َارِعَةُ (١)مَا الْقَارِعَةُ (٢)وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْقَارِعَةُ) (٣)

بلای  بزرگ!  بلای  بزرگ  چیست  و  چگونه  است‌؟‌!  تو  چه  می‌دانی  بلای  بزرگ  چیست  و  چگونه  است‌؟‌!.

یزدان  سبحان  این  سوره  را  با  تک‌واژه‌ای  می‌آغازد که  انگار گلولۀ  آتشینی  است‌:

(الْقَارِعَةُ ) بلای‌بزرگ‌!.

بدون  هیچ‌ گونه  خبری  و هیچ ‌گونه  صفتی ... تا  بدین  وسیله  این  تک‌واژه‌،  با  سایه‌روشن  و  با  آوای  خیر  پیام  طنین‌انداز  و  هراسناک  خویش  را  برساند.

سپس  با  پرش  خوفناکی  بر  آن  پیرو  می‌زند:

(مَا الْقَارِعَةُ) (٢)

بلای  بزرگ  چیست  و  چگونه  است‌؟‌!.

قارعه  چیز  خوفناک  پیچیده‌ای  است ‌که  ترس  و  هراس  برمی‌انگیزد  و  مایۀ  پرسش  می‌گردد.

آن‌ گاه  پرسشی  به میان  می‌کشد که  بیانگر  مجهول  و  ناشناخته  ماندن  است‌:

(وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْقَارِعَةُ) (٣)

تو  چه  می‌دانی  بلای  بزرگ  چیست  و  چگونه  است‌؟‌!.  قارعه  بزرگتر  از  آن  است  که  درک  و  فهم  انسان  بدان  برسد  و  آن  را  احاطه‌ کند،  و  اصلاً  بتوان  تصوّرش‌ کرد!  آن  گاه  پاسخ  داده  می‌شود،  امّا  پاسخ  از  چیزهائی  سخن  می‌گوید  که  در  آن  روی  می‌دهند،  نه  این‌ که  ماهیّت  قارعه  را  برملا  دارد  و  روشن‌ گرداند.  چه  ماهیّت  قارعه  -‌همان‌ گونه‌ که  قبلاً گفتیم  -  فراتر  از  درک  و  فهم  و  تصـوّر  انسان  است‌:

(يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ (٤)وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ) (٥)

روزی  است  که  مردمان‌،  همـچو  پروانگان  پراکنده  (‌در  اینـجا  و  آنجا  حیران  و  سرگردان‌)  مـی‌کردند.  و  کوه‌ها  همسان  چشم  رنگارنگ  حلّاجی  شده  می‌شوند.

این  صحنۀ  نخستین  قارعه‌،  یعنی  قیامت  است‌.  صحنه‌ای  است ‌که  دلها  از  هراس  آن  بسان  پرتوها  بال  و  پر  می‌کشند  و  از  میان  می‌روند.  بندبند  بدن  از  آن  سخت  به  لرزه  می‌افتد.  شنونده  احساس  می‌کند  انگار  هر چیزی‌ که  در  دنیا  بدان  متوسّل  و  متّکی  می‌شده  است  در  پیرامون  او گرد  و  غباری  گردیده  است  و  در  هوا  پراکنده  شده است! آن‌ گاه  از  خاتمۀ  مردمان  و  فرجام  جملگی  ایشان  سخن  می‌رود:

(فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ (٦)فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَاضِيَةٍ (٧)وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ (٨)فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ (٩)وَمَا أَدْرَاكَ مَا هِيَهْ (١٠)نَارٌ حَامِيَةٌ9 (١١)

کسی  که  ترازوی  (‌حسنات  و  نیکیهای‌)  او  سنگین  باشد،  او  در  زندگی  رضایت‌بخشی  بسر  می‌برد.  و  امّا  کسی  که  ترازوی  (‌حسنات  و  نیکیهای‌)  او  سبک  شود،  مادر  (‌مهربان‌)  او،  پرتگاه  (‌ژرف  دوزخ‌)  است  (‌و  برای  در  آغوش  کشیدن  او،  دهان  خود  را  به  سویش  باز  کرده  است‌)‌.  تو  چه  می‌دانی‌،  پرتگاه  دوزخ  چیست  و  چگونه  است‌؟‌!  آتش  بزرگ  بسیار  گرم  و  سوزانی  است‌.

سنگین  شدن  ترازو  یا  سنجیده‌ها،  و  سبک ‌گردیدن  ترازو  یا  سنجیده‌ها،  به  ما  تفهیم  می‌کند که  در  پیشگاه  خدا  چیزهائی  ارزش  دارند،  و  چیزهائی  بی‌ارزش  بشمار  می‌آیند.  این  مفهوم  تعبیر  قرآنی  به  طور کلّی  است‌،  و  مراد  خداوند  از کلمات  خودش  می‌باشد  -  خدا  داناتر  است  و  بهتر  می‌داند  -‌ ورود  به  جدال  و  ستیز  عقلی  و  لفظی  برانگیخته  پیرامون  این  تعبیرات‌،  بـی‌مهری  در  برداشت  قرآنی  است‌،  و  یاوه سرائی  و  هرزه‌درائی  در  حقّ  قرآن  و  اسلام  است ‌که  از  عدم  توجّه  حقیقی  و  عدم  اهتمام  راستین  به  قرآن  و  اسلام  سرچشمه  می‌گیرد. 

 (فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ) (٦)

کسـی  کـه  ترازوی  (‌حسنات  و  نیکیهای‌)  او  سنگین  باشد  ...  .

سنگین  باشد  برابر  ارزیابی  و  معیار  خدا ...

(فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَاضِيَةٍ )(٧) 

او  در  زندگی  رضایت‌بخشی  بسر  می‌برد.

مختصر  و کوتاه  آن  را  می‌گوید  و  شرح  و  بسط  نمی‌دهد.  سخن  مختصر  و کوتاهی که  سایه ‌روشنهای  رضا  و  خشنودی  را  به  حس  و  شعور  می‌افکند.  رضا  و  خشنودی  هم  خوشایندترین  نعمتها  و  لذّت ‌بخش‌ترین  آنها  است‌.

(وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ )(٨)

و  امّا  کسی  که  ترازوی  (‌حسنات  و  نیکیهای‌)  او  سبک  شود  ...  .  

ترازوی ‌او  برابر  ارزیابی  و  معیار  خدا  سبک  شود.

(فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ) (٩)

مادر  (‌مهربان‌)  او،  پرتگاه  (‌ژرف  دوزخ‌)  است  (‌و  برای  در  آغوش  کشیدن  او،  دهان  خود  را  به  سویش  باز  کرده  است‌)‌.

مادر،  برگشتگاه‌ کودک‌،  و  پناهگـاه  او  است‌.  برگشتگاه  آن  چنان  کسانی  و  پناهگاه  ایشان  در  آن  روز  پرتگاه  ژرف  دوزخ  است‌)  در  این  تعبـیر،  زیبائی  و  لطافت  آشکار  و  پدیداری‌،  و  هماهنگی  و  همآوائی  ویژه‌ای  است‌.  در  این  تعبیر،  همچنین  پیچیدگی  است‌.  این  پیچیدگی زمینه‌ را  برای ‌روشنگری  بعد  از خود  آماده  می‌کند،  و  این  زمینه‌سازی  و روشنگری‌،  برژرفای  تأثیر  هدف  می‌افزاید:

(وَمَا أَدْرَاكَ مَا هِيَهْ) (١٠)

تو  چه  می‌دانی‌،  پرتگاه  دوزخ  چیست  و  چگونه  است‌؟‌!.

پرسش  برای  افزایش  ابهام،  و  به  هول  و  هراس  افکندن  بیشتر  است‌.  این  شیوه  در  قرآن  مشهور و  مشهود  است‌.  همچون  پرسشی‌ کار  را  از  حدود  و  ثغور  تصوّر انسان‌،  و  از دائرۀ  درک  و  فهم  او،  بالاترو  فراتر می‌برد!  بعد  از  آن‌،  پاسخ  درمی‌رسد.  انگار  این  پاسخ‌،  طنین  فریاد  واپسین  است‌:

(نَارٌ حَامِيَةٌ )(١١)

آتش  بزرگ  بسیار  گرم  و  سوزانی  است‌.

این  آتش‌،  مادر کسی  است‌ که  ترازوی  حسنات  و  نیکیهای  او  سبک  می‌گردد !  مادر  او  است‌،  مادری‌ که  همچون ‌کسی  به  سوی  او  برمی‏گردد  و  در  دامن  او  پناه  می‌گیرد! در آغوش ‌مادر،  امن ‌و امان  و آرامش  و  آسایش  است‌.  امّا  این  چنین ‌کسی  در  آغوش  این  چنین  مادری  چه  چیز  می‌یابد؟ ...   آنچه  در آغوش  این  چنین  مادری  می‏‎یابد  پرتگاه  است‌.  آتش  سوزان  است‌!!  این‌،  ناگهانی  رویاروی  شدن  با  سخنی  است‌ که  حقیقت  تلخ  و  سختی  را  به  تصویر  می‌کشد!

*سورۀ ‌تكاثر  مکّی  و  ٨  آیه  است
بسم  الله  الرّحمن  الرّحيم  

(أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ (١)حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ (٢)كَلا سَوْفَ تَعْلَمُونَ (٣)ثُمَّ كَلا سَوْفَ تَعْلَمُونَ (٤)كَلا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ (٥)لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ (٦)ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ (٧)ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ )(٨)

این  سوره  دارای  آهنگ  بزرگ  و  سخت  هراس‌انگیزی  است‌.  انگار  این  سوره  فریاد  بیم‌دهنده‌ای  است  که  در  جایگاه  بلندی  ایستاده  است‌.  صدای  خود  را  مـی‌کشد.  طنین  صدایش  را  در  اطراف  می‌پیچاند.  خفتگان  غافل  و  خمارآلود  و  سر  در  فسق  و  فجور  نهاده  را  فریاد  می‌دارد.  آن  خفتگانی ‌که  چشمانشان  بسته  است  و  فهم  و  شعورشان  جادو  شده  است‌.  او  فریادش  را  بلندتر  و  بلندتر  می‌گرداند  و  دورتر  و  دورتر  می‌رساند  تا  آنجا که  می تواند:

