  بدو  می رسد!  در  آنجا  بزرگ‌ترین  رنج  و  زحمت  بهرۀ  بدبختان  می‌گردد،  و  سترگ‌ترین  آسودگی  و  آسایش  نصیب  خوشبختان  می‌شود.

رنج  و  زحمت  آمیزۀ  زندگی  دنیا  است‌.  سرشت  این  جهان  رنج  بردن  همگان  است‌.  رنج  بردن  و  زحمت  کشیدن  دارای  اشکال  مختلف  و  اسباب ‌گوناگون  است‌.  هر چه  هست  رنج  و  زحمت  است‌.  بدبخت‌ترین  و  زیانبارترین ‌کس  فردی  است  رنج  و  زحمت  دنیا  را  می‌چشد  تا  به  رنج  و  زحمت  سخت‌تر  و تلخ‌تر  در آخرت  دچار گردد.  و  خوشبخت‌ترین  و  رستگارترین  شخص  کسی  است  رنج  و  زحمت  می‌کشد  در  راهی‌ که  رو  به  پروردگارش  می‌رود.  او  می‌خواهد  با  صلاحیّتها  و  قا‌بلیّتهائی  پروردگارش  را  ملاقات ‌کند که  درد  و  رنج  زندگی  او  را  به  پایان  ببرند،  و  او  را  به  بزرگ‌ترین  آسودگی  و  آسایش  در  سایۀ  الطاف  پروردگار  برسانند.  گذشته  از  این‌،  در  خود  همین  زمین  برخی  از  سزاها  و  جزاهای  برخی  از  رنج  و  زحمت  و  تلاش  و کوشش  داده  می‌شود. کسی‌ که  برای‌ کار  بزرگ  زحمت  می‏کشند،  مثل  کسی  نیست ‌که  برای ‌کار  ناچیز  رنج  می‏‎برد.  این  چنین  کسی‌ که  برای‌ کار  حقیر  رنج  و  زحمت  می‌کشد،  با  آن  چنان ‌کسی ‌که  برای‌ کار  بزرگ  جدّ  و  جهد  می‌کند،  از  لحاظ  آرامش  دل  و  خوشحال  شدن  از  بذل  و  بخشش  و  جان‌نثاری  و  فداکاری‌،  یکسان  نیست‌.  آن  کسی‌ که  رنج  می‏‎برد  و  آزاد  از  جاذبه‌های  زمین  و گل  و  لای  آن  است‌،  یا  رنج  می‏‎برد  تا  از  جاذبه‌های  زمین  و گل  و  لای  آن  رها  شود،  بسان ‌کسی  نیست ‌که  رنج  می‏‎برد  تا  همچون  حشره‌ها  و کرمها  به ‌گل  و  لای  فرو رود  و  به  زمین  بچسبد.  کسی ‌که  در  راه  دعوت  می‌میرد،  بسان  کسی  نیست‌ که  در  راه  پرش  می‌میرد  .  .  .  چنین‌ کسی  بسان  چنان ‌کسی  نیست  از  لحاظ  آگاهی  و  شعو‌ری ‌که  از  جدّ  و  جهد  و  رنج  و  زحمت  خود  دارد.

*
یزدان  سبحان  بعد  از  بیان  این  حقیقت  از  سرشت  زندگی  بشری‌،  به  نقد  برخی  از  ادّعاها  و  اندیشه‌هائی  می‌پردازد  که  (‌انسان‌)  دارد،  ادّعاها  و  اندیشه‌هائی  که  اقوال  و  اعمال  انسان  بیانگر  آنها  است‌:

(أَيَحْسَبُ أَنْ لَنْ يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ (٥)يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالا لُبَدًا (٦)أَيَحْسَبُ أَنْ لَمْ يَرَهُ أَحَدٌ) (٧)

آیا  انسان  (‌با  وجود  این  همه  درد  و  رنجی  که  بدان  گرفتار  است  و  نشانۀ  ضعف  او  است‌)  گمان  می‌برد  هرگز  کسی  بر  او  توانائی  ندارد  و  بدو  دست  نمی‌یابد؟  (‌لذا  هر کاری  را  بکند  بازخواست  نمی‌شود  و  از  قلمرو  مجازات  در  امن  و  امان  است‌!)‌.  می‌گوید:  من  دارائی  فراوانی  را  (‌در  راه  خوشگذرانیها  و  لذائذ  خرج  نـموده‌ام  و)  نابود  و  تباه  کرده‌ام‌.  آیا  گمان  می‌برد  کسـی  او  را  ندیده  است‌؟  (‌بی‌خبر  است  که  اگر  کسی  هم  از  آفریدگان  ندیده  و  ندانسته  است‌،  خدا  دیده  و  دانسته  است  که  او  این  اموال  را  از  کجا  به  دست  آورده  است  و  در  چه  راهی  مصرف  کرده  است  و  نیّت  وی  چه  بوده  است‌)‌.

این  «‌انسان‌«  آفریده  شده  در  رنج  و  زحمت‌،  انسانی‌ که  از  رنج  تلاش  و  پویش  و  درد کار  و کوشش  نجات  پیدا  نمی کند  و  رهائی  ندارد،  حقیقت  حال  خود  را  فراموش  می‌کند‌،  و گول  مقدار  قدرت  و  قوّت  و  دارائی  و کالا  و  متاعی  را  می‌خورد که  آفریدگار  بدو  عطاء  می‌کند.  این  است  همچون  کسی  رفتار  می‌کند  که  گمان  نمی‏برد  در  برات  کارش  گرفتار  مـی‌آید،  و  انتظار  ندارد  قادر  و  توانائی  بر  او  قدرت  و  توان  داشته  باشد  و  به  حساب  و  کتاب  او  برسد  و  به  دادگاهیش  بپردازد  .  .  .  بدین  سبب  طغیان  و  سرکشی  می‌آغازد  و  به  غارت  نمودن  و  دزدی  کردن  می‌پردازد،  و  در  راه  گردآوری  اموال  و  افزایش  ثروت  ایلغار  می‌تازد،  و  فسق  و  فجور  و  بزه  و گناه  می‌آغازد،  بدون  این‌ که  بترسد  و  بدون  این‌ که  از  زشتیها  و  پلشتیها  بپرهیزد  .  .  .  این  صفت  و  صفات ‌کسی  است  که  دلش  تهی  از  ایمان  باشد.

گذشته  از  این  وقتی ‌که  به  خیر  و  خیرات  و  بذل  و  بخشش  -  در  مثل  جاهائی‌ که  در  این  سوره  ذکر  شده‌اند  .  -  فراخوانده  می‌شود،  می‌گوید:

(أَهْلَكْتُ مَالا لُبَدًا) (٦)

من  دارائی  فراوانی  را  (‌در  راه  خوشگذرانیها  و  لذائذ  خرج  نموده‌ام  و)  نابود  و  تباه  کرده‌ام‌.

چیز  زیادی  را  خرج‌ کرده‌ام  و  هزینه  نموده‌ام‌.  آنچه  خرج  و  هزینه  کرده‌ام  و  بذل  و  بخشش  نموده‌ام  برای  من‌ کافی  و  بسنده  است‌!

(أَيَحْسَبُ أَنْ لَنْ يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ) (٥)

آیا  گمان  می‌برد  کسی  او  را  ندیده  است‌؟  (‌بی‌خبر  است  که  اگر  کسی  هم  از  آفریدگان  ندیده  و  ندانسته  است‌،  خدا  دیده  و  دانسته  است  که  او  این  اموال  را  از  کجا  به  دست  آورده  است  و  در  چه  راهی  مصرف  کرده  است  و  نیّت  وی  چه  بوده  است‌)‌.

او  فراموش  می‌کند  که  چشمان  یزدان  نظاره‌گر  او  است‌،  و  علم  و  آگاهی  خدا  او  را  احاطه ‌کرده  است  و  دربر  گرفته  است‌.  خدا  می‏‎بیند  آنچه  را که  او  خرج  می‌کند  و  هزینه  می‌نماید،  و  چرا  خرج  می‌کند  و  هزینه  می‌نماید.  امّا  این  «‌انسان‌«  انگار  این  حقیقت  را  فراموش  می‌کند،  و  چنین  گمان  می‌برد  که  او  از  دیدگان  یزدان  نهان  و  پنهان  است‌!

*  
در  برابر  این  گول  خوردن  و  غروری‌ که  به  ذهن  انسـان  می‌اندازد که  او  دارای  قدرت  و  قوّت  است  و  توان  دفاع  از  خود  و  دور کردن  بلاها  و  ناگواریها  از  خویشتن  را  دارد،  و  در  برابر  تنگچشمی  و  بخلی‌ که  راجع  به  دارائی  و  اموال  دارد،  ولی  ادّعاء  می‌کند  که  او  اموال  زیادی  را  بخشیده  است  و  خرج  و هزینه ‌کرده  است‌،  قرآن  به  مقابله  می‌پردازد  و  او  را  رویاروی  می‌کند  با  نعمتهای  فراوانی  که  خدا  از  لحاظ  وجود  بدو  بخشیده  است‌،  و  در  اصل  پیکر  و  هستیش  به  ودیعت  نهاده  است‌،  و  استعدادها  و  ویژگیهائی  را  بدو  داده  است  و  در  نهادش  سرشته  است‌.  او  این  نعمتها  را  سپاس  نگفته  است  و  حقّ  ماندن  آنها  را  در  پیش  خود  اداء  نکرده  است‌:

(أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ (٨)وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ (٩)وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ) (١٠)

مگر  ما  برای  او  دو  چشم  را  ترتیب  نداده  و  نساخته‌ایم‌؟  و  زبانی  و  دو  لب  را  نیافریده‌ایم‌؟  (‌و  او  را  به  دو  پستان  رهنمود  نکرده‌ایم‌؟‌)  و  راه  خیر  و  شرّ  را  بدو  ننموده‌ایم‌؟‌.  

انسان  با  قوّت  و  قدرتش  می‌نازد  و گول  می‌خورد،  در  حالی‌ که  خدا  این  قوّت  و  قدرت  را  بد‌و  داده  است‌.  انسان  راجع  به  مال  و  متاع  بخل  می‌ورزد  و  تنگچشمی  می‌کند،  در  حالی‌ که  خدا  این  مال  و  متاع  را  بد‌و  داده  است‌.  انسان  راهیاب  نمی‌گردد  و  سپاس  نعمت  را  نمی‌ید،  در  حالی‌ که  خدا  بدو  حواسّی  داده  است‌ که  وی  را  در  جهان  محسوسات  رهنمود  و  رهنمون  می‌گردد:  برای  انسان  دو  چشم  را  ساخته 