 بر  اندامهایش  می‌ریزد.  این  خشنودی  است  در  وجودش  پخش  و  پراکنده  می‌گردد.  این  خشنودی  است‌ که  زندگی  او  را  تر  و  تازه  و  خوش  و  خرّم  می‌سازد  .  .  .  وای  چه  پاداشی  است‌!  وای  چه  نعمت  بزرگی  است‌!

  (وَلَسَوْفَ يَرْضَى) (٢١)

قطعاً  (‌چنین  شخصی‌،  از  کارهائی  که  کرده  است‌)  راضی  خواهد  بود  و (‌از پـاداشهائی  که  از پروردگار  خود  دریافت  می‌دارد)  خشنود  خواهد  شد.

از  آئین  خود،  از  پروردگار  خود،  از  قضا  و  قدر  خو‌د،  از  بهره  و  نصیب  خود،  از  خوشی  و  ناخوشی  و سود  و  زیانی‌ که  می‏‎بیند،  از  دارائی  و  ناداری  خو‌د،  از  سختی  و  آسانی  سر راه  خود،  راضی‌ و خشنود  می‌گردد.  نگران  و  پریشان  نمی‌شود  و  به  تنگنا  نمی‌افتد.  شتاب  نمی‌ورزد.  بار  خود  را  سنگین  و  طاقت‌فرسا  نمی‌یابد.  هدف  را  دور  نمی‏بیند  .  .  .  این  خشنودی  پاداشی  است‌.  پاداشی  است  بزرگتر  از  هر  پاداشی‌.  پاداشی ‌که  سزاوار  آن  می‏‎گردد  کسی‌ که  جان  و  مال  خود  را  ببخشد. کسی‌ که  عطاء  می‌کند  تا  پاکیزه ‌گردد. کسی‌ که  بذل  و  بخشش  می‌کند  برای  به  دست  آوردن  رضا  و  خشنودی  پروردگار  بزرگو‌ارش‌.

این  پاداشی  است ‌که ‌کسی  جز  خدا  آن  را  عطاء  نمی‌کند  و  به  انسان  هدیّه  نمی‌کند.  این  پاداش  به  دلهائی  فرو می‌ریزد که  خالصانه  از  آن  خدا گردند،  و کسی  را  جز  خدا  نبینند.  

  (وَلَسَوْفَ يَرْضَى) (٢١)

قطعاً  (‌چنین  شخصی‌،  از کارهائی  که  کرده  است‌)  راضی  خواهد  بود  و  (‌از  پاداشهائی  کـه  از  پروردگار  خود  دریافت  می‌دارد)  خشنود  خواهد  شد.

خشنود  خواهد  شد،  چون  او  بهای  آن  را  پرداخته  است‌،  و  داده  است  آنچه  لازم  بوده  است  .  .  .

ناگهانی  در  اینجا  سخن  از آینده  می‌رود.  اینجا که  جایگاه  مناسبی  برای  سخن  از  نتیجۀ  کار کسی  است که  پرهیزگارترین  فرد  است‌،  و  او  مال  و  دارائی  خود  را  می‌دهد  تا  خودش  پاک ‌و پاکیزه  شود. کسی  هم  نعمتی  بر  او ندارد تا  سپاس ‌آن  را  بگوید  و پاداش  آن  را  بدهد.  بلکه‌ کاری‌ که  می‌کند  محض  رضای  پروردگار  بزرگو‌ارش  می‏‎باشد.  .  .

(وَلَسَوْفَ يَرْضَى) (٢١)

قطعاً  (‌چنین  شخصی‌،  از کارهائی  که  کرده  است‌)  راضی  خواهد  بود  و (‌ از  پاداشهائی  که  از  پروردگار  خود  دریافت  می‌دارد)  خشنود  خواهد  شد.

*
---------------------------------------------------
[1]برای اطّلاع بیشتر مراجعه شود به‌ کتاب‌: «‌التصویر الفنی فی القرآن‌»‌.  فصل‌: هماهنگی‌ هنری‌.
[2] مؤلّف فرزانه «‌ما» ‌را مصدریّه دانسته اند.(‌مترجم‌)
[3]به تفسیر این فرمودۀ خداوند بزرگوار: ‌« ‌وَ نُیسّرکَ للیُسری‌» در سورۀ  اعلی صفحۀ ٧٩٢-‌804 مراجعه شود. سورۀ ضحی مکّی و 11 آیه است
بسم الله الرحمن الرحیم

(وَالضُّحَى (١)وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَى (٢)مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى (٣)وَلَلآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الأولَى (٤)وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى (٥)أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَى (٦)وَوَجَدَكَ ضَالا فَهَدَى (٧)وَوَجَدَكَ عَائِلا فَأَغْنَى (٨)فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ (٩)وَأَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ (١٠)وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ) (١١)

این  سوره  با  موضوع  و  تعبیر  و  صحنه‌ها  و  سایه‌روشنها  و  آهنگهائی  که  دارد،  پسوده‌ای  است  از  مهر  و  عطوفت‌،  نسیمی  از  رحمت‌،  بخشی  از  مودّت  و  محبّت‌،  دستی  مهربان‌ که  بر  دردها  و  رنجها  کشیده  می‌شود،  و  نسیم  آسودگی  و  خشنودی  و  آرزو  را  وزان  می‌سازد،  و  آرامش  و  اطمینان  و  یقین  را  به  دلها  می‌ریزد.

سراسر  این  سوره  دربست  با  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  سخن  می‌گوید.  سراسر  این  سوره  راز  و  نیاز  پروردگار  با  او  است‌.  همۀ  این  سوره  غمزدائی  و  دلداری  و  آسوده‌ کردن  و  اطمینان  دادن  است‌.  تمام  این  سوره  نسیمهای  رحمت  و  بارا‌نهای  محبّت‌،  و  الطاف  قربت‌،  و  لالایی  و  ناز کردن  روح  خسته  و  درون  پریشان  و  دل  دردناک  است‌.

در  روایتهای  زیادی  آمده  است‌:  مدّت  زمانی  نزول  وحی  بر  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم  قطع  شد،  و جبرئیل علیه السّلام  خدمتش  نیامد.  مشرکان ‌گفتند:  پروردگار  محمّد  به  ترک محمّد گفته  است!  .  .  یزدان  بزرگوار  این  سوره  را  بر  او  نازل‌ کرد  .  .  .

وحی  آسمان  و  ملاقات  جبرئیل  و  تماس  با  خدا،  توشۀ  راه  پردرد  و  رنج  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  و  چشمه‌سار  او  در  گرمای  داغ  نیمروز کفر  و  الحاد،  و  آسایش  و  آرامش  او  در  هنگامۀ  شدّت  و  محنت  تکذیب‌ کردن  و  دروغگو  خواندن  بود.  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه وآله وسلّم  با  این  چیزها  در گرمای  سوزان  نیمروز  زندگی  می‌کرد که  از  انسانهای‌ گریزان  و  نافرمان  و کینه‌توز  می‌دید.  این  گرمای  سوزان  شکنجه  و  آزار  را  از  مکر  و کید  و  نیرنگ  مشرکان  سرکش  در  بارۀ  دعوت  و  ایمان  و  هدایت  می‌چشید.

هنگامی‌ که  وحـی  مدّتی  نازل  نگردید،  توشۀ  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  به  پایان  رسید،  و  چشمه‌سارش  خشکید،  و  دلش  از  معشوق  ازلی  تـرسید،  و  در  برابر گرمای  سخت  نیمروز  بدون  توشه  و  آب  ماند.  بوی  عطر  و  عبیر  معشوق  محبوب‌ که  بدان  عادت‌ گـرفته  بود،  به  مشامش  نرسید!  این  هم‌ کاری  بود  از  هر  لحاظ  مشکل‌تر  از  تحمّل  همۀ  سختیها  و  ناراحتیهائی ‌که  برشمردیم  .  .  .  بدین  هنگام  این  سوره  نازل  گردید.  این  فیض  و  برکت  مودّت  و  محبّت  و  رحمت  و  انس  و  الفت  و  قربت  و  آرزو  و  خشنودی  و  اطمینان  و  یقین  نازل‌ گردید  .  .  . 

(مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى (٣)وَلَلآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الأولَى (٤)وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى) (٥)

پروردگارت  تو  را  رها  نکرده  است  و  دشمنت  نداشته  است  و  مورد  خشم  قرار  نداده  است‌.  و  فرجام  (‌کار  و  زندگی‌)  تو،  بهتر  از  آغاز  (‌آنها)  است‌.  و  پروردگارت  به  تو  (‌بهروزی  و  پیروزی  و  نعمت  و  قدرت‌)  عطاء  خواهد  کرد،  و  تو  خشنود  خواهی  شد.(ضحی/3-5)                  

پیش  از  این  پروردگارت  هیچ  وقت  به  ترک  تو  نگفته  است‌.  هرگز  قبل  از  این  بر  تو  خشم  نگـرفته  است  و  دشمنت  نداشته  است‌،  و  تو  را  از  مرحمت  و  لطف  و  رعایت  و  عنایت  و  پناه  خود  به  دور  نیفکنده  است  .  .  .  

(أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَى (٦)وَوَجَدَكَ ضَالا فَهَدَى (٧)وَوَجَدَكَ عَائِلا فَأَغْنَى) (٨)

آیا  خدا  تو  را  یتیم  نیافت  و  پناهت  داد؟  و  تو  را  سرگشته  و  حیران  (‌در  میان  شرک  بت‌پرستان  و  یـهودیان  و  مسیحیان‌،  کفر  کافران‌،  فسق  و  فجور  فاسقان  و  فاجران‌،  ظلم  و  زور  قلدران‌،  کشت  و  کشتار  قبائل  به  فرمان  جاهلان‌،  و  خرافه‌پرستی  اینان  و  آنان‌)  نیافت  و  (‌در  پرتو  وحی  آسمانی  به  یکتاپرستی  یزدانی‌)  رهنمودت  کرد؟  و  تو  را  فقیر  و  بی‌چیز  نیافت  و  ثروتمند  و  د‌ارایت  کرد‌؟‌.                                           