ی  شد  .  .  .  از  آن  زمان ‌که  جهت  یکی‌ گردید،  جهتی  که  انسان  بدان  چشم  بدوزد  و از آن  اندیشه‌ها و ارزشها  و  معیارها  و  مقیاسهای  خود  را  دریافت  بدارد  .  .  .  این  جهت ‌یگانه‌،  نه  زمین  است  و نه  هوا  و هوس  .  .  .  بلکه  تنها  و تنها  آسمان  و  وحی  الهی  است‌.

از  همین  لحظه‌ای ‌که  ساکنان  زمین‌،  آنان ‌که  این  حقیقت  در  ارواحشان  جایگزین  گردید،  در کنف  حمایت  خدا  و  تحت  رعایت  مستقیم  و  آشکار  او  زندگی ‌کردند  و  زیستند،  و  در  هر کاری  از کارهای‌ کوچک  و  بزرگ  خود  بدون  واسطه  به  خدا  چشم  امید دوختند  و  از  خدا کمک  و  یاری  طلبیدند.  تحت  نظارت  خدا  احساس‌ کردند  و  جنبیدند  .  .  .  انتظار داشتند  دست  خداوند  سبحان  دراز  گردد  و  در  راه ‌گام  به ‌گام  پاهای  ایشان  را  برد‌ارد  و  رهنمودشان  دارد.  ایشان  را  از  خطا  و  لغزش  برهاند،  و  آنان  را  به  درستی  و  راستی  و  حقّ  و  حقیقت  برگرداند  ...  در  هر شبی  منتظر و  چشم  به  راه ‌گردیدند  از  سوی  خدا  وحی  نازل‌ گردد  و  با  ایشان  در  بارۀ  آنچه  در  دل  و  درون  دارند  سخن  بگوید،  و  در  مشکلات  و  معضلاتشان  داوری  بکند  و  حکم  صادر  نماید،  و  بدیشان  بگو‌ید:  این  را  انجام  دهید،  و  آن  را  رها کنید!

واقعاً  دورۀ  شگفتی  از زمان  بود.  دورۀ  بیست  و سه  سالۀ  پیاپی ‌که  در  آن  این  پیوند  پدیدار  و  نمودار  مستقیم‌،  میان  انسانها  و  ملأ  اعلی‌،  یعنی  جهان  آدمیان  و  جهان  فرشتگان  برقرار  و  مستمرّ  بود.  دوره‌ای  بود که  حقیقت  آن  را  تصوّر  نمی‌کنند  مگر  آن ‌کسانی ‌که  در  آن  زیسته‌اند  و  آن  را  احساس‌ کرده‌اند  و  آغاز  و  انجام  آن  را  مشاهده  نموده‌اند،  و  شیرینی  این  تماس  را  چشیده‌اند،  و  دست  خدا  را  احساس‌ کرده‌اند که  دارد گامهایشان  را  در  خطّ  سیر  زندگی  راه  می‏‎برد،  و  دیده‌اند  از کجا  آغاز  کرده‌اند  و به‌ کجا  رسیده‌اند  و منتهی  شده‌اند  .  .  .  ایـن  فاصلۀ  زیادی  و  مسافت  فراخی  است ‌که  با  هیچ  مقیاسی  از  مقیاسهای  زمین  ارزیابی  نمی‌گرد‌د  و  سنجیده  نمی‌شود.  فاصله  و  مسافت  دل  و درون  است  و فاصله  و  مسافتی  در  جهان  دیدنی  با  آن  برابری  نمی‌کند،  و  فاصله  و  مسافت  موجود  در  میان  ستارگان  و  جهانها  نمی‌تواند  با  آن  همسان  و  همگو‌ن ‌گردد.  فاصله  و  مسافت  دریافت  کردن  از  زمین  و  دریافت ‌کردن  از  آسمان  است‌.  فاصله  و  مسافت  استمداد  از  هوا  و  هوس  و  استمداد  از  وحی  یزدان  است‌.  فاصله  و  مسافت  میان  جاهلیّت  و  اسلام  است‌.  فاصله  و  مسافت  میان  بشریّت  و  انسانگرائی  و  ربانیّت  و  خداگرائی  است‌.  این  فاصله‌ها  و  مسافتها  بیشتر  از  فاصله‌ها  و  مسافتهای  موجود  در  میان  زمین  و  آسمان  در  جهان  ستارگان  و  سیّارگان  است‌!

آنان  مزۀ  آن  را  می‌‌چشیدند،  و  شیرینی  آن  را  درک  و  فهم  می‌کردند،  و  به  ارزش  آن  پی  می‏بردند،  و  تأثیر  فقدان  آن  را  احساس  می‌کردند  آن  وقت  که  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم  ‌وفات  یافت  و  به  سوی  رفیق  اعلی  پر کشید  و  رفت‌.  این  دورۀ  شگفت  و  شگرف  تمام  شد،  دورۀ  شگفت  و  شگرفی‌ که  عقل  نمی‌توانست  آن  را  تصوّر  بکند  اگر  واقعاً  در  جهان  واقعیّت  روی  نمی‌داد.

از  انس  رضی الله عنه  روایت  شده  است ‌که ‌گفته  است‌:  ابوبکر  به  عمر  -‌ رضی ‌الله ‌عنهما  -‌ بعد  از  وفات  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم  گفت‌:  بیا  برویم  به  پیش  ام  ایمن  - ‌رضی ‌الله‌ ‌عنها  - ‌از  او  دیدن ‌کنیم  همان‌ گو‌‌نه  که  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم  از  او  دیدن  می‌کرد.  وقتی‌ که  به  نزد  او  رفتند گریه  سر  داد.  بدو  گفتند:  چرا گریه  می‌کنی‌؟  مگر  نمی‌دانی  آنچه  در  پیشگاه  خدا  است  برای  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم  بهتر  و  خوبتر  است‌؟  گفت‌:  بلی.  من  می‌دانم  آنچه  در  پیشگاه  خدا  است  برای  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم  بهتر  و  خوبتر  است‌.  امّا گریه  می‌کنم  چون  نزول  وحی  از  آسمان  قطع‌ گردیده  است‌.  ام  ایمن  آن  دو  را  به  هیجان  و گریه  انداخت‌.  ابوبکر  و  عمر  -  رضی ‌الله‌ عنهما  -  با  یکدیگر گریه  سردادند  .  .  .  (‌مسلم  آن  را  روایت ‌کرده  است‌)  .  .  .

تأثیرات  این  دوره  از  همان  لحظه  تا  به  همین  لحظه  در  زندگی  انسانها  وجود  داشته  و  دارد،  و  تا  آخر  دنیا که  خدا  وارث  زمین  و  ساکنان  زمین  می‌گردد  تأثیرات  این  دوره  برقرار  و  ماندگار  خواهد  بود.

انسان  با  دریافت  ارزشهایش  از  آسمان  نه  از  زمین‌،  و  دریافت  شریعت  خو‌د  از  وحی  نه  از  هوا  و  هوس‌،  دیگر  باره  متولّد  گردیده  است  و  تولّد  تازه‌ای  پیدا  کرده  است‌.[1]  

خطّ  سیر  تاریخ  به ‌گونه‌ای  عوض  شد که  هرگز  پیش  از  آن  این  چنین  عوض  نشده  بود،  و  بعد  از  آن  هم  هرگز  چنین  عوض  نخواهد  گردید.  این  حادثه  دو  راهۀ  جدائی  شد.  نشانه‌های  راه  در  زمین  آشکار  و  برجسته‌ گردیدند،  به  گونه‌ای  که  زمان  آنها  را  پنهان  نمی‌دارد،  و  حوادث  آنها  را  نمی‌پوشاند  و  نهان  نمی‌گرداند.  در  دل  و  درون  انسان  جهان‌بینی‌ای  در  بارۀ  هستی  و  راجع  به  زندگی  و  ارزشها  پدید  آمد که  بدین  شکل  هرگز  پیش  از  آن  روشن  و  واضح  پدید  نیامده  بود،  و  بعد  از  آن  هم  هرگز  بسان  آن  فراگیر  و  روشن‌،  و  آزاد  از  جملگی  معیارها  و  مقیاسهای  زمین‌،  و  در  ضمن  سازگار  با  واقعیّت‌،  و  همآوا  با  زندگی  انسانیّت‌،  پدید  نخواهد  آمد.  ارکان  و  اصول  این  برنامۀ  الهی  در  زمین  برجا  و  پایدار  شد،  و  خطّ  و  خطوط  و  نشانه‌ها  و  علامتهای  راه  آن  واضح  و  آشکار  گردید  تا:

(‌لیهلکَ  من  هَلَکَ  عَن  بَیّنهٍ  وَ یَحیی  مَن  حیّ  عَن  بَیّنه  )  .

تا  آنان  که  گمراه  می‌شوند  با  اتمام  حجّت  بوده  و  آنان  که  راه  حقّ  را  می‌پذیرند  با  آگاهی  و  دلیل  آشکار  باشد.(انفال/42)

دیگر  نه  پیچیدگی  و  مشکلی  بماند  و  نه  ابهامی  در  میان  باشد.  گمراهی  از  روی  آگاهی  باشد،  و کجروی  از  روی  قصد  و  عمد  صورت  پذیرد،  و  پیچ  دادن  و  پیچ  خوردن‌،  با  اختیار  و  اطّلاع  انجام  بگیرد.

حادثۀ  نادری  بود  که  در  این  لحظۀ  ویژه  صورت  پذیرفت‌.  حادثۀ  جهانی‌ای  بود که  با  آن  عهد  و  زمانی  در  زمین  آغاز گردید،  و  عهد  و  زمانی  به  پایان  آمد.  این  حادثه  در  تاریخ  انسانها،  نه  در  تاریخ  ملّتی‌،  و  نه  در  تاریخ  نسلی‌،  جداسازندۀ  حقّ  از  باطل  بود.  حادثه‌ای  بود  که  همۀ ‌کرانه‌های  هستی  آن  را  نوشت  و  ضبط ‌کرد،  و  با  آن  همآوا  و  همنوا گردید،  و  دل  و  درون  انسان  هم  به  ثبت  و  ضبط  آن  پرداخت  و  همّت  گماشت.  آنچه  مانده  است  این  است ‌که  دل  و  درون  انسان  امروز  هم  متوجّه  این  یاد  و  یادوارۀ  بزرگ  و  سترگ ‌گـردد  و  آن  را  فراموش  نکند  و  از  یاد  نبرد،  و  همیشه  به  یاد  داشته  باشد  که  این  حادثه  تولّد  دوبارۀ  بشریّت  است‌،  و  انسان  جز  یک  بار  آن  را  در  ز