالمطلب  به  سوی  قریش  برگشت  و  ماجرا  را  با  آنان  در  میان  گذاشت‌.  بـدیشان  دستور  داد  از  مکّه  بیرون  بروند،  و  در  قلّه‌های  کوه‌ها  پناه  بگیرند.  سپس  بلند  شد  و  حلقۀ  در کعبه  را گرفت‌. گروهی  از  قریش  همراه  او  رفتند  و  به  دعا  و  نیایش  پرداختند.  خدا  را  به  فریاد  می‌خواندند  و  از  او  طلب‌ کمک  و  یاری  می‌کردند.  روایت  شده  است ‌که  عبدالمطلب  چنین  سرود:

(لاهم إن العبد يمنع رحله فامنع رحالك . 

لا يغلبن صليبهم ومحالهم أبدا محالك 

إن كنت تاركهم وقبلتنا فأمر ما بدا لك). 

«‌خداوندا،  هر  بنده ای  از  بار  و  بنه  خود  فاع  می‌کند،  تو  نیز  از  بار  و  بنه  خود  دفاع  بکن‌.  خداوندا  پرچم  ایشان  و  نیروهای  ایشان  هرگز  بر  نیروهای  تو  پیروز  و  چیره  نگردد.  اگر  تو  آنان  را  در ویران ‌کردن  قبلۀ  ما  رها  و  آزاد  بگذاری،  این ‌کاری  است‌ که  هرگز  از  تو  سر  نزده  است‌«‌.  ابرهه  لشکریان  خود  را  و  فیل  خود  را  رهسپار  چیزی ‌کرد  که  برای  آن  آمده  بود.  فیل  او  از ورود  به  مکّه  خودداری  کرد.  تلاش‌ کردند  فیل  را  وادار  به  مکّه‌ کنند،  امّا  موفّق  نشدند.  این  حادثه  با  فرمودۀ  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم  ثابت  می‌گردد.  روز  حدیبیّه  وقتی ‌که  شتر  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  به  نام  قصواء  خوابید  و  به  مکّه  وارد  نگردید،  مردم‌ گفتند:  قصواء  نافرمانی  می‌کند  و  از  جای  خود  تکان  نمی‌خورد.  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم  فرمود:

(ما خلأت القصواء , وما ذاك لها بخلق , ولكن حبسها حابس الفيل).[1] 

«‌قصواء  نافرمانی  نکرده  است  و  بر  جای  خود  ماندگار  نمانده  است‌.  سرکشی  و  برجای  ماندن  خلق  و  خوی  آن  نیست‌.  ولی  آن‌ کس ‌که  فیل  را  نگاه  داشته  است  و  از  رفتن  بازداشته  است  قصواء  را  نگاه  داشته  است  و  از  رفتن  بازداشته  است‌«‌.

در صحیح  مسلم  و  بخاری  آمده  است‌ که  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم زمان  فتح  مکّه  فرمود:

(إن الله حبس عن مكة الفيل وسلط عليها رسوله والمؤمنين , وإنه قد عادت حرمتها اليوم كحرمتها بالأمس , ألا فليبلغ الشاهد الغائب). 

‌«‌خداوند  فیل  را  از ورود  به  مکّه  بازداشت،  ولی  پیغمبرش  را  و  مؤمنان  را  بر  مکّه  مسلّط‌ گردانید.  امروز  حرام  بودن  مکّه  به  مکّه  بازگشته  است  (‌و  جنگ  و  تاخت  و  تاز  بدان  قدغن  و  حر‌ام ‌گردیده  است‌.  همان‌ گو‌نه‌ که  دیروز  حرام  و  قدغن  بوده  است‌.  هان!  باید  حاضرتان  آن  را  به  غائبتان  برساند»‌.

این  حادثه  ثابت‌ گردیده  است‌،  این ‌که  فیل  در  آن  روز  از  ورود  به  مکّه‌ بازداشته  شده  است  .  .  .

سپس  آنچه ‌که  خدا  اراد‌ه‌ کرده  بود  واقع  شد  و  آن  ارتش  و  فرمانده  آن  هلاک‌ گردیدند.  خداوند  دسته‌هائی  از  پرندگان  را  بر  ایشان  گماشت‌.  پرندگان  آنان  را  با  سنگهائی  از  سجّیل‌،  یعنی  سنگ‌ گل‌،  سنگ ‌باران ‌کردند،  و  ایشان  را  بسان  برگهای  خشک  و  تکّه‌ تکّۀ  درختان‌،  تکّه  و  پاره‌ کردند.  همان ‌گونه ‌که  قرآن  مجید  در  بارۀ  ایشان  روایت  می‌کند  .  .  .  جسم  ابرهه  به  بیماری  مبتلا  شد.  او  را  از  میدان  به  د‌ر  بردند.  بدنش  تکّه  تکّه  می‌ریخت  تا  او  را  به  صنعاء  رسانیدند.  ابرهه  نمرد  تا  سینه‌اش  شکافته  شد  و  دلش  پیدا گردید،  همان‌ گونه ‌که  روایتها  نقل‌ کرده‌اند  .  .  .

روایتها  در  بارۀ  نوع  این  پرندگان  و  شکل  و  حجم  آنها،  و  حجم  سنگها و  نوع  و چگونگی‌ عملکرد آنها  مختلف  است‌.  همچنین  برخی  از این  روایتها  می‌رسانند که  آبله  و  به  در  همین  سال  در  مکّه  پدید  آمده  است‌.

کسانی‌ که‌ گرایش  دارند  به  تنگ ‌کردن ‌کمربند  خارق‌العاده‌ها  و  نادیده‌ها  و ناشناخته‌ها،  و  میل  دارند  قوانین  جهانی  مأنوس  و  معلوم  را  ببینند کار  خود  را  می‌کند،  این  حادثه  را  با  وقوع  وبای  آبله  و حصبه  تفسیر  می‌کنند، ‌و آن  را نزدیک‌تر به  عقل  و بهتر می‌دانند.  می‌گویند  مراد  از  پرندگان  هم  چه ‌بسا  مکتب‌ها  و  پشه‌ها  باشد که  میکروبها  را  با  خود  بدینجا  و آنجا  منتقل  می‌کنند،  چه  پرنده  هر چیزی  است‌ که  بپرد  و پرواز  بکند.  استاد  امام  شیخ  محمّد  عبده  در تفسیر این  سوره  در جزء  عمّ  فرموده  است‌:

«‌در  روز  دوم‌،  بیماری  آبله  و  سنبه  در  میان  لشکریان  پخش ‌گردید  .  .  .  عکرمه ‌گفته  است‌:  این  نخستین  آبله‌ای  است‌ که  در  میان  عربها  دیده  شده  است‌.  یعقوب  پسر  عتبه  در  بارۀ  حادثه‌ای ‌که  رخ  داده  است ‌گفته  است‌:  نخستین  به  و  آبله‌ای ‌که  در  مــالک  عربی  دیده  شده  است  در  آن  سال  بوده  است‌.  و با کاری  با  بدنهای  آنان  کرد که‌ کمتر  چنین  چیزی  روی  می‌دهد. گوشت  بدنهایشان  تکّه‌ تکّه  مـی‌شد  و  می‌افتاد.  سپاهیان  و  فرمانده  ایشان  به  هراس  افتادند  و  پشت‌ کردند  و  گریختند.  آن  فرد  حبشی  یعنی  ابرهه  نیز  به  این  بیماری  گرفتار  آمد.  مرتب‌ گوشت  بدنش  قطعه‌ قطعه  و  تکّه ‌تکّه  می‌گردید،  تا  بدانجا  که  سینه‌اش  شکافت  و  در  صنعاء  مرد.

این  چیزی  است ‌که  روایتها  در  بارۀ  آن  اتّفاق  نظر  دارند،  و  صحیح  است  بدان  معتقد  شد.  این  سورۀ  بزرگوار  برای  ما  روشن  می‌دارد  که  آن  آبله  یا  آن  حصبه  از  سنگ  خشکی  پدید  آمده  است‌ که  توسّط‌ گروه‌های  پرندگان  بر  سپاهیان  افتاده  است‌،  از  قبیل  همان  چیزهائی  که  یـزدان  سبحان  توسّط  بادها  بر  سر  بعضی‏ها  می آورد.

پس  درست  خواهد  بود  معتقد  شوی ‌که  این  پرندگان  نوعی  پشّه  یا  مگس  بوده‌اند  و  میکروبهای  بعضی  از  بیماریها  را  با  خود  منتقل  نموده‌اند.  این  سنگها  هم  از گل  خشک  آغشته  به  سم  بوده‌اند که  بادها  آن  سـگریزه ها  را  با  خود  آورده‌اند.  میکروبها  به  پاهای  آن  جانداران  آویخته  شده‌اند  و  چسبیده‌اند.  وقتی ‌که  میکروبها  به  بدن  چسبیده‌اند  به  سوراخهای  آن  وارد  گردیده‌اند  و  چنین  زخمهائی  را  به  وجود  آورده‌اند.  بدن  بر  اثر  چنین  زخمهائی  تباه  و  متلاشی  شده  است  و گوشت  آن  فرو  افتاده  است  و  تکّه  و  پاره  گردیده  است‌.  بسیاری  از  این  نوع٦  پرندگان  ضعیف  و کـوچک  از  جملۀ  بزرگ‌ترین  سپاهیان  یزدان  در  هلاک  گرداندن  کسانی  از  انسانها  بشمارند که  خدا  بخواهد  ایشان  را  هلاک  و  نابود گرداند.  این  جاندار  ضعیف  و کوچک  - ‌که  امروزه  بدان  میکروب  می‌گویند  -  می‌تواند  از  جملۀ  همچون  جاندارانی  باشد.  همچون  جاندارانی  گروه‌ها  و  دسته‌های  زیادی  هستند  که  شمارۀ  آنها  را  جز  آفریدگار  آنها  نمی‌داند  .  .  .  نمایش  قدرت  خداوند  بزرگوار  در  مغلوب  و  مقهور  ساختن  طاغیان  و  سرکشان  در  این  نمودار  نمی‌گردد که  پرندگان  به  اندازۀ  قلّه‌های  کوه‌ها،  و  نه  به  اندازۀ  سیمرغ،  بزرگ  باشند،  و  نه  در  این  نمودار  می‌گردد که  دارای  رن