یان  است  و  این  فلک  را  می‏‎گرداند،  و  شب  و  روز  را  تغییر  می‌دهد  و  می‌چرخاند،  آن  هم  با  این  نظم  و  نظام‌،  و  با  این  استمرار  و  با  این  دقت‌. کسی‌ که  فلک  را  این  جور  می‌گرداند،  همو  نیز  توانا  است  زندگی  انسان  را  هم  بگرداند.  او  انسانها  را  بیهوده  رها  نمی‌سازد  و  بیفائده  به  ترک  آنان  نمی‌گوید،  همان‌ گونه  که  او  انسانها  را  بیهوده  و  بیفائده  نمی‌آفریند.

منکران  هر چند که  بکوشند،  و گمراهان  هر قدر که  در  بارۀ  این  حقیقت  یاوه‌سرائی ‌کنند،  و  چشمها  را  از  این  حقیقت  برگر‌دانند،  دل  انسان  با  جهان  در  تماس  و  پیوند  خواهد  ماند،  و  آهنگهای  آن  را  دریافت  می‌کند  و  می‌شنود،  و  دگرگونیهای  آن  را  مشاهده  می‌نماید،  و  خودبه‌خود  درک  می‌کند  و  می‌فهمد  بدان‌ گونه‌ که  بعد  از  تدبّر  و  تفکّر  درک  می‌کند  و  می‌فهمد که  جهان  هستی‌،  گرداننده  و  اداره‌کننده‌ای  دارد،  و  چاره‌ای  از  پی  بردن  بدو  نیست،  و  قطعاً  با  وجود  این  یاوه‌سرائی  و  بیهوده‌گوئی‌،  و  انکار کردن  و  از  پذیرش  حقّ ‌گریختن‌،  به  وجود  آن  اعتراف  و  اقرار  می‌گردد.

آفرینش  نر  و  ماده  نیز  این  چنین  است  .  .  .  آفرینش  انسان  در  انسان  و  در  حیوانات  پستاندار  از  نطفه‌ای  می‌آغازد  که  در  رحم  جایگزین  مـی‌شود.  سلولی  با  تخمک  می‌آمیزد.  امّا  در  پایان  گشت  و گذار  این  اختلاف  در  چیست  و  از  چیست‌؟  چه  چیز  یا  چه ‌کسی  بدین  می‌گوید:  نر  شو،  و  بدان  می‌گوید:  ماده  شو؟  .  .  کشف  عواملی‌ که  این  نطفه  را  به  شکلی  درمی‌آورد که  نر  بشود،  و  یا  ماده  بگردد،  در  واقعیّت  امر،  هیچ‌ گونه  تغییری  نمی‌دهد  .  .  .  سخن  این  است  چرا  این  عوامل  در  اینجا  و  این  عوامل  در  آنجا  فراهم  مـی‌آیند  و  افـزایش  می‏یابند؟  چگو‌نه  اتّفاق  می‌افتد  سرنوشت  این  به  نر  شدن  بینجامد،  و  سرنوشت  آن  به  ماده  شدن  بینجامد؟  این  رخدادی  است‌ که  با  خطّ  سیر کلّ  حیات  هماهنگی  دارد،  و  امتداد  و  استمرار  آن  را  دیگر  باره  در  زاد  و  ولد  تضمین  می‌نماید.  چگونه  این  امر  پدیدار  می‌گردد  و  رهبری  می‌شود؟

آیا  تصادف  چنین  می‌کند؟!  آخر  این  تصادف  هم  قانونی  دارد.  با  وجود  این  قانون‌،  دست  به  دست  هم  دادن  همۀ  این  شرائط  و  ظروف  و  عوامل  بر  اثر  تصادف‌،  محال  و  ناممکن  است  .  .  .  جز  این  باقی  نمی‌ماند که  باید  معتقد  بود  اداره‌کننده  و گرداننده‌ای  در  میان  است‌ که  نر  و  ماده  را  به  خاطر  حکمت  و  فلسفه‌ای  روشن  و  معیّن‌،  و  هدف  معلوم  و  مشخّص  می‌آفریند،  و  ا‌صلاً  تصادف  جایگاهی  ندارد،  و  آفرینش  خودبه‌خودی  در  نظام  این  هستی  پایگاهی  ندارد.

نر  و  ماده  گذشته  از  این  که  شامل  پستانداران  می‌گردد،  شامل  همۀ  انواع  و  اقسام  دیگر  نیز  می‌باشد.  نر  و  ماده  بودن،  همۀ  زنده‌ها  را  از  جمله ‌گیاهان  را  در  بر  می‌گیرد  ...  نر  و  ماده  بودن  قاعدۀ  یگانه‌ای  در  آفرینش  است  و  تخلّف‌ناپذیر  است‌.  کسی  جز  آفریدگار  جهان  زوجیّت  را  نمی‌آفریند  و  استمرار  نمی‏‎بخشد،  آفریدگاری  که  هیچ  چیزی  همسان  و  همگون  او  نیست  .  .  .

اینها  برخی  از  پیامها  و  اشاره‌های  این  صحنه‌های  جهانی‌،  و  این  حقیقت  انسانی  است  که  یزدان  سبحان  بدانها  سوگند  می‌خورد،  به  خاطر  عظمت  دلالت  آنها  و  ژرفی  آهنگ  آنها.  روند  قرآنی  به‌ ویژه  حقیقت  انسان  را  چهارچوبی  برای  حقیقت‌ کار  و  عمل  و  سزا  و  جزا  در  زندگی  دنیا  و  در  زندگی  آخرت  می‌سازد  .  .  .

یزدان  سبحان  بدین  پدیده‌ها  و  حقائق  متقابل  موجود  در  جهان  و  در  انسان  سوگند  می‌خورد.  سوگند  یاد  می‌فرماید  بر  این ‌که  سعی  و  تلاش  مردمان‌،‌ گوناگون  و  مختلف  است‌،  و  راه‌هایشان  جداگانه  و  متفاوت  است‌.  بدین  سبب  سزا  و  جزای  ایشان  هم  مختلف  و  متفاوت  است‌.  خیر  و  خوبی  بسان  شرّ  و  بدی  نیست‌.  هدایت  و  راهیابی  همچون  ضلالت  و  گمراهی  نمی‏باشد.  صلاح  مثل  فساد  نیست‌. کسی‌ که  بذل  و  بخشش  می‌کند  و  از  عذاب  و  خشم  خدا  می‌پرهیزد،  بسان‌ کسی  نیست‌ که  تنگچشمی  می کند  و  خود  را  از  خدا  بی‏نیاز  می‌داند.  کسی ‌که  راستی  و  درستی  در  پیش  می‌گیرد  و  ایمان  می‌آورد  همسان ‌کسی  بشمار  نمی‌آید که  حقّ  و  حقیقت  را  تکذیب  می‌کند  و  به  حقّ  و  حقیقت  پشت  مـی‌کند  و  می‌رود.  هر کسی  راهی  را  در  پیش  می‌گیرد،  و  هر کسی  سرنوشت  و  سرانجامی  دارد،  و  هر کسی  سزا  و  جزائی  مطابق  با کار  و  عمل  خود  دریافت  می‌دارد:

(إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّى (٤)فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى (٥)وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى (٦) فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى (٧)وَأَمَّا مَنْ بَخِلَ وَاسْتَغْنَى (٨)وَكَذَّبَ بِالْحُسْنَى (٩) فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى (١٠)وَمَا يُغْنِي عَنْهُ مَالُهُ إِذَا تَرَدَّى) (١١)

سعی  و  تلاش  شما  جوراجور  و  گوناگون  است  (‌و  لذا  جزا  و  سزای  شما  هم  متفاوت  و  مختلف  خواهد  بود)‌.  کسی  که  (‌در  راه  خدا  دارائی  خود  را)  بذل  و  بخشش  کند،  و  پرهیزگاری  پیشه  سازد  (‌و  از  آفریدگار  خویش  بهراسد)  و  به  پاداش  خوب  (‌خدا  در  این  سرا،  و  خوبتر  خدا  در  آن  سرا)  ایمان  و  باور  داشته  باشد،  (‌مشکلات  و  موانـع  را  برای  او  آسان  می‌سازیم  و  در  کار  خیر  توفیقش  می‌دهیم  و)  او را  آمادۀ  رفاه  و  آسایش  می‌نمائیم‌.  و  امّا  کسی  که  تنگچشمی  بکند  (‌و  به  بذل  و  بخشش  دارائی  در راه  خدا  دست  نیازد)  و خود  را  بی‌نیاز  (‌از  خدا  و  توفیق  و  پاداش  دنیوی  و  اخروی  الهی‌)  بداند،  و  به  پاداش  خوب  (‌خدا  در  این  سرا،  و  خوبتر  خدا  در آن  سرا)  ایمان  و  باور  نداشته  باشد،  او  را آماده  برای  سختی  و  مشقّت  (‌و  زندگی  بس  مشکل  و  ناگوار  دوزخ‌)  می‌سازیم‌.  در  آن  هنگام  که  (‌به  گور)  پرت  می‏‎گردد،  دارائیش  چه  سودی  به  حال  او  دارد؟‌.

سعی  و  تلاش  شما  جوراجور و گو‌ناکون  است  .  .  .  سعی  و  تلاش  شما  در  حقیقت  خود،  در  انگیزه‌های  خود،  در  رویکرد  و  جـهت  خود،  و  در نتائج  و حاصل  خود،  جوراجور و گو‌ناگون  است  .  .  .  مردمان  در  این  زمین‌،  سرشتهایشان‌،  جهتها  و  خواستهایشان‌،  اند‌یشه ها و  جهان‌بینیهایشان‌،  تلاشها  و  پویشهایشان‌،  جوراجور  و  گوناگون  است‌.  انگار  هر  فردی  از  آنان  جهان  ویژه‌ای  است  و در ستارۀ  ویژه‌ای  زندگی  می‌کند.

این  حقیقتی  است‌،  و لیکن  حقیقت  دیگری  در  میان  است‌،  حقیقت  چکیده‌ای‌ که  همۀ  انواع‌ گو‌ناگو‌ن  انسانها  را  دربر  می‌گیرد،  و  همۀ  این  جهانهای  متفاوت  را  در  خود  جای  می‌دهد.  جملگی  این  جـهانها  را  در  دو  دسته‌،  و  در  دو  صف  متقابل  فرامی‌گیرد،  و  ایشان  را  زیر  دو  پرچم  همگانی  نگاه  می‌دارد:

(مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى (٥)وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى) (٦)

کسی  که  (‌در  راه  خدا  دارائی  خود  را)  بذل  و  بخشش  کند،  و  