َ الأرضَ بَعدَ ذلکَ دَحاها أخرَجَ منها ماءَها وَ مَرعاها).

و  پس ‌از آن‌،  زمین  را  غلتاند  و (‌به  شکل  بیضی  درآورد  و)  گستراند.  آب  آن  را  و  حراکاه  آن  را  پدیدار  کرد. (نازعات/30و31)

این  بزرگ‌ترین  ویژگی  و  هماهنگی  از  این  ویژگیها  و  هماهنگیها  است‌.  دست  قدر  و  قضای  خدا  است  این‌ کار  را  برعهده ‌گرفته  است  و کرده  است‌.  در  اینجا  وقتی‌ که  طحو  زمین‌،  یعنی  راندن  و  پرت ‌کردن  و غلتاندن  و  گستراندن  زمین  را  ذکر  می‌کند،  همین  دستی  را  هم  ذکر  می‌کند که  در  فراسوی  آن  است  و  آن  را  به  انجام  رسانیده  است‌.  دل  انسان  را  اینگونه  می‌پساید  تا  به  تدبّر  و  تفکّر  بپردازد  و  متذکّر  و  پندپذیر گردد.

*

آن ‌گاه  در  روند  این  سوگند،  بزرگ‌ترین  حقیقت  در  بارۀ  نفس  انسان  به  میان  می‌آید،  نفسی‌ که با  جهان  و  صحنه‌ها  و  پدیده‌های  آن  ارتباط  و  پیوند  دارد.  این  حقیقت  نشانه‌ای  از  نشانه‌های  بزرگ  در گسترۀ  این  هستی  مرتبط  و  متّصل  و  همآوا  و  همنوا  است‌:

(وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا (٧)فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا (٨)قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا (٩) وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا) (١٠)

سوگند  به  نفس  آدمی‌،  و  به  آن  که  او  را  ساخته  و  پرداخته  کرده  است  (‌و  قوای  روحی  وی  را  تعدیل‌،  و  دستگاههای  جسمی  او  را  تنظیم  نموده  است‌!)‌.  سپس  بدو  گناه  و  تقوا  را  الهام  کرده  است  (‌و  چاه  و  راه  و  حسن  و  قبح  را  توسّط  عقل  و  وحی  به  او نشان  داده  است‌.  قسم  به  همۀ  اینها!)  کسی  رستگار  و  کامیاب  می‏‎گردد  که  نفس  خویشتن  را  (‌با  انجام  طاعات  و  عبادات‌،  و  ترک  معاصی  و  منهیّات‌)  پاکیزه  دارد  و  بپیراید  (‌و  آن  را  با  هویدا  ساختن  هویّت  انسانی  رشد  دهد  و  بالا  برد)‌.  و  کسی  ناامید  و  ناکام  می‏‎گردد  که  نفس  خویشتن  (‌و  فضائل  و  مزایای  انسانیّت  خود  را  در  میان  کفر  و  شـرک  و  معصیت‌)  پنهان  بدارد  و  بپوشاند،  و  (‌به  معاصی‌)  بیالاید .

این  آیه‌های  چهارگانه‌،  به  اضافۀ  آیه‌ای  از  سورۀ  بلد که  پیشتر  آمده  است‌:

(وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ) (١٠) 

(و  او  را  با،  دو  پستان  رهنمود  نکرده‌ایم‌؟‌)  و  راه  خیر  و  شرّ  را  بدو  ننموده‌ایم‌؟‌. (‌بلد/10)  

همراه  با  آیه‌ای  از  سورۀ  انسان‌:

(إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا) (٣) 

ما راه را بدو  نموده ایم ، چه او سپاسگزار  باشد  یا بسیار ناسپاس.(انسان/3)  رکن  اساسی  دیدگاه  و  نگرش  روانی  اسلام  را  بیان  می‌دارند  و  به  تصویر  می‌کشند  .  .  .  این  آیه‌ها  با  یکدیگر  ارتباط  دارند  و  تکمیل‌کنندۀ  آیاتی  هستند که  به  سرشت  مزدوج  و  دو  بعدی  انسان  اشاره  می‌نمایند.  بسان  این  فرمودۀ  یز‌دان  بزرگوار  در  سورۀ  ‌«‌ص» ‌‌:

(اذ قالَ  رَبّکَ  للمَلا‌ئکَه  إنّی  خالقٌ  بشَراً  من  طین‌.  فإذا  سَوّیتُهُ  وَ  نَفَختُ  فیه  من  رُوحی  فقعوا  لَهُ  ساجدینَ  )  .

وقتی  (‌این  گفتگو  در  ملأ  اعلی  و  عالم  بالا  درگرفت‌)  که  پروردگارت  به  فرشتگان  گفت‌:  مـن  انسانی  را  از  گل  می‌آفرینم‌.  هنگامی  که  آن  را  سر  و  سامان  دادم  و  آراسته  و  پیراسته  کردم‌،  و  از  جان  متعلّق  به  خود  در  او  دمیدم‌،  در  برابرش  سجدۀ  (‌بزرگد‌اشت  و  درود)  ببرید. (ص/71و72) 

 همچنین  این  آیه‌ها  با  آیه‌هائی  پیوند  دارند  و  تکمیل‌کنندۀ  آیه‌هائی  هستند که  مسؤولیّت  شخصی  را  بیان  می دار‌ند.  بسان  این  فرمودۀ  یزدان  بزرگوار  در  سورۀ  مدّثّر:

(كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ) (٣٨)

هر کسی  در  برابـر  کارهائی  که  کرده  است  (‌در  دوزخ  زندانی  می‏‎گردد  و)  گروگان  می‌شود. (‌مدّثّر/38) 

 آیه‌هائی‌  بیان  می‌دارند  یزدان  سبحان  عملکرد  خود  را  در  حقّ  انسان  بر  واقعیّت  انسان  مترتّب  می‌سازد.  بسان  این  فرمودۀ  یزدان ‌که  در  سورۀ  رعد  آمده  است‌:

( إنّ  الله ‌لایُغّرُ  ما  بقَو‌م  حَتّی  یُغَیّروا  ما  بأنفُسهم ).  

خداوند  حال  و  وضع  هیچ  قوم  و  ملّتی  را  تغییر  نمی‌دهد  (‌و  ایشان  را  از  بدبختی  بـه  خوشبختی‌،  از  نادانی  به  دانائی‌،  از  ذلّت  به  عزّت،  از  نوکری  به  سروری‌،  و  .  .  .  و  بالعکس  نمی‌کشاند)  مگر  ایـن  کـه  آنان  احوال  خود  را  تغییر  دهند.(رعد/11)                                         

از  لابلای  این  آیه‌ها  و  امثال  آنها،  دیدگاه  اسلام  و  نگرش  آن  به  انسان  با  همۀ  نشانه‌هایش  نمایان  می‌گر‌دد.  این  پدیده‌،  آفریده‌ای  است  که  دارای  دو  بعد  سرشتی‌،  و  دو  بعد  استعدادی‌،  و  دو  بعد  رویکرد  است‌.  مراد  ما  از  دو  بعدی  بودن  به  طور  مشخّص  این  است ‌که  سرشت  انسان  از گل  زمین  و  از  دمیدن  روح  متعلّق  به  خدا  در  او  است‌.  یعنی  سرشت  او  از  دو  بعد  جسم  و  روح  فراهم  آمده  است‌.  انسان  استعداد  خوب  و  نیک  بودن،  و  بد و  زشت  شدن‌،  و  راهیاب  گردیدن  و گمراه  شدن  را  دارد.  انسان  می‌تواند  تشخیص  دهد  چه  چیز  خوب  است  و  چه  چیز  بد  است‌.  انسان  می‌تواند  خود  را  به  راه  خیر  و  خوبی  برساند،  و  یا  خود  را  به  راه  شرّ  و  بدی  بکشاند.  این  قدرت  و  توان  در  سرشت  انسان  است‌.  قرآن  مجید  گاهی  از  این  قدرت  و  توان  با  الهام  و  پیام  یاد  می‌کند:  

(وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا (٧)فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا) (٨)

 و  سوگند  به  نفس  آدمی‌،  و  به  آن  که  او  را  ساخته  و  پرداخته  کرده  است  (‌و  قـوای  روحی  وی  را  تعدیل‌،  و  دستگاههای  جسمی  او  را  تنظیم  نموده  است‌!)‌.  سپس  بدو  گناه  و  تقوا  را  الهام  کرده  است  (‌و  چاه  و  راه  و  حسن  و  قبح  را  توسّط  عقل  و  وحی  به  او  نشان  داده  است‌)‌.  گاهی  نیز  قرآن  مجید  از  این  قدرت  و  توان  با  هدایت  و  رهنمود  تعبیر  می‌کند:

(وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ) (١٠) 

(‌و  او  را  به  دو  پستان  رهنمود  نکرده‌ایم‌؟‌)  و  راه  خیر  و  شرّ  را  بدو  ننموده‌ایم‌؟‌.  (‌بلد/10) 

 قدرت  و  توان  در  نهاد  انسان  نهفته  است  و  از  آن  با  استعداد  تعبیر  می‌شود  .  .  .  رسالتها  و  رهنمودها  و  عوامل  خارجی  این  استعدادها  را  بیدار  می‌سازند  و  آنها  را  تیز  می‌کنند  و  در  اینجا  و  آنجا  جهت  می‌دهند.  امّا  رسالتها  و  رهنمودها  و  عوامل  خارجی‌،  استعدادها  را  نمی‌آفرینند.  چون  استعدادها  به  طور  سرشتی  آفریده  شده‌اند،  و  به  طور  طبیعی  موجودند،  و  به ‌گونۀ  الهام  و  پیام  در  سرشت  نهانند.

در کنار  این  استعدادهای  نهان  فطری‌،  نیروی  هوشیار  و  درک‌ کننده  و  راهنمائی  است‌ که  مسؤولیّت  بدان  مربوط  و  وابسته  است‌. کسی‌ که  این  قدرت  و  نیرو  را  در  تزکیّۀ  نفس  خود  و  رشد  و  نموّ  استعداد نهفته  در وجودش‌،  و  غالب‌ کردن  استعداد  خیر  بر  استعداد  شرّ  به ‌کار گیرد  و  به  کار  برد،  رستگار  می‌گردد. کسی  هم  به  این  قدرت  و  توان  ظلم  و  ستم‌ کند  و  آن  را  نهان  و  پنهان  بدارد  و  آن  را  سست  و  