  (‌ضحی/6-8) 

 آیا  مصداق  این  را  در  زندگانی  خود  نمی‌یابی‌؟  آیا  پسودۀ  این  را  در  دلت  نمی‌یابی‌؟  آیا  تأثیر  این  را  در  واقعیّت  زندگیت  نمی‌بینی؟  نه  .  .  .  نه  .  .  .

(مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى) (٣)

پروردگارت  تو  را  رها  نکرده  است  و  دشمنت  نداشته  است  و  مورد  خشم  قرار  نداده  است‌. (‌ضحی‌/٣)  

خوبی  و  نیکی  خدا  از  تو  قطع  نگردیده  است  و هرگز  قطع  نمی‌گردد              .

(ولَلآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الأولَى) (٤)

و  فرجام  (‌کار  و  زندگی‌)  تو،  بهتر  از  آغاز  (‌آنها)  است‌.  (‌ضحی‌/4)  

بیش  از  این  و  بالاتر  از  این  هم  وجود  دارد:

(وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى) (٥)

و  پرورد‌گارت  به  تو  (‌بهورزی  و  پیروزی  و  نعمف  و  قدرت‌)  عطاء  خواهد  کرد،  و  تو  خشنود  خواهی  شد.  (‌ضحی‌/5)  

همراه  این  نسیمهای  لطیف  و  خوشایند کار،  نسیمهای  لطیف  و  خوشایندی  در  عبارت  و  در  آهنگ  و  در  چهارچوب  جهانی  است‌ که  این  حقیقت  در  آن  قرار  داده  شده  است‌:

(وَالضُّحَى (١)وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَى) (٢)

سوگند  به  روز  (‌در  آن  زمان  که  آفتاب  بلند  می‏‎گردد  و  همه  جا  را  فرامی گیرد!)‌.  و  سوگند  به  شب  در  آن  هنگام  که  مـی‌آرامد  (‌و  تاریک  مـی‌شود  و  همه ‌جا  را  فرامی‌گیرد!)‌. (ضحی/1و2)                                    

«‌واقعاً  تعبیر  سخن‌،  فضائی  از  مهر  و  عطوفت  زیبا،  و  مرحمت  و  محبّت  دلربا،  و  خشنودی  فراگیر،  و  سرود  و  زمزمۀ  دلنشینی  را  بیان  داشته  است‌:

(مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى (٣)وَلَلآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الأولَى (٤)وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى) (٥)

پروردگارت  تو  را  رها  نکرده  است  و  دشمنت  نداشته  است  و  مورد  خشم  قرار  نداده  است‌.  و  فرجام  (‌کار  و  زندگی‌)  تو،  بهتر  از  آغاز  (‌آنها)  است‌.  و  پروردگارت  به  تو  (‌بهروزی  و  پیروزی  و  نعمت  و  قدرت‌)  عطاء  خواهد  کرد،  و  تو  خشنود  خواهی  شد. (‌ضحی/‌٣-‌٥) 

(أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَى (٦)وَوَجَدَكَ ضَالا فَهَدَى (٧)وَوَجَدَكَ عَائِلا فَأَغْنَى) (٨)

آیا  خدا  تو  را  یتیم  نیافت  و  پناهت  داد؟  و  تو  را  سرگشته  و  حیران  (‌در  میان  شـرک  بت‌پرستان  و  یهودیان  و  مسیحیان‌،  کفر  کافران‌،  فسـق  و  فجور  فاسقان  و  فاجران‌،  ظلم  و  زور  قلدران‌،  کشت  و  کشتار  قبائل  به  فرمان  جاهلان‌،  و  خرافه ‌پرستی  اینان  و  آنان‌)  نیافت  و  (‌در  پرتو  وحی  آسمانی  به  یکتاپرستی  یزدانی‌)  رهنمودت  کرد؟  و  تو  را  فقیر  و  بی‌چیز  نیافت  و  ثروتمند  و  د‌ارایت  کرد؟‌.(‌ضحی‌/6-‌٨)  

این  مهر  و  عطوفت‌،  این  مرحمت  و  محبّت‌،  این  خشنودی  و  رضا،  و  این  آواز  و  سرود  همه  و  همه  برمی‌آید  از  لابلای  عبارت  منظّم  و  لطیف‌،  و  از  واژگان  ظریف‌،  و  از  این  موسیقی  طنین‌انداز  در  تعبیر،  موسیقی‌ای ‌که  نواها  و  آواهای  زیبا،  و  بندهای  موقّر  و  دلربا،  و  صداها  و  نغمه‌های  دلنواز  و  انسان‌ساز  دارد  .  .  .  وقتی‌ که  یزدان  سبحان  خواسته  است  چهارچوبی  برای  این  مهر و  عطوفت  زیبا،  و  این  رضا  و  خشنودی  فراگیر،  و  این  آواز  و  سرود  دل‌آرا  بسازد،  این  چهارچوب  را  از  چـاشتگاه  روشن  روز،  و  از  شب  تاریک  آرمیده  برمی‏گزیند،  دو  زمانی‌ که  باصفاتر  از  همۀ  اوقات  شب  و  روز،  و  باصفاترین  زمانی  هستند که  در  آنها  تدبّر  و  تفکّر گل  می‌کند  و  صورت  می‌پذیرد،  و  روح  با  هستی  و  آفریدگار  هستی  تماس  پیدا  می‌نماید،  و  عبادت  و  پرستش  یزدان  توسّط‌ کلّ  جهان  را  احساس  می‌کند.  

درمی‌یابد که  سراسر  جهان  با  تسبیح  و  تقدیس  و  شادی  و  صفا  رو  به  خدا  می‌کند.  ایزد  سبحان  شب  و  روز  را  در  واژگان  مناسبی  به  تصویر کشیده  است‌.  چه  شب‌:

(وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَى) (٢)

شب  در  آن  هنگام  که  می‌آرامد  (‌و  تاریک  می‌شود  و  همه ‌جا  را  فرامی‌گیرد)‌.

دیگر  شب  به  طور کلّی  مراد  نیست‌.  چه  شب‌ گاهی  تاریک  و  وحشت‌انگیز  است‌.  بلکه  زمانی  از  شب  مراد  است  که  می‌آرامد  و  تاریک  می‌شود  و  همه ‌جا  را  فرامی‌گیرد.  در  این  وقت‌،  شب  خوشایند  و  آرام  و  باصفا  است‌.  ابر  نازکی  از  آهنگ  صفا،  و  اندیشۀ  زیبا  شب  را  فرامی‌گیرد.  فضائی  به  وجود  می‌آید  بسان  فضای  بی‌پدری  و  ناداری‌.  سپس  این  ابر  می‌پراکند  و  از  میان  می‌رود  و  جهان  با  روشنائی  چاشتگاه  زیبا  و  باصفا  جلوه‌گر  می‌آید  و  می‌آراید  .  .  .  بدین  منوال  رنگهای  تصویر  با  رنگهای  چهارچوب  همساز  می‌گردد،  و  هماهنگی  و  همآوائی  به  تمام  و کمال  می‌رسد»[1]‌.

این  نوآوری  و  نوآفرینی  در کمال  جمال  بر  صنعت  و  ساختار  دلالت  می‌کند،  صنعت  و  ساختار  یزدان‌،  صنعت  و  ساختاری  است‌ که  هیچ  صنعت  و  ساختار  دیگری  با  آن  برابری  نمی‌کند  و  همگون  نمی‌گردد،  و  تقلید  از  آن  ناممکن  است‌!

*
(وَالضُّحَى (١)وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَى (٢)مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى (٣)وَلَلآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الأولَى (٤)وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى) (٥)

سوگند  به  روز  (‌در  آن  زمان  که  آفتاب  بلند  می‏‎گردد  و  همه  جا  را  فرامی‌گیرد)‌.  و  سوگند  به  شب  در  آن  هنگام  که  می‌آرامد  (‌و  تاریک  می‌شود  و  همه ‌جا  را  فرامی‌گیرد)‌.  پروردگارت  تو  را  رها  نکرده  است  و  دشمنت  نداشته  است  و  مورد  خشم  قرار  نداده  است‌.  و  فرجام  (‌کار  و  ز‌ندگی‌)  تو،  بهتر  از  آغاز  (‌آنها)  است‌.  و  پروردگارت  به  تو  (‌بهروزی  و  پیروزی  و  نعمت  و  قدرت‌)  عطاء  خواهد  کر‌د،  و  تو  خشنود  خواهی  شد.

خداوند  سبحان  به  دو  نشانۀ  شناخت  خود  سوگند  می‌خورد،  نشانه‌های  زیبا  و  الهام‌ بخش‌.  پدیده‌های  نمایان  جهان  را  با  احساسات  درون  انسان  پیوند  می‌دهد.  به  دل  انسان  زندگی  آگاه  و  هماهنگ  با  این  هستی  زیبای  زنده  را  الهام  می‌کند،  هستی  زیبائی ‌که  با  هر  زنده‌ای  مهر  و  عطوفت  دارد.  در  نتیجه  دل  انسان  با  این  هستی  در  انس  و  الفت  زندگی  می‌کند.  در  این  جهان  نه  می‌ترسد  و  وحشت  می‌کند،  و  نه  غریب  و  تنها  می‌شود  ...  در  این  سوره  مخصوصاً  این  انس  و  الفت  تأثیر  خود  را  دارد.  ادامۀ  انس  و  الفت  مراد  است‌.  انگار  یزدان  سبحان  به  پیغمبرش  صلّی الله علیه وآله وسلّم  در  همین  سرآغاز  سوره  وحی  می‌کند که  پروردگارش  پیرامون  او  انس  و  الفت  را  در  این  جهان  پراکنده  است‌،  و  بدین  خاطر  نه  بدو  جفا  می‌شود  و  نه  تک  و  تنها  می‌ماند.

پس  از  این  الهام  و  پیام  جهانی‌،  تأکید  مستقیمی  درمی‌رسد:

(مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى) (٣)

پروردگارت  تو  را  رها  نکرده  است  و  دشمنت  نداشته  است  و  مورد  خشم  قرار  نداده  است‌.

یروردگارت  به  ترک  تو  نگفته  است  و  با  تو  جفا  نکرده  است‌،  همان  گونه  که  کسانی  چنین  گمان  می‏‎برند  که  می‌خواهند  روح  تو  را  بیازارند  و  دل  تـو  را  به  درد  بیاو