د  استهزایشان  قرار  می‌دهد.  

این  عیبجوئی  و  استهزاء  چه  با  تقلید  حرکاتشان‌،  و  چه  با  تقلید  صداهایشان‌،  و  چه  با  تحقیر  صفات  و  سیماهایشان  باشد  .  .  . گاهی  از  ایشان  با گفتار  و  اشاره  عیبجو‌ئی  می‌کند.  زمانی  با  غمزه  و  ناز  و کرشمه  و  اداء  و  اطوار  به  تمسخرشان  می‌پردازد  و  عیبهایشان  را  برمی‌شمارد.  وقتی  با نگاه  تمسخرآمیز  بدیشان  مـی‌نگرد.  زمانی  با  حرکت  استهزاگرانه  بدانان  خیره  می‌شود!

این  تصویر  پست  و  حقیری  از  تصویرهای  نفس  بشری  است‌.  این  تصویر  پست  و  حقیری  از  تصویرهای  نفس  بشری  است‌. وقتی  چنین  نفسی  پدیدار می‌گردد که  نفس  انسان  از  مروّت  و  از  ایمان  خالی  می‌شود.  اسلام  این  تصویر  پست  و  پلشت  را  زشت  می‌شمارد،  چون  اسلام  از  اخلاق  والا  برخوردار  است  و  اخلاق  والا  را  دوست  می‌دارد.  اسلام  از  تمسخر  و  استهزاء ‌کردن  و عیبجوئی  نبودن،  در  موارد گوناگونی  نهی ‌کرده  است‌.  امّا  ذکر  آن  در  اینجا،  آن  هم  این ‌گو‌نه  زشت  شمردن  و  قبیح  قلمداد  کردن  همراه  با  تهدید  و  بیم،  بیانگر  این  است ‌که  اسلام  با  حالتی  رویاروی  شده  است‌ که  از  برخی  از  مشرکان  نسبت  به  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم  ‌و  در  حقّ  مؤمنان  سر زده  است  .  .  .  پاسخ  این ‌کار  زشت  و  پلشت  به  صورت  بازداشتن  سخت  و  شدید،  و  با  تهدید  هراسناک  و  هراس‌انگیز  داده  شده  است‌.  روایتهائی  وجود  دارد که  بعضی  از  اشخاص  را  نام  می‏‎برند،  و  این  تهدید  و  بیم  را  مربوط  بدیشان  می‏‎سپارند.  امّا  چنین  روایتهائی  مورد  اعتماد  نیست‌.  لذا  ما  بدانچه  در  بارۀ  این  آیات ‌گفته‌ایم  و  بیان  داشته‌ایم  بسنده  می‌کنیم  .  .  .

*
تهدید  و  بیم  این  سوره  به  صورت  صحنه‌ای  از  صحنه‌های  قیامت  جلوه‌گر  می‌آید.  صحنه‌ای ‌که  شکـل  عذاب  مادی  و  روانی  را،  و  شکل  آتش  محسوس  و  معنوی  را  به ‌تصویر  می‌کشد.  در این ‌تصویر،  تقابل  میان  جرم  و  شیوۀ  جزا  و  سزا  و  فضای  عقاب  و عـذاب‌،  ملاحظه  شده  است‌.  شکل  شخص  عیبجو  و  طعنه‌زن‌،  آن  کسی‌ که‌ پیوسته  مردمان  را  به  تمسخر مـی‌گیرد،  و  همیشه  عیبجوئی  می‌کند  از  خود  مردمان‌،  و  آبرو  و  احترام  ایشان  را  زیر  سؤال  می‏‎برد  و  مورد  طعن  و  تشر  قرار  می‌دهد،  و  مال  و ثروت  می‌اندوزد،  و گمان  می‏‎برد  مال  و ثروت  ضامن  جاودانگی  است‌،  در  مقابل  شکل  این  شخص  خودبزرگ‌بین  و  منکر  و  مسخره‌ کننده  و  خود  را  نیرومند  انگارنده  به  سبب  داشتن  مال  و  ثروت‌،  شکل  «‌پرت‌شده‌«  و  مهمل  و  افتاده  به  «‌خردکننده‌«  و  درهم‌شکننده‌ای  می‌آید که  بعضی  او را  و  عظمت  او  را  درهم  می‌ریزد  و  تکّه ‌تکّه  می‌کند.  و  آن‌:

(نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ) (٦)

آتش  برافروختۀ  خدا  است‌!.

نسبت  دادن  این  آتش  به  خدا،  و  این گونه  آن  را  به  خدا  اختصاص  دادن‌،  بیانگر  این  واقعیّت  است ‌که  این  آتش‌،  آتش  یگانه  ویژه‌ای  است‌،  و  همگون  آن  مشاهده  نشده  است  و  سابقه  ندارد. گذشته  از  این  می‌رساند که  این  آتش  ترسناک  و  هراسناک  و  وحشت‌انگیز  است‌.  این  آتش  «‌چیره  و  مسلّط  می‌شود»  بر  دل  چنین ‌کسی‌،  دلی  که ‌عیبجوئی  و طعنه‌ زدن  از آن  سرچشمه  می‏‎گرفت،  و  استهزاء  و  تمسخر  و  تکبّر  و  غرور  در  آن‌ کمین  می‌کردند  .  .  .  برای ‌تکمیل ‌تصویر این‌ فرد درهم ‌شکسته  و پرت  شده  و  مهمل  و  مطرود  از  لطف  خدا،  بیان  می‏‎گردد  این  آتش که  او  را  دربر گرفته  است  سرپوشیده  و  دربسته  است‌. کسی  نمی‌تواند  او  را  از  آن  نجات  بدهد  و  بیرون  بیاورد.  در  داخل  آن  هم  کسی  از  حال  او  نمی‌پرسد!  او  در داخل  آتش  به  ستونها  بسته  شده  است  همان ‌گونه ‌که  چهارپایان  بسته  می‌شوند  و  بدون  احترام  به  ترک  آنها  گفته  می‌شود.  در طنین  واژگان  شدّت  و  حدّت  پیدا  است‌:  

( عَدّدهُ... کَلّا... لَیُنبذّنّ... تَطّلعُ... مُمَدّدهٍ).

آن  را  بارها  و  بارها  می‌شمارد  .  ٠  .  هرگز! هرگز  .  .  .  به  خردکننده  و درهم  شکنده  پرت  می‏‎گردد  .  .  .  دراز.

در  معنیهای  عبارتها  نیز  تأکید کردن  به  شیوه‌های  گوناگو‌ن  تأکید  است‌:

(لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ (٤)وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْحُطَمَةُ (٥)نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ) (٦)

هرگز! هرگز!  (‌چنین  نیست‌)‌.  او  بدون  شکّ  به  خردکننده  و  درهم‌ شکنندۀ  (‌اعضاء  و  اندام‌،  آتش  دوزخ  نام‌)  پرت  می‏‎گردد  و  فروانداخته  می‌شود  ...  .

این  چکیده ‌گوئی  و  پیچیده‌ گوئی‌،  به  دنبال  آن  پرسش  هراس‌انگیز،  و  آن ‌گاه  پاسخ  دادن  و  بیان ‌کردن  .  .  .  همۀ  اینها  از  شیوه‌های  تأکید کردن  و  بزرگ  و  سترگ  نشان  دادن  است  .  .  .  در  خود  تعبیر  سخن‌،  تهدید کردن  و  بیم  دادن  است‌:

( وَیلٌ ... لَيُنْبَذَنَّ ... الْحُطَمه ... نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ (٦)الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الأفْئِدَةِ (٧)إِنَّهَا عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ (٨)فِي عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ) (٩)

وای  به  حال  .  .  .  پرت  می‏‎گردد  و  فروانداخته  می‌شود  .  .  .  خردکننده  و  درهم‌ شکننده‌...  آتش  برافروختۀ  خدا  است‌.  آتشی  که  بر  دلها  مسلّط  و  چیره  می‌شود.  آن  آتشی  ایشان  را  دربر  می‏‎گیرد  که  سرپوشیده  و  دربسته  است‌.  در  حالی  که  آنان  در  ستونهای  درازی  بسته  می‌شوند.  

در  همۀ  اینها  نوعی  از  هماهنگی  تـصویری  و  شعوری  است ‌که  با کار  «‌‌عیبجو  و  طعنه‌زن‌«  همخوانی  و  همآوائی  دارد.

*

قرآن  مجید  رخدادهای  دعوت  را  پیگیری  و  دنبال  می‌کرد،  و  در  عین  حال  دعوت  را  رهبری  می‌نمود  و  رهنمود  و  رهنمون  می‌فرمود.  این  امر  اسلحۀ  برّندۀ  نابودکننده‌ای  بود که  مکر  و کید  نیرنگبازان  را  خنثی  می‌کرد  و  بر  باد  می‌داد،  و  دلهای  دشمنان  را  به  لرزه  درمی‌آورد،  و  جانهای  مؤمنان  را  برجا  و  استوار  می‌داشت‌.

ما  در  این  عنایت  یزدان  سبحان  به  پاسخ  دادن  چنین  تصویری‌،  دو  معنی  مهمّ  را  درمی‌یابیم‌:

اوّل‌:  زشت  شمردن  سقوط  اخلاقی‌،  و  پلشت  داشتن  این  تصویر  پست  و  فرودین  نفسها.

دوم‌:  دفاع  از  مؤمنان‌،  و  حفظ  نفسهایشان  از  این ‌که  خواری  تحقیر  بدانها  رخنه  کند  و  بخزد،  و  آگاه  کردن  مؤمنان  از  این‌ که  یزدان  سبحان  می‏‎بیند  آنچه  برایشان  پیش  می‌آید  و  بر  سرشان  می‌آید،  و  آن  را  بدو  پست  می‌شمارد،  و  در  برابر  آن  بازخواست  می‌کند  و کیفر  می‌دهد  .  .  .  این‌ کار  بس  و  بسنده  است  برای  ارتقاء  بخشیدن  و  بالا  بردن  جانهای  مؤمنان‌،  و  برتری‌ گرفتن  جانهایشان  بر  مکر  و کید  پست  و  پلشت  .  .  .<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:264.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:265.txt">قسمت دوم</a></body></html>سورۀ  فيل  مکّی  و  5  آیه  است
بسم  الله  الرحمن  الرحيم  

(أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ (١)أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ (٢)وَأَ