اشته  باشد)‌.  بی‏گمان  گرامی‌ترین  شما  در  نزد  خدا  متّقی‌ترین  شما  است‌.(حجرات/13)                                                           

عمر  پسر  خطّاب  به  عمرو  پسر عاص‌،  والی  و حاکم  مصر  گفت‌،  بدان ‌گاه‌ که  پسر  او  یک  فرد  مصری  را  زده  بود  و  بدو گفته  بود:  این  ضربه  و کتک  را  از  پسر  بزرگ‌تران  و  گرامی‌تران  دریـافت  دار!  عمر  از  عمرو  پسر  عاص  قصاص ‌گرفت  و گفت‌:  چه  وقت  مردمان  را  بنده  و  بردۀ  خود کرده‌اید،  در  حالی‌ که  مادرانشان  آنان  را  آزاد  به  دنیا  آورده‌اند؟‌[8]  مسلمانان  به  چیزی ‌که  در  پیش  خود  داشته‌اند  بخل  نورزیده‌اند  و  تنگچشمی  ننموده‌اند. کسی  را  از  دین  و  علم  و  تعلیم  و  تربیت  و  پاکی  اخلاق  خویش  محروم  ننموده‌اند  و  بر  آنچه  داشته‌اند  بخل  نورزیده‌اند.  در  حکو‌مت  و قضاوت  و  فرمانروائی  و  فضل  و  لطف  خود،  حسب  و نسب  و رنگ  و میهن  و سرزمین  را در  مدّ  نظر  نگرفته‌اند  و  نداشته‌اند.  بلکه  مسلـمانان  ابری  بوده‌اند  بر  همۀ  نواحی  باریده‌اند  و  جملگی  بندگان  را  تحت  پوشش  آب  باران  خود گرفته‌اند.  مسلمانان  ابرهای  بامدادان  بارنده  و  پرآبی  بوده‌اند  که  دشت  و  بیابان  و  سنگلا‌خ  و کوه  زبان  به  تعریف  و  تمجید  آن  ابرهای  بامدادی‌ گشوده‌اند،  و  شهر  و کشورها  و  بندگان  یزدان  به  اندازۀ  پذ‌یرش  و  صلاحیّت  خود  از  آب  آن  ابرها  برخوردار گردیده‌اند.

در  سایۀ  مسلمانان  و  تحت  حکومت  و  فرماندهی  ایشان‌،  ملّتها  و  نژادها  - ‌حتّی  آنانی ‌که  در  قد‌یم  تحت  فشار  بوده‌اند  - ‌توانسته‌اند  بهرۀ  خود  را  از  دین  و  علم  و  تعلیم  و تربیت  و  حکومت  و فرمانروائی  ببرند،  و  با  عربها  در  ساختن  جهان  جدید  سهیم  شوند.  بلکه  بسیاری  از  افراد  آنان  بر  عربها  برتری  پیدا کنند.  از  میان  ایشان  رهبرانی  پدید  آمده‌اند که  تاجهای‌ ‌سرهای  عربها،  و  سرور  و  آقای  مسلمانان  شوند.  از قبیل‌:  ائمّه  و  ففقها،  و  محدّثین‌...

چهارم‌:  انسان  از  جسم  و  روح  ساخته  شده  است‌.  انسان  دارای  قلب  و  عقل  و  عاطفه‌ها  و  اندامها  است‌.  انسان خو‌شبخت  نـمی‌شود و رستگار نمی‌گردد  و ترقّی  و  پیشرفت  پیدا  نمی‌کند،  ترقّی  و  پیشرفت  هماهنگ  و  عادلانه  و دادگرانه‌،  تا  همۀ  این  نیروها  در  وجود  او  رشد  و  نموّ پیدا نکنند،  رشد  و نموّ‌ی‌ که  همنوا  و متناسب  و  لائق  این  نیروها  باشد،  و  انسان  غذای  شایسته  نخورد  و  تغذیۀ  درستی  نداشته  باشد.  امکان  ندارد  تمدّن  شایسته  و  بایسته  به  هیچ  وجه  پدیدار  آید  مگر  زمانی‌ که  یک  جامعۀ  دینی  و  اخلاقی  و  عقلانی  و  جسمانی  به  وجود  آید،  برای  انسان  ممکن  شود  سهل  و  ساده  به ‌کمال  بشری  خو‌د  برسد.  تجربه  ثابت‌ کـرده  است ‌که  چنین  چیزی  پدید  نمی‌آید  مگر  این ‌که  رهبری  زندگی‌،  و  زمام  امور  و  پیشرفت  تمدّن‌،  در  دست‌ کسانی  باشد که  معتقد  به  روح  و  جسم  هستند،  و  خودشان  نمونه‌های ‌کاملی  در  زندگی  دینی  و  اخلاقی  بو‌ده‌،  و  از  خردهای  برتر،  و  علوم  صحیح  و سودمند  برخوردار باشند»  .  .  .

تا  آنجا که  ابوالحسن  ندوی  تحت  عنوان‌:  «‌‌نقش  خلافت  راشده  بسان  تمدّن  شایسته  و  بایسته  است‌«  می‌گوید:  «‌آن  چنان  بود.  دوره‌ای  از  دوره‌های  تاریخ  را  نمی‌شناسیم  که ‌کامل‌تر  و  زیباتر  و  شکو‌فاتر  در  همۀ  این  جنبه‌ها  از  این  دوره  باشد  -  دورۀ  خلافت  راشده  -  در  این  دوره  نیروی  روح  و  اخلاق  و  دین  و  علم  و  ابزارهای  مادی‌،  در  رشد  و  نموّ  انسان ‌کامل  دست  به  دست  هم  داده  است‌،  و  در  ظهور  تمدّن  شایسته  و  بایسته  به  همیاری  پرداخته  است‌.  حکومت  از  بزرگ‌ترین  حکو‌متهای  جهان  بوده  است‌،  و  نیروی  سیاسی  مادی  بر  هر  نیروئی  در  زمان  خودش  برتری  پیدا کرده  است‌.  در  این  حکومت  نمونه‌های  اخلاق  والا  غالب  و  چیره  بوده  است‌،  و  معیارهای  عالی  اخلاقی  در  زندگی  مردمان  و  در  نظام  حکومتی  حاکم  شده  است‌.  اخلاق  و  فضیلت  همراه  با  بازرگانی  و  صنعت  شکوفا  گردیده  است‌.  پیشرفت  اخلاقی  و  روحی،  با گسترش  فتوحات  و  ظهور  تمدّن‌،  همگام  و  همراه  می‌شد.  در  نتیجه  جنایات  کم  می‌گردید،  و  بزهکاریها  نسبت  به  مساحت  و گسترۀ  مملکت‌،  و  شمارۀ  ساکنان  آن‌،  و  وجود  انگیزه‌ها  و  ابزارهای  بزهکاریها،  به  ندرت  اتّفاق  می‌افتاد.  رابطۀ  فرد  با  فرد،  و  پیوند  فرد  با  جماعت‌،  و  ارتباط  جماعت  با  فرد،  خوب‌تر  و  خوب‌تر  می‌شد.  این  دوره‌،  یک  دورۀ  کمال  بود،  و  انسان  مترقّی‌تر  از  آن  را  در  خواب  هم  ندیده  است‌،  و  تخمین ‌زنندگان  شکوفاتر  از  آن  را  تخمین  نزده‌اند  .  .  ».

این  برخی  از  نشانه‌ها  و  سیماهای  آن  دورۀ  سعادتمندی  است  که  انسانها  در  سایۀ  قانون  اسلامی  زیسته‌اند،  قانونی ‌که  «‌‌سورۀ  عصر»  قواعد  و  ارکان  آن  را  برپا  و  برجا  داشته  است‌.  و  زیر  پرچمی  زیسته‌اند که  پرچم  ایمان  است  و گروهی  آن  را  برداشته‌اند  و  بر  دوش  کشیده‌اند که  مؤمن  بوده‌اند  و کار  نیکو کرده‌اند  و  به  حقّ  و  حقیقت  توصیه  و  سفارش  نموده‌اند  و  به  صبر  و  شکیبائی  دعوت  کرده‌اند.

این  خلافت  راشده  و  شکو‌فائی  همه  جانبه ‌کجا  و  این  هلاک  و  نابودی ‌کجا که  امروزه  انسانها  با  آن  در  هر  مکانی  دست  به‌ گریبانند  و  مزۀ  آن  را  می‌چشند  و  رنج  آن  را  می‏بینند،  و  زیانی  را  متحمّل  می‌شوند که  در  پـیکار  خیر  و  شرّ  می‌بینند؟  این  خلافت  راشده  و  شکوفائی  همه ‌جانبه  کجا  و  این  کوری  و  دوری  از  آن  خیر  بزرگ ‌کجا که  ملّت  عرب  آن  را  برای  انسانها  با  خود  برداشته  بود،  آن  روز که  پرچم  اسلام  را  برگرفته  بود  و  در نتیجه  رهبری  از  آن  او گردیده  بود؟  بعدها  ملّت  عرب  این  پرچم  را  بر  زمین‌ گذاشت‌،  و  ناگهان  پسرو  قافله  شد!  و  ناگهان  قافله  همه  روی  به  هدر  رفتن  و  زیان  دیدن  نهاد.  ناگهان  پرچمها  همه  مال  شیطان  شدند،  و  در  میان  آنها  یک  پرچم  برای  یزدان  باقی  نماند!  ناگـهان  همۀ  پرچمها  مال  باطل  شدند  و  در  میان  آنها  یک  پرچم  برای  حقّ  باقی  نماند!  ناگهان  همۀ  پرچمها  مال  کوری  و  گمراهی  شدند،  و  در  میان  آنها  پرچمی  برای  هدایت  و  نور  نماند!  ناگهان  پرچمها  همه  مال  زیان  و  خسران  شدند،  و  یک  پرچم  برای  رستگاری  باقی  نماند.  هان!  پرچم  یزدان  همیشه  و  همیشه  دستی  را  انتظار  می‌کشد  که  آن  را  بلند کند  و  بردارد،  و  چشم  انتظار  به  ملّتی  می‌دوزد که  زیر  آن  به  سوی  خیر  و  هدایت  و  صلاح  و  نجات  حرکت  کند.

*  
این‌ کار  و  بار  سود  بردن  و  زیان  دیدن  در  این  زمین  است‌.  این‌ کار  و  بار  هر چند  بزرگ  و  سترگ  است  وقتی  که  با کار  و  بار  قیامت  سنجیده  می‌شود  و  مقایسه  می‌گردد،  کوچک  و  ناچیز  می‌نماید.  آنجا،  بلی  آنجا،  سود  حقیقی  و  زیان  حقیقی  است‌.  آنجا که  زمان  طولانی  است‌،  و  زندگی  باقی  و  جاودانه  است