دانیم‌)‌.

در  این  وقت  چهارپایان  والاتر  و  استوارتر  از  انسان  می‌گردند.  چرا که  آنها  بر  سرشت  خود  ماندگار  می‌مانند،  و  تسبیح  و  تقدیس  پروردگارشان  بدانها  الهام  می‌گردد،  و  در  پرتو  رهنمود  و  رهنمون  یزدان  به  انجام  وظیفۀ  خود  می‌پردازند.  ولی  انسان ‌که  در  زیباترین  سیما  و  بهترین  شکـل  آفریده  شده  است‌،  پروردگار  خود  را  انکار  می‌کند،  و  در  سایۀ  هواها  و  هوسهایش  سرنگون  می‌گردد  و  سقوط  می‌کند  به  پلّۀ  پست  و  فرودینی‌ که  چهارپا  نمی‌تواند  بدان  سرنگون‌ گردد  و  سقوط  بکند.

(لَقَدْ خَلَقْنَا الإنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ) (٤)

ما  انسان  را  (‌از  نظر  جسم  و  روح‌)  در  بهترین  شکل  و  زیباترین  سیما  آفریده‌ایم‌.

ما  انسان  را  هم  از  نظر  سرشت  و  هم  از  لحاظ  استعداد  در  بهترین  شکل  و  زیباترین  سیما  افریده‌ایم  .  .  .  

  (ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ) (٥)

سپس  ما  او  را  به  میان  پست‌ترین  پستان  برمی‌گردانیم  (‌و  از  زمرۀ  بدترین  مردمان  می‌گردانیم‌)‌.

این  وقتی  خواهد  بود که  انسان  سرشت  خود  را  از  خطّ  سیری  منحرف  می‌گرداند که  یزدان  او  را  بدان  رهنمود  و  رهنمون  فرموده  است‌،  و  ان  را  برای  او  روشن  نـموده  است‌،  و  او  را  آزاد گذاشته  است  تا  یکی  از  دو  راه  هدایت  و  ضلالت  را  برگزیند.

(إِلا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ).

مگر  کسانی  که  ایمان  بیاورند  و  کارهای  شایسته  بکنند.  اینان  بر  راستای  سرشت  می‌مانند،  و  با  ایمان  و  با  کار  خوب  سرشت  را کمال  می‌بخشند،  و  آن  را  به ‌کمال  مقدّر  و  مقرّر  خودش  اوج  می‌دهند  و  بالا  می‏‎برند،  تا  بدان  حدّ  که  سرشت  را  به  زندگی ‌کمال  در  سرای ‌کمال  می‌رسانند  و  منتهی  می‌گردانند.

(فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ) (٦)

آنان  پاداش  قطع  ناشدنی  و  بی‌منّت  دارند.

ایشان  پاداش  دائمی  و  ناگسیختنی  دارند.

و  امّا کسانی‌ که  سرشت  خود  را  سرنگون  می‌سازند  و  خویشتن  را  به  میان  پست‌ترین  پستان  می‌افکنند،  پیوسته  سرشت  خود  را  سر  در  نشیب  می‌اندازنـد  و  در  سرازیری  سرازیر  می‌کنند،  تا  بدانجا  که  سرشت  ایشان  به  پلّۀ  پست  و  فرودین  می‌رسد  و  در  پائین‌ترین  جایگاه  مستقرّ  می‌گردد.  آنجا که  دوزخ  است‌،  و  در  آنجا  آدمیّت  آنان  هدر  می‌رود  و  ضائع  می‌شود،  و  یکسره  به  پستی  و  گودی  اختصاص  پیدا  می‌کنند  و  از  آن  گودال  عذاب  می‌گردند!

آن  جایگاه  خوب  و  برین  و  این  جایگاه  بد  و  فرودین‌،  مکان  پایانی  و  سرشتی  نقطة  شروع  است  .  .  .  انسان  یا  بر  سرشت  سالم  می‌ماند،  و  سرشت  را  با  ایمان‌ کمال  می‌بخشد،  و  سرشت  را  با کار  خوب  بالا  می‌برد،  چنین  انسانی  در  نهایت  به  کمال  مقدّر  و  مقرّر  سرشت  در  زندگی  پرنعمت  بهشت  می‌رسد  .  .  .  یا  انسان  از  سرشت  سالم  منحرف  می‌گردد،  و  خویشتن  را  سرنگون  به‌ گودال  پست  عذاب  پرت  می‌کند،  و  خود  را  از  نفخۀ  رحمت  الهی  محروم  می‌گرداند.  چنین‌ کسی  در  نهایت  به  پلّۀ  پست  مقدّر  و  مقرّر  خود  در  زندگی  دوزخ  می‌رسد  و  بدان  گرفتار  می‌شود.

از  این  به  بعد  ارزش  ایمان  در  زندگی  انسان  جلوه‌گر  می‌آید  .  .  .  ایمان  نردبانی  است ‌که  سرشت  سالم  از  آن  بالا  می‌رود  و  به  سر حدّ کمال  خود  می‌رسد.  ایمان  رشتۀ  درازی  میان  سرشت  و  آفریدگار  سرشت  است‌.  ایمان  نوری  است‌ که  جایگاه‌های  خطا  را  برای  سرشت  روشن  می‌سازد  در  سربالائی‌ای  که  رو  به  سوی  زندگی  جاویدانان  بزرگوار  دارد.

وقتی ‌که  این  رشته  بگسلد،  و  زمانی ‌که  این  نور  خاموش  بشد،  نتيجۀ  قطعی  و  حتـمی  سرنگون  شدن  در  سرازیری  پرنشیبی  به  سوی  پست‌ترین  پستان‌،  و منتهی  شدن  به  ضائع‌ کردن  و  هدر  دادن  آدمیّت  به  طور کلّی  است‌.  آن  زمان‌ که  از  وجود  انسان‌ گل  و  لای  می‌ماند  و  بس،  و  با  سنگ‌،  هیمۀ  آتش  می‌گردد  بدون  هیچ‌ گونه  تفاوت  و  فرقی!

*
در  سایۀ  این  حقیقت‌،  یزدان  سبحان  «‌انسان‌«  را  فریاد  

می‌دارد:
(فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ (٧)أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ (٨)

پس  (‌ای  انسان  ناسپاس‌!  به  دنبال  مشاهدۀ  این  همه  دلائل  و  نشانه‌های  معاد)  دیگر  چه  چیز  تو را  برآن  می‌دارد  که  روز  سزا  (‌و جزای  قیامت‌)  را  دروغ  پنداری  (‌و  در  دادگاه  الهی  خویشتن  را  محکوم  به  سقوط  از  درجۀ  انسانیّت  سازی‌؟‌)‌.  مگر  خداوند  فرمانرواترین  فرمانروایان  (‌و  داورترین  داوران‌)  نمی‌باشد؟‌.

دیگر چه  چیز  تو را  بر آن  می‌دارد که  روز سزا  و  جزا  را  دروغ  بنامی  و  دروغ  پنداری  با  وجود  این  حقیقت‌؟  بعد  از درک  و فهم  ارزش  ایـمان  در زندگی  بشریّت‌؟  پس  از  روشن  شدن  سرنوشت‌ کسانی‌ که  ایمان  نمی‌آورند،  و  در  پرتو  این  نور  راهیان  نمی‌گردند،  و  به  رشتۀ  محکم  خدا  چنگ  نمی‌زنند؟

(أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ) (٨)

مگر  خداوند  فرمانرواترین  فرمانروایان  (‌و  داورترین  داوران‌)  نمی‌باشد؟‌.

آیا  خداوند  دادگرترین  دادگران  نیست  وقتی  در  بارۀ کار  و  بار مردمان  بدین  نحو  بدین  شکل  داوری  می‌کند  و  فرمان  می‌راند؟  آیا  .  .  .  آیا  حکمت  خدا  در  این  داوری  و  فرمانروائی  راجع  به  مؤمنان  و  غیرمؤمنان  به  انجام  نمی‌رسد؟

عدل  و  عدالت  واضح  و  روشن  است‌.  حکمت  و  فلسفه  پدیدار و آشکار  است  .  .  .  بدین  خاطر در  حدیث  مرفوع  از  ابوهریره  روایت  شده  است‌:

( فَإذا قَرَأ أحَدُکُم : « وَ التّین وَ الزّیتون» ... فَأتی آخرَها : « دلیسَ اللهُ بأحکَم الحاکمین؟» ... فَلیَقُل : بلی وَ أنا علی ذلکَ منَ الشّاهدین».

« ‌هر گاه  یکی  از  شما  (‌وَ التّین ‌وَ الزّیتُون )  را  خواند،  وقتی‌ که  در  آخرش  رسید  به  ( ‌الیسَ  الله‌ ‌بأحکَم  الحاکمینَ‌؟ )  باید  بگوید:  بلی  (خداوند  داورترین  داوران  است‌)  و  من  از  زمرۀ گواهی‌ دهندگان  هستم‌«‌. 

*
--------------------------------------------------------
[1] غیر از این دو مورد، در چهار مورد دیگر از زیتون سخن رفته است‌:  انعام/‌٩٩و ١٤١، نحل‌/11، نور/35 (‌مترجم‌)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:248.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:249.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:250.txt">قسمت سوم</a></body></html>سورۀ ‌علق  مكّی  و  ١٩  آیه  است
بسم  الله  الرحمن الرحیم 

(اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ (١)خَلَقَ الإنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ (٢)اقْرَأْ وَرَبُّكَ الأكْرَمُ (٣)الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (٤)عَلَّمَ الإنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ (٥)كَلا إِنَّ الإنْسَانَ لَيَطْغَى (٦)أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى (٧)إِنَّ إِلَى رَبِّكَ الرُّجْعَى (٨)أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى (٩)عَبْدًا إِذَا صَلَّى (١٠)أَرَأَيْتَ إِنْ كَانَ عَلَى الْهُدَى (١١)أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَى (١٢)أَرَأَيْتَ إِنْ كَذَّبَ وَتَوَلَّى (١٣)أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَ