ذ شأن يغنيه).

در  آن  روز  هر کدام  از  آنان  وضعی  و  گرفتاری  بزرگی  دارد  که  او  را  به  خود  سرگرم  می‌کند  و از هر  چیز  د‌یگری  بازمی‌د‌ا‌رد‌. (عبس/37)                             

صحنه‌ای  است‌ که  زبان  آدمیان  نمی‌تواند  از  صفت  آن  سخن  بگوید  و  به  تعبیر  بپردازد.  هراسناک  و  وحشت‌انگیز  است‌.  ترس‌آور  است‌.  بیمناک  است‌.  حیران  و  ویلان‌کننده  است‌.  .  .

همۀ  این  واژه‌ها  و  تمام  واژگان  همسان  اینها که  در  فرهنگها  ضبط ‌و ثبت ‌هستند،  معنی  و مفهومی  را  نمی‌توانند  برسانند که  در این‌ صحنه  است‌،  معنی  و  مفهومی ‌که  مرغ  خیال  اندکی  از  آن  را  دریافت  می‌دارد،  وقتی ‌که  به  پرواز  درمی‌آید  و  این  صحنه  را  ورانداز  می‌کند  بدان  اندازه‌ که  می‌تواند  و  در  حدودی ‌که  تاب  آن  را  می‌آورد!             

(يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا ).

در  آن  روز،  مردمان  (‌از  گورهای  خود)  دسته  دسته  و  پراکنده  بیرون  می‌آیند  (‌و  رهسپار  صحرای  محشر  می‌شوند)‌.

(لِيُرَوْا أَعْمَالَهُمْ) (٦)

تا  کارهایشان  بدیشان  نموده  شود  (‌و  نتیجۀ  اعمالشان  را  ببینند)‌.

این  یکی  سخت‌تر  و  ناگو‌ارتر،  و  بلای  نابهنجارتری  است  .  .  .  آنان  می‌روند  به  سوی  جایگاهی ‌که  در  آنجا  اعمالشان  بدیشان  نشان  داده  می‌شود  تا  آنها  را  ببینند  و  با  سزا  و  جزای  آنها  رویاروی ‌گردند.  گاهی  رویاروی شدن  انسان  با  عمل  خودش  سخت‌تر  و  بدتر  از  هر  سزا  و  جزائی  است‌.  برخی  از کارها  است  که  انسان  از  رویاروی  شدن  با  آن‌ گریز  و  نفرت  دارد.  از  آن  روی  می‌گرداند  به  خاطر  زشتی  و  پلشتی  آن‌،  بدان  هنگام ‌که  در  نوبه‌ای  از  نوبه‌های  پشیمانی  و  نیش  درون‌،  کارش  پیش  چشمش  مجسّم  می‌گردد  و  به  تصوّر  درمی‌آید.  این  وقتی  است‌ که  خودش  تک  و  تنها  آن  هم  در  این  دنیا  خویشتن  را  در  برابر  رفتار  و کردارش  می‏‎یابد.  پس  وقتی  که  در  آن  جهان‌،  در  حضور  همگان  و  در کنار  گواهان  و  در  پیشگاه  یزدان  بزرگوار  و  قدرتمند  جهان‌،  خـود  را  در  برابر  رفتار  و کردارش  می‏‎یابد،  باید  چه  حالی  داشتـه  باشد؟‌!

واقعاً  عقوبت  هراسناک  و  وحشتناکی  است  خود  این ‌که  اعمالشان  بدیشان  نشان  داده  شود،  و  خود  این  که  رویاروی‌ گردند  با  چیزهائی ‌که  از  آنان  سر  زده  است  و  انجام  پذیرفته  است‌!

پشت  سر  دیدن  اعمال  و  افعال‌،  حساب  و کتاب  دقیقی  است‌ که  ذرّه‌ای  از  خیر  و  خوبی  یا  شرّ  و  بدی  را  ناکشیده  و  ناسنجیده  و  بدون  پاداش  و  پادافره  نمی‌گذارد  و  از  آن  در نمی‌گذرد.

(فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ (٧)وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ )(٨)

پس  هر کس  به  اندازۀ  ذرّۀ  غباری  کار  نیکو  کرده  باشد،  آن  را  خواهد  دید  (‌و  پاداشش  را  خواهد  یافت‌)‌.  و  هر کس  به  اندازۀ  ذرّۀ غباری  کار  بد  کرده  باشد،  آن  را  خواهد  دید  (‌و  سزایش  را  خواهد  چشید)‌.

ذرّه  ...  بعضی  از  مفسّران  پیشین  می‌گفتند:  ذرّه  پشّه  است‌.  برخی  هم  می‌گفتند:  ذرّه‌، ‌گرد  و  غباری  است ‌که  در  پرتو  نور  خورشید  دیده  می‌شود ... گرد  و  غبار  کوچک‌ترین  چیزی  بود که  می‌توانستند  برای  معنی  واژۀ  ذرّه  تصوّر کنند  و  پیش  چشم  دارند .. .  امّا  ما  اکنون  می‌دانیم  ذرّه  به  اتم  می‌گویند،  و  اتم  چیز  مشخّصی  است  و  در  عربی  نامش  ذرّه  است‌.  اتم  بسیار  از گرد  و  خاک  پراکنده  در  هوا کوچک ‌تر  است‌،  گـرد  و  خاکی ‌که  در  پرتو  نور  خورشید  مشاهده  می‌گردد.  چه  گرد  و  خاک  پراکنده  در  هوا  با  چشم  غیر مسلّح  دیده  می‌شود،  ولی  اتم  هرگز  دیده  نـمی‌شود،  حتّی  با  بزرگ‌ترین  ذرّه‌بینهائی  که  در  آزمایشگاه‌ها  و  کارگاه‌ها  است‌.  اتم  «‌رؤیـائی‌«  در  دل  و  درون  فرزانگان  و  دانشمندان  است‌!  هیچ‌ یک  از  آنان  نگفته  است  که  او  اتم  را  با  چشم  خودش  و  یا  با  ذرّه‌بین  دیده  است‌.  آنچه  را که  دیده  است  آثار  اتم  بوده  است  نه  خود  اتم‌!

این  یا  چیز  هموزن  این  از  خیر  و  خوبی  و  شرّ  و  بدی  حاضر  آورده  می‌شود،  و  صاحب  آن‌،  آن  را  می‏‎بیند  و  پاداش  و  پادافره  آن  را  می‌یابد! ...

بدین  هنگام  «‌انسان‌«  چیزی  از  اعمال  خود  را کوچک  و  ناچیز  نمی‌شمارد،  خـیر  و  خوبی  باشد  یا  شرّ  و  بدی.  او  نمی‌گوید:  این‌ کوچک  است  و  حساب  و کتابی  و  وزن  و  سنگینی  و  ارزش  و  بهائی  ندارد.  بلکه  وجدانش  در  برابر  هر  عملی  از  اعمالش  به  جنبش  و  تکان  می‌افتد،  بسان  جنبش  و  تکان  آن  ترازوی  دقیقی ‌که  اتم  آن  را  بالا  می‏‎برد  یا  پائین  می‌اندازد!

همچون  ترازوئی  نظیر  و شبیهی  یا  همسان  و  همگونی  برای  آن  هنوز  در  زمین  یافته  نشده  است  ...  مگر  در  دل  با  ایمان  ...  دلی ‌که  در  برابر  اتمی  از  خیر  و  خوبی  و  شرّ  و  بدی  به  جنبش  و تکان  درمی‌آید  ...  در  زمین  دلهائی  است  که  در  برابر کوهی  از گناه‌ها  و  نافرمانیها  و  سرکشیها و زشتیها و پلشتیها  نمی‌جنبند  ...  هیچ  متأثّر و  منفعل  نمی‌شوند  از  این ‌که‌ کوه‌هائی  از  خیر  و  خوبی  را  زیر  پا  له  و  لورد  سازند،  کوه‌هائی ‌که  کوه‌های  دیگر  از  آنها کم‌تر  و  ناچیزتر  هستند  ...

این  دلها،  دلهای  سخت  و  نابهنجاری  در  زمین  هستند.  این  دلها  در  روز  حساب  و کتاب  زیر  بارهای  سنگین  گناهان  خود  له  و  لورد  می‌گردند!

*سورۀ  عادیات  مکّی  و ١١ آیه  است
بسم الله الرّحمن الرّحیم

(وَالْعَادِيَاتِ ضَبْحًا (١)فَالْمُورِيَاتِ قَدْحًا (٢)فَالْمُغِيرَاتِ صُبْحًا (٣)فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعًا (٤)فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعًا (٥)إِنَّ الإنْسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ (٦)وَإِنَّهُ عَلَى ذَلِكَ لَشَهِيدٌ (٧)وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ (٨)أَفَلا يَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِي الْقُبُورِ (٩)وَحُصِّلَ مَا فِي الصُّدُورِ (١٠)إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ يَوْمَئِذٍ لَخَبِيرٌ) (١١)

روند  این  سوره  در  پسوده‌های  تند  و  سخت  و  برانگیزنده‌ای  به  پیش  می‌رود.  از  پسوده‌ای  به  پسوده‌ای‌،  سبک  و  سریع  و  آزاد،  می‌پرد  و  می‌دود  و  می‌جهد،  تا  به  واپسین  بند  و  بخش  سوره  مـی‌رسد،  و  واژه  و  سایه‌روشن  و  موضوع  و  آهنگ  در کنار  آن  می‌آرامد  و  استقرار  می‌یابد)  بدان ‌گونه‌ که  دونده  به  خطّ  پایانی  مسابقه  می‌رسد  و  در  آنجا  می‌آرامد  و  استقرار  می‌یابد!

این  سوره  می‌آغازد  با  صحنۀ  اسبانی ‌که  نفس ‌زنان  به  پیش  می‌تازند،  آن  اسبانی ‌که  با  سمهای  خود  جرقه‌ها  و  شراره‌ها  برمی‌افروزند.  بامدادان  یورش  و  ایلغار  می‏‎برند.  گرد  و  غبار  بر می‌انگیزند.  ناگهانی  به  میان  دشمنان  می‌روند  و  ایشان  را  غافلگیر  می‌کنند  و  می‌گیرند.  به  صفهایشان  ترس  و  هراس  می‌اندازند  و  به  گریز  و  فرارشان  وادار  می‌دارند!

به  دنبال  این  صحنه‌،  صحنۀ ناسپاسی  و  حقّ ‌ناشناسی  و  کفران  نعمت  و  