 است  با  دقّت  و  ظرافت  ساختاری ‌که  دارند  و  برای  دیدن  آماده  و  توانایند.  خدا  انسان  را  با  نیروی‌ گفتار  ممتاز کرده  است‌.  و  ابزار  محکم  و  استوار  سخن‌ گفتن  را  بدو  بخشیده  است‌:

(وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ) (٩)

و  زبانی  و  د‌و  لب  را.

زبانی  و  دو  لب  را  بدو  داده  است‌،  و گذشته  از  اینها  در  دل  و درونش  قدرت  درک  و  فهم  خیر  و  خوبی  و  شرّ  و  بدی  را،  و  تشخیص  هدایت  و  راهیابی  و  ضلالت  و  گمراهی  را،  و  جداسازی  حقّ  از  باطل  را  به  ودیعت  نهاده  است‌:

(وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ) (١٠)

(‌و  او  را  به  دو  پستان  رهنمود  نکرده‌ایم‌؟‌)  و  راه  خیر  و  شرّ  را  بدو  ننموده‌ایم‌؟‌.

راه  خیر  و  راه  شرّ  را  بدو  نموده‌ایم  تا  هر کدام  را  می‌خواهد  برگزیند.  در  سرشت  انسان  استعداد  مزدوج  است‌.  می‌تواند  هر یک  از  این  دو  راه  را  انتخاب  کند  و  آن  را  بسپرد.  «‌نجد»  راه  فراز  و  رو  به  ارتفاع  است‌.  اراده  و  مشیّت  خدا  بر  آن  رفته  است‌ که  به  انسان  قدرت  حرکت  در  هر یک  از دو  راه  را  بدهد.  انسان  را  با  سرشت  مزدوج  آفریده  است  مطابق  حکمتی ‌که  خداوند  متعال  خودش  برای  انسانها  خواسته  است‌.  خداوند  متعال  به  هر چیزی  آفرینشی  بخشیده  است‌،  و  راه  انجام  وظیفه‌اش  را  در گسترۀ  این  هستی  برایش  ساده  و  آسان  و  امکان‌پذیر کرده  است‌.

این  آیه  پرده  برمی‏دارد  از  حقیقت  سرشت  بشریّت،  گذشته  از  آن‌،  این  آیه  و  آیه‌های  دیگری  در  سورۀ  شمس  قاعدۀ  «‌دیدگاه  روحانی  اسلامی‌«  را  به  تصویر  می‌کشند:

(وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا (٧)فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا (٨)قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا (٩)وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا) (١٠)

سوگند  بـه  نفس  آدمی‌،  و  به  آن  که  او  را  ساخته  و  پرداخته  کرده  است  (‌و  قوای  روحی  وی  را  تعدیل‌،  و  دستگاههای  جسمی  او  را  تنظیم  نموده  است‌!)‌.  سپس  بدو  گناه  و  تقوا  را  الهام  کرده  است  (‌و  چاه  و  راه  و  حسن  و  قبح  را  توسّط  عقل  و  وحی  به  او نشان  داده  است‌.  قسم  به  همۀ  اینها!)  کسی  رستگار  و  کامیاب  می‏‎گردد  که  نفس  خویشتن  را  (‌با  انجام  طاعات  و  عبادات‌،  و  ترک  معاصی  و  منهیّات‌)  پاکیزه  دارد  و  بپیراید  (‌و  آن  را  با  هویدا  ساختن  هویّت  انسانی  رشد  دهد  و  بالا  برد)‌.  و  کسی  ناامید  و  ناکام  می‏‎گردد  که  نفس  خویشتن  (‌و  فضائل  و  مزایای  انسانیّت  خود  را  در  میان  کفر  و  شرک  و  معصیت‌)  پنهان  بدارد  و  بپوشاند،  و  (‌به  معاصی‌)  بیالاید. (‌شمس‌‌/7-10)  

شرح  و  بسط  این  آیه‌ها  را  به  جای  دیگری  در  سورۀ  شمس  حواله  می‌کنیـم‌،  زیرا  د‌ر  آنجا گسترۀ  سخن  فراخ‌تر  است‌.

این  نعمتهائی ‌که  یزدان  سبحان  آنها  را  به  انسان  بخشیده  است  و  در  خود  پیکرش  و  در  اصل  هستیش  سرشته  است‌،  میبایستی  انسان  را  در  راه  رسیدن  به  هدایت  کمک ‌کند:  چشمانش  چیزهائی  را  می‌بیند که  در  صفحات  و  نواحی  این  هستی  پراکنده  و  جلوه‌گرند.  چیزهائی  که  دلیل  قدرت  و  موجب  ایمان  آوردن  هستند.  زبان  و  لبهایش‌ که  ابزار  سخن‌ گفتن  و  تعبیر کردن  هستند،  و  انسان  با  آنها  می‌تواند  کارهای  زیادی  را  انجام  بدهد.  واژه  گاهی  به  جای  شمشیر  و  توپ  و  بالاتر  از  آنـها  می‌نشیند.  گاهی  هم  واژه  گویندۀ  خود  را  روانۀ  دوزخ  می‌گرداند  و  بدان  می‌اندازد.  زمانی  هم  واژه  گویندۀ  خود  را  بالا  می‌کشاند.  یا  او  را  پائین  می‌اندازد.  پائین  می‌اندازد  به  همین  آتش  دوزخ  .  .  .  «‌از  معاذ  پسر  جبل  رضی الله عنه  روایت  شده‌ که ‌گفته  است‌:  با  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  در  سفری  بودم‌.  روزی  بدو  نزدیک  گردیدم‌.  بدان  هنگام ‌که  داشتیم  راه  می‌رفتیم‌.  بدو  عرض  کردم‌:  ای  پیغمبر  خدا  مرا  از کاری  آگاه  فرما که  اگر  آن  را  انجام  دهم  من  را  به  بهشت  ببرد،  و  از  دوزخ  به  دور گرداند.  فرمود:

(‌سألتَ  عَن  عَظیم  وَ  إنّهُ ‌لَیَسیرٌ  علی  مَن  یَسّرهُ ‌اللهُ  علیه‌‌:  تَعبُدُ  الله ‌وَ  لاتُشرکُ  به  شَیئاً‌،  وَ  تَقیم ‌‌الصّلاه ‌وَ  تُوتی  الزّکاه ‌وَ  تَصُومُ  رَمضانَ  وَ  تَحُجّ  البیتَ‌)‌.

از  چیز  بزرگی  پرسش  نمودی‌.  امّا  این  چیز  برای  کسی  که  خدا  آن  را  برایش  میسّر  فرماید  و  امکان‌پذیر  نماید  سهل  و  ساده  خواهد  بود:  خدا  را  می‌پرستی  و  چیزی  را  انباز  او  نمی‌گردانی‌،  و  نماز  را  می‌خوانی‌،  و  زکات  را  می‌دهی‌،  و  ماه  رمضان  روزه  می‌گیری‌،  و  به  حجّ  خانۀ  خدا  می‌روی‌.

سپس  فرمود:

 (‌ألا أدُلّکَ  علی ‌أبواب  الخیر؟‌)‌.

آیا  تو  را  به  درگاه‌های  خیر  و  خوبی  رهنمود  و  رهنمون  گردانم‌؟‌.

گفتم‌:  بلی  ای  پیغمبر  خدا.  فرمود:

(‌الصّومُ ‌جُنّهٌ‌،  و الصّدقهُ  تُطفی  الخَطیئه ‌کما  یُطفی  الماءُ  النّار،‌ َو  صلاه ‌الرّجُل  فی  جَوف  اللّیل  شعارُ  الصّالحین‌)‌.          

روزه  سپر  است‌.  صدقه  گناه  را  از  میان  می‌برد  همان  گونه  که  آب  آتش  را  خاموش  می‏‎گرداند.  نماز  شخص  در  دل  شب  پیشۀ  صالحان  و  شایستگان  است‌.  سپس  این  فرمودۀ  خداوند  بزرگوار  را  تلاوت  فرمود:  

(‌تتَجافی  جنُوبُهم ‌عَن  ا‌لمضاجع  .  .  .  )‌.

پهلوهایشان  از  بسترها  به  دور  مـی‌شود  (‌و  خواب  شیرین  را  ترک  گـفته  و  به  عبادت  پروردگارشان  می‌پرد‌ازند)  ...  . (سجده/16) سپس‌ فرمود:             

(‌ألا  أ‌خبرُک  بر‌أس  الأمر  وَ  عَمُوده  وَ  ذروه  سنامه‌؟‌)‌.

آیا  تو  را  از  رأس  کار  و  ستون  آن  و  بالای  کوهان  آن  آگاه  گردانم‌؟‌.

گفتم‌:  بلی  ای  پیغمبر  خدا.  فرمود:

(‌کُفّ  عَلَیکَ  هذا)‌.

این  چیز  خود  را  محفوظ  و  مصون  بدار.

اشاره  فرمود  به  زبان  خودش  .  .  .گفتم‌:  ای  پیغمبر  خدا،  مگر  در  برابر  سخنانی ‌که  می‌گوئیم  ما  مؤاخذه  می‌گردیـم  و گرفتار  می‌آئیم؟  فرمود:

(‌ثکلَتکَ  أمّکَ‌!  وَ  هَل  یَکُبّ  النّاسَ  فی  النّار  علی  وُجُوههم‌[3]  الّا  حَصائد  ألسنَتهم‌؟‌)‌.

مادرت  به  عزایت  بنشیناد!  مگر  جـز  درویده‌های  زبانهای  مردمان  ایشان  را  سرنگون  به  آتش  دوزخ  می‌اندازد؟‌.

احمد  و  ترمذی  و  نسائی  و  ابن  ماجه‌،  آن  را  روایت  کرده‌اند.خدا  نیروی  درک  و  فهم  خیر  و  شرّ،  و  شناخت  راه  بهشت  و  راه  دوزخ  را  به  انسان  عطاء  فرموده  است‌،  و  با  اعطاء  این  رهنمود  و  رهنمون  بدو کمک  نموده  است  .  .  .  همۀ  این  نعمتها  این  «‌انسان‌«  را  به  گردنۀ  رهائی  از  شقاوت‌،  و  رسیدن  به  سعادت  نزده  است‌،  گردنه‌ای  که  میان  او  و  میان  بهشت  سدّ  و  مانع  گردیده  است‌.  یزدان  سبحان  برای  انسان  این‌ گردنه  را  در  این  آیه‌ها  روشن  می‌گرداند:

(فَلا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ (١١)وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ (١٢)فَكُّ رَقَبَةٍ (١٣)أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ (١٤)يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ (١٥)أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ (١٦)ثُمَّ كَانَ مِنَ ا