عیف‌ گرداند،  بی‌بهره  و  زیانبار  می‌گردد:  

(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا (٩) وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا) (١٠)

کسی  رستگار  و  کامیاب  می‏‎گردد  که  نفس  خویشتن  را  (‌با  انجام  طاعات  و  عبادات‌،  و  ترک  معاصی  و  منهیّات‌)  پاکیزه  دارد  و  بپیراید  (‌و  آن  را  با  هویدا  ساختن  هویّت  انسانی  رشد  دهد  و  بالا  برد)‌.  و  کسی  ناامید  و  ناکام  می‏‎گردد  که  نفس  خویشتن  (‌و  فضائل  و  مزایای  انسانیّت  خود  را  در  میان  کفر  و  شرک  و  معصیت‌)  پنهان  بدارد  و  بپوشاند،  و  (‌به  معاصی‌)  بیالاید.

در  این  صورت  مسؤولیّت  وقتی  متوجّه  انسان  می‌گردد  که  این  قدرت  و  توان  هوشیار،  و  توانا  بر  اختیار  و  انتخاب  و  رهنمود  و  رهنمون‌،  به  انسان  عطاء‌ گردد.  مراد  رهنمود  و  رهنمون  استعدادهای  سرشتی  قابل  رشد  و  نموّ  در زمینۀ  خیر و  خوبی،  و  هم  در  زمینۀ  شرّ  و  بدی  است‌.  این  آزادی  و  حرّیّتی  است‌ که  در  برابرش  مسؤولیّت  است‌،  و  قدرت  و  توانی  است‌ که  در  برابرش  وظیفه  و  تکلیف  است‌،  و  عطاء  و  بخششی  است‌ که  در  برابرش  کار  و  تلاش  است  .  .  .

مرحمت  یزدان  در  حقّ  انسان  مقتضی  این  بوده  است‌ که  انسان  را  به  استعداد  الهامی  فطرتش  وانگذارد،  و  او  را  به  قدرت  و  توان  هوشیار  و  قادر  بر  انجام  کار  نسپارد.  بلکه  یزدان  سبحان  انسان  را  با  رسالتهای  پیغمبران  علیهم السّلام  کمک  و  یاری‌ کند،  رسالتهائی‌ که  معیارها  و  مقیاسهای  ثابت  و  دقیقی  را  پدید  می‌آورند،  و  برای  انسان  از  الهامها  و  پیامهای  ایمان  پرده  برمی‌دارند،  و  دلائل  هدایت  و  راهیابی  را  در  درون  خود  انسان‌،  و  در  آفاق  و  کرانه‌های  پیرامون  انسان  به  آدمی  می‌نمایانند،  و  پوششها  و  پرده‌های  هوا  و  هوس  را  از  چشمان  انسان  و  از  دلها  و  درونهای  آنان  به  د‌ور  می‌اندازند.  در  نتیجه  انسان  به  صورت  صحیح  و  درست‌،  حقّ  و  حقیقت  را  می‏‎بیند  .  .  .  بدین  وسیله  راه‌ کاملاً  برای  او  روشن  می‌گردد،  به‌ گونه‌ای  روشن  می‌شود  در  مسیر  انسان  تاریکی  و  شبهه‌ای  نمی‌ماند.  در  اینجا  است ‌که  قدرت  و  توان  هوشیار  و  بیدار،  آگاهانه  به  کار  می‌پردازد  و  حقیقت  رویکردی  را  درمی‌یابد که  آن  را  برمی‏گزیند  و  در  آن  راه  می‌رود.  این  به  طور  خلاصه  اراده  و  مشیّت  یزدان  در  حقّ  انسان  است‌.  هر آنچه  در  دائرۀ  این  اراده  و  مشیّت  به  انجام  می‌رسد،  برای  اراده  و  مشیّت  خدا،  و  برای  قضا  و  قدر  عام  او،  هویدا  و  پیدا  است‌.

*

از  این  نگرش‌ کوتاه  و  دیدگاه  مختصر،  چندین  حقیقت  ارزشمند  در  رهنمود  تربیتی  سرچشمه  می‌گیرد.[3]  این  نگرش  کوتاه  و  دیدگاه  مختصر  اوّلاً  ارج  و  بهای  انسان  را  بالا  می‏‎برد.  وقتی‌ که  او  را  شایان  عهده‌داری  مسؤولیّت  رویکرد  خودش  می‌شمارد،  و  بدو  آزادی  اختیار  و  انتخاب  -‌ البتّه  در  چهارچوب  اراده  و  مشیّت  الهی‌ که  برای  انسان  این  آزادی  و  حـرّیّت  را  خـواسته  است  در  آنچه  انتخاب  می‌کند  و  برمی‏گزیند  -‌ داده  است‌.  آزادی  و  مسؤولیّت  انسان  را  در  جایگاه  ارزشمندی  می‌نشانند،  و  برای  او  در  این  جهان  منزلت  بالا  و  والائی  را  مقرّر  و  معیّن  می‌دارند،  منزلت  بالا  و  والائی‌ که  سزاوار  جانشینی  است‌ که  خدا  از  روح  متعلّق  به  خود  در  او  دمیده  است‌،  و  او  را  ساخته  و  پرداخته‌ کرده  است‌،  و  با  دست  خود  او  را  نظم  و  نظام  و  سر  و  سامان  بخشیده  است‌،  و  وی  را  بر  بسیاری  از  جهانیان  برتری  داده  است‌.  این  قدرت  ،  توان  در  مرتبۀ  دوم‌،  مسؤولیّت  سرنوشت  و  فرجام  انسان  را  بر  عهدۀ  خود  او  می‌اندازد،  و کار  و  بار  انسـان  را  به  خود  او  واگذار  می‌سازد  -  البتّه  در  چهارچوب  مشیّت  بزرگ  خدا  همان‌ گونه ‌که  قبلاً گفتیم  -  بدین  جهت  این  قدرت  و  توان  فهم  و  شعور  بیداری  و  هوشیاری  و  تقوا  و  پرهیزگاری  را  به  عقل  و  خرد  انسان  می‌اندازد.  انسان  می‌داند که  قضا  و  قدر  یزدان  راجع  بدو  از  لابلای  عملکرد  خودش  پیاده  می‌شود  و گریبانگیرش  می‌گردد:

( إنّ  الله ‌لایُغّرُ  ما  بقَو‌م  حَتّی  یُغَیّروا  ما  بأنفُسهم ).  

خداوند  حال  و  وضـع  هیچ  قوم  و  ملّتی  را  تغییر  نمی‌دهد  (‌و  ایشان  را  از  بدبختی  به  خوشبختی‌،  از  نادانی  به  نادانی‌،  از  ذ‌لّت  به  عزّن،  از  نوکری  به  سروری‌،  و  .  .  .  و  بالعکس  نمی‌کشاند)  مگر  این  که  آنان  احوال  خود  را  تغییر  دهند.(رعد/11)                                                       

این  مسؤو‌لیّتی  است‌ که  انسان  باید  از  آن  غافل  و  بی‏خبر  نگردد.

در  مرتبۀ  سوم‌،  ایـن  قدرت  و  توان  بدین  انسان  می‌فهماند که  باید  به  معیارها  و  مقیاسهای  ثابت  و  استوار  الهی  مراجعه ‌کند  و  از  آنها  سود  ببرد،  تا  پیوسته  یقین  و  اطمینان  داشته  باشد که  هوا  و  هوسش  او  را گول  نزده  است‌،  و گمراه  نکرده  است‌.  تا  هوا  و  هوس  او  را  به  سوی  مهلکه  نبرد  و  او  را  هلاک  نگرداند،  و  قضا  و  قدر  خدا  او  را  همراه ‌کسانی  فرونگیرد که  هوا  و  هـوس  و  آرزوی  خود  را  معبود  خویش  نموده‌اند.  اگر  انسان  چنین  کند  به  خد‌ا  نزدیک  می‌گردد،  و  در  پرتو  هدایت  او  راهیاب  می‌شود،  و  از  نوری  روشنی  می‌گیرد  او  را  در  بیراهه‌ها  و کژراهه‌های  مسیر کمک  کرده  است  و  به  یاریش  شتافته  است‌.

بدین  خاطر  آنچه  انسان  در  سایۀ  تزکیّۀ  نفس  و  پاکیزه  داشتن  آن  بدان  می‌رسد  پایان  ندارد.  او  در  نور  جوشان  و  خروشان  یزدان  خود  را  شستشو  می‌دهد،  و  در  سیل  مواجی  خویشتن  را  پاکیزه  می‌دارد  که  از  چشمه‌ساران  هستی  پیرامون  او  جوش  و  خروش  برداشته  است  .  .  .  

بعد  از  این  نمونه‌ای  از  نمونه‌های  شکست  خوردن  و  سرمایۀ  عمر  باختن  را  ذکر  می‌کند.  از  بی‌بهرگی  و  بدفرجامی ‌کسی  سخن  مـی‌گوید که  خود  را  پست  و  بی‌ارزش  می‌دارد  و  به  جای  این‌ که  خویشتن  را  صعود  بدهد  سقوط  می‌دهد،  و  خویش  را  از  هدایت  محروم  می‌کند  و  به ‌گناهان  می‌آلاید.  برای  مثال  این  نمونه‌ای  از  خشم  و کیفر  و  هلاکی  است‌ که ‌گریبانگیر  قوم  ثمود  گردیده  است‌:

(كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا (١١)إِذِ انْبَعَثَ أَشْقَاهَا (١٢)فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَا (١٣)فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاهَا (١٤)وَلا يَخَافُ عُقْبَاهَا) (١٥)

قوم  ثمود  با  طغیان  و  سرکشی  خود  (‌پیغمبرشان‌،  صالح  را)  تکذیب  کردند  (‌و  دروغگویش  نامیدند)‌.  آن  گاه  که  بدبخت‌ترین  ایشان  برخاست  و  رفت  (‌تا  شتر  را  پـی  بکند.  دیگران  هم  جلو  او  را  نگرفتند  و  لذا  همچون  او  بزهکار  شدند)‌.  فرستادۀ  خدا  (‌صالح‌)  بدیشان  گفت‌:  کاری  به  شتر  خدا  نداشته  باشید  و  او  را  از  نوبت  آبش  بازندارید.  او  را  دروغگو  نامیدند  (‌و  بیم  و  تهدیدش  را 