اصه  بر  روی  زمین  ملّتی  نبود که  پندار  نیکو  و  کردار  پسندیده‌ای  داشته  باشد،  و  نه  جامعه‌ای  بود که  بر  پایۀ  اخلاق  و  فضیلت  استوار  باشد،  و  نه  حکومتی  بود  که  بر  پایۀ  عدل  و  داد  و  رحم  و  مهربانی  تشکیل‌ گردیده  باشد،  و  نه  رهبری‌ای  بود که  بر  دانش  و  بینش  و  حکمت  و  فرزانگی  بنا  شده  باشد،  و  نه  آئین  صحیح  منقول  از  انبیاء  در  دسترس  بود»‌.[1]

بدین  خاطر  رحمت  یزدان  در  حقّ  انسان  مقتضی  این  گردید که  پیغمبری  از  سوی  خود  مبعوث  بکند  و  بفرستد.  پیغمبری ‌که  نوشته‌های  پاک  الهی  را  بر  آنان  بخواند  و  احکام  آسمانی  را  بدیشان  برساند.  در  آن  نوشته‌ها  موضوعات  راست  و  درست  و  پرارزش  و  والائی  باشد.  کافران  مشرک‌،  و کسانی که  اهل‌ کتاب  بودند  از  آن  شرّ  و  بدی  و  فساد  و  تباهی  دست  نمی‌کشیدند  و  تغییر  مسیر  نمی‌دادند  مگر  با  بعثت  این  پیغمبری ‌که  نجات‌دهنده  و  راهنما  و روشنگر  است  .  .  .

قرآن  مجید  وقتی ‌که  این  حـقیقت  را  در  سرآغـاز  این  سوره  بیان  می‌دارد،  برمی‏گردد  و  بیان  می‌دارد که  اهل  کتاب  مخصوصاً  پراکنده  نشد‌ه‌اند  و  از  یکدیگر  نگسیخته‌اند  و  در  بارۀ  آئین  خود  اختلاف  پیدا  نکرده‌اند  به  سبب  جهل  و  نادانی  یا  به  علّت  پیچیدگی  مطالب  دین  یا مقاصد  عقیده‌،  بلکه  آنان  پراکنده  شده‌اند  و  اختلاف  پیدا کرده‌اند  پس  از  این‌ که  علم  و  اطّلاع  بدیشان  رسیده  است‌،  و  بعد  از  این ‌که  حجّت  و  برهان  روشن  توسّط  ابنیاء  بدانان ‌گوشزد گردیده  است  و  ابلاغ  شده  است‌:  

(وَمَا تَفَرَّقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَةُ) (٤)

اهل  کتاب  پراکنده  نشده‌اند  (‌و  گروه  گروه  و  دسته  دسته  نگشته‌اند)  مگر  آن  زمانی  که  پیغمبری  بـه  پیش  ایشان  آمده  است  (‌و  دستورات  خدا  را  بدیشان  رسانده  است‌.  آن  وقت  کم‌کم  دچار  تفرّق  و  اختلاف  شده‌اند  و  مذاهبی  را  در  دین  خدا  پدیدار  کرده‌اند)‌.

نخستین  تفرقه  و  اختلاف‌،  چیزی  بود که  میان ‌گروه‌ها  و  دسته‌های  یهودیان  پیش  از  بعثت  عیسی  علیه السّلام  روی  داد.  یهودیان  به ‌گروه‌ها  و  دسته‌ها  و  جماعتها  و  حزبهائی  تقسیم  شدند،  هر چند که  پیغمبرشان  موسی  علیه السّلام و  کتابشان  تورات  بود.  آنان  به  پنج ‌گروه  اصلی  تقسیم  گردیدند  که  عبارتند  از:  صدوقیون‌،  فریسیون‌،  آسیون‌،  غلاه  و  افراطیون‌،  سامریون  ...  هر  طائفه‌ای  هم  جهتی  و  رویکردی  دارد.  بعد  از  آن  تفرقه  میان  یهودیان  و  مسیحیان  در گرفته  است‌،  هر چند که  مسیح  علیه السّلام  پیغمبری  از  پیغمبران  بنی‌اسرائبل‌،  و  بلکه  آخرین  پیغمبر  ایشان  بوده  است‌.  آمده  است  و  تورات  را  تصدیق‌ کرده  است  و  بدان  باور  داشته  است‌.  با  وجود  این‌،  مخالفت  و  تفرقه  میان  یهودیان  و  مسیحیان  به  جـائی  رسیده  است‌ که  دشمنانگی  شدید  و کینه‌توزی  زشتی‌ گردیده  است‌.  تاریخ  کشتارگاه‌هائی  میان  یهودیان  و  مسیحبان  نشان  می‌دهد که  بدنها  از آنها  به  لرزه  درمی‌آید  و  به  تب  و  تاب  می‌افتد.

«‌در  اوائل  قرن  هفتم  حوادث  تازه‌ای  روی  داد که  یهودیان  را  در  پیش  مسیحیان‌،  و  مسیحیان  را  در  پیش  یهودیان‌،  مبغو‌ض  و  دشمن‌ کرد،  و  شهرت  و  آوازۀ  آنان  را  زشت  و  پلشت  نمود.  در آخرین  سال  فرمانروائی  «‌فوکاس‌«  یعنی  سال  ٦١٠  میلادی‌،  یـهودیان  بر  مسیحیان  در  انطاکیه  تاختند  و  یورش  بردند.  امپراتور  سردار  خود  «‌ابنوسوس‌«  را  فرستاد  تا  شورش  یهودیان  را  سرکوب ‌کند.  ابنوسوس  رفت  و کار  خود  را  با  سنگدلی  شگفتی  به  مرحلۀ  اجراء  درآورد.  همۀ  مردمان  را  با  شمشیر،  به  دار آویختن‌،  غرق ‌کردن‌،  سوزاندن‌،  شکنجه  دادن‌،  و  آنان  را  جلو  درّندگان  انداختن‌،  و  .  .  .  کشت  .  .  .  این ‌کار میان  یهودیان  و  مسبحیان  بارها  و  بارها  اتّفاق  افتاده  است  و  تکرار گردیده  است‌.  مقریزی  در کتاب  «‌الخطط‌« ‌گفته  است‌:  در  ایّام  «‌فوقا»  پادشاه  روم‌،‌ کسری  پادشاه  ایران  سپاهیان  خود  را  به  مملکتهای  شام  و  مصر  فرستاد.  سپاهیان ‌کلیساهای  قدس‌،  فلسطین‌،  و  اکثر  شهرهای  شام  را  ویران‌ کردند،  و  جملگی  مسیحیان  را کشتند،  و  برای  قتل  عام  مسیحیان  به  مصر  رفتند،  و  عدّۀ  زیادی  از  ایشان  را کشتند،  و  عدّۀ  زیادی  از  آنان  را  نیز  اسیر کردند  و  به  بردگی  بردند،  عده‌ای ‌که  قابل  شمارش  نبوده  و  خارج  از  شمار  بودند.  یهودیان  به  سپاهیان  ایران  کمک ‌کردند،  و  با  ایشان  در  جنگ  با  مسیحیان  و  تخریب ‌کلیساهایشان  همدست  و  همرزم  شدند.  یهودیان  از  طبرستان،  کوه  جلیل‌،  شهر  ناصریه‌،  شهر  صور،  و  از  شهرهای  قدس‌،  به  سوی  ایرن  آمدند،  و  با  ایرانیان  بر  سر  مسیحیان  آوردند  آنچه  آوردند،  و  بلای  بزرگی  بدیشان  رساندند  و  سخت‌کیفرشان  دادند،  و  دوکلیسای  ایشان  را  در  قدس  ویران  کردند.  منازل  مسیحیان  را  آتش  زدند،  و  قطعه‌ای  از  چوب  صلیب  را  برداشتند،  و کشیش  قدس  و  عدّۀ  زیادی  از  یارانش  را  اسیر کردند  .  .  .  تا  آنجا که  بعد  از ذکر  فتح  قدس ‌گفته  است‌:یهودیان  در اثنای  این  امر  در  شهر  صور  سر  به  شورش  برداشتند،  و  بقیّۀ  افراد  خود  را  به  شهرهایشان  فرستادند،  و  به  همدیگر  وعده  دادند که  بر  سر  مسیحیان  بتازند  و  ایشان  را  بکشند.  میانشان  جنگ  در گرفت‌.  در  این  جنگ  حدود  بیست  هزار  یهودی ‌گرد  آمدند  و کلیساهای  بیرون  شهر  صور  را  ویران  ساختند.  مسیحیان  به  سویشان  برگشتند  و  بر  آنان  غالب  شدند.  یهودیان  شکست  خوردند  و  سخت  درهم  کوبیده  شدند،  و  عدّۀ  زیادی  از  ایشان‌ کشته  شدند.  هرقل  در  قسطنطنیّه  پادشاه  روم  شد.  با  حیله  و  تزویری ‌که  با  کسری  به‌ کار  برد  بر  ایرانیان  پیروز گردید. کسری  از  پیش  هرقل  کوچید  و  رفت‌.  آن  گاه  هرقل  از  قسطنطنیّه  حرکت‌ کرد  تا  ممالک  شام  و  مصر  را  بازسازی ‌کند  و  خرابیهائی  را  آباد  گرداند که  ایـرانیان  به ‌بار  آورده  بودند.  فرستادگان  یهودیان  از  طبرستان  و  جز  آن  به  سوی  هرقل  آمدند،  و  هدایای  ارزشمند  زیادی  را  برایش  آوردند  و  از  او  درخواست  کردند  به  یهود‌یان  امان  بدهد  و  بر  امان ‌نامۀ  خود  برایشان  سوگند  بخورد.  هرقل  به  یهودیان  امان  داد  و  بـرایشان  سوگند  خورد.  سپس  وارد  قدس  شد.  مسیحیان  با  انجیلها  و  صلیبها  و  بخورها  و  شمعهای  فروزان  به  استقبال  او  آمدند  و  پذیرۀ  وی  گردیدند.  هرقل  شهر  و کلیساها  را  ویران  دید.  این  امر  او  را  بدحال  و  ناراحت ‌کرد،  و  دلش  به  حالشان  سو‌خت  و  با  ایشان  اظهار  همدردی  کرد.  مسیحیان  هرقل  را  از  شورش  یهودیان  همراه  با  ایرانیان‌،  و  از کاری  که  یهودیان  بر  سرشان  آورده  بودند  باخبر  کردند.  بدو  اطّلاع  دادند  که  شکنجه  و  آزار  و کیفری  که  یهودیان  بدیشان  رسانده‌اند  سخت‌تر  و  