َوَّاهَا (٧)فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا (٨)قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا (٩)وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا (١٠)كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا (١١)إِذِ انْبَعَثَ أَشْقَاهَا (١٢)فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَا (١٣)فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاهَا (١٤)وَلا يَخَافُ عُقْبَاهَا) (١٥)

این  سورۀ  کوتاه  و  یک  قافیه  و  دارای  یک  آهنگ  موسیقی‌،  چند  پسودۀ  درونی  را  دربر  می‌گیرد.  پسوده‌هائی  که  از  صحنه‌های  جهان  و  از  پدیده‌های  نمایان  آن  سرچشمه  می‌گیرند.  این  سوره  با  آن  صحنه‌ها  می‌آغازد.  انگار  این  صحنه‌ها  چهارچوب  حقیقت  بزرگی  هست‌ که  ان  سوره  آن  را  دربر  می‌گیرد.  این  حقیقت  بزرگ  حقیقت  خود  بشر،  و  استعدادهای  سرشتی  انسان‌،  و  نقش  او  در  بارۀ ‌کار  و  بار  خودش‌،  و  مسؤولیّت  او  در  پایان ‌گشت  و گذار  این  جهان  و  فرارسیدن  سرانجام  کار  است،  .  .  .  روند  سوره  همچون  حقیقتی  را  به  حقائق  جهان  هستی  و  به  صحنه‌های  ثابت  آن  پیوند  و  ارتباط  می‌دهد.  

همچنین  این  سوره  دربرگیرندۀ  داستان  قوم  ثمود،  و  تکذیب ‌کردن  پند  و  اندرز  پیغمبرشان‌،  و  پی ‌کردن  شتر  ماده‌،  و  به  دنبال  آن  از  نقش  زمین  شدن  و  نابود گردیدن  ایشان  سخن  می‌رود.  این  هم  نمونه‌ای  از  ناامیدی  و  بی‌بهره ‌ماندنی  است  که  به  کسی  دست  می‌دهد  که  خویشتن  را  پاک  و  پاکیزه  نمی‌دارد،  و  بلکه  خود  را  به  فسق  و  فجور  می‌سپارد،  و  راه  پرهیزگاری  در  پیش  نمی‌گیرد،  همان‌ گونه‌ که  در  بخش  نخستین  این  سوره  آمده  است‌:

(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا (٩)وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا) (١٠)

کسی  رستگار  و  کامیاب  می‏‎گردد  که  نفس  خویشتن  را  (‌با  انجام  طاعات  و  عبادات‌،  و  ترک  معاصی  و  منهیّات‌)  پاکیزه  دارد  و  بپیراید  (‌و  آن  را  با  هویدا  ساختن  هویّت  انسانی  رشد  دهد  و  بالا  برد)‌.  و  کسی  ناامید  و  ناکام  می‏‎گردد  که  نفس  خـویشتن  (‌و  فضائل  و  مـزایای  انسانیّت  خود  را  در  میان  کفر  و  شرک  و  معصیت‌)  پنهان  بدارد  و  بپوشاند،  و  (‌به  معاصی‌)  بیالاید. (‌شمس/9و10)

(وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا (١)وَالْقَمَرِ إِذَا تَلاهَا (٢)وَالنَّهَارِ إِذَا جَلاهَا (٣)وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا (٤)وَالسَّمَاءِ وَمَا بَنَاهَا (٥)وَالأرْضِ وَمَا طَحَاهَا (٦)وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا (٧)فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا (٨)قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا (٩)وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا) (١٠)

سوگند  به  خورشید  (‌که  منبع  نور  است‌)  و  سوگند  به  پرتو  آن  (‌که  سرچشمۀ  حیات  است‌)‌.  و  سوگند  به  ماه  بدان  گاه  که  از  پس  خورشید  برمی‌آید  (‌و  بـه  نیابت  آفتاب  زمین  را  زیر  بال  سیمین  مهتاب  می‌گیرد)‌.  و  سوگند  به  روز  بدانگاه  که  خورشید  را  ظاهر  و  جلوه‌گر  می‌سازد  (‌و  عظمت  آن  را  در  سیمای  خود  می‌نمایاند)‌.  و  سوگند  به  شب  بدان  گاه  که  خورشید  را  می‌پوشاند  (‌و  آن  را  در  پس  پردۀ  ظلمت  پنهان  می‌نماید)‌.  و  سوگند  به  آسمان‌،  و  به  آن  که  آن  را  ساخته  است‌.  و  سوگند  به  زمین‌،  و  به  آن  که  زمین  را  پرت  کرده  است  و  غلتانده  است  و  (‌با  وجود  گِرد  و  کروی  بودن  و  گردش  شتاب‌آمیز،  آن  را  برای  زندگی  انسانها  و  رویش  گیاهان‌)  پهن  نموده  است  و  گسترانیده  است‌.  و  سوگند  به  نفس  آدمی‌،  و  به  آن  که  او  را  ساخته  و  پرداخته  کرده  است  (‌و  قوای  روحی  وی  را  تعدیل‌،  و  دستگاههای  جسمی  او  را  تنظیم  نموده  است‌)‌.  سپس  بدو  گناه  و  تقوا  را  الهام  کرده  است  (‌و  چاه  و  راه  و  حسن  و  قبح  را  توسّط  عقل  و  وحی  به  او  نشان  داده  است‌.  قسم  به  همۀ  اینها)  کسی  رستگار  و  کامیاب  می‏‎گردد  کـه  نفس  خویشتن  را  (‌با  انجام  طاعات  و  عبادات‌،  و  ترک  معاصی  و  منهیّات‌)  پاکیزه  دارد  و  بپیراید  (‌و  آن  را  با  هویدا  ساختن  هویّت  انسانی  رشد  دهد  و  بالا  برد)‌.  و  کسی  ناامید  و  ناکام  می‏‎گردد  که  نفس  خویشتن  (‌و  فضائل  و  مزایای  انسانیّت  خود  را  در  میان  کفر  و  شرک  و  معصیت‌)  پنهان  بدارد  و  بپوشاند،  و  (‌به  معاصی‌)  بیالاید.

یزدان  سبحان  بدین  آفریده‌ها  و  صحنه‌های  جهانی  سوگند  یاد  می‌کند،  همان‌ که  به  نفس  و  ساخته  و  پرداخته  کردن  و  نظم  و  نظام  بخشیدن  آن‌،  و  به  الهام  و  پیام  آن  سوگند  یاد  می‌کند.  این ‌گونه  سوگند  خوردن‌،  بدین  آفریده‌ها  ارزش  و  بهای  زیادی  مـی‌دهد،  و  دلها  را  متوجّه  آنها  می‌کند  تا  دلها  آنها  را  ورانداز کنند،  و  بیندیشند  این  آفریده‌ها  چه  ارزش  و  بهائی  دارند  و  دالّ  بر  چه  چیزهائی  هستند که  سزاوار  این  شده‌اند  خداوند  بزرگوار  بدانها  سوگند  بخورد.

صحنه‌های  جهان  و  پدیده‌های  آن  به  طور کلّی  میان  آنها  و  میان  دل  انسان  زبان  راز  و  نیازی  است‌.  در  اصل  فطرت  و  در  ژرفاهای  ذهن  و  شعور  میان  آنها  آشنائی  و  شناختی  است‌.  میان  آنها  و  میان  روح  انسان  هماهنگی  و  همآوائی  و  نجوا  و  سر و  سرّی  است  بدون  این ‌که  صوت  و  صدائی  در  بین  باشد.  صحنه‌های  جهان  و  پدیده‌های  آن  با  دل  سخن  می‌گویند،  و  به  روح  پیام  می‌دهند،  و  حیات  مأنوس  با  وجود  زند‌ۀ  بشری  را  به  جنبش  می‌اندازند،  هر  زمان ‌که  هستی  انسان  با  این  صحنه‌ها  و  پدیده‌ها  آگاهانه  و  هوشیارانه  رویاروی  شود،  و  بخواهد  بدانها  رو کند  و  انتظار  داشته  باشد  از  آنها  انس  و  الفت  ببیند  و  با  او  راز و  نیاز بکنند  و  همآوا  و  همنوا  بگردند  و  میان  او  و  آنها  الهام  و  پیام  ردّ و  بدل  شود.

بدین  خاطر  است‌ که  قرآن  بسیار  دل  را  متوجّه  صحنه‌های  هستی  با  شیوه‌های‌ گوناگون  و  در  موارد  مختلف  می‌سازد. گاهی  با  رهنمودهای  مستقیم‌،  و  زمانی  با  پسوده‌های  جانبی  از  قبیل  این‌ گو‌نه  سوگند  خوردن  به  آفریده‌ها  و  صحنه‌ها،  و  آنها  را  چهارچوبی  برای  حقائق  بعد  از  خود کردن‌،  دل  را  با  صحنه‌های  هستی  روبرو  می‌کند  و  بدانها  خیره  می‌سازد.  در  این  جزء  مخصوصاً  رهنمودها  و  پسوده‌های  زیاد  و  آشکاری  را  دیدیم‌.  تقریباً  هیچ  سوره‌ای  نیست  خالی  از  بیدارباش  دل‌ گردد،  تا  دل  به  سوی  این  جهان  هستی  رود،  و  در  نزد  آن  پاسخ  و  پیام  بجوید  و  بشنود،  و  از  زبان ‌درازی‌ که  میانشان  موجود  و  خودشان  بدان  آشنایند  دلائلی  را  دریافت  دارد  که  می‌گو‌ید،  به  نجوا  و  رازی‌ گوش  فرا دارد که  با  او  می‌گوید  و  برای  وی  فاش  می‌دارد!

در  اینجا  سوگندی  را  می‌یابیم‌ که  به  خورشید  و  چاشتگاه  آن  خورده  می‌شود  .  .  .  سوگند  به  خورشید  به  طور عام‌،  و  به  چاشتگاه  آن  به  طور  خاصّ  یاد  می‌شود.  چاشتگاه  وقتی  است  که  خورشید  از  افق  بالا  می‌رود  و  اوج  می‌گیرد.  خورشید  در  این  زمان  از 