(أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ (١)حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ) (٢)

مسابقۀ  افزون‌طلبی  و  نازش  (‌به  مال  و  منال  و  خدم  و  حشم  و  ثـروت  و  قدرت‌)  شما  را  به  خـود  مشغول  و  سرگرم  می‌دارد،  تـا  بدانگاه  که  (‌می‌میرید  و)  بـه  گورستان‏‏ها  می‌روید  (‌و  کار  از  کار  می‌گذرد)‌.

ای  از  خود  بیخبران  سرمست!  ای  بیهوده‌ کاران  فزونی ‌طلب  اموال  و  اولاد  و کالاهای  زندگی!  شما  می‌میرید  و  از  جهان  می‌روید.  ای  فـریب‌ خوردگان  آن  چیزهائی‌ که  دارید  و  شما  را  از  آن  چیزهائی ‌که  خواهد  آمد  بی‏خبر  و  غافل  کرده  است!  ای  برجای  گذارندگان  چیزهائی  که  در  افزایش  آنها  با  یکـدیگر  به  مسابقه  می‌نشینید  و  بر  یکدیگر  می‌نازید.  شما  دارید  به ‌گودال  تنگی  می‌افتید  که  در  آن  فزون ‌طلبی  و  نازش  و  بالش  وجود  ندارد  .  .  .  بیدار گردید  و  بنگرید  .  .  .  قطعاً:  

(أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ (١)حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ) (٢)

مسابقۀ  افزون‌طلبی  و  نازش  (‌به  مال  و  منال  و  خدم  و  حشم  و  ثروت  و قـدرت‌)  شما  را  به  خود  مشغول  و  سرگرم  می‌دارد،  تا  بدان گاه  که  (‌می‌میرید  و)  به  گورستان‏‏ها  می‌روید  (‌و  کار  از  کار  می‌گذ‌رد)‌.

آن ‌گاه  با  پتک  هول  و  هراسـی  می‌کوبد که  در  آنجا  منتظرشان  است  و  بعد  از  رفتن  به گورستانها  گریبانگیرشان  می‌گردد.  این‌ کوبیدن  دلها  با  آهنگ  ژرف  متینی  درمی‌رسد:

(كَلا سَوْفَ تَعْلَمُونَ) (٣)

هان  بس  کنید!  (‌بعد  از  مرگ  خواهید  دانست  (‌که  چه  خاکی  بر  سر  خود  ریخته‌اید)‌.

این  آهنگ  را  با  واژگـانش  و  با  طنیـن  هراسـناک  مـتین  خودش  تکرار  می‌فرماید:

(ثُمَّ كَلا سَوْفَ تَعْلَمُونَ )(٤)

هان  بس  کنید!  (‌بعد  از  مرگ‌)  خواهید  دانست  (‌که  چه  خاکی  بر  سر  خود  ریخته‌اید)‌.

آن‌گاه  ژرفی  و  هراس  تأکید  را  می‌افزاید،  و  به‌ کار  سختی  اشاره  می‌کند که  در  انتظار  او  است‌،  کاری  که  آنان  حقیقت  هراسناک  آن  را  در  دوران  سرمستی  و  افزون ‌طلبی  درک  و  فهم  نمی‌کنند:

(كَلا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ )(٥)

هان  بس  کنید!  اگر  آگاهی  قطعی  و  یقینی  داشته  باشید  (‌و  از  فرجام  کار  خود  کاملاً  باخبر  باشید،  از  این  مسابقۀ  افزون ‌طلبی  و  مباهات  به  قدرت  و  ثروت  دست  می‌کشید  و  کرد  ملاهی  نمی‌گردید  و  به  کار  آخرت  می‌پردازید)‌.  بعد  از  آن  از  این  حــقیقت  پیچیدۀ  هراس‌انگـیـز  پرده  برمی‌دارد:

(لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ )(٦)

شما  قطعاً  دوزخ  را  خواهید  دید.

سپس  این  حقیقت  را  تأکید  می‌کند،  و  تأثیر  هراسناک  آن  را  در  دلها  مؤکّد  می‌دارد:

(ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ) (٧)

باز  هم  (‌می‌گویم‌:‌)  شما  آشکارا  و  عـیان‌،  خود  دوزخ  را  خواهید  دید.

آن  گاه  واپسین  آهنگ  درمی‌رسد،  آهنگی ‌که  سرمست  را  رها  می‌کند  تا  به  هوش  آید  و آگاه ‌شود، ‌و به  ترک  سر  در  فسق  و  فجور  نهاده  می‌گوید  تا  به  خود آید  و  متوجّه  گردد،  و  بهره‌مند  از  دارائی  و  نعمت  را  ول  می‌کند  تا  از  چیزی‌ که  در  دست  دارد  و  از  نعمتی‌ که  برخوردار  است  بلرزد  و  بترسد:

(ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ )(٨)

سپس  در  آن  روز  از  ناز  و  نعمت  باز خواست  خواهید شد.

از  شما  باز خواست  می‌گردد  دارائی  و  نعمت  را  از کجا  به  دست  آورده‌اید؟  و  در  چه  راهی  مصرف  کرده‌اید؟  و  برای  چه  چیز  خرج  نموده‌اید؟  آیا  دارائی  و  نعمت  را  از  راه  فرمانبرداری  و  اطاعت  به دست آورده‌اید  و  در  راه  فرمانبرداری  و  اطاعت  خرج  و  هزینه‌ کرده‌اید؟  یا  دارائی  و  نعمت  را  از  راه ‌گناه  و  معصیت  به  دست  آورده‌اید  و  در  راه‌ گناه  و  مـعصیت  مصرف  نموده‌اید؟  آیا  دارائی  و  نعمت  را  از  راه  حلال  فراچنگ  آورده‌اید  و  در  راه  حلال  خرج‌ کرده‌اید؟  آیا  شکر  نعمت  را  به  جای  آورده‌اید  و  سپاس  خداوندی  را گفته‌اید؟  آیا  حقّ  و  حقوق  آن  را  پرداخته‌اید؟  آیا  با  دارائی  و  نعمتی  که  داشته‌اید  در  راه  خیر  و  خوبی  شرکت‌ کرده‌اید؟  آیا  در  دارائی  و  نعمت‌،  دیگران  را  بر  خود  ترجیم  داده‌اید؟

(لَتُسْأَلُنَّ )

قطعاً  بازخواست  خواهید  شد،  و  از  شـما  پرس  و  جو  خواهد  شد.

از  شما  بازخواست  می ‌گردد  در  بارۀ  چیزی‌ که  در  راه  به  دست  آوردن  آن  به  مسابقه  می‌پردازید  و  افزون ‌طلبی  می‌کنید  و  بر  یکدیگر  می‌نازید  و  می‌بالید  ...  این  بار  سنگینی  است ‌که  در  هنگامۀ  سرمستی  و  بیخبری  و  سرگرمی  خود  آ‌ن  را  سبک  می‌یابید  و  می‏‎بینید.  ولی  در  فراسوی  آن  همان  چیزی  است‌ که  هست‌.  در  پشت  سر  آ‌ن  غم  و  اندوه  سنگین  و  بزرگی  است‌!

*
این  سوره‌ای  است‌ که  خودش  در  باره  خودش  سخن  می‌گوید.  این  سوره  با  معنی  و آهنگ  خود  به  حسّ  و  شعو‌ر  می‌اندازد  آنچه  باید  بیندازد.  آن  گاه  به  ترک  دل  می‌گوید که  بار  سنگین  خود  را  بردارد  و  به  درد  و  غم  آخرت  بپردازد.  آخرت  را  پیش  چشـم  دارد،  و  از  چیزهای  ناچیز  و  بی‌ارزش  زندگی  دنیا  دست  بردارد،  و  به  چیزهای‌ کوچک  دنیا  چندان  توجّه  نکند  و  اهمّیّت  ندهد،  چیزهای  کوچک  و  ناچیزی ‌که  افراد  بیکاره  و  بی‌هدف  بدانها  دل  می‌بندند  و  توجّه  می‌کنند  و  اهمّیّت  می‌دهند.  این  سوره  زندگی  دنیا  را  بسان  برقی  و آذرخشی  به  تصویر  می‌کشد که  در  خط  طولانی ‌کرانۀ  آسمان  پرتوانداز  می‌شود  و  می‌درخـشد  و  آن  گاه  ناپدید  می‌گردد..  .

(أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ (١)حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ)(٢)

مسابقۀ  افزون‌طلبی  و  نازش  (‌به  مال  و  منال  و  خدم  و  حشم  و  ثروت  و  قدرت‌)  شما  را  به  خود  مشغول  و  سرگرم  می‌دارد.

برق  و  آذرخش  زندگی  دنیا  می‌درخشد  و  به  پایان  می‌آید  پس  از  آن‌ که  پهنۀ‌ کوچک  دنیا  را  طی  می‌کند  ...  آن‌گاه  زمان  طول  می‌کشد،  و  بارهای  سنگین  پیاپی  می‌شود.  خود  شیوۀ  تعبیر،  این  پیام  را  دربر  می‌گیرد  و  آن  را  پیام  می‌دارد.  بدین  وسیله  حقیقت  با  شیوۀ  تعبیر  شگفـت  قرآنی  هماهنگ  و  همآوا  می‌شود  ... 

انسان  همین ‌که  این  سورۀ  بزرگوار  و  سخت  هراس‌انگیز  را  می‌خواند،  و  آهنگها  و  آواهای  بلند  آن  را  می‌شنود،  آهنگها  و  آواهائی‌ که  در  سرآغاز  این  سوره  به  سوی  فضا  اوج  مـی‌گیرند،  و  در  پایان  این  سوره‌،  سنگین  می‌گردند  و  به  سوی  قرارگاه  ژرفی  سر  در  نشیب  می‌نهند  و  می‌آرامند،  احساس  می‌کند  بار  سنگینی  بر  دوش  دارد،  بار  سنگینی  از  پیامدهای  این  زندگی‌ای  که  بسان  برق  و  آذرش  آسمان  زود  می‌گذرد  و  او  یک  آن  در  پرتو  آن  بر  روی  زمین  زیست  می‌کند،  و  بعد  از  آن‌،  بار  خود  را  برمی‏دارد  و  بر  دوش  می‌کشد  و  سنگین  بار  راه  را  طی  می‌کند  و  رهسپار  قیامت  می‌گردد!

آن‌ گاه  انسان  در  برابر کارهای کوچک  و  بزرگ  از  خود  حساب  می‌کشد  و  به  خود  می‌گوید:  چه  بکند  و 