ست‌.

(فِيهَا كُتُبٌ قَيِّمَةٌ) (٣)

در  آنها  نوشته‌های  راست  و  درست  و  پرارزش  و  والائی  است‌.  

کتاب  بر  موضوع  اطلاق  می‌شود،  همان ‌گونه ‌که ‌گفته  می‌شود: ‌کتاب  طهارت‌،‌ کتاب  نماز،‌ کتاب  قضا  و  قدر،  و  کتاب  قیامت  .  .  .  این  نوشته‌های  پاک  -‌ که  این  قرآن  است  -  در  آنها کتابهای  ارزشمندی‌،  یعنی  موضوعات  و  حقائق‌ گرانبهائی  است  .  .  .

بدین  خاطر  این  رسالت  در  وقت  مناسب  خودش  آمد‌ه  است‌،  و  این  پیغمبر  هم  در  زمان  لازم  مبعوث‌ گردیده  است‌،  و  این  نوشته‌ها  و کتابها  و  حقیقتها  و  موضوعها  آمده‌اند  تا  در  سراسر  زمین  رخدادی  را  پدید  آورند که  زمین  جز  در  پرتو  آن  اصلاح  نمی‌شود  و  رو به‌ راه  نمی‌گردد.  امّا  زمین  چگو‌نه  بدین  رسالت  و  بدین  پیغمبر  نیاز  داشت‌؟  برای  توضیح  و  روشنگری  این  امر  به  گلچینی  از  اشاره‌های  آشکاری  بسنده  می‌کنیم ‌که  در  کتاب  ارزشمندی  ذکر گردیده‌اند که  مرد  مسلمان  « ‌آقای  ابو‌الحسن  علی  حسنی  ندوی‌«  آن  را  تحت  عنوان‌:  «‌ماذا  خَسرَ  العالم ‌بانحطاط  المسلمین‌«  نوشته  است  .  .  .  این  کتاب  روشن‌ترین  و  مختصرترین  چیزی  است ‌که  ما  آن  را  در  بارۀ  موضوع  خودش  خوانده‌ایم‌.  در  فصل  اوّل‌،  باب  اوّل  آمده  است‌:

«‌قرن  ششم  و  هفتم  میلاد  مسیح  بدون  اختلاف  منحط‌ترین  و  پست‌ترین  دوره  از  ادوار  تاریخ  بود.  انسانیّت  قرنها  بود  سر  در  نشیب  نهاده  بود  و  به  پستی  گرائیده  بود.  روی  زمین  نیروئی  نبود  دست  بشریّت  را  بگیرد  و  آن  را  از  پرت ‌گردیدن  و  هلاک  شدن  نجات  بدهد.  گذشت  روزگاران  به  فروافتادن  بشریّت  سرعت  بخشیده  بود  و  بر  شدّت‌ گرایش  به  پستیها  و  خواریها  افزوده  بود.  انسان  در  این  قرن  آفریدگارش  را  فراموش  کرده  بود.  در نتیجه  خود  را  و  سرنوشت  خود  را  نیز  پشت  گوش  افکنده  بود،  و  ترقّی  و  تعالی  خود  را،  و  نیروی  تشخیص  خیر  از  شرّ  و  خوبی  از  بدی  را،  و  زیبا  از  زشت  را  از  دست  داده  بود.  مدّتی  بود که  صدای  دعوت  انبیاء  فروکش‌ کرده  بود  و  خاموش  مانده  بود.  چراغهائی‌ که  انبیاء  آنها  را  برافروخته  و  روشن  نموده  بودند  با  طوفانهائی  خاموش ‌گردیده  بود که  پس  از  آنان  وزیده  بود.  یا  چراغها  خاموش  نشده  بود  امّا  نور آنها  ضعیف  و  ناچیز گردیده  بود،  به گو‌نه‌ای ‌که  این  نور  جز  برخی  از  دلها  را  روش  نمی‌کرد،  چه  رسد  به  این ‌که  خانه‌هائی  را  روشن  بکند،  و  یا  شهرها  و  مملکتهائی  را  روشن  بدارد.  ملّاها  از  میدان  زندگی  بازگشته  بودند  و  دور گردیده  بودند،  و  به  دیرها  و کلیساها  و  خلوتکده‌ها  پناه  برده  بودند.  تا  آئین  خود  را  نپایند،  و  خویشتن  را  مصون  نمایند.  یا  این ‌که  به  آسایش  و  آرامش‌ گرائیدند  و  علاقه‌مند گردیدند.  از  وظائف  زندگی  و  جدّ  و  جهد  آن  گریختند،  یا  در  مبارزۀ  دین  و  سیاست‌،  و  روح  و  ماده  شکست  خوردند.  کسی‌ که  از  ایشان  در  موج  سیلاب  زندگی  برجای  ماند  با  شاهان  و  دنیاپرستان  صلح  و  سازش ‌کرد،  و  در گناه ‌کردن  و  تعدّی  نمودن‌،  و  خوردن  اموال  مردمان  به  ناحقّ‌،‌ کمک‌ کرد  و  یاریشان  داد  .  .  .  آئینهای  بزرگ،  نخجیر  هرزه‌گرایان  و  به  بازیچه  نشستگان  شدند،  و  بازیچۀ  بزهکاران  و  دورویان  گردیدند،  تا  بدانجا که  روح  و  شکل  خود  را  از  دست  دادند.  اگر  یاران  نخستین  آئینها  زنده  می‌گردیدند  آئینها  را  نمی‌شناختند.  مهدهای  تمدّن  و  فرهنگ  و  حکم  و  سیاست‌،  نمایشگاه  هرج  و  مرج  و  فروپاشی  و  از  هم‌پاشیدگی  و  سوء  نظام  و  ظلم  حاکمان  گردید.  گهواره‌های  تمدّن  به  خود  پرداختند  و  برای  جـهان  رسالتی  برنداشتند  و  نبردند،  و  برای  ملّتها  دعوتی  برنداشتند  و  ند‌اشتند،  و  در  معنویّات  خود  مفلس  گردیدند  و  معنویات  خویش  را  از  دست  دادند.  چشمۀ  حیات  آنها  خشکید.  آبشخور صاف  و  صوفی  از  آئین  آسمانی‌،  و  نظام  ثابتی  از  حکو‌مت  بشری  نداشتند»‌.  

این  اشارۀ  تند  و  سریع  به  طور  اجمال  حالت  و  وضع  بشری  و آئینهای  موجود  پیش  از بعثت  محمّدی  را  به  تصویر  می‌کشد.  قرآن  در  جاهای ‌گوناگونی  به  پدیده‌های‌ کفری  اشاره  می‌کند که  اهل ‌کتاب  و  مشرکان  را  دربر  می‌گیرد  .  .  .  از  جمله  این  فرموده‌های  خداوند  متعال  در  بارۀ  یهودیان  و  مسیحیان‌:

(وقالت اليهود عزير ابن الله . وقالت النصارى المسيح ابن الله ).

یهودیان  می‌گویند:  عزیر  پسر  خدا  است  (‌چرا  که  آنان  را  بعد  از  یک  قرن  خواری  و  مذلّت  از  بند  اسارت  رهانید  و  تورات  را  که  از  حفظ  داشت  دوباره  برای  ایشان  نگاشت  و  در  دسترسشان  گذاشت‌)‌.  و  ترسایان  مـی‌گویند:  مسیح  پسر  خدا  است  (‌چرا  که  او  بی‌پدر  از  مادر  بزاد)‌.  (‌توبه‌/  30)  

(وقالت اليهود ليست النصارى على شيء , وقالت النصارى ليست اليهود على شيء ). 

یهودیان  می‌گویند:  مسیحیان  دارای  حـقّ  و  حقیقتی  نبوده  و  بر  چیزی  بند  نیستند،  و  مسیحیان  نیز  می‌گویند:  یهودیان  دارای  حقّ  و  حقیقتی  نبوده  و  بر  چیزی  بند نیستند. (‌بقره‌/ 113)  

و  این  فرمودۀ  یزدان  در  بارۀ  یهودیان‌:

(وقالت اليهود: يد الله مغلولة . غلت أيديهم ولعنوا بما قالوا . بل يداه مبسوطتان ينفق كيف يشاء ).

(‌برخی  از)  یهودیان  می‌گویند:  دست  خدا  به  غل  و  زنجیر  بسته  است  (‌و  بخل  او  را  از  عطاء  و  بخشش  به  ما  گسسته  است!)‌.  دستهایشان  بسته  باد!  (‌و  بخل  بهرۀ  ایشان‌،  و  دستهایشان  در  دوزخ  به  زنجیر  بسته  باد!)  و  به  سبب  آنچه  می‏‎گویند  نفرینشان  باد  (‌و  از  رحمت  خدا  محروم  و  مطرود  گردند!)‌.  بلکه  دو  دست  خدا  باز  (‌و  او  جواد  و  بخشنده  است‌)‌.  هر گونه  که  بخواهد  (‌و  حکمت  خداوندی  اقتضاء  کند)  می‌بخشد.  

و.  این  فرمودۀ  یـزدان  در  بارۀ  مسیحیان‌:

(لقد كفر الذين قالوا:إن الله هو المسيح ابن مريم ).

بی‏گمان  کسانی  کافرند  که  می‌گویند:  (‌خدا  در  عیسی  حلول  کرده  است  و)  خدا  همان  مسیح  پسر  مریم  است‌.  (‌مائده/64)  

(لقد كفر الذين قالوا:إن الله ثالث ثلاثة ).

بی‏گمان  کسانی  کافرند  که  می‌گویند:  خداوند  یکی  از  سه  خدا  است‌!.  (‌مائده/73)  

و  این  فرمودۀ  یزدان  در  بارۀ  مشرکان‌:

(قل يا أيها الكافرون , لا أعبد ما تعبدون , ولا أنتم عابدون ما أعبد . ولا أنا عابد ما عبدتم ; ولا أنتم عابدون ما أعبد . لكم دينكم ولي دين).

بگو:  ای  کافران‌!  آنچه  را  که  شما  (‌بجز  خدا)  می‌پرستید،  من  نمی‌پرستم‌.  و  شما  نیز  نمی‌پرستید  آنچه  را  که  من  می‌پرستم‌.  همچنین  نه  من  به  گونۀ  شما  پرستش  را  انجام  می‌دهم‌،  و  نه  شما  به  گونۀ  من  پرستش  را  انجام  می‌دهید.  آئین  خودتان  برای  خـودتان‌،  و  آئین  خودم  برای  خودم‌!.  (‌سورۀ  کافرون‌)

و  آیات  بسیار  دیگری  .  .  .

پیامد  این‌ کفر،  شرّ  و  بلا  و  فـروپاشی  و  دشمنانگی  و  ویرانی‌ای  بود که  نواحی  زمین  را  در  بر گرفته  بود  .  .  .  «‌خل