انده  آنان  هم  در  میان  نسلهای  پیاپی‌ گواه  بر  این  مکانها  و  بر  این  انسانها  است‌.  اضافه ‌کردن  عمل  به  «‌‌ربّک‌‌«  یعنی  پروردگارت‌،  در  این  آیه‌ها  به  شخص  مؤمن  اطمینان  و  آرامش  و  آسایش  می‌دهد  و  مایۀ  انس  و  الفت  می‌گردد.  به  ویـژه  بدان ‌کسانی  اطمینان  و  آرامش  و  آسایش  می‌داد  و  باعث  انس  و  الفتشان  می‌شد که  در  مکّه  بودند  و  طغیان  طاغیان‌،  و  ظلم  ظالمان  و  قلدری  قلدران  مشرک  را  در  حقّ  خود  می‌دیدند،  مشرکانی‌ که  بر  سر  راه  دعوت  ایستاده  بودند  و  در کمین  پیروان  آن  نشسته  بودند.

یزدان  سبحان  در  این  آیه‌های ‌کوتاه‌،  محلّهای  نقش  زمین  شدن  نیرومندترین  قدرتمندان  زورگوئی  را گرد  آورده  است ‌که  تاریخ  قدیم  آنها  را  شناخته  است  .  .  .  محلّهای  نقش  زمین  شدن‌:  «‌عاد  ارم‌«  که  عاد  پیشین  است‌.  گویا  عاد  پیشین  از  عربهای  عاربه  یا  بائده  بوده  است‌.[2]  منازل  ایشان  در  احقاف  قرار  داشته  است‌.  احقاف  به  معنی  تپّه‌های  شنی  است‌.  احقاف  در  جنوب  جزیره‌العرب  میان  حضرموت  و  یمن  واقع  گردیده  است‌.  این  عربها  بدوی  و  صحرانشین  بوده‌اند  و  خیمه‌هائی  داشته‌اند که  بر  ستونها  استوار  بوده  و  برپای  گردیده‌اند.  در  قرآن  قدرتمند  و  یورشگر  معرّفی  شده‌اند.  قبیله  عاد  نیرومندترین  و  مشهورترین  قبیله  در  زمان  خودشان  بوده‌اند:

(الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلادِ) (٨)

کسانی  که  همسان  ایشان  (‌از  نظر  پیکر  تنومند  و  کاخهای  بلند)  باشد  در  شهرها  و  کشورها،  آفریده  و  پیدا  نشده  است‌.

(وَثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ) (٩)

و  (‌آیا  ندانسته‌ای  که  پروردگارت‌)  با  قوم  ثمود  چه  کرده  است‌؟  همان  قومی  که  صخره‌های  عظیم  را  در  وادی  القری  (‌میان  مدینه  و  شام‌)  می‌بریدند  و  می‌تراشیدند  (‌و  در  دل  کوه‌ها  خانه‌ها  و  کاخها  می‌ساختند)‌.

قوم  ثمود  در  حجر  سکونت  داشتند که  در  شمال  جزیره‌العرب  میان  مدینه  و  شام  است‌.  صخره  سنگهائی  را  قطعه  قطعه  نموده‌اند  و  به  شکل ‌کاخها  درآورده‌اند.  در  دل  کوه‌ها  نیز  پناهگاه‌ها  و  دژها  تراشیده‌اند  و  تهیّه  دیده‌اند  .  .  .

(وَفِرْعَوْنَ ذِي الأوْتَادِ) (١٠)

و  (‌آیا  خبر  نداری  که  پروردگارت‌)  با  فرعون  چه  کرده  است‌؟  فرعونی  که  دارای  (‌ساختمانهای  محکم  و  استوار  به  شکل‌)  میخها(‌ی  وارونه  همچون  هرم‌)  بود.

‌«‌اوتاد»  یعنی  میخها؛  ارجح  اقوال  این  است  مراد  از  آنها  اهرام  است‌.  اهرام  به  شکل  میخهائی  هستند که  به  زمین  فرورفته‌اند  و  محکم  و  استوارند.  فرعون  مورد  اشاره  در  اینجا  همان  فرعون  طاغی  و  یاغی  زمان  موسی  علیه السّلام  است‌.  همچون  کسانی‌:

(الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلادِ (١١)فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ) (١٢)

اقوامی  که  در  شهرها  و  کشورها  طغیان  و  سرکشی  کردند.  و  در  آنجاها  خیلی  فساد  و  تباهی  به  راه  انداختند.  در  فراسوی  طغیان  جز  فساد  نیست‌.  طغیان  و  سرکشی‌،  طاغی  و  سرکش  را  تباه  می‌کند،  و  هم‌ کسانی  را  تباه  می‌سازد که  طغیان  و  سرکشی  بر  آنان  می‌رود.  طغیان  و  سرکشی  ارتباطها  و  پیوندها  را  در  همۀ  جوانب  زندگی  می‌گسلد،  و  زندگی  را  از  مسیر  سالم  و  پاک  و  آبادکننده  و  سازنده  منحرف  می‌کند،  و  به  مسیر  دیگری  می‌اندازد،  مسیری‌ که  خلافت  انسان  در  زمین  به  هیچ ‌وجه  با  آن  سازگار  نیست  و  همخوانی  و  همآوائی  ندارد  .  .  .

طغیان  و  سرکشی  طغیانگر  و  سرکش  را  اسیر  هـوا  و  هوسش  می‌سازد.  چون  طغیانگر  و  سرکش  به  معیار  و  مقیاس  ثابتی  برنمی‌گردد،  و  در  حدّ  و  مرز  قانون  مشخّصی  نمی‌ایستد.  او  خودش  پیش  از  هر کس  دیگری  تباه  می‌شود،  و  مقامی  را  در  زمین  اشغال  می‌کند که  مقام  بندۀ  خلیفه  نیست‌.  فرعون  این  چنین‌ گفته  است‌:

( ‌أ‌نا ربّکُـم ‌ا‌لأ‌علی ).

من  والاترین  معبود  شما  هستم‌!. (‌نازعات‌/24)  

این  چنین  ادّعائی‌ کرد  وقتی ‌که  طغیان  و  سرکشی  او  را  فاسد  و  تباه  ساخت‌،  و  او  را  از  مکان  بندۀ  آفریده  منحرف ‌کرد،  و  وی  را  به  همچون  ادّعای  زشتی  کشاند.  این  هم  فساد  و  تباهی  است‌،  آن  هم  چه  فساد  و  تباهی‌ای‌!  آن‌ گاه  فرعون  همگان  را  بندگان  خوار  و  ذلیلی  می‌سازد.  همگان‌ کینۀ  او  را  به  دل  می‌گیرند  و  در  خود  نهان  می‌دارند.  در  نتیجه  احساس  بزرگواری  بشریّت  در  ایشان  می‌میرد،  و  ملکۀ  آزاد  ابتکار  و  توان  نوآوری‌ که  جز  در  فضای  آزاد  رشد  نمی‌کند  در  وجودشان  سرکوب  می‌گردد  و  هدر  می‌رود.  وجودی ‌که  خوار  و  پست  گردانده  می‌شود  می‌گندد  و  عفونت  پیدا  می‌کند،  و  جایگاه ‌کرمهای  هواها  و  هوسها  و  آرزوها  و  خواستهای  پست  و  غریزه‌های  بیمار  می‌شود.  میدان  انحرافها،  و  مایۀ  کوری  بینش،  و  مانع  درک  و  فهم  می‌گردد،  و  آسایش  و  آرامش  و  تصمیم  تلاش  و  امید  به  آینده  و  اندیشۀ  اوج‌گیری  و  والائی  بار  سفر  برمی‌بندد  و  در  میان  نمی‌ماند  .  .  .  این  هم  فساد  و  تباهی  است‌،  آن  هم  چه  فساد  و  تباهی‌ای‌!  .  .طغیان  و  سرکشی‌،  معیارها  و  مقیاسها  و  ارزشها  و  اندیشه‌های  درست  را  درهم  می‌ریزد،  زیرا  اینها  برای  طاغیان  و  سرکشان  خطر  دارند.  باید  ارزشها  را  نادرست  کرد،  و  معیارها  و  مقیاسها  را  کج  نمود،  و  اندیشه‌ها  را  تحریف ‌کرد،  تا  شکل  پلشت  ظلم  پذیرفته  شود  و  مقبول  افتد،  و  زیبا  و  خوشایند  جلوه‌گر  آید  .  .  .  این  فساد  و  تباهی  است  آن  هم  چه  فساد  و  تباهی‌ای‌!  .  .

وقتی‌ که  طاغیان  و  سرکشان  فساد  و  تباهی  را  در  زمین  گسترش  می‌دهند  و  زیاد  می‌کنند،  چارۀ  کار  پاک  کردن  روی  زمین  از  فساد  و  تباهی  است‌:

(فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ (١٣)إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ) (١٤)

لذا  پروردگار  تـو  تازیانۀ  عذاب  را  بر  سر  ایشان  فرو کوفت  (‌و  شلاق  عذاب  را  پیاپی  برآنان  فروآورد)‌.  مسلّماً  پروردگار  تو  در  کمین  (‌مردمان  و  مترصّد  اعمال  ایشان‌)  است‌.

پروردگار  تو  در کمین  ایشان  و  مواظب  آنان  است‌،  و  اعمالشان  را  ثبت  و  ضبط  می‌کند.  هنگامی ‌که  فساد  و  تباهی  فزونی  یافته  است  تازیانۀ  عذاب  را  بر  سر  ایشان  فرو  آورده  است‌.  این  تعبیری  است‌ که  بیانگر کـزش  و  نیش  عذاب  است‌، ‌کزش  و  نیشی‌ که  ذکر تازیانه  آن  را  به  یاد  می‌آورد.  هنگامی  هم  از  ریختن  و  باراند‌ن  سخن  می‌رود  انسان  به  یاد  فیض  و  لطف  و  خیر  و  برکت  خداداد  می‌افتد.  آنجا  درد گزنده‌،  و گرداب  و  ورطۀ  طاغی  و  سرکش ‌گرد  می‌آید  و  دامنگیر  طاغیان  و  سرکشانی  می‌گردد که  در  شهرها  و کشورها  عصیان  ورزیده‌اند،  و  در  آنها  فساد  و  تباهی  را  زیاد  انجام  داده‌اند  و  فراوان  و  پخش  نموده‌اند.

از  فراسوی  همۀ  نقش  زمین  شدنها  و  نابود گردیدنها  آرامش  به  دل  مؤمن  