‌ای  است  که  وی  را  آفریده  است  و  بدو  علم  و  دانش  بخشیده  است  .  .  .  گذشته  از  آن  رزق  و روزیش  را  عطاء‌ کرده  است  .  .  .  با  وجود  همۀ  اینها  او  سرکشی  و  نافرمانی  می‌کند  و  فسق  و  فجور  می‌آغازد،  و  ستم  می‌کند  و  تکبّر  می‌ورزد،  به  جای  این‌ که  نعمت  و  دهندۀ  نعمت  را  بشناسد  و  شکر  نعمت  به  جای  آورد  و  سپاسگزاری  نماید.

زمانی  که  شکل  انسان  سرکشی  پدیدار  می‌آید که  آفرینش  و  پیدایش  خود  را  فراموش‌ کرده  است  و  ثروت  و  دارائی  او  را  سرمست  و  مغرور  نموده  است‌،  پیروی  می‌آید  که  تهدید  پیچیده‌ای  در  بر  دارد:

(إن إلى ربك الرجعى). 

مسلّماً  بازگشت  (‌همگان  در  آن  جهان‌)  به  سوی  پروردگار  تو  خواهد  بود  (‌و  او  سرکشان  و  متمرّدان  را  به  کیفر  اعمالشان  می‌رساند)‌.

در  این  صورت  این‌ کسی‌ که  سرکشی ‌کرده  است  و  بی‌نیازی  آغاز‌یده  است  کجا  می‌رود؟

در  همان  وقت  رکن  و  اصل  دیگری  از  ارکان  و  اصول  جهان‌بینی  ایمانی  پدیدار  و  نمودار  می‌گردد،  رکن  و  اصل  بازگشت  به  سوی  خدا،  بازگشت  به  سوی  او  در  همه  چیز  و  در  همه‌ کار،  و  در  هر  ‌نیّتی  و  در  هر  حرکتی‌.  چه  مرجعی  جر  او  وجود  ندارد.  خوب  و  بد،  فرمانبردار  و  نافرمانبردار،  حقّگرا  و  باطلگرا،  خیرخواه  و  بدخواه،  نیکوکار  و  بدکردار،  ثروتمند  و  تنگدست‌،  و  .  .  .  به  سوی  او  برمی‌گردند  .  .  .  به  سوی  او  برمی‏گردد  همان ‌کسی‌ که  سرکشی  می‌آغازد  اگر  خود  را  دارا  و  بی‌نیاز  ببیند.  هان  بدانید که ‌کارها  به  سوی  خدا  برگردانده  می‌شود  .  .  .  آفرینش  و  پیدایش  نخستین  مردمان‌،  و  سرانجام  و  سرنوشت  همگان‌،  در  دست  یزدان  سبحان  است‌.  او  است  که  آدمیان  را  آفریده  است‌،  و  ایشان  در  پیشگاه  او گرد  آورده  می‌شوند.

بدین  روال  و  بر  این  منوال‌،  در  این  دو  بند،  جوانب  جهان‌بینی  ایمانی‌ گرد  می‌آید:  آفرینش  و  پیدایش  نخستین‌،  تکریم  و  تعلیم  .  .  .  آن‌ گاه  بازگشت  و  برگشت  به  سوی  خدائی  است ‌که  یگانه  و  بدون  انباز  است‌:  

(إن إلى ربك الرجعى). 

مسلّماً  بازگشت  (‌همگان  در  آن  جهان‌)  به  سوی  پروردگار  تو  خواهد  بود  (‌و  او  سرکشان  و  متمرّدان  را  به  کیفر  اعمالشان  می‌رساند)‌.
*
آن ‌گاه  بند  سوم  این  سورۀ ‌کوتاه  به  پیش  می‌رود  و  شکلی  از  اشکال  طغیان  و  سرکشی  را  نشان  می‌دهد:  شکل  زشتی‌ که  از  آن  شگفت  می‌شود،  و  رخداد  آن  با  شیوۀ  قرآنی  شگرفی  رسوا  می‌گردد:

(أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى (9) عَبْداً إِذَا صَلَّى (10) أَرَأَيْتَ إِن كَانَ عَلَى الْهُدَى (11) أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَى (12) أَرَأَيْتَ إِن كَذَّبَ وَتَوَلَّى (13) أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى؟ (.

آیا  دیده‌ای  کسی  را  که  نهی  می‌کند  و  بازمی‌دارد،  بنده‌ای  را  چون  به  نماز  ایستد؟  (‌آیا  چنین  بازدارنده‌ای  مستحقّ  عذاب  الهی  نیست‌؟‌)  به  من  بگو:  اگر  (‌این  طاغی  یاغی  بر  راه  راست  و)  بر  طریق  هدایت  بود،  (‌چه  مقام  و  منزلتی  در  پیش  خدا  می‌داشت‌؟‌)‌.  یا  این  که  (‌دیگران  را  بـه  جـای  بازداشتن  از  نماز  و  سائر  عبادات‌)  به  تقوا  و  پرهیزگاری  دستور  می‌داد  (‌آیا  این  برایش  بهتر  نـمی‌بود؟‌)‌.  بـه  من  بگو:  اگر  تکذیب  کند  (‌قرآن  و  همۀ  کتابها  و  چیزهائی  را  که  پیغمبران  با  خود  آورده‌اند)  و  پشت  کند  (‌به  ایمان  و  همۀ  کارهای  خوب  و  پسندیده‌،  آیا  سزاوار  چه  کیفری  خواهد  بود،  و  حال  و  وضعش  در  قیامت  چگونه  خواهد  شد؟‌)‌.  آیا  او  نمی‌داند  که  خداونـد  (‌همۀ  احوال  او  را  می‌پاید،  و  همۀ  اعمال  وی  را)  می‌بیند؟‌.

در  شیوۀ  تعبیر،  زشت  شمردن  و  شگفت‌ کردن‌،  واضح  و  آشکار  است‌،  شیوه‌ای  که  همگامی  با  ان  در  زبان  نوشتار،  دشوار  است‌.  این  شیوه  جز  در  روش‌ گفتگو‌ی  زنده‌ای‌ که  با  پسوده‌های  بریده  بریده  سهل  و  ساده  و  تند  و  سریع  اداء  می‌گردد،  صورت  نمی‌پذیرد!

«‌أرأیتَ‌؟  »٠  آیا  دیده‌ای‌؟  . .  آیا  خبر  داری‌؟  .  ٠  به  من  بگو.

آیا  این  کار  زشت  و  پلشت  را  دیده‌ای‌؟  آیا  این  کار  را  دیده‌ای  رخ  بدهد؟

(أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى (9) عَبْداً إِذَا صَلَّى (10(

آیا  دیده‌ای  کسی  را  که  نهی  می‌کند  و  بازمی‌دارد،  بنده‌ای  را  چون  به  نماز  ایستد؟  (‌آیا  چنین  بازدارنذه‌ای  مستحقّ  عذاب  الهی  نیست‌؟‌)‌.

آیا  چه  می‌گوئی  وقتی ‌که ‌کار  زشتی  به ‌کار  زشتی  بپیوندد؟  آیا  چه  می‌بینی  و  چه  نظر  داری  اگر  پلشتی  بر  پلشتی  افزوده ‌گردد؟  آیا  چه  می‌گوئی  اگر  این  کسی ‌که  نماز  می‌خواند  و  فردی  متعرّض  او  بشود  و  او  را  از  خواندن  نماز  بازبدارد،  و  شخص  نمازگزار  بر  هدایت  بوده  و  راهیاب  باشد  یا  به  تقوا  و  پرهیزگاری  دستور  بدهد،  و  این  فرد  متعرّض  او  را  از  نماز  خواندن  نهی‌کند  و  بازبدارد،  آیا  این  فرد  بازدارندۀ  از  نماز،  به  تقوا  و  پرهیزگاری  دستور  می‌دهد  و  امر  می‌کند؟

آیا  چه  می‌گوئی‌،  اگر  شخص  بدکرداری  بر کار  زشتی‌،  عمل  بسیار  پلشتی  را  بیفزاید؟

(أَرَأَيْتَ إِن كَذَّبَ وَتَوَلَّى) (13) 

به  من  بگو:  اگر  تکذیب  کند  (‌قرآن  و  همۀ  کتابها  و  چیزهائی  را  که  پیغمبران  با  خود  آورده‌اند)  و  پشت  کند  (‌به  ایمان  و  همۀ  کارهای  خوب  و  پسندیده‌،  آیا  سزاوار  چه  کیفری  خواهـد  بود،  و  حال  و  وضعش  در  قیامت  چگونه  خواهد  شد؟‌)‌.

در  اینجا  تهدید  ییچیده‌ای  درمی‌رسد،  بدانگونه  که  در  پایان  بند گذشته  فرارسیده  بود:

(أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى؟ (.

آیا  او  نمی‌داند  که  خداوند  (‌همۀ  احوال  او  را  می‌پاید،  و  همۀ  اعمال  وی  را)  می‌بیند؟‌.

خدا  می‏‎بیند  تکذیب‌ کردن  او  را  و  پشت ‌کردن  او  را.  خدا  می‏‎بیند  بازداشت  او  را،  بازداشتن  بنده  مؤمن  را  از  خواندن  نماز.  بندۀ  مؤمنی‌ که  نماز  می‌خواند  و  راهیاب  است  و  به  تقوا  و  پرهیزگاری  دستور  می‌دهد.  خدا  می‏‎بیند.  این  دیدن  پیامد  خود  را  دارد:

(أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى؟ (.

آیا  او  نمی‌داند  که  خداوند  (‌همۀ  احوال  او  را  می‌پاید،  و  همۀ  اعمال  وی  را)  می‌بیند؟‌.  

*  
در  مقابل  صحنۀ  سرکشی  و  طغیانی ‌که  سر  راه  دعوت  و  ایمان  را  می‌گیرد،  تهدید  قاطعانۀ  بازدارنده  واپسین  درمی‌رسد.  امّا  این  دفعه  تهدید  پدیدار  و  آشکاری  است  نه  پیچیده  و  در  پرده‌:

(كَلا لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِيَةِ (١٥)نَاصِيَةٍ كَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ (١٦)فَلْيَدْعُ نَادِيَهُ (١٧)سَنَدْعُ الزَّبَانِيَةَ) (١٨)

هرگز!  هرگز!  (‌آن  چنان  نیست  که  او  می‌پندارد)‌.  اگر  او  (‌از  کارهای  خود  دست  برندارد  و  به  اعمال  زشت  خویش‌)  پایان  ندهد،  موی  پیشانیش  را  می گیریم  و  (‌او  را  به  سوی  آتش  دوزخ‌)  کشان  کشان  مـی‌بریم‌.  موی  پیشانی  دروغگوی  بزهکار.  بگذار  او  همنشینان  و  هم‌مجلسا