ت‌،  و  آن  را  باید  به  روز  مشخّص  قیامت  حواله ‌کرد  و  ارجاع  داد.

در  فراسوی  این  آیه‌ها،  و  از  لابلای  موسیقی  تند  و  بندبند  آن‌،  و  سخت‌گیرا  و  اسیرکنندۀ  آن‌،  صحنه‌ای  ترسیم  می‌گردد که  دلها  از  آن  به  لرزه  درمی‌آیند،  و  چشمها  از  آن  کرنش  می‌برند  و  به  زیر  می‌افتند.  زمین  درهم  کوبیده  می‌شود  و  سخت  درهم  می‌ریزد!  خداوند  بزرگوار  جلوه‌گر  می‌آید،  و  داوری  و  قضاوت  را  بر عهده  می‌گیرد.  فرشتگان  صف‌ صف  می‌ایستند.  آن  گاه  دوزخ  آورده  می‌شود  و  دوزخ  هم  حاضر  می‌آید!

(يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الإنْسَانُ ).

در  آن  روز  انسان  به  خود  می‌آید.

انسان  به  خود  می‌آید،  انسانی  که  از  حکمت  و  فلسفۀ  امتحان  غافل  بوده  است‌،  امتحانی‌ که  با  بی‌بهره  بودن  از  نعمت  و  با  بهره‌مند  بودن  از  نعمت  انجام  پذیرفته  است‌.  انسانی ‌که  میراث  را  آزمندانه  یکجا  خورده  است  و  بدون  ملاحظۀ  حلال  و  حرام  رویهم  صرف‌ کرده  است‌،  و  مال  و  دارائی  را  بسیار  دوست  می‌داشته  است‌،  و  یتیم  را  گرامی  نداشته  است‌،  و  دیگران  را  به  طعام  دادن  به  مستمند  تشویق  و  ترغیب  ننموده  است‌،  و  طغیان  و  سرکشی  را  در  پیش‌ گرفته  است‌،  و  فساد  و  تباهی  را  در  پیش ‌گرفته  است‌،  و  به  حقّ  و  حقیقت  پشت‌ کرده  است  ...  در  آن  روز  چنین‌ کسی  به  خود  مـی‌آید  و  به  یاد  می آورد.  حقّ  و  حقیقت  را  به  یاد  می‌آورد  و  از  آنچه  می‌بیند  پند  می‌گیرد  .  .  .  و لیکن  فرصت‌ گذشته  است  و  مهلت  از  دست  بشده  است‌.

(وَأَنَّى لَهُ الذِّكْرَى) (٢٣)

ولی  چنین  به  خود  آمدنی  کی  سودی  به  حال  او  دارد؟‌!.  زمان  به  خود  آمدن ‌گذشته  است‌.  در اینجا که  سرای  سزا  و  جزا  است  به  خود  آمدن  به‌ کسی  سودی  نمی‌رساند  و  فائده‌ای  برای‌ کسی  ندارد.  به  خود  آمدن  جز  افسوس  خوردن  بر  فرصت  از  دست  دادن  در  سرای‌ کار کردن  در  زندگی  دنیا  بهرۀ  انسان  نمی‌سازد!

وقتی‌ که  این  حقیقت  برای  انسان  آشکار  و  پدیدار  می‌آید:

(يَقُولُ يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي) (٢٤)

خواهد  گفت‌:  کاش  برای  زندگی  خود  (‌خیرات  و  حسناتی‌)  پیشاپیش  می‌فرستادم‌!.

کاش  من  برای  زندگی  خود  در  اینجا  چیزی  را  پیشاپیش  می‌فرستادم‌.  زندگی  اینجا  زندگی  حقیقی  است‌،  آن  زندگی‌ که  می‌توان  بدان  زندگی  نام  داد  و  اسمش  را  زندگی ‌گذاشت‌.  زندگی  آخرت  زندگی  حقّی  بوده  و  باید  برای  آن  آمادگی  پیدا کرد  و  توشه  پیشاپیش  برای  آن  روانه  و  حواله  نمود  و  اندوخته  برای  آن  اندوخت  و  ذخیره  برای  آن  ذخیره‌ کرد. کاش  من  .  .  .  امید  و  آرزوئی  است‌ که  آه  و  حسرت  در آن  است  و  بس.  این  چنین  امید  و  آرزوی  بیفائده‌ای‌،  تنها  چیزی  است‌ که  انسان  در  آخرت  توان  آن  را  دارد!

آن‌ گاه  قرآن  سرنوشت  انسان  را  به  تصویر  می‌زند،  سرنوشتی ‌که  بعد  از  آن  آه  و  حسرت  دردناک  و  امید  و  آرزوی  پوچ ‌و بیسود به ‌میان  می‌آید و به  انسان  دست  می‌دهد:

(فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ (٢٥)وَلا يُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ) (٢٦)

در  آن  روز  (‌که  چنین  احوال  و  اوضاعی  رخ  می‌دهد،  خداوند  کافر  را  چنان  عذابی  می‌رساند  که‌)  هیچ  کس  عذابی  همسان  عذاب  او  را  بدو  نمی‌رساند!  و  (‌در  آن  روز)  هیچ  کسی  همچون  خداوند  او  را  به  بند نمی‌کشد  (‌و  به  غل  و  زنجیر  نمی‌بندد)‌.

خدا  قدرتمند  و  چیره  و  توانا  است‌.  خدائی  است‌ که  در  آن  روز  تنها  او  عذاب  و  عقاب  می‌دهد.  عذاب  و  عقابی  که‌ کسی  بسان  آن  عذاب  و عقاب  نمی‌دهد.  خدائی  است  که  در  آن  روز هیچ‌ کسی  همچون  او  به  غل  و زنجیر  نمی‌کشد  و  اسیر  و گرفتار  نمی‌سازد.  قرآن  عذاب  و  عقاب  خدا  و  به  غل  و  زنجیر کشاندن  و  اسیر  و گرفتار  کردن  او  را  در  جاهای  دیگری  در  صحنه‌های  فراوان  و  گوناگون  قیامت  شرح  و  بسط  می‌دهد،  جاها  و  صحنه‌هائی ‌که  در  لابلای  سراسر  قرآن  پخش  و  پراکنده  است‌.  امّا  قرآن‌ عذاب  و عـقاب‌ و به‌ غل  و زنجیر  کشاندن  و  اسیر  و گرفتار کردن  را  در  اینجا  خلاصه  می‌کند،  و  آنها  را  منحصر  به  خدا  می‌شمارد،  و  بیان  می‌دارد که  عذاب  و  عقاب  و  به  غل  و  زنجیر کشاندن  و  اسیر  و گرفتار کردن  انسان  شبیه  و  همسان  عذاب  و  عقاب  و  به  غل  و  زنجیر کشاندن  و  اسیر  و گرفتار کردن  یزدان  نیست‌.  این‌ کجا  و  آن‌ کجا؟‌!  اصلاً کیفر  همۀ  انسانها  رویهمرفته‌ کجا  و کیفر  خدا کجا؟!  این  هم  مقابل  چیزی  است‌ که  راجع  به  طغیان  و  سرکشی  طاغیان  و  سرکشانی  همچون  عاد  و  ثمود  و  فرعون‌،  و  فساد  و  تباهی  فراوان  ایشان  در  زمین‌ که  قبلاً  در  این  سوره  ذکر  شده  است  و  بیانگر  عذاب  و  عقاب  دادن  مردمان  توسّط  طاغیان  و  سرکشان‌،  و  به  غل  و  زنجیر کشاندن  مردمان  توسّط  آنان  است‌.  این  پروردگار تو  است  ای  پیغمبر،  و  ای  مؤمن‌،  عذاب  و  عقاب  می‌رساند  به ‌کسانی ‌که  در  دنیا  مردمان  را  عذاب  و  عقاب  می‌دادند  و  ایشان  را  به  غل  و  زنجیر  می‌کشاندند.  امّا  میان  عذاب  و  عقاب  ایشان  و  میان  عذاب  و  عقاب  یزدان‌،  و  میان  به  غل  و  زنجیر  کشاندن  آنان  و  میان  به  غل  و  زنجیر کشاندن  ایزد  سبحان‌،  فاصلۀ  بسیاری  است  .  .  .  آنچه  آفریده‌ها  در  این  باره  می‌توانند،  بسی  اندک  و  ناچیز  است‌.  امّا  آنچه  آفریدگار  در  این  راستا  می‌تواند،  بسی  سترگ  و  بزرگ  است‌.  پس  عذاب  و عقاب  طاغیان  و  سرکشان  در حقّ  مردمان‌،  و  به  غل  و  زنجیر کشاندن  ایشان  توسّط  طاغیان  و  سرکشان  هر چه  هست  باشد.  چرا که  طاغیان  و  سرکشان  عذاب  و  عقاب  خواهند  شد،  و  به  غل  و  زنجیر  کشانده  می‌شوند،  عذاب  و  عقاب  و  به  غل  و  زنجیر  کشاندنی ‌که  فراتر  از  اندیشه  و  خیال  است‌!
*  
در  میانۀ  این  ترس  و  هراس  وحشتناک‌،  و  این  عذاب  و  عقاب  و  به  غل  و  زنجیر کشاندنی‌ که  بالاتر  از  هر گونه  تصوّری  است‌،  از  عالم  بالا  «‌‌نفس‌«  مؤمن  فریاد  داشته  می‌شود:

(يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ (٢٧)ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً (٢٨) فَادْخُلِي فِي عِبَادِي (٢٩)وَادْخُلِي جَنَّتِي) (٣٠)

ای  انسان  آسوده‌ خاطر  (‌که  در  پرتو  یاد  خدا  و  پرستش  الله‌،  آرامش  به  هم  رسانده‌ای  و  هم  اینک  با  کوله‌باری  از  اندوختۀ  طاعات  و  عبادات‌،  در  اینجا  آرمیده‌ای‌!)‌.  به  سوی  پروردگارت  بازگرد،  در  حالی  که  تو  (‌از  کردۀ  خود  در  جهان  و  از  نعمت  آخرت  یزدان‌)  خشنودی‌،  و  (‌خدا  هم‌)  از  تو  خشنود  (‌است‌)‌.  به  میان  بندگانم  درآی  (‌و  همراه  شایستگان  و  از  زمرۀ  بایستکان  شو)‌.  و  به  بهشت  من  داخل  شو  (‌و  خوش  باش‌!)‌.           

این‌ گونه  با  عطوفت  و  مهربانی  و  به‌ گونۀ  قـربت  و  نزدیکی  فریاد  داشته  می‌شود:

(يَا أَيَّتُهَا).  ای‌.  .  .آهای  ...  .

با  روحانیّت  و  بزرگداشت‌:

(يَا أَيَّتُهَا النَّ