 از  ما  سر زد) ‌بر ما  ببخشای  (‌و  در  توبه  ‌را  بر  رویمان  باز  گذار)‌،  بی‏گمان  تو  بس  توبه‌پذیر  و مهربانی‌.  ای  پروردگار  ما!  در  میان  آنان  (‌که  از  دودمان  ما  و  منقاد  فرمان  تویند)  پیغمبری  از  خودشان  برانگیز  تا  آیات  تو  را  بر  ایشان  فروخواند  و کتاب  (‌قرآن‌)  و  حکمت  (‌اسرار  شریعت  و  مقاصد  آن‌)  را  بدیشان  بیاموزد  و  آنان  را  (‌از  شرک  و  اخلاق  ناپسند)  پاکیزه  نماید،  بی‏گمان  تو  عزیزی  و  حکیمی  (‌و  بر  هر  چیزی  توانا  و  پیروزی‌،  و  هر  کاری  را  که  می‌کنی  بنا  بر  مصلحتی  و  برابر  حکمتی  است‌)‌. (بقره/127-129 )

این  دعا  در  پس  پردۀ  غیب‌،  و  در  فراسوی  قرنها،  در  ییشگاه  خدا  محفوظ  می‌ماند  و  ضائع  نمی‌شود  و  هدر  نمی‌رود،  تا  موعد  آن  ‌که  در  علم  خدا  مقدّر  و  مقرّر  است  فرا  می‌رسد،  و  برابر  حکمت  خدا  روی  می‌دهد،  و  در  وقت  مناسب  در  قضا  و  قدرش‌  و  هماهنگ  با  قبا  و  قدرش  محقّق  می‌گردد  و  سر  می‌رسد  و  پیاده  می‌شود.  تا  نقش  خود  را  در  جهان  هستی  برحسب  تدبیر  و  تقدیر  الهی  ایفاء  و  اجراء‌  کند،  تدبیر  و  تقدیری‌  که  چیزی  از  موعد  مقرّر  آن  جلو  نـمی‌افتد،  و  چیزی  از  موعد  مقرّر  آن  عقب  نمی‌افتد.

این  دعا  -‌ برابر  قضا  و  قدر  و  تدبیر  و  تقدیر  یزدان  -‌ پیاده  شد  و  محقّق ‌گردید،  با  مفهوم  همان  نصیّ  ‌که  این  سوره  در  اینجا  آن  را  تکرار  می‌کند،  و  واژگان  ابراهیم  را  ذکر  و  نقل  می‌نماید:

(رَسُولا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ).

از  میان  ایشان  پیغمبری  را  برانگیخته  است  و  به  سویشان  گسیل  داشته  است‌،  تا  آیات  خدا  را  برای  ایشان  بخواند،  و  آنان  را  پاک  بگرداند،  و  کتاب  (‌قرآن‌)  و  شریعت  (‌یزدان‌)  را  بدیشان  بیاموزد.

همان گونه  ‌که  ابراهیم  ‌گفته  بود  و  خواسته  بود!  حتّی  همان  صفت  خدا  که  در  دعای  ابراهیم  بوده  است‌،  آنجا  که‌  گفته  است‌:

(إنك أنت العزيز الحكيم). 

بی‏گمان  تو  عزیزی  و  حکیمی  (‌و  بر  هر  چیزی  توانا  و  پیروزی‌،  و  هر  کاری  را  که  می‌کنی  بنا  بر  مصلحتی  و  برابر  حکمتی  است‌)‌. (بقره/129)در  اینجا  پیروی  می‌شود  بر  تذکّر  لطف  و  فضل  خدا:  

(وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ) (٣)
و  او  چیرۀ  کاربجا  است‌.

از  پیغمبر  خـدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم  دربارۀ  خودش  پرسیده  شد.  فرمود:‌             

(دعوة أبي إبراهيم . وبشرى عيسى . ورأت أمي حين حملت بي كأنه خرج منها نور أضاءت له قصور بصرى من أرض الشام ).[2]

«‌من  حاصل  دعای  پدرم  ابراهیم،  و  مورد  مژدۀ  عیسی  هستم‌.  مادرم  وقتی ‌که  به  من  حامله  بود  در  خواب  دید  که  نوری  از  بدن  او  خارج  شد،  و کاخهای  شهر  بصری  در  سرزمین  شام  در  پرتو  آن‌،  روشن‌  گردید».

(هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الأمِّيِّينَ رَسُولا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ) (٢)

خدا  کسی  است  که  از  میان  بیسوادان  پیغمبری  را  برانگیخته  است  و  به  سویشان  گسیل  داشته  است‌،  تا  آیات  خدا  را  برای  ایشان  بخواند،  و  آنان  را  پاک  بگرداند.  او  بـدیشان  کتاب  (‌قرآن‌)  و  شریعت  (‌یزدان‌)  را  می‌آموزد.  آنان  پیش  از  آن  تاریخ  واقـعاً  در  گمراهی  آشکاری  بودند.فضل  خدا  پیدا  و  هویدا  است  در  این ‌که  یزدان  سبحان  امّیان  را  برگزیده  است  تا  آنان  را  دارای‌  کتاب  روشن  و  روشنگر  قرآن  بسازد،  و  پیغمبری  را  از  خودشان  به  میانشان  روانه  نماید،  و  با  گزینش  او  از  ایشان  به  مقام  و  منزلت  بالا  و  والائی  برسند،  و  این  پیغمبر  آنان  را  از  امّی  بودن  و  بیسواد  بودن  یا  از  اُ‌ممی  بودن  و  ملّتهای  دیگر  بودن‌،  با  تلاوت  و  قرائت  آیات  خدا  برایشان،  و  با  تغییر  دادن  آنچه  در  آنند  و  بدان‌  گرفتارند،  و  با  ممتاز  گرداندنشان  بر  جهانیان‌،  بیرون  بیاورد  ...

(وَيُزَكِّيهِمْ)  آنان  را  از  معاصی  و  اخلاق  نکوهیده  پاک  می‌دارد.

این  پاکسازی  واقعاً  پاکسازی  است‌.  پاکسازی  با  آن  چیزی  ‌که  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  ایشان  را  با  آن  تربیت  می‌کرد.  پاکسازی  دل  و  درون‌،  رفتار  و  کردار،  زندگی  زناشوئی‌،  و  زندی  اجتماعی  است‌.  پاکسازی‌ای  است‌ که  دلها  و  درونها  در  پرتو  آن  از  عقائد  شرک  اوج  می‌گیرند  و  به  عقیدة  توحید  و  یگانه ‌پرستی  می‌گرایند،  و  از  جهان‌بینیهای  باطل  و  اندیشه‌های  پوچ  به  در  می‌آیند  و  به  اعتقاد  صحیح  و  درست  درمی‌آیند،  و  از  افسانه‌های  مبهم  و  گنگ  نجات  پیدا  می‌کنند  و  به  یقین  واضح  می‌رسند،  و  از  کثافت  هرج  و  مرج  اخلاقی  می‌رهند  و  به  پاکی  خلق  و  خوی  ایمانی  اوج  می‌گیرند،  و  از  زشت  و  پلشتی  ربا  و  حرام  دوری  می‌گزینند  و  به  پاکی‌ کسب  و  کار  حلال  دست  می‌یازند ...  این  تزکیه‌،  تزکیۀ  فراگیری  است ‌که  فرد  و  گروه‌،  و  زندگی  جهان  نهان  درون‌،  و  زندگی  پیدای  واقعیّت  بیرون  را  دربر  می‌گیرد.  تزکیه‌ای  است‌  که  انسان  را  و  اندیشه‌های  انسان  را  از  همۀ  زندگی‌،  و  از  خود  انسان‌،  و  از  پیدایش  انسان‌،  بالاتر  می‌گرداند  و  فراتر  می‌برد،  و  او  را  به  افقهای  نور  می‌رساند،  افقهائی  که  در  آنجاها  با  پروردگارش  تماس  می‌گیرد  و  ارتباط  پیدا  می‌کند،  و  با  جهان  بالا  و  والای  فرشتگان  همساز  و  همراه  می‌گردد  و  بده  و  بستان  خواهد  داشت‌،  و  در  افکار  و  احساسات  و  رفتار  و  کردار  خود،  حساب  آن  جهان  بالا  و  والای  فرشتگان  بزرگوار  را  در  مدّ  نظر  می‌دارد.[3]

(وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ).

او  بدیشان  کتاب  (‌قرآن‌)  و  شریعت  (‌یزدان‌)  را  می‌آموزد.

او  بدیشان  ‌کتاب  را  می‌آموزد  و  آنان  اهـل‌  کتاب  می‌گردند.  بدیشان  حکمت  و  فرزانگی  را  می‌آموزد،  در  نتیجه  حقائق  امور  را  درک  و  فهم  می‌کنند،  و  خوب  می‌توانند  کارها  را  بسنجند  و  ارزیابی  بکنند،  و  جانهایشان  حکم  درست  و  کار  درست  را  الهام  می‌کند  و  پیام  می‌دهد،  و  این  خودش  خیر  و  خوبی  فراوان  بشمار  است‌.

(وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ) (٢)

آنان  پیش  از  آن  تاریخ  واقعاً  در  گمراهی  آشکاری  بودند. 

در  گمراهی  جاهلیّتی  بودند  که  جعفر  پسر  ابوطالب  برای  نجاشی  حبشه  توصیف‌  کرد،  بدان‌ گاه ‌که  قریش  عمر  و  پسر  عاص  و  عبدالله  پسر  ابوربیعه  را به  پیش  نجاشی  فرستادند  تا  اندیشۀ  او  را  در  حقّ  مهاجرین  مسلمان  بد  کنند،  و  موقعیّت  ایشان  را  در  نزدش  تباه  نمایند،  و  در  نتیجه  آنان  را  از  مهمانداری  و  همجو‌اری  خود  محروم  سازد  و  بیرونشان ‌گرداند ... جـر  اظـهار  داشت‌:

«‌ای  شاه‌! ما  قوم  نادانی  و  اهل  جاهلیّت  بودیم.  بتها  را  می‌پرستیدیم‌.  مردار  را  می‌خ