است‌.  این‌ که  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  در  آن  شهر  سکونت  و  اقامت  دارد  بر  ارزش  و  احترام  و  اکرام  آن  خانه  می‌افزاید.  وقتی ‌که  یزدان  سبحان  بدین  شهر  و  به  مقیم  در  آن  سوگند  می‌خورد،  بر  عظمت  و  حرمت  این  خانه  می‌افزاید،  و  موضعگیری  مشرکان  زشت  و  پلشت  جلوه‌گر  می‌آید  که  خود  را  پرده‌داران  کعبه  و  فرزندان  اسماعیل  می‌دانستند  و  خویشتن  را  بر  آئین  ابراهیم  می‌پنداشتند.  موضعگیری  همچون  مشرکانی  از  هر  لحاظ  زشت  و  پلشت  بود.

شاید  این  معنی  پیش ‌درآمدی  باشد  برای  اعتبار:

(وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ) (٣)

و  سوگند  به  پدر،  و  فرزندی  که  به  وجود  می‌آورد.

این  هم  اشارۀ  ویژه‌ای  به  ابراهیم‌،  یا  اسماعیل  -  علیهما  السّلام  -  است‌.  اضافه ‌کردن  سوگند  به  شهر  مکّه  و  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم که  در  آن  مقیم  است‌،  اشارۀ  دیگری  به  سازندۀ  نخستین‌ کعبه  و  فرزندش  می‌باشد  .  .  .  هر چند  هم  این  امر  این  را  نفی  نمی‌کند که  مراد  از  پدر  و  فرزندی ‌که  به  وجود  می‌آورد  به  طور کلّی  هر  پدری  و  هر  فرزندی  بوده‌،  و  اشاره  به  سرشت  پیدایش  بشریّت  باشد،  و  بر  زاد  و  ولد  تکیه  شود  به  عنوان  پیش‌ درآمد  سخن ‌گفتن  از  حقیقت  انسان‌،  حقیقتی ‌که  مادۀ  اساسی  و  بنیادین  این  سوره  است‌.

استاد  امام  شیخ  محمّد  عبده  در  این  مورد  نگرش  لطیف  و  دقیقی  دارد که  در  (‌جزء  عمّ‌)  هنگام  تفسیر  این  سوره  بیان  گردیده  است‌.  روح  مطالب  او  با  روح  (‌فی  ظلال  القرآن‌)  هماهنگی  دارد.  لذا  آن  را  در  اینجا  به  امانت  می‌گیریم  و  ذکر  می‌کنیم  .  .  .  او  -  رحمه الله  -  فرموده  است‌،‌:

« ‌آن  گاه  به  پدر  و  آنچه  به  دنیا  می‌آورد  سوگند  خورده  است‌،  تا  نگاه  ما  را  متوجّه  والائی  این  مرحله  از  مراحل  هستی  سازد  -  مرحلۀ  زاد  و  ولد  -  و  نگاه  ما  را  متوجّه  حکمت  و  فلسفۀ  بالا  و  استواری  و  پایداری  ساختار  و  سازندگی ‌گرداند،  و  ما  را  توجّه  دهد  به  رنج  و  زحمتی  که  پدر  و  فرزند  می‌کشند  برای  پدید  آوردن  و  پروردن  انسان  و  رساندن  انسان  به ‌کمال  و  به  رشد  و  نموّ  مقرّر  خودش‌.

وقتی ‌که  گیاه  را  پیش  چشم  نداری،  و  بیندیشی‌ که  دانه  در  مراحل  رشد  و  نموّ  چه  اندازه  سختی  مـی‌کشد،  از  قبیل‌:  مقاومت  در  برابر  فعل  و  انفعال  فضا،  تلاش  برای  مکیدن  غذا  از  عناصر  دور  و  بر  خود،  تا  تبدیل  می‌گردد  به  درخت  پر  شاخ  و  برگی‌،  و  آماده  می‌شود  دانه  یا  دانه‌های  دیگری  را  تولید  بکند،  دانه  یا  دانه‌هائی  که  کار  دانه  یا  دانه‌های  پیشین  را  انجام  بدهند،  و  با زیبائی  سیمای  خود  جهان  را  بیارایند،  وقتی ‌که  این  را  در  ذهن  و  اندیشۀ  خود  حاضر  آوری‌،  و  به  حیوان  و  انسان ‌که  بالاتر  از گیاه  هستند  توجّه‌ کنی‌،  مفهوم  پدر  و  فرزند  در  حیوان  و  انسان  برایت  پدیدار  می‌آید،  و  رنج  و  زحمتی  را  به  خاطر  می‌آوری‌ که  هر یک  از  پدر  و  فرزند  می‌کشند  در  راه  حفظ  انواع‌،  و  برای  پایدار  نمودن  زیبائی  جریان  به  شکلهائی‌ که  پیدا  می‌کند»  .  .  .  سخن  استاد  پایان  یافت  ...  چنین  سوگندی  را  بر  حقیقت  ثابتی‌ که  در  موجود  زندۀ  انسان  نام  موجود  است  یاد  می‌کند:

(لَقَدْ خَلَقْنَا الإنْسَانَ فِي كَبَدٍ) (٤)

ما  آدمی  را  برای  رنج  و  محنت  آفریده‌ایم  (‌نه  برای  راحت  و  آسایش‌)‌.

انسان  را  برای  رنج  بردن  و  به  مشقّت  افتادن  و  به  تلاش  ایستادن  و  کوشش  نمودن  آفریده‌ایـم  .  .  .  همان  گونه  که  در  سورۀ  دیگری  فرموده  است‌:

(يَا أَيُّهَا الإنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلاقِيهِ) (٦)

هان‌!  ای  انسان‌!  تو  پـیوسته  با  تلاش  بی‌امان  و  رنج  فراوان  به  سوی  پروردگار  خود  رهسپاری  و  سرانجام  او  را  ملاقات  خواهی  کرد  (‌و  نتیجۀ  رنج  و  تلاش  خود  را  خواهی  دید)‌.(انشقاق/6)                                     

سلول  نخستین  به  محض  استقرار  در  رحم  به  رنج  و  زحمت  می‌افتد  و  به  تلاش  و  پویش  می‌پردازد  تا  برای  خود  شرائط  و  ظروف  سازگار  با  زندگی  و  غذا  را  -  بـا  اجازۀ  پروردگارش  -  فراهم  آورد.  این  رنج  و  زحمت  و  تلاش  و  پویش  پیوسته  ادامه  دارد  تا  به  مهبل  یا  لولۀ  واژن  می‌رسد  و  دچار  انقباضات  رحم  و  درد  زایمان  می‌گردد،  و  مادر  می‌چشد  آنچه  می‌چشد.  همین‌ که  جنین  نور  را  می‌بیند گرفتار  فشار  می‌آید  و  پرت  می‌گردد  تا  بدانجا که  در  مسیر  خروج  از  رحم  نزدیک  است  خفه  شود!

از  این  لحظه  به  بعد،  جدّ  و  جهد  سخت‌تر،  و  رنج  و  زحمت  تلخ‌تر  می‌آغازد.  جنین  دست‌اندر کار  تنفّس  و  استشمام  هوائی  می‌گردد که  برای  او  تازگی  دارد  و  بی‏سابقه  است‌.  دهانش  را  و  ریه‌هایش  را  برای  نخستین  بار  باز  می‌کند  تا  نفس  بکشد  و  دم  و  بازدم  بیاغارد  همراه  با  سر  و  صدائی ‌که  راه  می‌اندازد،  سر  و  صدائی  که  اشاره  به  رنج  و  مشقّت  آغاز  زندگی  است‌!  نقش  هاضمۀ  او  و  نقش ‌گردش  خون  او  به  کار  می‌پردازد،  کاری‌ که  برای  او  نامأنوس  و  غیرعادی  است‌!  به  تلاش  و  پویش  می‌ایستد  تا  موادّ زائد  را  دفع‌ کند  و  اندرونۀ  خود  را  برای  این ‌کار  تازه  به  تمرین  وادارد  و  بدان  عادت  دهد!  هر گامی  از  مراحل  زندگی  از  این  به  بعد  رنج  و  زحمت  است‌،  و  هر  حرکت  و  جنبشی  بعد  از  این  درد  و  مشقّت  است‌.  کسی‌ که‌ کودکی  را  می‌پاید  و  نگاه  می‌نماید که  لوکیدن  و  غیژیدن  می‌آغازد  و  چهار  دست  و  پا  راه  می‌افتد  و  می‌خواهد  تلوتلو  رهسپار  شود،  می‌فهمد  چه  اندازه‌ کودک  رنج  می‏‎برد  و  سختی  می‌کشد  تا  بدین  حرکت  ساده  اقدام‌ کند.

هنگام  دندان  درآوردن  رنج  و  زحمت  است‌.  وقت  راست  ایستادن  درد  و  مشقّت  است.  زمان  گام  برداشتن  راست  و  درست  رنج  و  زحمت  است‌.  هنگام  آموختن  و  یاد  گرفتن  درد  و  مشقّت  است‌.  وقت  اندیشیدن  سختی  و  گرفتاری  است‌.  در  هر  تجربه  جدیدی  و  آموزش  تازه‌ای  رنج  و  مشقّت  است  بسان  رنج  و  مشقّت  لوکیدن  و  غیژیدن  و  چهاردست  و  پا  راه  افتادن  و گام  به ‌گام  رفتن‌!  بعد  از  آن  راه‌ها  جدا  می‌شود.  رنجها گوناگون  می‌گردد.  این  با  عضلاتش  رنج  می‏‎برد.  آن  با  اندیشه‌اش  رنج  می‌کشد.  این  رنج  می‏‎برد  برای  به  دست  آوردن  لقمۀ  زندگی  و  جامه‌ای‌ که  بپوشد.  آن  زحمت  می‌کشد  تا  هزار  را  دو  هزار  و  ده  هزار کند  .  .  .  این  رنج  می‏‎برد  برای  حکمت  و  ملک  و  مملکت  یا  جاه  و  مقام‌.  آن  در  راه  خدا  زحمت  می‌کشد.  این  برای  شهوت  و  پرش  رنج  می‏‎برد.  آن  برای  عقیده  و  دعوت  درد  و  رنج  می‏‎برد.  این  برای  به  دوزخ  افتادن  تلاش  و کوشش  می‌کند.  آن  برای  رفتن  به  بهشت  سختی  و  مشقّت  تحمّل  می‌نماید  .  .  .  هر کسی  بار  خود  را  برمی‏دارد  و  فراز  و  نشیب  راه  را  می‌پیماید  و رو  به  سوی  پروردگارش  با  رنج  و  زحمت  می‌رود  و  سرانجام