ن  خود  را  صدا  بزند  و  به  کمک  بطلبد  (‌تا  او  را  در  جنگ  با  مؤمنان‌،  یاری  بدهند)‌.  ما  هم  به  زودی  فرشتگان  مأمور  دوزخ  را  صدا  می‌زنیم  (‌تا  او  را  به  دوزخ  ببرند  و  به  ژرفای  آن  بیندازند)‌.

این  تهدیدی  است  به  جا  و  در  موقع  مناسب  خود.  تهدیدی  است  با  واژگان  سخت  و  تند:

(كَلا لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِيَةِ) (١٥)

هرگز!  هرگز!  (‌آن  چنان  نیست  که  او  می‌پندارد)‌.  اگر  او  (‌از  کارهای  خود  دست  بـرندارد  و  به  اعمال  زشت  خویش‌)  پایان  ندهد،  موی  پیشانیش  را  میگیریم  و  (‌او  را  به  سوی  آتش  دوزخ‌)  کشان  کشان  می‌بریم‌.

این  چنین‌:

«‌لنسفعن  »  .  می گیریم  و به  شدّت  می‌کشیم‌.

مطلب  با  این  واژۀ  سخت  و  تند  اداء  می‌گردد،  واژه‌ای‌ که  با  طنین  صدای  خود  معنی  خود  را  به  تصویر  می‌زند.  این  واژه  از  مادۀ  «‌سفع‌«  است ‌که  به  معنی  سخت ‌گرفتن  و  با  شدّت کشیدن  است‌.  «‌ناصیه‌«  پیشانی  است‌.  پیشانی  بالاترین  جائی  از  بدن  است ‌که  سرکش  خودستا  و  سرمست  آن  را  بالا  می‏‎برد  .  .  .  جلو  سر متکبّری  است  که  باد  به  غبغب  می‌اندازد  و گردن  می‌افرازد.  این  چنین  پیشانی‌ای  سزاوار  سـت  و  تند کشاندن  و  بر  خاک  مذلّت  افکندن  است‌:

(نَاصِيَةٍ كَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ).

موی  پیشانی  دروغگوی  بزهکار!.

این  لحظه‌ای  است‌ که  سخت‌ گرفته  می‌شود  و  با  شدّت  کشیده  می‌شود  و  بر  روی  زمین  افکنده  می‌شود  و  نقش  زمین  می‌گردد.  چه  بسا  به  ذهن  او  برسد کسانی  را  فراخواند  از  اهل  و  عیال  و  دوستانی‌ که  بدو کمک ‌کنند  و  یاری  رسانند:

(فَلْيَدْعُ نَادِيَه ).

بگذار  او  همنشینان  و  هم ‌مجلسان  خود  را  صدا  بزند  و  به  کمک  بطلبد  (‌تا  او  را  در  جنگ  با  مؤمنان‌،  یاری  بدهند)‌.  امّا  ما:

(سَنَدْعُ الزَّبَانِيَةَ).
مـا  هم  به  زودی  فرشتگان  مأمور  دوزخ  را  صدا  می‌زنیم  (‌تا  او  را  به  دوزخ  ببرند  و  به  ژرفای  آن  بیندازند)‌.  فرشتگانی ‌که  سختگیر  و  تندخو  و  نیرومندند  .  .  .  در  این  صورت  سرنوشت  پیکار  معلوم  است‌!

در  پرتو  این  سرنوشت  خیالی  هراس‌انگیز،  این  سوره  پایان  می‌پذیرد  با  رهنمود  و  رهنمون  مؤمن  فرمانبردار  بدین  امر ‌که  بر ‌کار  خود  اصرار  و  پافشاری‌ کند،  و  بر  ایمان  و  طاعت  خود  ثابت  و  استوار  بماند:

) كَلَّا لَا تُطِعْهُ وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ ).

هرگز! هرگز!  از  او  اطاعت  مکن  و  (‌به  نماز  خواندن  خود  ادامه  بده  و  در  برابر  آفریدگار  خویش‌)  سجده  ببر  و  (‌بدین  وسیله  به  پروردگارت‌)  نزدیک  شو.

هرگز!  هرگز!  از  این  طلاغی  سرکشی‌ که  از  نماز  بازمی‌دارد  و  از  دعوت  جلوگیری  می‌کند  اطاعت  مکن‌.  برای  پروردگارت  سجده  ببر  و  با  طاعت  و  عبادت  بدو  نزدیک  شو.  ابن  طاغی  سرکش  را  رها کن  و  به  ترک  او  بگوی‌.  طلاغی  سرکشی  که  از  نماز  بازمی‌دارد.  او  را  به  فرشتگان  مأمور  دوزخ  بسپار!

برخی  از  روایتهای  صحیح  بیان  می‌دارند که  این  سوره  -  جز  بند  اوّل  آن  -  در  بارۀ  ابوجهل  نازل ‌گردیده  است‌.  در  آن  زمان‌ که  ابوجهل  از کنار  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم  عبور  کرد.  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  در  مقام  ابراهیم  نماز  می‌خواند.  ابوجهل ‌گفت‌:  ای  محمّد،  مگر  من  تو  را  از  این‌ کار  نهی  نکردم  و  بازنداشتم‌؟  پیغمبر  را  تهدید  کرد.  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم ‌با  شدّت  و  حدّت  پاسخ  او  را  داد  و  او  را  راند  .  .  .  چه ‌بسا  در  همین  موقعیّت  بود که  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم  یقۀ  او  را گرفت  و  بدو گفت‌:

(أولى لك فَأولی). 
مرگ  بر  تو!  مرگ‌!. (‌قیامت‌/34) 

 ابوجهل ‌گفت‌:  ای  محمّد  با  چه  چیزی  مـرا  تهدید  می‌کنی‌؟  به  خدا  سوگند  من  در  این  دشت  و  بیابان  از  همه ‌کس  همدستان  و  یاوران  بیشتری  دارم‌.  این  بود که  خدا  نازل  فرمود:

(فَلْيَدْعُ نَادِيَه... ).
بگذار  او  همنشینان  و  هم‌مجلسان  خود  را  صدا  بزند  و  به  کمک  بطلبد  (‌تا  او  را  در  جنگ  با  مؤمنان‌،  یاری  بدهند)‌.  ابن  عبّاس‌ گفته  است‌:  اگر  ابوجهل  همنشینان  و  همدستان  خود  را  به ‌کمک  می‌طلبید،  فرشتگان  عذاب  فوراً  او  را  می‌گرفتند  و گرفتار  می‌کردند  .  .  .  ولی  معنی  و  مفهوم  این  سوره  همگانی  است  و  در  بارۀ  هر  فرد  مؤمنی  است  که  فرمانبردار  و  پرستشگر  و  دعوت‌کنندۀ  به  سوی  خدا  باشد،  و  هر کسی  را  دربر  می‌گیرد،  طلاغی  و  ستمگر  باشد  و  از  نماز  نهی ‌کند  و  بازبدارد،  و  دیگران  را  به  سبب  طاعت  و  عبادت  تهدید  بکند،  و  به  قدرت  و  نیروی  خود  بنازد  .  .  .  واپسین  رهنمود  الهی  این  چنین  است‌ه  

) كَلَّا لَا تُطِعْهُ وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ ).
هرگز! هرگز!  از  او  اطاعت  مکن  و  (‌به  نماز  خواندن  خود  ادامه  بده  و  در  برابر  آفریدگار  خـویش‌)  سجده  ببر  و  (‌بدین  وسیله  به  پروردگارت‌)  نزدیک  شو.

*
بدین  منوال  و  بر  این  روال  همۀ  بندهای  این  سوره  هماهنگ  و  همآوا  می‌گردد،  و  همۀ  آواها  و  نواهای  آن  کامل  می‌شود.
---------------------------------------------------
[1] مراجعه شود به تفسیر سورۀ «‌عبَسَ وَ تَوَلّی‌» در همین جزء صفحۀ 590سورۀ ‌قدر  مكّی  و  ٥  آیه  است
بسم  الله  الرحمن  الرحيم  

(إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ (١)وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ (٢)لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ (٣)تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ (٤)سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ) (٥)

سخن  در  این  سوره  از  آن  شب  موعود  دید‌نی  است‌،  شبی ‌که  سراسر جهان  هستی  آن  را  با  شادمانی  و غبطه  و  دعا  و  غوغا  و  هلهلۀ  شادی  ثبت  و  ضبط‌ کرده  است‌.  شب  تماس  مطلق  زمین  با  عالم  بالا  و  فرشتگان  والا  بوده  است‌.  شب  نزول  این  قرآن  بر  دل  محمّد  صلّی الله علیه وآله وسلّم  ‌فرستادۀ  یزدان  بوده  است‌.  شب  آن  رخداد  بزرگی  است ‌که  زمین  هرگز  همسان  آن  را  از  نظر  عظمت  و  شکوه‌،  و  از  لحاظ  دلالت  و  معنی‌،  و  از  جنبۀ  تأثیراتی‌ که  در  زند‌گی  جملگی  انسانها  داشـته  است‌،  به  خود  ند‌یده  است‌.  عظمتی‌ که  درک  و  فهم  بشری  آن  را  احاطه  نمی‌کند  و  بدان  پی  نمی‌برد:

(إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ (١)وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ) (٢)

ما  قرآن  را  در  شب  باارزش  «‌لیله ‌القدر»  فرو فرستاده‌ایم‌.  تو  چه  می‌دانی  شب  قدر  کدام  است  (‌و  چه  اندازه  عظیم  است‌؟‌)‌.

(لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ) (٣)

شب  قدر  شبی  است  که  از هزار  ماه  بهتر  است‌.

نصوص  قرآنی‌ای ‌که  این  رخداد  را  ذکر  می‌کنند  نزدیک  است  بال  بگیرند  و  به  پرواز  درآیند  و  سراسر  جهان  را  نور باران‌ کنند.  بلکه  چنین  نصوصی  با  نور  جنبان  و  روان  و  دل‌آرا  و  مهربان،  همه‌ جا  را  نوربار