سخت گرد می آمدند و در راه فراچنگ آوردنش با همدیگر مسابقه می دادند و بر همدیگر سرکشی می کردند. این امر ایشان را به طمعکاری و تنگچشمی می انداخت و طمّاع و بخیلشان می نمود... این است که قرآن سفرۀ دلشان را باز می کند ، و در این راستا رازهای سینه هایشان را بدیشان می گوید ، و بیان می دارد که حرص و آز و بخل و تنگچشمی است که در درک و فهم معنی امتحان به خطا می روند ، امتحانی که در فراسوی افزایش و کاهش ارزاق قرار دارد.

(كَلا بَل لا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ (١٧)وَلا تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ (١٨) وَتَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلا لَمًّا (١٩)وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا) (٢٠)

هرگز! هرگز! ( چنین نیست که کرامت و ذلّت انسان در نزد یزدان به دارائی و ناداری باشد). بلکه شما ( گذشته از اقوال زشت ، افعال پلشت هم دارید! از جمله:) یتیم را گرامی نمی دارید. و همدیگر را تشویق و ترغیب نمی کنید به خوراک دادن به مستمند. و میراث را حریصانه یکجا می خورید ( و ملاحظۀ حقّ بستگان و محرومان و یتیمان و ضعیفان نمی کنید، و حلال و حرام را رویهم انباشته و مشتاقانه صرف می کنید). و اموال و دارائی را بسیار دوست می دارید ( و سخت دلباختۀ مال و متاع دنیا هستید، و لذا ملاحظۀ مشروع و نامشروع و حلال و حرام را نمی کنید).

هرگز! هرگز! کار آن چنان نیست که انسان بی ایمان می گوید. افزایش و گسترش روزی دلیل بر بزرگواری انسان در پیشگاه یزدان نیست. کاهش و کاستی روزی هم دلیل بر خواری و بی ارزشی انسان در برابر یزدان نیست. اصل این است که شما سپاس بذل و بخشش خدا را نمی گوئید ، و حقّ مال و دارائی را به تمام و کمال اداء نمی کنید. زیرا شما یتیم کوچکی را گرامی نمی دارید که سرپرست و نان آور خود را از دست داده است وقتی که پدرش مرده است. و همدیگر را به دادن طعام به مستمندی که گدائی نمی کند هر چند که نیازمند است تشویق و ترغیب نمی کنید. قرآن تشویق نکردن و ترغیب ننمودن و سفارش نکردن همدیگر به طعام دادن به مستمند را زشت و ناپسند می شمارد. همچنین اشاره می کند به این که ضمانت اجتماعی در میان گروه مسلمانان ضرورت دارد. این اشاره نهفته در رهنمود به وظیفه و به کار همگانی خوب است. انجام خیر و خوبی به هر شکلی نشانۀ پذیرش اسلام و مسلمان بودن است ... شما معنی امتحان را نکی دانید. این است که نمی کوشید در امتحان موفّق بشوید با بزرگداشت یتیم و سفارش کردن به طعام دادن مستمند. امّا شما بر عکس ، میراث را حریصانه و آزمندانه می خورید ، و مال و دارائی را بسیار دوست می دارید و بیش از حدّ بدان عشق می ورزید. تا بدانجا که در دل و درون شما خوشی دستگیری از نیازمندان باقی نمی ماند ، و به بزرگداشت نیازمندان و خوراک دادن به مستمندان علاقه ای نخواهید داشت.

اسلام د رمکّه – همان گونه که قبلاً ذکر کردیم – با حال و احوالی رویاروی گردید که مردمان نسبت به گردآوری اموال از هر راهی که شده است علاقه پیدا کرده بودند. این امر موجب سنگین دلی و نامهربانی شده بود. ضعف یتیمان و درماندگی بی پدران باعث شده بود اموالشان را غارت کنند ، به ویژه اموال دختران یتیم را به شکلهای گوناگون از چنگشان به در می آورند ، مخصوصاً اموالی که از راه ارث به یتیمان می رسید. در موارد گوناگون فی ظلال القرآن در این باره سخن رفته است. همچنین پیش از اسلام عشق به مال و دارائی و گردآوری آن از راه ربا پدیدۀ آشکاری در جامعۀ مکّه بود. این امر اصلاً نشانۀ جاهلیّتها در هر زمانی و در هر مکانی است. تا به امروز این چنین بوده است و این چنین خواهد بود.

در این آیه ها گذشته از پرده برداشتن از واقعیّت دلها و درونهایشان آنان را از این امر می ترساند ، و ایشان را از همچون چیزی برحذر می دارد. این ترساندن و برحذر داشتن در تکرار واژۀ « کلّا» پدیدار و نمودار است. همچنین این امر در ساختار تعبیر و در آهنگ آن پیدا و هویدا است ، بدان هنگام که با طنین خود شدّت گرد آمدن پیرامون مال و دارائی و سخت دل بستن بدان را به تصویر می کشد :

(وَتَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلا لَمًّا (١٩)وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا) (٢٠)

و  میراث  را  حریصانه  یکـجا  می‌خورید  (‌و  مـلاحظۀ  حقّ  بستگان  و  محرومان  و  یتیمان  و  ضعیفان  نمی‌کنید،  و  حـلال  و  حرام  را  رویهم  انباشته  و  مشتاقانه  صرف  می‌کنید)‌.  و  اموال  و  دارائی  را  بسیار  دوست  می‌دارید  (‌و  سخت  دلباختۀ  مال  و  متاع  دنیا  هستید،  و  لذا  ملاحظۀ  مشروع  و  نامشروع  و  حلال  و  حرام  را  نمی‌کنید)‌.

*
بعد  از  بیان  این  اندازه  از  رسوائی  حقیقت  حال  زشت  و  پلشتشان‌،  و  بعد  از  به  تصویر کشیدن  خطا  و  اشتباه  جهان‌بینی  آنان  در  ارزیابی  امتحان  و  آزمایشی  که  در  بی‌بهره  بودن  و  بهره‌مند  بودن  از کالا  و  متاع  دنیا،  تهدید  هراس‌انگیزی  با  سزا  و  جزای  قیامت  و  حقیقت  آن  درمی‌رسد.  سزا  و  جزائی‌ که  نتیجۀ  امتحان  ایشان  در  این  جهان  است  و  در  آن  جهان‌ گریبانگیرشان  می‌گردد.  این  تهدید  با  آهنگ  نیرومند  و  سختی  درمی‌رسد:

(كَلا إِذَا دُكَّتِ الأرْضُ دَكًّا دَكًّا (٢١)وَجَاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا (٢٢)وَجِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الإنْسَانُ وَأَنَّى لَهُ الذِّكْرَى (٢٣)يَقُولُ يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي (٢٤)فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ (٢٥)وَلا يُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ) (٢٦)

هرگز! هرگز!  (‌حقیقت  آن  چنان  نیست  که  می‌پندارید)‌.  زمانی  که  زمین  سخت  درهم  کوبیده  می‌شود  و  صاف  و  مسطّح  می‏‎گردد.  و  پروردگارت  بیاید  و  فرشتگان  صف ‌صف  حاضر  آیند.  در  آن  روز  دوزخ  را  حاضر  آورند  (‌و  نشانش  دهند)‌.  در  آن  روز  انسان  بـه  خود  می‌آید،  ولی  چنین  به  خود  آمدنی  کی  سودی  به  حال  او  دارد؟‌!  خواهند  گفت‌:  کاش  برای  زندگی  خود  (‌خیرات  و  حسناتی‌)  پیشاپیش  می‌فرستادم‌!  در  آن  روز  (‌که  چنین  احوال  و  اوضاعی  رخ  می‌دهد،  خداوند  کافر  را  چنان  عذابی  می‌رساند  که‌)  هیچ  کس  عذابی  همسان  عذاب  او  را  بدو  نمی‌رساند!  و  (‌در  آن  روز)  هیچ  کسی  همچون  خداوند  او  را  به  بند  نمی‌کشد  (‌و  به  غل  و  زنجیر  نمی‌بندد)‌.

درهم  کوبیدن  زمین‌،  به  هم  ریختن  نشانه‌ها  و  صاف  و  مسـطّح  کردن  آن  است‌.  این  یکی  از  دگرگونیهای  جهانی‌ای  است  که  در  روز  قیامت  رخ  می‌دهد.  و  امّا  آمدن  پروردگار  تو  و  فرشتگان  صف  صف‌،  یک  امر  غیبی  است‌،  و  ما  سرشت  آن  را  نمی‌دانیم  مادام‌ که  در  این  زمین  و  جهانیم‌.  و لیکن  ما  از  فراسوی  تعبیر،  جلال  و  عظمت  و  ترس  و  هراس  را  احساس  می‌کنیم‌.  همچنین  است  حاضر  آوردن  دوزخ‌.  از  تعبیر  کلام  متوجّه  نزدیک  شدن  دوزخ  بدیشان  و  نزدیک  شدن  عذاب  چشندگان  بدان  را  برداشت  می‌کنیم‌،  و  این  ما  را  بس.  ولی  حقیقت  چیزی ‌که  رخ  می‌دهد،  و کیفیّت  رخ  دادن  آن‌،  جزو  غیب  نهان  در  علم  یزدان  اس