نکار کردن  و کفر  ورزیدن  و  خودپسندی  و  بخل  شدید  نفس  درمی‌رسد!

پس  این  صحنه  هم  صحنۀ  زنده  شدن  و  سر  از گورها  به  در آوردن‌،  و  جمع‌آوری ‌کفر  و  ایمان  و  نیّت  خوب  و  بد  موجود  در  سینه‌ها  فرا می‌رسد.

در  پایان  این  سوره‌،‌ گرد  و  غبار  برانگیختن  و  بخل  و  تنـگچشمی  نمودن  و  زنده  شدن  و گردآوری‌ کردن‌،  همه  به  نهایت  خود  می‌رسد.  به  پیشگاه  خدا  می‌رسد  و  در  آنجا  باز می‌ایستد  و  استقرار  می‌پذیرد:

(إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ يَوْمَئِذٍ لَخَبِيرٌ )(١١)

در  آن  روز  بدون  شکّ‌،  پروردگارشان  (‌از  احوال  و  اعمال  ایشان‌)  بسیار  آگاه  است  (‌و  پاداش  و  کیفرشان  را  می‌دهد؟‌)‌.(عادیات /11 )                                        

در  آهنگ  موسیقی  خشونت  و  دمیدن  و  تاختن  و  درهم  شکستنی  است‌ که  با  فضای  پر  سر  و  صدا  و گرد  و  خاکی  مناسبت  دارد که‌ گورهای  زیر  و  رو  شده  آن  را  بر می‌انگیزند،  و  با  سینه‌هائی ‌که  رازها  و  ایده‌ها  و  باورهای  درون  آنها گردآوری  می‌گردد  و  پیش  آورده  می‌شود،  ارتباط  و  پیوند  دارد.  همچنین  با  فضای  انکار  کردن  و  ناسپاسی  نمودن  و  خودخواهی  و  خودپسندی  و  تنگچشمی  شدید  مناسبت  دارد ...  وقتی‌ که  خدا  برای  همۀ  اینها  چهارچوب  مناسبی  را  خواسته  است‌،  این  چهارچوب  را  نیز  از  فضای  پر  سر  و  صدا  و گرد  و  خاک  آلوده‌ای  تهیّه  دیده  است‌،‌ گرد  و  خاکی‌ که  اسبان  تازنده  در  حرکت  و  دویدن  خود  برمی‌انگیزند،  و  فضا  را  از  شیهه  و  صدای  خود  بر می‌کنند،  و  با  سمهای  خود  جرقّه‌ها  و  شراره‌ها  برمی‌افروزند،  و  بامدادان  ناگهان  یورش  می‏‎برند  و گرد  و خاک  می‌پراکنند،  و  به  وسط  دشمنان  بدون  انتظارشان  می‌تازند  و  می‌رسند ...  پس  چهارچوب  این  سوره  چهارچوبی  ساخته  از  تصویر  است‌،  و  تصویری  ساخته  از  چهارچوب  است‌.[1]

(وَالْعَادِيَاتِ ضَبْحًا (١)فَالْمُورِيَاتِ قَدْحًا (٢)فَالْمُغِيرَاتِ صُبْحًا (٣)فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعًا (٤)فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعًا (٥)إِنَّ الإنْسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ (٦)وَإِنَّهُ عَلَى ذَلِكَ لَشَهِيدٌ (٧)وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ) (٨)

سوگند  به  اسبان  تازنده‌ای  که  (‌به  سوی  میدان  جهاد)  نفس‌ زنان  پیش  می‌روند!  آن  اسبانی  که  (‌بر  اثر  برخورد  چخماق  سمهایشان  به  سنگهای  سـر  راه‌)  جرقّه‌ها  برمی‌افروزند.  همان  اسبانی  که  بامدادان  (‌بر  سپاهیان  دشمن‌)  یورش  می‌برند.  و  در  آن‌،  گرد  و  غبار  زیادی  را  برمی‌انگیزند.  و  بامدادان  به  میان  جمع  (‌دشمنان‌)  می‌تازند.  (‌به  چنین  اسبانی  سوگند  که‌)  انسان  نسبت  به  پر‌وردگار  خود  بسـیار  ناسپاس  و  حقّ‌ناشناس  است‌.  خود  انسان  نیز  بر  این  معنی  گواه  است  (‌و  می‌داند  ناسپاس  و  حقّ‌ناشناس  است‌)‌.  و  او  علاقۀ شدیدی  به  د‌ارائی  و  اموال  د‌ارد ...  .

یزدان  سبحان  به  اسبان  پیکار  سوگند  یاد  می‌کند،  و  حرکات  آنها  را  یکی ‌یکی  توصیف  می‌فرماید،  از  آن  زمان  که  دویدن  می‌آغازند  و  نفس‌ زنان  از  شیهه‌ها  و  صداهای  مشهور  خود که  در  حال  حرکت  دارند  همۀ  اطراف  را  پر  می‌سازند.  صخره‌ سنگها  را  با  سمهای  خود  می‌زنند  و  شراره‌ها  و  جرقّه‌ها  از  آنها  پدید  می‌آورند.  در  بامدادان  زود،  ناگهان  بر  سر  دشمنان  می‌تازند.  گرد  و  غبار  برپا  و  برانگیخته  می‌دارند، ‌گرد  و  غبار  پیکار  بدون  انتظار.  اسبـان  به  میـان  صفهای  دشمـان  ناگهانی  وارد  می‌شو‌ند  و  آنان  را  دچار  پریشانی  و  هرج  و  مرج  می‌گردانند!

اینها  گامهای  پیکاری  است  که  مخاطبان  نخستین  این  قرآن  بدانها  آشنا  بوده‌اند  و  مراحل  گوناگون  آن  را  دیده‌اند ... سوگند  خوردن  به  اسبان  در  این  چهارچوب‌،  پیام  نیرومندی  دربر  دارد  راجع  به  دوست داشت  حرکت  و  تلاشی ‌که  برای  آن  انجام  می‌گیرد.  این  حرکت  و  تلاش  وقتی  صورت  می‌پذیرد که  انسان  به  ارزش  و  بهای  آن  در  ترازوی  یزدان  سبحان  پی  برده  باشد  و  بداند  چه  اندازه  خدا  بدین  پیکار  توجّه  دارد  و  بدان  اهمّیّت  می‌دهد.

این  گذشته  از  هماهنگی  این  صحنه  با  صحنه‌هائی  است  که  بر  آنها  سوگند  یاد  می‌شود  و  بر  آنها  پیرو  زده  می‌شود،  همان  گونه  که  قبلاً گفتیم‌.  چیزی  که  خداوند  سبحان  بر  آن  سوگند  می‌خورد  حقیقتی  در  نفس  انسان  است‌،  زمانی  که  دل  او  از  انگیزه‌های  ایمان  خالی  باشد.  این  حقیقتی  است  که  قرآن  انسان  را  بدان  توجّه  می‌دهد  تا  ارادۀ او  را  برای  مبارزه  با  آن  مجهّز  و  آماده  سازد.  چرا که  خدا  ژرفای  پیوندهای  این  حقیقت  را  در  نفس  انسان  می‌داند،  و  آگاه  از  تأثیر  فراوان  این  حقیقت  در  هستی  او  است‌:

(إِنَّ الإنْسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ (٦)وَإِنَّهُ عَلَى ذَلِكَ لَشَهِيدٌ (٧)وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ) (٨)

انسان  نسبت  به  پروردگار  خود  بسیار  ناسپاس  و  حق‌ّناشناس  است‌.  خود  انسان  نیز  بر  این  معنی  گواه  است ا‌و  می‌داند  ناسپاس  و  حق‌ّناشناس  است‌)‌.  و  او  علاقۀ  شدیدی  به  دارائی  و  اموال  دارد.

انسان  نعمت  پروردگار  خود  را  انکار  می‌کند،  و  فضل  و  لطف  فراوان  او  را  نادیده  می گیرد.  ناسپـاسی  و  حق‌ّناشناسی  و  انکار  انسان  در  نمادها  و  سیماهای  پراکنده  و گوناگونی  پدیدار  می‌آید  و  به  صورت  افعال  و  اقوال  نمودار  می‌گردد،  و  در  جایگاه  شاهدی  که  این  حقیقت  را  بیان  بدارد  و  بر  آن  گواهی  بدهد  جای  می‌گیرد.  انگار  خودش  بر  ضدّ  خودش  بر  این  حقیقت  گواهی  می‌دهد.  یا  انگار  او  روز  قیامت  خودش  بر  ناسپاسی  و  حق‌ّناشناسی  و  انکار  و  کفر  خـود  گواهی  می‌دهد:

(وَإِنَّهُ عَلَى ذَلِكَ لَشَهِيدٌ) (٧)

خود  انسان  نیز  بر  ایـن  معنی  گواه  است  (‌و  می‌داند  ناسپاس  و  حق‌ّناشناس  است‌)‌.

روزی  حقّ  و  حقیقت  را  بر  ضدّ  خود  بیان  می‌دارد،  آن‌گاه  که  اصلاً  جای  جدال  و  ستیز  و  حیله  و  نیرنگ  نیست‌!

(وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ) (٨)

و او علاقۀ شدیدی  به  دارائی  و اموال  دارد.

او  بسیار  خود  را  دوست  می‌دارد،  بدین  خاطر  است  ‌که  او  خیر  و  خوبی  را  سخت  دوست  می‌دارد،  ولی  آن  را  در  اموال  و  دارائی  و  سلطه  و  قدرت  و  بهره‏مندی  از  کالاهای  زندگی  دنیوی‌،  مجسّم  می‌دارد  و  شکل  می‏بخشد  ...

این  فطرت  انسان  است‌،  و  این  سرشت  انسان  است‌،  مادام‌ که  ایمان  آمیزۀ  دل  انسان  نشده  باشد،  تا  جهان‌بینیها  و  ارزشها  و  معیارها  و  مقیاسها  و  همّت  گماشتنهای  او  را  تغییر  دهد  و  دگرگون  سازد،  و  ناسپاسی  و  حقّ‌ناشناسی  و کفر و  انکار او  را  به  اعتراف  و  اقرار  به  فضل  و  لطف  و  شکر  و  سپاس  خدا  تبدیل ‌گرداند‌.  همچنین  خودخواهی  و  تنـگچشمی  او  را  به فداکاری  و  جان‌نثاری  و  رحمت  و  مهربانی  تبدیل  سازد.  و  ارزشهای  حقیقی  را  بدو  نشان  دهد،  ارزشـهائی‌ که  دستیاب