  انسان  در  پیشگاه  یزدان‌،  و  همچنین  ایمان  به  نظارت  یزدان  بر  دل  و  درون  انسان‌،  و  آگاهی  و  اطّلاع  او  از  رازهای  نهان  است‌.  انسان  سالمی  که  پیامهای  فروید  و کارل  مارکس  و  امثال  اینان  او  را  مسخ  و  دگرگون  نساخته  باشد،  خجالت  می‌کشد  انسانی  همچون  خودش  بر  ناپاکیها  و  آلودگیهای  دل  و  درونش‌،  و  بر  حسّ  و  شعورش  اطّلاع  پیدا کند.  شخص  مؤمن  احساس  می‌کند که  نگاه  یزدان  سبحان  به  دل  و  درون  او  است‌،  و  لابلاهای  نفس  او  را  می‌پاید،  و  راز  و  رمز  حسّ  و  شعور  او  را  پیجوئی  می‌نماید.  این  احساس  به  گونه‌ای  است‌ که  انسان  از  آن  به  لرزه  و  تکان  درمی‌آید.  لذا  بهتر  آن  است  حسّ  و  شعور  خود  را  پاک  نماید  و  پاکیزه  بدارد!  حسّ  اخلاقی  ثمرۀ  طبیعی  و  حتمی  ایمان  به  خدائی  است  که  دادگر  و  مهربان  و  بخشاینده  و  بخشایشگر  و  شکیبا  است‌.  شرّ  و  بدی  را  دوست  نمی‌دارد  و  نمی‌پسندد،  و  خیر  و  خوبی  را  دوست  می‌دارد  و  می‌پسندد.  آگاه  از  دزدانه  نگاه ‌کردن  و  خیانت  چشمها  و  هر آن  چیزی  است  که  سینه‌ها  آنها  را  در  خود  نهان  و  پنهان  می‌دارند.

مسؤولیّت  در  میان  است‌.  مسؤولیّتی‌ که  مترتّب  بر  آزادی  اراده‌،  و  نظارت  فراگیر  است‌.  مسؤولیّت  در  حسّ  و  شعور  مؤمن‌،  بیداری  و  هوشیاری  و  حسّاسیّت  و  متانت  و  رزانت  و  تدبّر  و  تفکّر  را  برمی‌انگیزد.  این  مسؤولیّت  تنها  مسؤولیّت  شخصی  و  فـردی  نیست  و  بس‌.  بلکه  این  مسؤولیّت‌،  مسؤولیّت  همگانی  نیز  می‏‎باشد.  مسؤولیّت  در  برابر  خود  خیر  و  خوبی،  و  در  برابر  جملگی  انسانها  است  .  .  .  مسؤولیّت  در  برابر  خدا  است  .  .  .  وقتی‌ که  مؤمن  می‌خواهد  حـرکتی  را  انجام  بدهد  او  همۀ  اینها  را  احساس  می‌کند.  لذا  او  در  برابر  چشمان  خودش  بزرگ  جلوه‌گر  مـی‌گردد،  و  خود  را  سترگ  می‏‎یابد،  و  پیش  از  این  که  گام  بردارد  نتیجۀ  گام  برداشتن  و  فرجام  جلو  رفتن  را  مـی‌سنجد  .  .  .  انسان  موجودی  است  که  در  هستی  ارزش  دارد.  او  دارای  مسؤولیّت  در  نظام  هستی  است‌.

ششم  خود  را  بالاتر  دانستن  از  فروافتادن  بر  مادیات  زندگی  دنیا  است  - ‌این  هم  یکی  از  پیامهای  ایمان  است  -‌ و  همچنین  برگزیدن  آنچه  در  پیشگاه  خدا  است ‌که  بهتر  و  ماندگارتر  است‌:

(وَفِي ذَلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ) (٢٦)

مسابقه‌ دهندگان  باید  برای  به  دست  آوردن  این  (‌چنین  شراب  و  سائر  نعمتهای  دیگر  بهشت‌)  با  همدیگر  مسابقه  بدهند  و  بر  یکدیگر  پیشی  بگیرند. (‌مطفّفین/26‌)  

مسابقه  دادن  و  بر  یکدیگر  سبقت ‌گرفتن  برای  به  دست  آوردن  آنچه  در  پیشگاه  خدا  است  انسان  را  بالا  می‏‎برد  و  والا  می‌گرداند،  و  انسان  را  پاک  و  پاکیزه  می‌دارد  .  .  .  بدین  امر کمک  می‌کند  تلاش  بیشتری‌ که  مؤمن  می‌ورزد،  و  فراخی  گستره‌ای‌ که  میان  دنیا  و  آخرت‌،  و  میان  زمین  و  آسمان  و  جهان  والای  فرشتگان  پیدا  می‌کند.  این  امر  پریشانی  و  اضطراب  رسیدن  به  نتیجه‌،  و  شتاب  دستیابی  به  ثمرۀ ‌کار  را کاهش  می‌دهد.  لذا  مؤمن ‌کار  خیر  و  خوب  را  انجام  می‌دهد  چون  خیر  و  خوب  است‌،  و  چون  خدا  آن  را  می‌خواهد  و  بس.  حالا  کار  خیر  و  خوب‌،  خیر  و  خوبی  نتیجه  نمی‌دهد  و  آن  را  در  صحنه‌ای  جلو  چشمان  خود  در  عمر  شخصی  و  محدود  خود  نمی‌بیند،‌ گناهی  بر  او  نیست  و  به  حساب  او  گرفته  نمی‌شود.  چه  خداوندی‌ که  مؤمن ‌کار  خیر  و  خوب  را  محض  رضای  او  انجام  می‌دهد  همیشه  زنده  است  و  هرگز  نمی‌میرد،  و  چیزی  از  عمل  او  را  فراموش  نمی‌کند،  و  از  چیزی  از کارش  غافل  نمی‌گردد.  زمین  سرای  سزا  و  جزا  نیست‌،  و  زندگی  دنیا  پایان ‌گشت  و گذار  عمر  انسان  نمی‏باشد.  بدین  خاطر  انسان  مؤمن  از  این  سرچشمۀ  لایزال  و  خشک  ناشدنی‌،  برای  ادامۀ ‌کار  خیر  و  خوب،  مدد  و  قدرت  می‏طلبد  و  درخواست  می‌نماید.  این  امر  تضمین  می‌کند که ‌کار  خیر  و  خوب  برنامۀ  پیوسته‌ای  گردد،  نه  رخداد  موقّتی‌ که  پیش  بیاید،  و  نه  جهشی‌ که  ناگهان  درنگیرد  و  فوراً  نیست  بشود.  این  چیزی  است ‌که  مؤمن  را  یاری  می‌دهد  با  این‌ نیروی  بزرگ  و سترگ  و  شگفت  و  شگرفی ‌که  با  آن  رویاروی  شرّ  و  بلا  می‌ایستد  و  می‌رزمد.  چه  این  شرّ  و  بلا  در  طغیان  و  سرکشی  فرد  طاغی  و  یاغی ای  مجسّم‌ گردد  و  پدیدار  آید،  و  چه  در  فشار  اعتبارها  و  ارزشهای  جاهلیّتی‌  خودنمائی‌ کند،  و  چه  در  شکل  فشارها  و کششهای  شهوانی‌ که  خود  را  بر  ارادۀ  او  تحمیل  می‌کند.  این  فشار  پیش  از  هر چیز  از  احساس  شخص  نشأت  می‌گیرد  و  پدیدار  می‌آید.  شخص  احساس  می‌کند  عمرش‌ کوتاه  است  و  او  نمی‌تواند  در  این  عمر کوتاه  به  همۀ  لذائذ  خود  برسد،  و  همۀ  آزها  و  طمعهایش  را  پیاده ‌کند  و  تحقّق  بخشد.  همچنین  احساس  می‌کند  عمرش ‌کوتاه  است  و  او  نمی‌تواند  در  این  عمر کو‌تاه  نتائج  دوررس  و  بعید کار  خیر  و  خوب  را  مشاهده‌ کند،  و  پیروزی  حقّ  بر  باطل  را  ببیند!  .  .  امّا  ایمان  همچون  حسّ  و  شعو‌ری  را کاملاً  از  بنیاد  چاره‌جوئی  می‌کند.[4]

هفتم  ایمان  اصل  بزرگ  زندگی  است‌،  اصلی ‌که  هر  شاخه‌ای  از  شاخه‌های  خیر  و  خوبی  از  آن  برمی‌دمد،  و  هر  میوه‌ای  از  میوه‌هایش  بدان  می‌آویزد.  اگر  شاخه‌ای  از  آن  ببرد،  شاخۀ  قطع  شده‌ای  از  درخت  است  و  پژمرده  و  خشک  می‌گردد.  اگر  میوه‌ای  بدان  نیاویزد  میوۀ  اهریمنانه‌ای  است  و  ادامه  پیدا  نمی‌کند  و  دوام  نمی‌یابد.  ایمان  محوری  است ‌که  همۀ  رشته‌های  زندگی  والا  بدان  می‌پیوندد  و  می‌چسبد.  در  غیر  این  صورت  رشته‌ها  به  چیزی  نمی‌پیوندد  و  نمی‌چسبد،  و  با  هواها  و  هوسها  و  جهشها  و  پرشهای  شهوانی  بر باد  می‌رود  .  .  .

برنامه  اسلام  برنامه‌ای  است ‌که  اعمال  پراکنده  را گرد  می‌آورد،  و  آنها  را  نظم  و  نظام  می‏بخشد،  نظم  و  نظامی  که  اعمال  با  آن  هماهنگ  و  همآوا  می‌گردند،  و  با  یکد‌یگر  هماهنگی  و  همیاری  پیدا  می‌کنند،  و  در  راه  یگانه‌ای  روان  می‌شوند،  و  حرکت  یگانه‌ای  پیدا  می‌نمایند،  و  انگیزۀ  معلومی‌،  و  هدف  مشخّصی  خواهند  داشت  .  .  .

بدین  خاطر  قرآن  ارزش  هر  عملی  را  ضائع  می‌داند که  بدین  اصل  برنگردد،  و  بدین  محور  محکم  و  استوار  نشود،  و  از  این  برنامه  برندمد.  نظریّۀ  اسلامی  در  این  راستا  صراحت  کامل  دارد  .  .  .  در  سورۀ  ابراهیم  آمده  است‌:

(مثل الذين كفروا بربهمأعمالهم كرماد اشتدت به الريح في يوم عاصف . لا يقدرون مما كسبوا على شيء). 

حال  و  وضع  اعمال  کسانی  که  به  پروردگار  خود  ایمان  ندارند،  همچون  حال  و  وضع  خاکستری  است  که  در  یک  روز  طوفانی‌،  باد  به  تندی  بـر  آن  وزد  (‌و  آن  را  در  هوا  پخش  و  پراکنده  کند  و  چیزی  از  آن  برجای  نگذارد.  چنین  کافرانی  هم  در  روز  قیامت‌)  ب