قامی  است ‌که  مختصّ  به  محمّد  صلّی الله علیه وآله وسلّم  در  میان  همۀ  جهانیان  است  .  .  .

نام  تو  را  بالا  بردیم  در  لوح  محفوظ‌،  بدان ‌گاه ‌که  یزدان  جهان  مقدّر  و  مقرّر  فرمود:  قرنها  بگذرد،  و  نسلها  پیاپی  بیاید  و  برود،  و  میلیونها  لب  در  هر  مکانی  این  اسم  ارزشمند  را  فریاد  بدارند  همراه  با  صلوات  و  درود  و  محبّت  و  مودّت  عمیق  و  عظیم‌.

ما  نام  تو  را  بالا  بردیم‌.  این  آوازۀ  نام  تنها  در  این  برنامۀ  الهی  والای  اسلام  است‌.  خود  این  انتخاب  والائی  است‌.  آوازه‌ای  است‌ که  کسی  در  این  هستی  نه  پیش  از  آن  و  نه  بعد  از  آن  بدان  نائل  نیامده  است  و  نائل  نمی‌آید  .  .  .  دیگر کجا  همراه  با  این  عطاء‌،  درد  و  رنج  و  خستگی  و  ضعف  و  ناتوانی  می‌ماند،  عطائی‌که  بر  هر  درد  و  رنج  و  خستگی  و  ضعفی  دست  می‌کشد  و  آنها  را  می‌زداید؟

*
علاوه  بر  این  سعۀ  صدر  و  آوازۀ  بلند،  باز  هم  خدا  به  حبیب  برگزیدۀ  خود  لطف  می‌فرماید،  و  از  او  غمزدائی  می‌نماید،  و  او  را  انیس  و  مونس  می‌سازد،  و  بدو  اطمینان  مـی‌دهد،  و  او  را  بر  آسانگیری  و کارسازی  جداناشدنی  از  وی  مطّلع  و  آگاه  می‌سازد:

(فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا (٥)إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا) (٦)

چرا  که  همراه  با  سختی  و  دشواری‌،  آسایش  و  آسودگی  است‌.  مسلّماً  با  سختی  و  دشواری‌،  آسایش  و  آسودگی  است  .  

سختی  و  دشواری  از  آسایش  و  آسودگی  جداناشدنی  است‌.  آسایش  و  آسودگی  با  سختی  و  دشواری  همراه  و  همدم  می‌گردد.  برای  تو که  عملاً  آسایش  و  آسودگی  با  سختی  و  دشواری  همراه  و  همدم ‌گردیده  است‌.  چه  آن  زمان‌ که  کار  دشوار  و  بار  سنگین  گردید،  سعۀ  صدر  به  تو  دادیم‌.  سعۀ  صدر  بار  تو  را  سبک‌ کرد،  باری‌ که  پشت  تو  را  درهم  می‌شکست‌.  آسایش  و  آسودگی  با  سختی  و  دشواری  همراه  و  همدم ‌گردید  و  سنگینی  را  زدود  و  بار  سنگین  را  فروانداخت‌.

کار  مؤکّدی  است‌.  آن  را  عیناً  با  واژگان  خودش  تکرار  می‌کند:

(فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا (٥)إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا) (٦)

همراه  با  سختی  و  دشواری‌،  آسایش  و  آسودگی  است‌.  مسلّماً  با  سختی  و  دشواری‌،  آسایش  و  آسودگی  است‌.  این  تکرار  اشاره  دارد  به  این ‌که  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  گرفتار  دشواری  و تنگنا  و  مشقّت  بوده  است‌،  و  این  امر  مقتضی  همچون  ملاحظه‌ای  و  همچون  تذکّری‌،  و  نیازمند  حاضر  آوردن  نمادهای  عنایت‌،  و  نشان  دادن  موارد  رعایت‌،  و  این  تأکید،  آن  هم  با  انواع  تأکیدها،  بوده  است  .  .  .کاری  هم ‌که  برای  خود  محمّد  صلّی الله علیه وآله وسلّم  اینگونه  د‌شوار  و  سنگین  بوده  است‌،  قطعاً  باید کار  بزرگی  بوده  باشد  .  .  .  

*

آن ‌گاه  این  رهنمود  و  رهنمو‌ن ‌کردن  ارزشمند  فرامی‌رسد،  و  به  موارد  سهل  و  ساده‌ کردن  و  آسایش  و  آسودگی  بخشیدن،  و  به  اسباب  و  علل  سعۀ  صدر،  و  به  چشمۀ  آب  و  منبع  توشۀ  راه  سخت  و  دشوار دور  و  دراز،  اشاره  می‌نماید:

(فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ (٧)وَإِلَى رَبِّكَ فَارْغَبْ) (٨)

هر گاه  (‌از  کار  مهمّی‌)  بپرداختی‌،  به  دنبال  آن  (‌به  کار  مهمّ  دیگری  بپرداز  و  در  آن  بکوش  و)  رنج  ببر  (‌و  فرجام  کاری  را  آغاز  کار  دیگری  کن‌)‌.  و  یکسره  به  سوی  پروردگارت  روی  آر  (‌و  تنها  بدو  دل  و  امید  ببند،  و  جز  به  او  خود  را  مشغول  مساز)‌.

قطعاً  همراه  با  سختی  و  دشواری‌،  آسایش  و  آسودگی  است‌.  پس  از  اسباب  و  وسائل  آسودن  و  آسوده ‌کردن  استفاده  بکن.  بدین  منظور  هر گاه‌ کاری  را  به  پایان  بردی  که  با  مردمان  داری  و  راجع  بدین  زمین  است‌،  و  مربوط  به ‌گرفتاریهای  زندگی  است‌،  هر گاه  از  همۀ  اینها  بپرداختی،  در  این  وقت  دلت  را  یکسره  متوجّه  چیزی ‌کن  که  سزاوار  آن  است  در  بارۀ  آن  رنج  ببری  و  زحمت  بکشی  و  به  تلاش  و  پویش  بپردازی  .  .  .  و  آن  عبادت  و  پرستش  و  دربست  رو  به  خدا کردن  و از  دیگران  بریدن  و  چشم  امید  به  خدا  دوختن  و  بدو توجّه  نمودن  است  .  .  . 

(وَإِلَى رَبِّكَ فَارْغَبْ) (٨)

و  یکسره  به  سوی  پروردگارت  روی  آر (‌و  تنها  بدو  دل  و  امید  ببند،  و  جز  به  او  خود  را  مشغول  مساز).

یکسره  به  سوی  پروردگار  یگانۀ  خود  روی  آر،  و  از  همه  چیز  ببر،  حتّی  از کار  و  بار  مردمانی  ببر که  می‌خواهی  آنان  را  دعوت  بکنی  و  سرگرم  دعوت  ایشان  هستی  .  .  .  لازم  است  برای  راه  توشه  برداشت.  لازم  است  برای  جهاد  توشه  فراهم‌ کرد.  در  اینجا  توشه  و  ابزار  است  .  .  .  در  اینجا  با  سختی  و دشواری‌،  آسایش  و  آسودگی  می‌یابی‌.  هـمراه  به  تنگا  افتادن  رهائی  و  گشایش  را  می‌بینی  .  .  .  راه  این  است‌!

*
این  سوره  به  پایان  می‌آید  همان ‌گو‌نه ‌که  سورۀ  ضحی  به  پایان  آمد.  در  حالی ‌که  در  دل  و  درون  انسان  دو  احساس  درهم  آمیخته  برجای  گذاشته  است‌:  احساس  عظمت  مهر  و  محبّت  دوست‌ داشتنی  و  بزرگی ‌که  نسیم  آن  از  سوی  پروردگار دوستدار و مهربان  محمّد  صلّی الله علیه وآله وسلّم  بر  روح  او  وزیدن‌ گرفته  است‌،  و  احساس  مهر  و  عطوفتی‌ که  شخص  پیغمبر صلّی الله علیه وآله وسلّم  را  در  بر گرفته  است‌.  ما  نزدیک  است  چیزی  را  لمس  نمائیم‌ که  در  آن  روز  و  روزگاری‌ که  این  مودّت  و  محبّت  زیبا  را  اقتضاء  می‌کرده  است  بر  قلب  بزرگوار پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  فرو  می‌آمده  است‌.

این  دعوت  است‌.  این  امانت  سنگینی  است‌.  این  بار  سنگینی  است‌ که  پشت  را  درهم  می‌شکند.  این  دعوت  با  وجود  این  چیزها  و  آن  چیزها  جایگاه  تابش  نور  الهی‌،  و  فرودگاه  نور  الهی  است‌.  پیوند  دادن  فنا  به  بقا،  و  هستی  با  نیستی  است‌!

*سورۀ‌  تین  مكّی  و  ٨  آیه  است 
بسم  الله  الرحمن  الرحيم  

(وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ (١)وَطُورِ سِينِينَ (٢)وَهَذَا الْبَلَدِ الأمِينِ (٣)لَقَدْ خَلَقْنَا الإنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ (٤)ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ (٥)إِلا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ (٦)فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ (٧)أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ) (٨)

حقیقت  بنیادینی‌ که  این  سوره  آن  را  عرضه  می‌دارد،  حقیقت  سرشت  سالمی  است‌ که  یزدان  سبحان  انسان  را  بر  آن  سرشته  است‌.  این  سرشت  سالم  با  سرشت  ایمان  همآوائی  دارد،  و  همراه  با  ایمان  به‌ کمال  ممکن  خود  می‌رسد.  انسان  وقتی  سقوط  می‌کند  و  پست  می‌گردد که  از  راستای  سرشت  و  از  راستای  ایمان  منحرف ‌گردد  و  به  کژراهه  رود.

یزدان  سبحان  بر  این  حقیقت  سوگند  یاد  می‌کند  به  انجیر  و  زیتون‌،  و کوه  طور  سینین‌،  و  به  این  شـهر  ایمن‌.  در  بسیاری  از  سوره‌های  این  جزء  می‏‎بینیم  این‌ گونه  سوگند  خوردنها  وجود  دارد.  سوگ