دتر  از  شکنجه  و  آزار  و کیفری  بوده  است ‌که  ایرانیان  بر  سر  مسیحیان  آورده‌اند،  سخت  به ‌پا  خاسته‌اند  تا  مسیحیان  را  تا  آخرین  نفر  بکشند.  مسیحیان  هرقل  را  برانگیختند  و  او  را  بر  آن  داشتند که  از  یهودیان  انتقام  بگیرد  و  بر  ایشان  بتازد.  این  کار  را  در  نظرش  آراستند.  هرقل  به  استدلال  پرداخت  و  به  مسیحیان  خبر  داد که  به  یهودیان  امان  داده  است  و  برایشان  سوگند  خورده  است‌.  راهبان  و کشیشان  و  رهبران  مذهبی   فتوا  دادند کـه  هیچ ‌گناهی  در کشتن  یهودیان  مرتکب  نمی‌شود.  زیرا  یهودیان  حیله  و  نیرنگ  به  کار  برده‌اند  تا  او  ایشان  را  امان  داده  است  بدون  این  که  بداند  چه ‌کاری  از  آنان  سر  زده  است‌.  به  هرقل ‌گفتند  که  ما کفّارۀ  همچون  سوگندی  را  به  جای  تو  می‌پردازیم‌،  بدین  صورت  خودشان  را  وادار  سازند  و  مسیحیان  را  بر  آن  دارند  روزهای  جمعه  را  در  طول  سال  روزه  بدارند  و  در  طول  زمان  و گشت  و گذار  دوران  همیشه  روزهای  جمعه  روزه‌داری‌ کنند!  هرقل  سخن  ایشان  را  پذیرفت  و  سخت  بر  سر  یهودیان  تاخت‌،  و  بدیشان  بلای  بسیار  زشتی  رساند،  و  در  این  تاخت  و  تاز  همه  را  نابود کرد،  تا  بدانجا که  از  یهودیان‌ کسی  در  ممالک  روم  در  مصر  و  شام  باقی  نماند،  مگر کسانی‌ که‌ گریختند  و  خود  را  پنهان  کردند  .  .  .

با  توجّه  به  این  روایتها  می‌توان  دانست‌ که ‌کار  این  دستۀ  یهودیان  و  مسیحیان  به  کجا  انجامیده  است  و  چه  اندازه  سنگدل  و  خون‌آشام  گردیده‌اند  و  آزمند  ریختن  خون  انسان  شده‌اند،  و  برای  کیفر  دادن  دشمن  روزشماری  کرده‌اند  و  در  پی  فرصت  بوده‌اند،  و  در  این  راستا  حدود  و  ثغوری  را  مراعات  ننموده‌اند»‌.[2]

بعد  از  آن‌،  تفرقه  و  اختلاف  میان  خود  مسیحیان  در گرفت‌،  هر چند که‌ کتابشان  یکی  و  پیغمبرشان  یکی  بود.  تفرقه  و  اختلاف  ایشان  پیش  از  هر چیز  در  عقیده  بود.  بعد  از  آن‌،  به  وسته‌های  دشمن  هم  و  بیزار  از  یکدیگر  و  جنگنده  با  همدیگر  تبدیل  شدند.  اختلافات  پیرامون  سرشت  مسیح  علیه السّلام  میانشان  درگرفت‌.  میانشان  در  بارۀ  این‌ که  سرشت  او  لاهوتی  یا  ناسوتی  است  تفرقه  افتاد.  همچنین  در  بارۀ  سرشت  مادرش  مریم  میانشان  اختلاف  پیدا  شد.  میانشان  دعوا  و  جنجال  در گرفت  در  بارۀ  سرشت  سه  خدائی‌ که  -  به  گمان  آنان  -  «‌الله‌«  از  آنها  فراهم  آمده  است  و  تشکیل ‌گردیده  است‌)  قرآن  دو  قول  یا  سه  قول  مسیحیان  را  در  این  باره  ذکر  می‌فرماید:  

(لقد كفر الذين قالوا:إن الله هو المسيح ابن مريم ).

به  طور  مسلّم‌،  کسانی  که  می‌گویند:  خدا،  مسیح  پسر  

مریم  است‌!  کافرند. (‌مائده/17)  

(لقد كفر الذين قالوا:إن الله ثالث ثلاثة ).

بی‏گمان  کسانی  کافرند  که  می‌گویند:  خداوند  یکی  از  سه  خدا  است‌!.(‌مائده/73)  

(وإذ قال الله يا عيسى بن مريم أأنت قلت للناس:اتخذوني وأمي إلهين من دون الله ?). 

و  (‌خاطرنشان  ساز)  آن  گاه  را  که  خداوند  می‌گوید:  ای  عیسی  پسر  مریم‌!  آیا  تو  به  مردم  گفته‌ای  که  جز  الله‌،  من  و  مادرم  را  هم  دو  خدای  دیگر  بدانید  (‌و  ما  دو  نفر  را  نیز  پرستش  کنید؟‌)‌.(‌مائده‌/116)  

شدیدترین  این  اختلافات  دینی  اختلاف  میان  مسیحیان  شام  و  دولت  روم‌،  و  میان  مسیحیان  مصر،  یا  به  عبارت  درست‌تر  میان  «‌ملکانی‌«  و  میان  «‌منوفوسی‌«  است‌.  شعار  ملکانیون  عقیدۀ  مزدوج  بودن  سرشت  مسیح  بود.  منوفوسیون  معتقد  بودند  حضرت  مسیح  سرشت  واحدی  دارد که  الاهیّت  است‌.  الاهیّتی‌ که  سرشت  بشریّت  مسیح  در  آن  متلاشی‌ گردیده  است‌،  مانند  قطره‌ای  از  سرکه‌ که  به  دریای  عمیق  و  متلاطمی  بیفتد.  این  اختلاف  میان  این  دو گروه  در  قرن  ششم  و  هفتم  شدّت  پیدا کرد،  تا  بدانجا  که ‌گوئی  جنگ  تمام  عیاری  میان  دو  آئین  جداگانه  و  دشمن  یکدیگر  است‌.  یا  انگار  مخالفت  موجود  در  میان  یهودیان  و  مسیحیان  است  .  .  .  هر  طائفه‌ای  در  بارۀ  طائفۀ  دیگر  می‌گو‌ید:  آنان  بر  چیزی  بند  نیستند  و  عقیدۀ  درستی  ندارند.

هرقل  امپراتور  روم ‌که  از  سال  ٦١٠  تا  ٦٤١  می‌زیسته  است‌،  بعد  از  پیروزی  بر  ایرانیان  در  سال  ٦٣٨،  کوشید  میان  مذهبهای  متخاصم  اتّحاد  برقرار کند  و  آنها  را  متّحد  و  متّفق  گرداند.  در  توافق‌نامه  آمده  بود:  مردمان  حقّ  ندارند  از  اصل  سرشت  حضرت  مسیح  سخن  بگو‌یند،  و  در  این  باره  صحبتی  نداشته  باشند که  آیا  مسیح  صفتی  دارد  یا  دو  صفت‌.  ولی  باید  گواهی  دهند  خدا  دارای  اراده  و  مشیّت‌،  یا  قضا  و  قدر  یگانه‌ای  است‌.  در  اوائل  سال  ٦٣١  بر  این  امر  توافق‌ گردید،  و  مذهب  منوئیلی  مذهب  رسمی  دولت  و کسانی  شد که  پیرو  کلیسای  مسیحی  در آن  دولت  بودند.  هرقل  تصمیم  گرفت  مذهب  تازه‌ای  را  ارائه  دهد که  جدای  از  مذاهب  مختلف  و  مخالف  یکدیگر  باشد.  برای  این ‌کار  به  همۀ  وسائل  و  راه‌های  ممکن  متوسّل ‌گردید.  امّا  قبطیان  با  او  دشمنی  ورزیدند  و  مبارزه ‌کردند،  و  از  این  بدعت  و  تحریف  بیزاری  جستند،  و  در  برابر  او  ایستادند  و  آمادۀ  مرگ  در  راه  دفاع  از  عقیدۀ  قدیم  خود  شدند.  امپراتور  بار  دیگر  خواست  مذهب‏ها  را  یکی  و  متّحد گرداند،  و  اختلافات  را  از  میان  بردارد،  و  به  این  اکتفاء  و  بسنده ‌کرد  که  مردمان  اقرار  و  اعتراف  کنند  به  این  که  خدا  دارای  یک  اراده  و  مشیّت  است‌.  امّا  مسألۀ  دیگری‌ که  اجراء  این  اراده  و  مشیّت  در  عمل  است‌،  سخن  را  در  این  راستا  به  وقت  دیگری  موکول‌ کرد،  و  مردمان  را  از  مناظره  و  مباحثه  در  بارۀ  آن  منع  نمود  و  بازداشت.  این  امر  را  رسالت  رسمی  و  اعلامیّۀ  همگانی‌ کرد،  و  آن  را  به  جمیع  جهات  جهان  شرقی  رساند.  امّا  این  رسالت  و  اعلامیّۀ  همگانی  طوفان  را  در  مصر  فروننشاند،  و کشت  و کشتار  و  شکنجه  و  آزار  رسواگرانه‌ای  با  دست  قیصر  در  مصر  درگرفت  و  مدّت  ده  سال  طول‌ کشید.  در  این  مدّت  کارهائی  روی  داد که  پوست  بدن  از  آنها  به  لرزه  می‌افتاد.  مردانی  شکنجه  و  آزار  می‌شدند  و  سپس  آنان  را  در  آب  غرق  می‌کردند  و  می‌کشتند.  مشعلهائی  برافروخته  می‌گردید  و  آتش  آنها  بر  بدن  بیچارگان  مسلّط  می‌شد  و  اندامهای  آنها  را  می‌سوزاندند  تا  روغن‌ گوشت  بدنشان  از  دو  سو  بر  زمین  می‌ریخت‌.  زندانی  در کیسه‌ای  لبریز  از  شن‌ گذاشته  می‌شد  و  به  دریا  انداخته  می‌شد  .  .  .  و  چیزها  و کارهای  رسواگرانۀ  دیگری  جز  اینها  صورت  می‌گرفت‌«.[3]

همۀ  این  اختلافات  و کشمکشها  در  بین  همۀ  اهل‌ کتاب  بود،  آن  هم‌:

(مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَةُ) (٤)

بعد  از  آن  که  پیغمبری  به  پیش  ایشان  آمده  است  (‌و  دستورات  خدا  را  بدیشان  رسانده  است‌)‌.

این  اختلافات  و  کشمکشها  بدان  خاطر  نبوده  است  که  علم  و  دانش  و  بیان  و  روشنگری  در  