 نادرست  شمردند)  و  شتر  را  پی  کردند  و  کشتند.  پس  خدا  به  سبب  گناهشان  بر  آنان  خشم  گرفت  و  ایشان  را  هلاک  کرد  و  با  خاک  یکسانشان  ساخت‌.  و  خدا  از  عاقبت  کارشان  نمی‌ترسد.

داستان  ثمود  و  پیغمبرشان  صالح  علیه السّلام  در  موارد  گوناگونی  از  قرآن  آمده  است‌.  در  هر  موردی  از  داستان  ایشان  چیزهائی  گفته  شـده  است‌.  نزدیک‌ترین  مورد  چیزی  است‌ که  در  این  جزء  در  سورۀ  ‌«‌فجر»  آمده  است‌.  به  تفصیلات  داستان  در  آنجا  مراجعه‌ گردد.

امّا  در  اینجا  بیان  می‌فرماید که  قوم  ثمود  به  سبب  طغیان  و  سرکشی  خود  پیغمبرشان  را  تکذیب ‌کردند  و  دروغگویش  نامیدند.  طغیان  و  سرکشی  سبب  تکذیب  کردن  و  دروغگو  نامیدنشان  بود  و  بس‌.  این  طغیان  و  سرکشی  را  در  برخاستن  و  روانه  شدن  بدبخت‌ترین  فرد  قوم  به  تصویر  می‌کشد.  پیغمبر  خدا  ایشان  را  پیش  از  اقدام  بدین ‌کار  برحذر  داشت  و  بدانان‌ گفت‌:  خویشتن  را  برحذر  دارید  از  این‌ که  به  شتر  خدا  اذیّت  و  آزار  برسانید  یا  به  آبی  دست  بزنید که  روزی  برای  شتر و  روزی  برای  شما  تعیین ‌گردیده  است‌،  برابر  پیمانی‌ که  هنگام  درخواست  معجزه  از  پیغمبرتان  بسته  شده  است‌.  خداوند  این  شتر  را  معجزه‌ای ‌کرده  بود.  قطعاً  این  شتر  کار  ویژه‌ای  داشته  است‌،  و  عمل  خاصّی  از  آن  سر  زده  است‌.  امّا  ما  به  تفصیلات  همچون کار  و  عملی  فرو  نمی‌رویـم‌،  زیرا  یزدان  سبحان  چیزی  از  آن  بر‌ایمان  بیان  نفرموده  است  .  .  .  آنان  پیغمبر  بیم‌دهندۀ  خود  را  دروغ  نامیدند  و  شتر  را  پی‌ کردند. کسی‌ که  شتر  را  پی کرد  و  کشت  بدبخت‌ترین  ایشان  بود.  و لیکن  جملگی  آنان  مسؤولیّت  را  بر  عهده‌ گرفتند،  این  است ‌که  در  قرآن  «‌عَقَرُوها»  آمده  است‌.  یعنی  همگان  شتر  را  پی کردند  و  کشتند،  ذکر  شده  است‌.  آنان  جلو  دست‌ کشندۀ  شتر  را  نگرفتند.  بلکه  بدو  آفرین  نیز گفتند  و کارش  را  ستودند.  این  امر  قاعده‌ای  از  قواعد  اصلی  اسلام  در  ضمانت  اجتماعی  است  و  بیانگر  مسؤولیّت  همگانی  در  زندگی  دنیا  است‌.  این  مسؤولیّت‌ گروهی  هیچ‌ گونه  مخالفتی  با  مسؤولیّت  فردی  در  سزا  و  جزای  اخروی  ندارد.  در  آخرت  هیچ ‌کسی  بار گناه  دیگری  را  برنمی‌دارد  و  بر  دوش  نمی‌کشد  و  هر کسی  در گرو عمل  خویش  است‌.  امّا  در دنیا  سستی‌ کردن  و  پشت‌ گوش  انداختن  پند  و  اندرز  دادن  همدیگر،  و  ترک  ضمانت  اجتماعی‌،  و  تشویق  و  تـرغیب  نکردن  بر  خوب  بودن  و  نیکی ‌کردن‌،  و  خودداری  از  جلو  دست  ظلم  و  ستم  و  شرّ  و  بدی‌ گرفتن‌،  گناه  بشمار  می‌آید  و  پیامد  خود  را  دارد.

آن  وقت  است‌ که  دست  قدرت  می‌جنبد  تا  سخت  فروآید  و  ستمگران  و  سرکشان  را گرفتار  نماید:

(فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاهَا) (١٤)

خدا  به  سبب  گناهشان  بر  آنان  خشم  گرفت  و  ایشان  را  هلاک  کرد  و  با  خاک  یکسانشان  ساخت‌.

«‌‌دَمدَمه‌«‌:  خشم  و  غضب‌،  و گرفتار کردن  و  تنبیه  نمودنی  است ‌که  به  دنبال  دارد.  خود  واژۀ  «‌‌دمدم»‌:  خشم‌ گرفت‌،  عذاب  را گماشت‌،  خرد  و  خمیر کرد،  هلاک  و  نابود  نمود ..   اشاره  به  چیزی  می‌کند که  به  دنبال  دارد.  با  طنین  خودش  معنی  خو‌د  را  به  تصویر می‌کشد.  همین  واژه  نزدیک  است  صحنۀ  هراس‌انگیز  و  خوفناکی  را  ترسیم  کند!  .  .  خداوند  سرزمین  ایشان  را  واژگون  و زیر  و رو  کرد.  بالای  آن  را  با  پائین  یکسان  نمود.  این  صحنه‌ای  است‌ که  بعد  از  هلاک  و  نابودی  سخت  و  ناگوار  آنان  ترسیم‌ می‌گردد  .  .  .

(وَلا يَخَافُ عُقْبَاهَا) (١٥)

و  خدا  از  عاقبت  کارشان  نمی‌ترسد  (‌و  باکی  از  ایشان  ندارد‌)‌.

یزدان  سبحان  و  ایزد  منّان  از  چه‌ کسی  می‌ترسد؟  از  چه  چیز  می‌هراسد؟  چرا  بترسد؟‌ کی  می‌هراسد؟  .  .  مراد  از  همچون  تعبیری،  مفهوم  ملازم  آن  است‌.  یعنی‌ کسی ‌که  از  عاقبت‌ کار  خود  نمی‌ترسد،  وقتی‌ که  می‌تازد  سخت  می‌تازد  و  درهم  می‏کوبد.  تاخت  و  تاز  و  درهم ‌کوبیدن  خدا  نیز این  چنین  بوده  است  و  این  چنین  است‌:

(إِنَّ بَطْشَ رَبِّكَ لَشَدِيدٌ) (١٢)

بی‏گمان  پروردگارت  یورش  و  تاخت  بردن  و  درهـم  کوبیدن  و  بـه  کیفر  رساندنش  سخت  و  شدید  است‌.(بروج/12)                                                  

 این  آهنگ  و  نوائی  است‌ که  اشاره  و  پیام  و  سایه‌روشن  آن  در  دلها  و  درونها  مراد  است‌...

*
بدین  منوال  و  بر  این‌ روال‌،  حقیقت  نفس  بشری  با  حقائق  این  جهان  بزرگ  هستی‌،  و  با  صحنه‌های  بردوام  و  ماندگار گسترۀ  سترگ  آن‌،  پیوند  می‌خورد  و  مرتبط  می‏‎گردد.  همان ‌گو‌نه‌ که  قانون  خدا  بدین  و  بدان  در  گرفتار کردن  تکذیب ‌کنندگان  و  سرکشان  پیوند  می‌خورد  و  مرتبط  می‏‎گردد،  برابر  حدود  و  مقرّرات  قضا  و  قدری  که  برای  هر چیزی  زمانی  را  تعیین‌ کرده  است‌،  و  برای  هر  حادثه  و  رخدادی  موعدی  را  مشخّص  فرموده  است‌،  و  برای  هر کاری  نهایت  و  پایانی  را  قرار  داده  است‌،  و  برای  هر  واقعه‌ای  حکمت  و  فلسفه‌ای  در نظر گرفته  است‌.  خدا  پروردگار  نفس  انسان‌،  و  خداوندگار  جهان‌،  و  آفریدگار  جملگی  قضا  و  قدر  آن  است  .  .  .

*
-----------------------------------------------------------
[1]این واژه موصوله است و مراد ذات پاک خداوند است‌. در لغت عرب  موصول مشترک ‌«‌من» برای عاقل و «‌ما» برای غیر عاقل به کار مـی‌رود.  ولی در مواردی به جای یکدیگر استعمال مـی‌شوند (‌نگا: نساء/‌٣و ٢٢،  بلد/٣) در اینجا استعمال «‌ما» برای وصفیّت است‌. یعنی آن چیز  عظیم ‌الشأن توانائی‌ که . . . گذشته از اینها استعمال «‌من‌« یا «‌ما» برای خدا  یکسان است‌. چرا که به ‌کار بردن هر یک از این دو واژه‌، در آن مفهوم  معهود بشری‌، نسبت به خد نادرست است (‌نگا: جزء عمّ شیخ محـمّد  عبده‌) . . . (‌مترجم‌)
[2]«‌طحا»‌: راند. پرت‌ کرد. غلتاند. گستراند . . . این واژه مرادف با «‌دحا» در  سورۀ نازعات آیۀ ٣٠ است‌. تبدیل دال به طاء جائز است (‌نگا:  لسان‌ العرب‌، روح ‌البیان‌،‌کبیر)‌. اشاره به‌ کرویت زمین و حرکت انتقالی و  وضعی ‌آن دارد (‌نگا: نمونه‌. پرتوی ‌از قرآن‌)‌. (‌مترجم‌)
[3]برای استفادۀ بیشتر مراجعه شود به ‌کتاب‌: «‌الانسان بین المادیه و  الاسلام‌»‌. فصل دیدگاه روانی اسلام‌. تألیف‌: محمّد قطب‌. سورۀ ليل مکّی و 21 آیه است
بسم الله الرحمن الرحیم

(وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى (١)وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى (٢)وَمَا خَلَقَ الذَّكَرَ وَالأنْثَى (٣)إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّى (٤)فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى (٥)وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى (٦)فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى (٧)وَأَمَّا مَنْ بَخِلَ وَاسْتَغْنَى (٨)وَكَذَّبَ بِالْحُسْنَى (٩)فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى (١٠)وَمَا يُغْنِي عَنْهُ مَالُهُ إِذَا تَرَدَّى (١١)إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَى (١٢)وَإِنَّ لَنَا لَلآخِرَةَ