رند  و  خاطر  تو  را  پریشان ‌کنند  .  .  .  او  «‌پروردگار  تو»  است‌،  و  تو  بندۀ  او  و  منسوب  بدو  هستی‌،  و  به  خداوندگاریش  اضافه  گردیده‌ای‌،  و  او  تو  را  می‌پاید  و  در کنف  حمایت  و  رعایت  خویش  محفوظ  و  مصونت  می‌نماید.  او  نگاهدار  و  عهده‌دار  تو  است‌.

چشمه‌سار  فضل  و  لطف  و  فیض  و  عطای  او  نمی‌خشکد.  تو  در  پیشگاه  خدا  در  آن  سرا  خیر  و  خوبی  و  نعمت  و  فضلی  داری‌ که  بهتر  از  آن  چیزی  است ‌که  در  دنیا  به  تو  می‌دهد  و  بهره‌ات  می‌سازد:

(وَلَلآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الأولَى) (٤)

و  فرجام  (‌کار  و  زندگی‌)  برای  تو،  بهتر  از  آغاز  (‌آنها)  است‌.

آغاز  و  انجام  و  سراسر  زندگی  تو،  خوب  و  نیک  خواهد  بود...

پروردگارت  برای  تو  می‌اندوزد  چیزی  را که  تو  را  خشنود  می‏‎گرداند.  در کار  دعوت  تو  را  موفّق  مـی‌کند.  سدّها  و  مانعها  را  از  سر  راه  تو  برمی‏دارد.  برنامۀ  تو  را  چیره  می‌کند،  و  حقّانیّت  تو  را  ظاهر  و  پدیدار  بگرداند  .  .  .  اینها کارهائی  بود که  دل  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم را به  خود  مشغول  می‌د‌اشت‌،  در  آن  حال  و  احوالی‌ که  با  دشمنانگی  و کینه‌توزی  و  تکذیب  و اذیّت  و آزار و مکر  و کید  و  سرزنش  مشرکان  رویاروی  بود:

(وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى) (٥)

و  پرورد‌گارت  به  تو  (‌بهورزی  و  پیروزی  و  نعمت  و  قدرت‌)  عطاء  خواهد  کرد،  و  تو  خشنود  خواهی  شد.  

*
روند  سوره  به  پیش  می‌رود.  به  یاد  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  می‌آورد که  پروردگارش  از  همان  سرآغـاز  راه  با  او  چگو‌نه  بوده  است‌.  تا  به  یاد  بیاورد  نیکوئی  پروردگارش  را.  به  یاد  بیاورد  چه  نیکیها  و  نیکوهائی ‌که  پروردگارش  با  او کرده  است‌،  و  چه  مودّت  و  محتبّی‌ که  بدو  روا  داشته  است‌،  و  چه  فضل  و  فیضی  بهره‌اش  نموده  است‌.  تا  با  یادآوری  موارد  رحمت  و  مودّت  و  محبّت  و  انس  و  الفت  الهی  لذّت  ببرد  و  خو‌ش  باشد.  این  چنین  خوشی  و  لذّتی  بالاترین  و  والاترین  خوشیها  و  لذّتها  است‌،  و  یادآوری  آن  بدین  شیوۀ  بدیع  و  زیبا  بیش  از  پیش  بدان  اوج  می‏بخشد  و  رونق  می‌دهد :

(أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَى (٦)وَوَجَدَكَ ضَالا فَهَدَى (٧)وَوَجَدَكَ عَائِلا فَأَغْنَى) (٨)

آیا  خدا  تو  را  یتیم  نیافت  و  پناهت  داد؟  و  تو  را  سرگشته  و  حیران  (‌در  میان  شـرک  بت‌پرستان  و  یهودیان  و  مسیحیان‌،  کفر  کافران‌،  فسق  و  فجور  فاسقان  و  فاجران‌،  ظلم  و  زور  قلدران‌،  کشت  و  کشـتار  قبائل  به  فرمان  جاهلان‌،  و  خرافه‌پرستی  اینان  و  آنان‌)  نیافت  و  (‌در  پرتو  وحی‌ آسمانی  به  یکتاپرستی  یزدانی‌)  رهنمودت  کرد؟  و  تو  را  فقیر  و  بی‌چیز  نیافت  و  ثروتمند  و  دارایت  کرد؟‌.

به  واقعیّت  حال  خود  بنگر. گذشتۀ  زندگی  خود  را  پیش  چشم  بدار.  .  .  آیا  پروردگارت  به  ترک  تو گفته  است‌؟  و  آیا  پروردگارت  بر  تو  خشم ‌گرفته  است  و  دشمنی  ورزیده  است‌؟  حتّی  پیش  از  این ‌که  تو  را  پیغمبر کند  و  این  عهد  و  پیمان  را  با  تو  ببندد  تو  را  فراموش‌ کرده  است‌؟  آیا رعایت  و  عنایت  یزدان  یتیمی  تو  را  دربر نگرفته  است‌؟  آیا  هدایت  پروردگارت  حیرت  و  سرگشتگی  تو  را  درنیافته  است  و  به  دادت  نرسیده  است‌؟  آیا  بذل  و  بخشش  و  عطاء  پروردگارت  فقر  و  تنگدستی  تو  را  فرانگرفته  است  و  به  فریادت  نرسیده  است‌؟

تو  یتیم  به  دنیا  آمدی  و  خدا  پناهت  داد،  و  دلها  را  متوجّه  تو کرد،  حتّی  دل  عمویت  ابوطالب  را  هر چند  بر  آئین  تو  نبود!

تو که  فقیر  و  تنگدست  بودی،  ولی  خدا  دل  تو  را  با  قناعت  ثروتمند کرد.  خدا  تو  را  با کسب  و کارت  و  با  اموال  همسرت  خدیجه  - ‌رضی ‌الله‌ ‌عنها  - ‌ثروتمند  و  دارا  کرد،  به‌ گونه‌ای‌ که  احساس  فقر  نکنی‌،  و  به  ثروت  و  دارائی  افراد  پیرامون  خود  چشم  ندوزی‌!

تو  در  میان  جاهلیّت  بزرگ  شدی‌،  جاهلیّتی‌ ‌که  جهان‌بینیها  و  اندیشه‌ها  و  عقیده‌ها  و  باورهای  پریشانی  داشت‌،  و  از گفتار  و کردار  و  اوضاع  و  احوال  منحرفی  برخوردار  بود.  روح  تو  بدان  جاهلیّت  نیارامید  و  نگرائید.  امّا  تو  راه  روشن  و  ایمنی  نیافتی‌.  راه  آشکاری  را  نه  در  پیش  ساکنان  جاهلیّت‌،  و  نه  در  پیش  پیروان  موسی  و  عیسی  یافتی‌.  پیروانی  آئین  آسمانی  را  تحریف ‌کردند  و  آن  را  دگرگو‌ن  نمودند  و  منحرف  شدند  و  به ‌کژراهه  افتادند  و  سرگردان  و  حیران ‌گشتند  .  .  .  در  این  حال  و  احوال  یزدان  سبحان  به  فریادت  رسید  و  تو  را  هدایت  داد  و  رهنمود  و  رهنمون ‌کرد،  در  پرتو  چیزی ‌که  به  تو  وحی  فرمود،  و  با  برنامه‌ای‌ که  تو  را  به  خدا  پیوند  داد.  

هد‌ایت  دادن  و  رهنمود  و  رهنمون‌ کردن  در  میان  سرگشتگی  عقیده‌،  و  در  میان  گمراهی  درّه‌های  محیط‌،  فضل  و  لطفی است که  هیچ  فضل  و  لطفی  با  آن  برابری  نمی کند.  آسایش  و  آرامش  و  ایمنی  از  پریشانی  و  نابسا‌مانی  است‌،  پریشانی  و  نابسامانی‌ای  که  هیچ ‌گونه  پریشانی  و  نابسامانی‌ای  به  پای  آن  نمی‌رسد،  و  رستن  و  رهائی  یافتن  از  درد  و  رنجی  است ‌که  هیچ  درد  و  رنجی  با  آن  همتا  و  همطراز  نیست‌.  عظمت  این  هدایت  وقتی  خوب  پدیدار  می‌آید که  پیش  چشم  بداریم  درد  و  رنجی  را که  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  در  این  دوره  می‌دید.  وحی  قطع  گردیده  است‌.  سرزنش  مشرکان  بالا گرفته  است‌.  گریز  محبوب  از  محبوب  پیش  آمده  است  .  .  .  در  این  اوضاع  و  احوال  این  آیات  درمی‌رسد  و  بدو  تذکّر  و  اطمینان  می‌دهد که  پروردگارش  او  را  رها  نکرده  است  و  به  ترک  او  نگفته  است‌،  و  او  را  سرگردان  در  بیابان  بدون  وحی  نگذاشته  است‌.  پیش  از  این  هم  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  را  در  حیرانی  و  سرگردانی  رها  ننموده  است  و  در  بیابان  ویلانی  به  ترک  او  نگفته  است‌.

*
به  مناسبت  یاد  پناه  دادن  یزدان  به  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  از  دست  یتیمی  و  بی‌پدری‌،  و  ذکر  رهنمود  و  رهنمون ‌کردن  او  برای،  رهائی  از  ویلانی  و  سرگردانی‌،  و  نجات  دادن  او  از  فقر  و  تنگدستی‌،  ایزد  متعال  او  را  و  مسلمانان  را که  بعد  از  او  به  دنیا  می‌آیند،  راهنمائی  می‌فرماید  هر  یتیمی  را  بپایند  و  بدو  عنایت  نمایند،  و  هر گدائی  را  کمک ‌کنند  و  بی‌نیازش  گردانند،  و  از  نعمتهای  فراوان  و  بزرگ  خدا  یاد کنند،  و  شکر  نعمت  او  را  بگو‌یند.  در  سرآغاز  همۀ  این  نعمتها:  رهنمود  و  رهنمون‌ کردن  بدین  آئین  است‌:  

(فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ (٩)وَأَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ (١٠)وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ) (١١)

حال  که  چنین  است‌،  یـتیم  را  زبون  مدار  (‌و  اموال  و  دارائی  ایشان  را  با  قهر  و  زور  مگیر  و  تصرّف  مکن‌)‌.  و  گدا  را  با  خشونت  مران‌.  بلکه  نعمتهای  پروردگارت  را  بازگو  ک