،  و  جـهان  جـهان  حقیقت  است  .  .  .  آنجا  سود  بردن  و  زیان  دیدن  است‌:  به  دست  آوردن  بهشت  و  رضا  است‌،  یا  از  دست  دادن  بهشت  و  رضا  است‌.  آنجا  انسان  به ‌کمال  نهائی  و  ممکن  خود  می‌رسد،  یا  سر در نشیب  می‌نهد  و  سقوط  می‌کند  و  انسانیّت  خود  را  از  دست  می‌دهد،  و  کارش  بدانجا  می‌کشد که  ارزش  او  از  سنگ ‌کم‌تر  می‌گردد،  و  از  لحاظ  آسایش  پائین‌تر  از  سنگ  می‌شود:

(إِلا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ) (٣)

مگر  کسانی  که  ایمان  می‌آورند،  و  کارهای  شایسته  و  بایسته  می‌کنند،  و  همدیگر  را  به  تمسّک  به  حقّ  (‌در  عقیده  و  قول  و  عمل‌)  سفارش  می‌کنند،  و  یکدیگر  را  به  شکیبائی  (‌در  تحمّل  سختیها  و  دشواریـها  و  دردها  و  رنجهائی‌)  توصیه  می‌نمایند  (‌که  موجب  رضای  خدا  می‌گردد)‌.  راه  یکی  است  و  دو  تا  و  چند  تا  نمی‏گردد.  راه  ایمان  و  عمل  صالح  و  وجود گروه  مسلمانی ‌که  به  حقّ  و  حقیقت  توصیه  می‌کند  و  به  صبر  و شکیبائی  فرامی‌خواند،  و  متّفق  و  متّحد  می‌ماند  و  می‌ایستد  بر  پاسداری  از  حقّ  و  حقیقت‌،  و  از  صبر  و  شکیبائی  توشه  برمی‌گیرد.

راه  یکی  است‌.  بدین  خاطر  دو  نفر  از  اصحاب  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم  ‌وقتی‌ که  به  همدیگر  می‌رسیدند  از  یکدیگر  جدا  نمی‌شدند  تا  یکی  بر  دیگری  سورۀ  «‌و  العصر»  را  می‌خواند،  و  آنگاه  یکی  از  دیگری  خداحافظی  می‌کرد  ...  آنان  بر  این  قانون  الهی  پیمان  می‏بستند.  بر  ایمان  و  خوبی  پیمان  می‏بستند.  بر توصیه  و  سفارش  به  حقّ  و  حقیقت  و  صبر  و شکیبائی  پیمان  می‏بستند.  به  یکدیگر  قول  می‌دادند که  پاسداران  این  قانون  باشند.  عهد  و  پیمان  می‌بستند  بر  این  قانون  بمانند  و  محافظان  آن  باشند  .  .  .

* 
-----------------------------------------------------
[1] مراجعه شود به کتاب :«السلام العالمی و السلام» فصل عقیده و حیات.
[2]مراجعه شود به تفسیر سورۀ «‌عبس و تولی‌‌« در همین جزء صفحۀ 588.  
[3] مراجعه شود به کتاب‌: «‌الانسان بین المادیه و الاسلام‌«‌. تألیف‌: محمّد  قطب‌.
[4] ‌مراجعه شود به تفسیر سورۀ بروج در همین جزء صفحۀ  735.  
[5] در تفسیر استاد امام شیخ محـمّد عبده در بـارۀ این فرمودۀ خداوند  بزرگوار:« فَمَن یَعمَل مثقالَ ذرّه خیراً یَره‌، وَ من یَعمل مثقالَ ذرّه شراً یره ». هر کس به اندازۀ ذرّۀ غباری ‌کار نیـکو کرده باشد، آن را خواهد دید (‌و  پاداشش را خواهد گرفت‌)‌. و هر کس به اندازۀ ذرّۀ غباری کار بد کرده  باشد، آن را خواهد دید (‌و سزایش را خواهد چشید)‌. (‌زلزله/7و8)آمده  است‌: «‌بعضی از مفسّران روایت کرده‌اند که اجماع بر این است‌ که  خوبی و حسنه‌ای به ‌کافر در آخرت سود نمی‌رساند، و عذاب بدی و  سیّئه‌ای برای او سبک‌ گردانده نمی‌گردد و تخفیف داده نمی‌شود.  همچون سخنی اصل ‌و اساسی ندارد»‌...امّا هم اینک ما می‌گوئیم و  معتقدیم این ‌مسأله از اجماع برگرفته نشده است‌، و لیکن از نصوص  صریح قرآنی برگرفته شده است و نصوص قرآنی خودشان اصل بوده و  بیانگر این واقعیّت هستند.  
[6] حدیثی است متّفق علیه‌.  
[7] «‌البدایه و النهایه‌»‌. تألیف‌: ابن‌کثیر.
[8] ‌تمام داستان در تاربخ عمر پسر خطّاب‌،‌ تألیف ابن جوزی آمده است‌.سورۀ ‌همزه  مكّی  و  ٩  آیه  است
بسم  الله  الرحمن  الرحيم  

(وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ (١)الَّذِي جَمَعَ مَالا وَعَدَّدَهُ (٢)يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ (٣)كَلا لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ (٤)وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْحُطَمَةُ (٥)نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ (٦)الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الأفْئِدَةِ (٧)إِنَّهَا عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ (٨)فِي عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ) (٩)

وای  به  حال  هر که  عیبجو  و  طعنه‌زن  باشد!  همان  کسی  که  دارائی  فراوانی  را  گرد  می‌آورد  و  آن  را  بارها  و  بارها  می‌شمارد.  (‌چرا  که  از  شمردن  پول  و  سرشماری  دارائی  کیف  می‌کند  و  لذّت  می‌برد،  و  فکر  و  ذکرش  اموال‌،  و  معبود  و  مسجودش  درهم  و  دینار  است‌.  بـرق  این  بت  او  را  غرق  شادی  می‌کند،  و  نه ‌تنها  شخصیّت  خویش  که  تمام  شخصیّتها  را  در  آن  خلاصه  می‌کند!)‌.  آخر  گمان  می‌برد  که  دارائیش  بدو  جاودانگی  می‌بخشد!  (‌پس  چرا  چنین  بت  مشکل ‌گشائی  را  نپرستد  و  شخصیّت  همگان  را  در  پای  آن  قربانی  نکند؟‌)‌.  هرگز! هرگز  (‌چنین  نیست‌)‌.  او  بدون  شکّ  به  خردکننده  و  درهم ‌شکنندۀ  (‌اعضاء  و  اندام‌،  آتش  دوزخ  نام‌)  پرت  می‏‎گردد  و  فروانداخته  می‌شود.  تو  چه  می‌دانی  خردکننده  و  درهم‌ شکننده  چیست‌؟  آتش  برافروختۀ  خدا  است‌!  آتشی  که  (‌به  ژرفای  قالبها  که  کانون  کفر  و  کبر  و  فسق‌،  و  مرکز  حبّ  ثروت  و  قدرت  و  منزلت  دنیوی  بوده  است‌،  فرومی‌رود)  و  بر  دلها  مسلّط  و  چیره  می‌شود.  آن  آتشی  ایشان  را  دربـر  می‏‎گیرد  که  سرپوشیده  و  دربسته  است‌.  در  حالی  که  آنان  در  ستونهای  درازی  بسته  می‌شوند.

این  سوره  تصویری  از  تـصویرهای  واقعیّت  را  در  روزگار  نخستین  دعوت  نشان  می‌دهد.  این  تصویر  در  عین  حال  نمونه‌ای  است  که  در  هر  محیطی  تکرار  می‌شود  .  .  .  تصویر  شخص  پستی  است ‌که  نفس  کوچکی  دارد،  شخصی ‌که  مال  و  دارائی  را  می‌دهد،  و  نفس  او  در  سایۀ  آن  چیره  می‌شود  و  سیطره  پیدا  می‌کند  تا  بدانجا که  دیگر  از  عهدۀ  نفس  خود  برنمی‌آید!  چنین  شخصی  احساس  می‌کند  مال  و  ثروت  ارزش  والای  زندگی  است‌.  ارزشی ‌که  همۀ  ارزشهای  دیگر  و  همۀ  منزلتهای  دیگر  در  برابر  آن  کوچک  و  ناچیز  است‌.  از  جمله‌:  منزلتهای  مردمان‌،  و  منزلتهای  معنوی‌،  و  منزلتهای  حقائق‌.  حال  که  او  مال  و  ثروت  را  به  دست  آورده  است  پس  صاحب  منازل  و  مراتب  مردمان  و  ارجها  و  ارزشهای  ایشان  بدون  هیچ‌ گونه  حساب  و کتابی  شده  است!

همچنین  چنین  شخصی  می‌انگارد که  این  مال  و  ثروت  خدائی  گردیده  است‌،  خدائی  که  هر چیزی  را  می‌تواند  انجام  بدهد،  و  از  انجام  کاری  درمانده  نمی‌گردد!  حتّی  می‌تواند  از  مرگ  جلوگیری  بکند،  و  زندگی  را  جاودانه  سازد.  از  قضا  و  قدر  خدا  و  حساب  و کتاب  او  و  سزا  و  جزای  او  در  قیامت  جلوگیری ‌کند،  تازه  اگر  به  نظرش  حساب  و کتاب  و  سزا  و  جزائی  باشد!

بدین  سبب  با  مال  و  ثروت  نرد  عشق  می‌نازد.  با  این  عشق  می‌آید  و  می‌رود  و  مال  و  ثروتش  را  می‌شمارد،  و  از  شمارش  آن  لذّت  می‌برد.  در  وجـودش  غرور  بزهکارانه‌ای  پدیدار  می‌گردد.  غروری ‌که  باد  به  غبغبش  می‌اندازد،  و  او  را  بر  آن  می‌دارد  که  ارزش  و  بهای  مردمان  را  خوار  بدارد،  و  بزرگواریهای  ایشان  را  ناچیز  انگارد،  و  از  آنان  عیبجوئی ‌کند  و  ایشان  را  درهم  بشکند  .  .  .  با  زبان  به  عیبجوئیشان  می‌پردازد،  و  با  حرکات  به  تمسخرشان  می‌نشیند  و  مور