َّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ (١٧)أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ) (١٨) 

(‌ما  که  دو راه  پیش  پای  انسان  نهاده‌ایم‌،  آن‌ کس  که  ناسپاس  است‌)  او  خویشتن  را  به  گردنۀ  (‌رهائی  از  شقاوت  و  رسیدن  به  سعادت‌) ‌نمی‌زند  (‌و آن  را  پشت  سر  نمی‌گذارد)‌.  تو  چه  می‌دانی  آن  گردنه  چیست‌؟  آزاد  کردن  برده  و بنده  است‌.  یا  خوراک  دادن  در زمان  گرسنگی  (‌قحطی  و  خشکسالی‌)  است‌.  (‌خاصّه‌)  به  یتیمی  خویشاوند.  یا  به  مستمندی  خاک‌نشین‌.  گذشته  از  اینها،  او باید  از زمرۀ  کسانی  باشد  کـه  ایمان ‌می آورند  و  همدیگر  را  به  صبر  و  شکیبائی  توصیه  می‌کنند،  و  بـه  ترحّم  و مهربانی  سفارش  می‌نمایند.  آنان  (‌که  دارای  چنین  صفات  و  خصالی  هستند)  سمت  راستیها  و  اهل  سعادتند)‌.

این‌ گردنه‌ای  است‌ که  انسان  خود  را  بدان  نمی‌زند،  مگر  کسی ‌که  از  ایمان  کمک  بگیرد.  این ‌گردنه‌ای  است‌ که  میان  او  و  میان  بهشت  سدّ  و  مانع  می‏‎گردد.  اگر  انسان  از  این ‌گردنه  بگذرد  به  مقصود  می رسد!  به  تصویر کشیدن  این‌ گردنه  برانگیزندۀ  نیرومند  و  محرّک  قوی  است‌.  دل  انسان  را  به  جوش  و  خروش  می‌اندازد.  انسان  را  بر  آن  می‌دارد که  خود  را  به ‌گردنه  بزند.  این‌ گردنه  روشن  گردیده  است  و  پدیدار  آمده  است‌.  با  روشن  شدن  این  گردنه‌،  حائل  و  مانع  موجود  میان  انسان  و  میان  این  حاصل  بزرگ  و  سترگ  روشن  می‏‎گردد  و  پد‌یدار  می‌آید.  .  .

(فَلا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ) (١١)

او  خویشتن  را  به  گردنۀ  (‌رهائی  از  شقاوت  و  رسیدن  به  

سعادت‌)  نمی‌زند!.  

در  همچون  روندی‌،  تشویق  و  ترغیب  و  به  پیش  راندن  است‌!  

آن‌ گاه  بزرگد‌اشت  این  شأن  و  مقام  سر  می‌رسد:

(وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ) (١٢)

تو  چه  می‌دانی ‌آن  گردنه  چیست‌؟‌!.

مراد  بزرگ  حجم‌ گردنه  نیست‌.  بلکه  هدف  بزرگ  بودن  آن  در  پیشگاه  خدا  است‌.  با  ذکر  این  عظمت‌،  «‌انسان‌«  را  بر آن  می‌دارد که  خود  را  بدان‌ گردنه  بزند  و  از آن  فرا رود  و  بگذرد،  هر اندازه  هم  جدّ و  جهد  بطلبد  و  رنج  و  زحمت  داشته  باشد.  جدّ  و  جهد  و  رنج  و  زحمت  بگذار  لازم  باشد  و  خستگی  و درماندگی  دست  بدهد،  چه  باک !  وقتی ‌که  انسان  آنها  را  برای  خود  را  به‌ گردنه  زدن  و  گردنه  را  طیّ ‌کردن  انجام  می‌دهد  و  بر  خود  می‌پذیرد،  ثمرۀ  لازم  را  می دهد  و  عوض  جدّ و  جهد  و  درد  و  رنج  کسی  داده  می‌شود که  بی‌باکانه  خود  را  به ‌گردنه  زده  است  و  آن  را  پشت  سر گذاشته  است‌.  زحمت  او  هدر  نمی‌رود  و  رنج  او  برایش ‌گنج  مـی‌شود.  پس  بگذار  هر چه  پیش  می‌آید  پیش  بیاید  و  خستگی  و کوفتگی  غوغا  نماید،  چه  باک!

این ‌گردنه  پیدا  و  هویدا  می‌آید،  و  سرشت  آن  نمودار و  پدیدار  می‌گردد،  با  دستوری ‌که  داده  می‌شود.  دستوری  که  محیط  ویژۀ  آن  روزی  بد‌ان  سخت  نیاز  داشت‌،  محیطی‌ که  دعوت  با  آن  رویاروی  می‌گردید:  نیاز  شدید  بود  بردگان  زحمتکش  و  رنجدیده  آزاد  شوند.  طعام  و  خوراک  داده  شود  به  ضعیفانی‌ که  سخت  به  طعام  و  خوراک  احتیاج  داشتند،  و  محیط  کافر  و  مال‌دوست  و  آزمند  بدیشان  ظلم  می کرد،  و  بر  آنان  سخت  می‌گرفت‌،  و  با  ایشان  سنگدل  بود.  این  دستور  از  مرز  زمان  و  مکان  آن  روزی  فراتر می‌رود،  و تنها  مربوط  به  محیط  ویژه‌ای  و  زمان  خاصّی  نمی‏گردد.  بلکه  این  فرمان  با  هـمۀ  انسانها  رویاروی  می‌شود،  انسانهائی ‌که  می‌خواهند  از گردنه  بگذرند  و  به  نجات  برسند:

(ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ) (١٧)

گذشته  از  اینها،  او  باید  از  زمرۀ  کسانی  باشد  که  ایمان  مـی‌آورند  و هـمدیگر  را  به  صبر  و  شکـیبائی  توصیه می‌کنند،  و  به  ترحّم  و  مهربانی  سفارش  می‌نمایند.

در  روایت  است‌ که  «‌فکّ  رقبَه‌«  مشارکت  در  آزاد کردن  است‌،  ولی  «‌عتق‌«  خود  آزاد کردن  است  .  .  .  مقصود  هر چه  باشد  نتیجه‌ای ‌که  حاصل  می‌گردد  یکی  است‌.

این  نصّ  وقتی  نازل ‌گردیده  است‌ که  اسلام  در  مکّه  در  محاصره  بوده  است‌،  و  دولت  و  حکو‌متی  نداشته  است‌،  دولت  و  حکو‌متی ‌که  بر  شریعت  اسلام  استوار  باشد.  بردگی  و  بندگی  در  جزیره العرب  و  در  جهان  پیرامون  آن  عامّ  و  همگانی  بود.  به  طور کلّی  با  بردگان  و  بندگان  معامله  و  رفتار  طاقت‌فرسا  و  جان‌کاهی  می‌شد.  وقتی‌ که  برخی  از  بردگان  و  بندگان  همچون  عمّار  پسر  یاسر  و  خانواده‌اش‌،  و  بلال  پسر  رباح‌،  و  صهیب‌،  و  افراد  دیگری  بسان  ایشان  -‌ رضی  الله  عنهم  جمیعاً  - ‌ایمان  آوردند،  از  جانب  آقایان  آنان  بلای  سختی  بدیشان  رساندند  و  سخت  ایشان  را  شکنجه  دادند،  و  آنان  را  تسلیم  عذاب  و  عقاب  طاقت‌فرسائی‌ کردند.  چنین  به  نظر  رسید که  راه  نجات  ایشان  آزاد کردن  آنان  با  خریدن  ایشان  از  آقایان  و  صاحبان  سنگین‌ دل  و  سختگیرشان  است‌.  ابوبکر  رضی الله عنه همان‌ گونه ‌که  عادت  همیشگی  او  بود  در گوش  به  فرمان  دادن  و  اجراء  امر  یزدان  پیشقدم  و  پیشتاز گردید،  و  ثابت‌قدم  و  استوار  و  با  اطمینان  خاطر  و  با  استقامت‌،  دست‌اندر کار  خریدن  و  آزاد  کردن  بردگان  و  بندگان  مؤمن  شد.

ابن  اسحاق‌ گفته  است‌:  «‌بلال  غلام  اـوبکر  -  رضی ‌الله‌ عنهما  -‌متعلّق  به  بنی‌جمح  و  عربی  از  نژاد  غیرعربی  ایشان  بود.  مسلمان  راستینی  بود.  دل  پاکی  داشت‌.  امیّه  پسر  خلف  پسر  وهب  پسر  حذافه‌،  پسر  جمح‌،  وقتی ‌که  هوا  هنگام  ظـهر گرم  می‌شد  بلال  را  بیرون  می‌آورد  و  در  خارج  مکّه  او  را  بر  پشت  می‌خواباند.  سپس  دستور  می‌داد  صخره  سنگ  بزرگی  را  می‌آوردند  و  بر  سینه‌اش  می‌نهادند.  آن‌ گاه  امیّه  بدو  می‌گفت‌:  همیشه  این  چنین  خواهی  ماند  تا  خواهی  مرد  یا  به  ترک  دین  محمّد  خواهی ‌گـفت  و لات  و عزّی  را  خواهی  پرست‌.  بلال  در  حین  این  شکنجه  و  بلا،  می‌گفت‌:  أحدٌ !  أحدٌ!  .  .  خدا  یکی  است‌!  خدا  یکی  است‌!..  روزی  ابوبکر  صدّیق  رضی الله عنه  از کنار  بلال  گذشت.  خانۀ  ابوبکر  در  میان  خانه‌های  بنی‌جمح  بود.  ابوبکر  به  امیّه  پسر  خلف ‌گفت‌:  آیا  از  خدا  نمی‌ترسی  این  بیچاره  را  شکنجه  می‌دهی‌؟  این  شکنجه  تا کی‌؟  امیّه ‌گفت‌:  تو  هستی‌ که  او  را  تباه‌ کرده‌ای‌،  پس  نجاتش  بده  از  چیزی  که  می‌بینی.  ابوبکر گفت‌:  چنین  کنم‌.  من  غلام  سـیاهی  دارم ‌که  از  بلال  چابک‌تر  و نیرومندتر  است  و  بر آئین  تو  است‌.  او  را  به  تو  می‌دهم‌،  تو  هم  بلال  را  به  من  بده.  امیّه  گفت‌:  پذیرفتم.  ابوبکر گفت‌:  او  مال  تو  است‌.  ابوبکر  صدّیق  رضی الله عنه  غلام  سیاه‌پوست  خود  را  به  امیّه  داد،  و  بلال  را  از  او گرفت  و  آزادش ‌کرد.

ابوبکر  پیش  از  مهاجرت  به