 می‌نهند  و  یدک  می‌کشند،  و  افعال  و  اعمال  مسلمانان  را  انجام  نمی‌دهند،  و  به  ویژه  آن‌ کسانی‌  که  قرآن  و  کتابهای  دیگر  می‌خوانند،  و  بدانچه  در  قرآن  و  کتابهای  دیگر  است  عمل  نمی‌کنند،  اینان  جملگی  بسان   خرها  و  دراز گوشهائی  بشمارند  که‌  کتابهائی  را  بر  آنها  بار  کرده‌اند  و  با  خود  می‏‎برند.  اینان  خیلی  فراوان  و  بسی  بسیارند!  قضیه  هم  تنها  قضیۀ  ‌کتابهائی  نیست‌  که  برداشته  می‌شود  و  بررسی  و  مطالعه  می‌گردد.  بلکه  مسأله‌،  مسألۀ  فهمیدن  و  عمل‌  کردن  به  چیزی  است‌  که  در  کتابها  است‌.

یهودیان  گمان  می‏بردند  -  همان‌ گو‌نه  که  تا  به  امروز  گمان  می‏‎برند -‌ آنان  ملّت  برگزیده  خدایند،  و  تنها  آنان  -  نه  کسان  دیگری  -‌ اولیاء  و  دوستان  خدایند.  بلکه  -  خودشان  «‌جوییم‌»  یعنی  دیگران‌،  یا  اُ‌ممیان  یا  امّیان  هستند.  بدین  خاطر  است  از  یهودیان  خواسته  نمی‌شود  

که  احکام  دینشان  را  با  امّیان  غیر  خود  مراعات  ‌کنند:  

(قالوا ليس علينا في الأميين سبيل).

ما  در  برابر  امّیها  (‌یعنی  غیر  یهود)  مسؤول  نبوده  و  بازخواستی  نداریم‌.(‌آل عمران/75)

و  دیگر  ادّعاهائی‌  که  داشتند،  ادّعاهائی  ‌که  در  آنها  بر  خدا  دروغ  می‏بستند،  و  بدون  دلیل  سخنانی  را  سرهم  می‌کردند  و  به  خدا  نسبت  می‌دادند! در  اینجا  یهودیان  به  مباهله  دعوت  می‌شوند، مباهله‌ای  ‌که  دعوت  آن  با  ایشان  و  با  مسیحیان  و  با  مشرکان  تکرار  گردیده  است‌:  

(قُلْ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ (٦) وَلا يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ (٧) قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقِيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ) (٨)

بگو: ای  یهودیان‌!  اگر  شما  می‌پندارید  که  شما  دوستان  خدا  هستید  نه  مردمان  دیگر،  اگر  راست  میگوئید  خواستار  مرگ  شوید  (‌تا  از  خانۀ  بلا  و  محنت‌،  به  سرای  نعمت  و  جنّت  برسید،  و  دیدار  جانان  برای  شما  عاشقان  میسّر  شود)‌. آنان  به  خاطر  کارهائی  که  مرتکب  شده‌اند  هرگز  مرگ  را  برای  خود  نمی‌خواهند،  و  خدا  از  حال  ستمکاران  به  خوبی‌  آکاه  است  (‌وسرانجام‌،  ایشان  را  به  کیفر  اعمالشان  می‌رساند.)  بگو  قطعاً  مرگی  که  از  آن  می‌گریزند،  سرانجام  با  شما  رویاروی  می‏‎گردد  و  شما  را  درمـی‌یابد.  بعد  از آن  به  سوی  کسی  برگردانده  می‌شوید  که  ‌از  پپهان  و  آشکار  آگاه  است  و شما  را  از  آنچه  کرده‌اید  باخبر  می‏‎گرداند.

مباهله  بدین  معنی  است‌  که  دو  گروهی  که  با  یکدیگر  کشمکش  و  نزاع  دارند  رو  در  روی  همدیگر  بایستند، و  هر  دو  گروه  با  یکدیگر  از  خدا  بخواهند که  خدا  گروه  ناحقّ  و  باطل  آن  دو  دسته  را  به  بلائی  گرفتار  سازد  که  درس  عبرتی  برای‌  دیگران  شوند ...  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم همۀ  ‌کسانی  را  که  به  مباهله  دعوت  فرموده  است‌،  ترسیده‌اند،  و  از  مباهله  سرباز  زده‌اند،  و  از  شرکت  در  مبارزه  مباهله  سرباز  زده‌اند.  این  خودداری  از  مباهله  دالّ  بر  این  است  ‌که  هم‌چون‌  کسانی  در  درون  دل  خود،  صدق  و  صداقت  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم  ‌‌را  می‌دانسته‌اند،  و  به  راستی  و  درستی  او  پی  برده‌اند،  و  حقانیّت  این  آئین  را  درک  و  فهم ‌کرده‌اند.

امام  احـمد  گفته  است‌:  اسماعیل  پسر  یزید  زرقی‌،  ابوزید،  فرات‌،  برایمان  از  عبدالکریم  پسر  مالک  جزری‌،  و  او  از  عکرمه‌،  و  عکرمه  از  ابن  اسحاق  نقل‌ کرده  است  که  ‌گفته  است‌:  ابوجهل -  ‌نفرین  خدا  بر  او  باد -‌ گفت‌:  اگر  محمّد  را  در  کنار  کعبه  ‌ببینم  به  سویش  می‌روم  و  با  بر  گردنش  می‌نهم‌.  پیغمبر  خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم ‌فرمود:

(لو فعل لأخذته الملائكة عيانا . ولو أن اليهود تمنوا الموت لماتوا ورأو مقاعدهم من النار . ولو خرج الذين يباهلون رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم لرجعوا لا يجدون أهلا ولا مالا).[5]

« اگر  ابوجهل  هچون‌ کاری  را  بکند،  فرشتگان  آشکارا  او  را  خواهند  گرفت  و  به  مکافاتـش  می‌رسانند.  و  اگر  یهودیان  آرزوی  مرگ  بکنند  خواهند  مرد  و  جایگاه‌های  خو‌د  را  در  آتـش  دوزخ  خواهند  دید‌. اگر  کسانی‌ که  بیرون  می‌روند  تا  با  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم  مباهله  ‌کنند، برمی‌گردند،  در  حالی‌  که  اهل  و  عیال  و  دارائی  و  اموالی  نخو‌اهند  یافت ‌».

چه  بسا  این  مباهله  نباشد،  بلکه  تنها  به  مبارزه  طلبیدن  باشد.  آنان‌  گمان  می‏بردند  تنها  ایشان  و  نه  دیگر  مردمان‌،  اولیاء  و  دوستان  خدایند،  پس  در  این  صورت  چه  چیزی  باید  ایشان  را  از  مرگ  بترساند،  و  آنان  را  ترسوترین  آفریدگان  یزدان‌  گرداند؟  مگر  نه  این  است  ‌که  می‏‎گویند  وقتی‌  که  بمیرند  بدان  چیزی  می‌رسند  که  در  پیشگاه  خدا  است  و  اولیاء  و  مقرّبان  بدان  می‌رسند  و  بس‌؟‌!

آن گاه  بر  این  مبارزه‌ طلبی  ییرو  می‌زند  بدین  مضمون  و  مفهوم  ‌که  آنان  در  چیزی‌  که  ادّعاء  مـی‌کنند  صادق  و  راستگو  نیستند،  و  آنان  نی‌دانند  که  ایشان  چیزی  را  ییشاییش  خو‌د  بدان  حهان  نفرستاده‌اند  که  از  آن  اطمینان  و  آرامش  پیدا  کنند  و  مایۀ  آسایـش  و  آرامش  ایشان  گردد،  و  در  پرتو  آن  چیز،  به  پاداش  و  تقرّب  امیدوار  باشند. بلکه  آنان  دست  به‌  گناه  یازیده‌اند  و  بزه  و  معصیتی  را  پیشاییش  فرستاده‌اند  که  ایشان  را  از  مرگ  و  از  چیزهائی‌  که  در  فراسوی  مرگ  آماده  است  می‌ترساند.  کسی  که  زاد  و  توشه‌ای  با  خود  برنداشته  باشد،  از  رهسپار  شدن  و  از  گام  به  راه  گذاشش  می‌ترسد:  

(وَلا يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ) (٧)

آنان  به  خاطر  کارهائی  که  مرتکب  شده‌اند  هرگز  مرگ  را  برای  خود  نمی‌خواهند،  و  خدا  از  حال  ستمکاران  به  خوبی  آگاه  است  (‌و  سرانجام‌،  ایشان  را  به  کیفر  اعمالشان  می‌رساند)‌.

در  پایان  این  چرخش  و  گردش‌،  حقیقت  مرگ  و  چیزی  را  که  بعد  از  مرگ  است  بیان  می‌دارد،  و  برای  آنان  روشن  می‌سازد  که  ‌گریختن  از  دست  مرگ  بیفائده  است‌.  مرگ  حتمی  و  قطعی  است  و  گریزی  از  آن  ممکن  نیست‌.  بعد  از  مرگ  برگشت  به  سوی  خدا  است‌،  و  حساب  و  کتاب  اعمال  و  افعال  نیز  حتمی  و  قطعی  است  و  هیج‌ گونه  شکّ  و  تردیدی  دربارۀ  آن  نیست‌:

(قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقِيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَب