 تاریکیها  فرو رفته  است  (‌و  توده‌های  انباشتۀ  ظلمتکدۀ  کفر  او  را  در  خود  بلعیده  است  و  شبح  بی‌جان  و  بـی‌اندیشه  و  بی‌تکانی  از  او  برجای  نهاده  است‌)  و  از  آن  تاریکیها  نمی‌تواند  بیرون  بیاید؟‌. (انعام/122) 

خداوند  متعال  فرموده  است‌:

 (يا أيها الذين آمنوا كونوا قوامين لله شهداء بالقسط , ولا يجرمنكم شنآن قوم على ألا تعدلوا . اعدلوا هو أقرب للتقوى , واتقوا الله إن الله خبير بما تعملون). 

ای  مؤمنان‌!  بر  ادای  واجبات  خدا  مواظبت  داشته  باشید  و  از  روی  دادگری  گواهی  دهید،  و  دشمنانگی  قومی  شما  را  بر  آن  ندارد  که  (‌با  ایشان‌)  دادگری  نکنید.  دادگری  کنید  که  دادگری  (‌به  ویژه  با  دشمنان‌)  بـه  پرهیزگاری  نزدیک‌تر  (‌و  کوتاه‌ترین  راه  بـه  تقوا  و  بهترین  وسیله  برای  دوری  از  خشم  خدا)  است‌.  از  خدا  بترسید  که  خدا  آگاه  از  هر آن  چیزی  است  که  انجام  می‌دهید. (مائده/8)      

دوم‌:  مسلمانان  حکومت  و  رهبری  را  بدون  تربیت  اخلاقی  و  تزکیّۀ  نفس  به  دست  نیاورده  و  نگرفته‌اند،  برخلاف  اغلب  ملّتها  و  اشخاص  و  مردان  حکومتی  در  گذشته  و  حال‌.  بلکه  مسلمانان  زمانی  طولانی  و  زیادی  تحت  تربیت  محمّد  صلّی الله علیه وآله وسلّم  و  زیر  نظر  دقیق  او  بوده‌اند.  ایشان  را  پاک  و  پاکیزه  می‌داشته  است  و  تربیت  و  پرورده  می‌فرموده  است‌.  آنان  را  به  زهد  و  پرهیزگاری  و  پاکدامنی  و  امانتداری  و  فداکاری  و  ترس  و  هراس  از  خدا  فرامی‌خوانده  است‌،  و  از  ایشان  می‌خواسته  است  برای  حکومت  و  ریاست  خود  را  پیشنهاد  و  عرضه  نکنند  و  بر  آن  حرص  و  جوش  نشان  ندهند.  می‌فرمود:

(إنا والله لا نولي هذا العمل أحدا سأله , أو أحدا حرص عليه ) .[6] 

ما  به  خدا  سوگند  بر  این  کار  کسی  را  نمی‌گماریم  که  آن  را  درخواست  بکند،  یا  بر  آن  حرص  و  آز  داشته  باشد.  هنوز که  هنوز  است  گوش  مسلمانان  را  می‌نوازد:

 (تلك الدار الآخرة نجعلها للذين لا يريدون علوا في الأرض ولا فسادا والعاقبة للمتقين). 

ما  آن  سرای  آخرت  را  تنها  بهرۀ  کسانی  می‌گردانیم  که  در  زمین  خواهان  تکبّر  و  استکبار  نیستند  و  فساد  و  تباهی  نمی‌جویند  (‌و  دلهایشان  از  آلودگیهای  مقام‌ طلبی  و  شهرت ‌طلبی  و  بزرگ‌بینی  و  تباهکاری‌،  پاک  و  پالوده  است‌)‌،  و  عاقبت  از  آن  پرهیزکاران  است‌.(قصص/83) 

 مسلمانان  خود  را  روی  وظیفه‌ها  و  منصبها  نمی‌انداختند  و  به  دنبال  آنها  راه  نمی‌افتادند،  چه  رسد  به  این ‌که  خود  را  نامزد  فرمانروائی‌ کنند،  و  خویشتن  را  پاک  و  بیگناه  قلمداد  نمایند  و  بستایند،  و  تبلیغات  پخش ‌کنند،  و  تلاش  ورزند  و  پول  خرج‌ کنند  تا  به  فرمانروائی  و  حکمرانی  برسند.  هر گاه  مسلمانان  عهده‌دار  کاری  از  کارهای  مردمان  شوند  و  به  ریاست  امری  برسند  آن  را  غنیمت  یا  لقمۀ  چربی  یا  پولی  نمی‌شمارند که  آن  را  در  مقابل  پولی ‌که  خرج  کرده‌اند  یا  تلاشی‌ که  ورزیده‌اند  بقایند  و  بخورند.  بلکه  آن  را  امانتی  بر  عهدۀ  خود  می‌شمارند،  و  امتحانی  از  سوی  خدا  می‌دانند،  و  آگاهند که  آنان  را  در  پیشگاه  دادگری  پروردگارشان  نگاه  می‌دارند،  و  از  کوچک  و  بزرگ  امور  از  ایشان  بازخواست  می‌گردد،  و  مسؤول  ریز  و  درشت‌ کارها  هستند.  پیوسته  این  فرمودۀ  خداوند  بزرگوار  را  به  یاد  داشته‌اند

و  آویزۀ  گوش  خود  کرده‌اند:

 (إن الله يأمركم أن تؤدوا الأمانات إلى أهلها , وإذا حكمتم بين الناس أن تحكموا بالعدل). 

بی‏گمان  خداوند  به  شما  (‌مؤمنان‌)  دستور  می‌دهد  که  امانتها  را  (‌اعم  از  آنچه  خدا  شما  را  در  آن  امین  شمرده‌،  و  چه  چیزهائی  که  مردم  آنها  را  به  دست  شما  سپرده  و  شما  را  در  آنها  امین  دانسته‌اند)  به  صاحبان  امانت  برسانید،  و  هنگامی  که  در  میان  مردم  به  داوری  نشستید  این  که  دادگرانه  داوری  کنید. (نساء/58)             

و  این  فرمودۀ  خداوند  بزرگوار:

(وهو الذي جعلكم خلائف الأرض , ورفع بعضكم فوق بعض درجات , ليبلوكم فيما آتاكم). 

خدا  است  که  شما  را  جانشینان  (‌دیگران  برای  آبادانی  جهان  در  کرۀ‌)  زمین  گردانید،  و  (‌در  استعدادهای  ذاتی  و  مواهب  آسمانی  و  اموال  کسبی‌)  برخی  را  بر  برخی‌،  درجاتی  بالاتر  برد  (‌و  در  کمال  مادی  و  معنوی  به  نسبت  استفادۀ  شخص  از  اسباب  و  سنن  یزدان  و  گسترده  در  پهنۀ  جهان‌،  کسانی  را  بیشتر  از  کسانی  ترقّی  و  تعالی  داد)  تا  شما  را  در  آنچه  به  شما  داده  است  بیازماید  (‌و  در  عمل  مشخّص  شود  چه  کسی  به  شرائع  آسمانی  مؤمن  یا  کافر  و  در  نعمتهای  خدادادی  سپاسگزار  و  یا  ناسپاس  است‌)‌. (‌انعام/165)  

سوم‌:  مسلمانان  خادمان  نژادی  نبوده‌اند،  و  قاصدان  ملّتی  یا  میهنی  نبوده‌اند  تا  تنها  برای  رفاه  حال  آنان  و  مصلحت  ایشان  به  تلاش  بپردازند،  و  به  فضل  و  برتری  و  بزرگی  و  آقائی  آن  ملّت  یا  اهالی  آن  میهن  ایمان  داشته  باشند،  و  معتقد گردند  آن  ملّت  و  اهالی  آن  میهن  آفریده  شده‌اند  تا  سرور  و  آقا  و  فرمانروا  و  فرمان‌فرما  باشند،  و  دیگران  آفریده  شده‌اند  تا  محکوم  و  فرمانبردار  ایشان  گردند.  مسلمانان  از  سرزمین  خود  بیرون  نیامده‌اند  تا  امپراتوری  عربی  تأسیس‌ کنند  و  در  سایۀ  آن  از  نعمت  برخوردار گردند  و  بچرند  و  بخورند،  و  تحت  حمایت  آن  امپراتوری  سرهایشان  را  بالا  بگیرند  و گردن  بیفرازند  و  تکبّر  بکنند  و  خود بزرگ ‌بینی  نمایند،  و  مردمان  را  از  زیر  فرمان  روم  و  ایران  بیرون  بیاورند  و  به  زیر  فرمان  عربها  و  خودشان  درآورند!  .  .  بلکه  مسلمانان  به  پا  خاستند  تـا  جملگی  مردمان  را  از  بندگی  و  پرستش  بندگان  بیرون  بیاورند  و  به  بندگی  و  پرستش  خداوند  یگانه  درآورند.  همان‌ گونه  که  ربعی  پسر  عامر  فرستادۀ  مسلمانان  در  مجلس  یزدگرد  گفت‌:  خدا  ما  را  فرستاده  است  تا  مردمان  را  از  بندگی  و  پرستش  بندگان  بیرون  بیاوریم  و  به  بندگی  و  پرستش  خداوند  یگانه  درآوریم،  و  از  تنگای  دنیا  بیرون  بیاوریم  و  به  فراخنای  آن  برسانیم،  و  از  جور  و  ستم  ادیان  بیرونشان  بیاوریم  و  به عدل  و  داد  اسلام  نائلشان ‌گردانیم‌.[7]

ملّتها  در  نزد  مسلمانان  برابرند.  مردمان  در  پیش  ایشان  مساویند.  همۀ  مردمان  زادۀ  آدم  علیه السّلام  هستند،  و  آدم  زادۀ  خاک  است‌.  عرب  بر  غیرعرب  برتری  ندارد،  و  غیرعرب  بر  عرب  برتری  ندارد،  مگر  با تقوا  و  پرهیزگاری‌:

(يا أيها الناس إنا خلقناكم من ذكر وأنثى وجعلناكم شعوبا وقبائل لتعارفوا , إن أكرمكم عند الله أتقاكم). 

ای  مردمان‌!  ما  شما  را  از  مرد  و  زنی  (‌به  نام  آدم  و  حواء‌)  آفریده‌ایم‌،  و  شما  را  تیره  تیره  و  قبیله  قبیله  نموده‌ایم  تا  همدیگر  را  بشناسید  (‌و  هر  کسی  با  تفاوت  و  ویژگی  خاصّ  درونی  و  بپرونی  از  دیگری  مشخّص  شود،  و  در  پیکرۀ  جامعۀ  انسانی  نقشی  جداگانه  د