ح  لطیف  و  مأنوس  و  شفّاف  هستند:

 

(وَالْفَجْرِ). به‌ سپیده دم‌ (‌‌صبحگاهان‌)‌ سوگند!.  

سپیده‌ دم‌،  وقتی  است‌ که  زندگی  آرام  و  آسان  و  شادان  و  خندان  نفس  می‌کشد،  و  با  محبّت  و  مودّت  خوشایندی  انیس  و  همدم  زندگی  می‌شود.  جهان  خفته  و  بی‏خبر،  آهسته  و  آرام  نرم  نرمک  از  خواب  برمی‏خیزد  و  آگاه  می‌شود.  انگار  نفسهای  بامدادان  مناجات  است‌،  و  انگار  باز  شدن  و  روشن ‌گردیدن  آن  دعا کردن  و  لااله‌الاالله‌  گفتن  است‌!

(وَلَيَالٍ عَشْرٍ) (٢)

و  به  شبهای  دهگانه  سوگند!.

نصّ  قرآنی  شبهای  دهگانه  را  به  طور  مطلق  ذکر کرده  است‌.  امّا  روایتهای ‌گوناگونی  در  بارۀ  آن  آمده  است  ...  گویند:  دهۀ  ماه  ذی‌الحجّه  است‌.  همچنین  گفته‌اند:  دهۀ  محرّم  است‌.  بعضیها  هم‌ گفته‌اند:  دهۀ  رمضان  است  .  .  .  امّا  ذکر  شبهای  دهگانه  به  طور  مطلق  و  این  چنین  آزاد  و  رها،  مؤثّرتر  و  خوشایندتر  است‌.  شبهای  دهگانه  ده  شبی  است‌ که  خدا  از  آن  آگاه  است‌.  این  شبهای  دهگـانه  در  پیشگاه  او  شأن  و  مقام  خود  را  دارند.  این  شبهای  دهگانه  در  روند  سخن‌،  سایه ‌روشنهای  شبهائی  را  به  تصویر  می‌کشند که  شخصیّت  ویژه‌ای  دارند.  انگار  این  شبهای  دهگانه  آفریدگان  زنده  و  جاندار  معیّنی  هستند  و  دارای  روح  می‏‎باشند،  و  از  لابلای  تعبیر  دل‌آرای  قرآنی  با  ما  مهر  و  محبّت  می‌ورزند  و  ما  نیز  با  آنها  مهر  و  محبّت  می‌ورزیم‌!

(وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ) (٣)

و  به  جفت  و  تک  (‌هر چیزی‌)  سوگند!.

شفع‌،  یعنی  زوج  و  جفت‌،  و وتر،  یعنی  فرد  و  تک  و  طاق‌،  روح  نماز  و  عبادت  را  در  آن  فضای  مأنوس  و  محبوب،  یعنی  فضای  سپیده‌دمان  و  شبهای  دهگانه‌،  آزاد  می‌سازد  .  .  .  در  حدیثی ‌که  ترمذی  روایت ‌کرده  است  آمده  است‌:

( وَ منَ الصّلاه ‌الشّفعُ وَ الوَترُ ) .

در  میان  نمازها  جفت  و  طاق  وجود  دارد.

این  معنی  مناسب‌ترین  معنیها  در  این  فضا  است‌،  فضائی  که  در  آن  روح  عبادت  خاشعانه  با  روح  هستی  ساکت  و  آرام  به  همدیگر  می‌رسند،  و  آنجا که  ارواح  پرستشگر  با  ارواح  شبهای  برگزیده،  و  با  روح  بامدادان  و  سحرگاهان  درخشان  و  رخشان  به  یکدیگر  می‌رسند.  

(وَاللَّيْلِ إِذَا يَسْرِ) (٤)

و  به  شب  سوگند  بدان  گاه  که  (‌به  سوی  روشنائی  روز)  حرکت  می‌کند.

شب  در  اینجا  آفریدۀ  زنده‌ای  است‌.  در  هستی  حرکت  می‌کند.  انگار  شب‌ زنده‌داری  است  که  در  تاریکیها  می‌گردد!  یا  انگار  مسافری  است‌ که  شب‌روی  را  برای  کوچ  دور  و  دراز  خود  برمی‌گزیند!  چه  تعبیر  زیبائی  است!  چه  صحنۀ  انیس  و  همدمی  است‌!  چه  نغمه‌های  زیبائی  گوش  جان  را  می‌نوازند!  چه  هماهنگی‌ای‌ که  با  سپیده‌دمان  و  شبهای  دهگانه  و  جفت  و  تک‌،  در  میان  است‌!

اینها  تنها  واژه‌ها  و  عبارتها  نیست‌.  بلکه  نسیمهائی  از  نسیمهای  فجر  است‌،  و  زیبائیها و  دلربائیهای  رخشان  و  آمیخته  با  عطر  و  عبیر  است‌!  یا  انگار  پچ ‌پچ  و  رازگوئی  لطیف  و  ظریفی  با  دل  است‌؟  یا  پسودۀ  الهام‌بخشی  با  درون  است‌؟

این  زیبائی  است  .  .  .  زیبائی  دوست  داشتنی ‌که  همراز  و  رازگو  و  لطیف  و  ظریف  است‌.  زیبائی‌ای  است‌ که  زیبائی  تصوّرات  شاعرانه  و  اندیشه‌های  چکامه‌سرایانۀ  آزاد  هم  به  پای  آن  نمی‌رسد  و  همتای  آن  نمی‌گردد.  زیرا  این  زیبائی‌،  زیبائی  نوآفرینی  و  نوآوری  است‌،  و  در  عین  حال  از  حقّ  می‌گوید  و  از  حقیقت  تعبیر  می‌کند.  بدین  خاطر  در  پایان  بر  آن  چنین  پیرو  می‌زند:

(هَلْ فِي ذَلِكَ قَسَمٌ لِذِي حِجْرٍ) (٥)

آیا  در  آنچه  گفته  شد،  سوگند  مهمّی  برای  افراد  خردمند،  موجود  است‌؟‌.

این  پرسشی  برای  بیان  داشتن  است‌.  قطعاً  در  این  امر  سوگندی  است  برای  صاحب  مغز  و  دارندۀ  خرد.  حتماً  این  امر  قانع‌کنندۀ ‌کسی  است‌ که  درک  و  فهم  و  فکر  و  اندیشه  داشته  باشد.  و لیکن  ساختار  پرسشی  -‌ گذشته  از  بیان  داشتن  -  حاشیه‌پردازی  لطیف‌تری  دارد.  ساختار  پرسشی  با  آن  فضای  رازگوی  لطیف‌،  همخوا‌نی  و  همآوائی  دارد.

*

امّا  آنچه  همچون  سوگندی  بر  آن  یاد  شده  است‌،  روند  سخن  آن  را  حذف‌ کرده  است  و  درهم  پیچیده  است‌،  تا  چیزی‌ که  بعد  از  آن  می‌آید  به  شرح  و  بسط  آن  بپردازد  و  همگان  را  از  آن  آگاه  سازد.  موضوع‌،  موضوع  طغیان  و  فساد،  و گرفتار کردن  و  فراچنگ  آوردن  اهل  طغیان  و  فساد  توسط  ذات  پروردگار  تو  است‌. گرفتار کردن  و  فراچنگ  آوردن  ایشان  حقّ  است  و  روی  می‌دهد،  و  بر  آن  این  نوع  لطیف  و  ظریف  سوگند  خورده  می‌شود  تا  چنین  سوگندی  به  طور  اختصار  و  اجمال  با  پسوده‌های  ساده  و  سبک  این  سوره  تناسب  و  تطابق  داشته  باشد:  

(أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ (٦)إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ (٧)الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلادِ (٨)وَثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ (٩)وَفِرْعَوْنَ ذِي الأوْتَادِ (١٠)الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلادِ (١١)فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ (١٢)فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ (١٣)إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ) (١٤)

آیا  ندانسته‌ای  که  پروردگارت  چگونه  با  قوم  عاد  رفتار  کرده  است  (‌و  چه  بلائی  بر  سر  ایشان  آورده  است‌؟‌)‌.  قوم  ارم  که  صاحب  قامتهای  بلند  ستون  مانند،  و  (‌کاخها  و  خیمه‌های‌)  ستوندار  بودند.  کسانی  که  همسان  ایشان  (‌از  نظر  پیکر  تنومند  و  کاخهای  بلند)  باشد  در  شهرها  و  کشورها،  آفریده  و  پیدا  نشده  است‌.  و  (‌آیا  ندانسته‌ای  که  پروردگارت‌)  با  قوم  ثمود  چه  کرده  است‌؟  همان  قومی  که  صخره‌های  عظیم  را  در  وادی  القری  (‌میان  مدینه  و  شام‌)  می‌بریدند  و  می‌تراشیدند  (‌و  در  دل  کوه‌ها  خانه‌ها  و  کاخها  مـی‌ساختند)‌.  و  (‌آیا  خبر  نداری  که  پروردگارت‌)  با  فرعون  چه  کرده  است‌؟  فرعونی  که  دارای  (‌ساختمانهای  محکم  و  استوار  به  شکل‌)  میخها(‌ی  وارونه  همچون  هـرم‌)  بود.  اقوامـی  که  در  شهرها  و  کشورها  طغیان  و  سرکشی  کردند.  و  در  آنجاها  خیلی  فساد  و  تباهی  به  راه  انداختند.  لذا  پروردگار  تو  تازیانۀ  عذاب  را  بر  سر  ایشان  فروریخت  (‌و  شلاق  عذاب  را  پیاپی  بر  آنان  فروآورد)‌.  مسلّماً  پروردگار  تو  در  کمین  (‌مـردمان  و  مترصّد  اعمال  ایشان‌)  است‌.

ساختار  پرسشی  در  مثل  این  روند  سخن‌،  بیداری  و  نگرش  بیشتری  را  پدید  می‌آورد  و  آگاهی  و  هوشیاری  افزون‌تری  می‌بخشد.  پیش  از  همه  خطاب  به  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  است‌.  بعد  از  او  روی  سخن  با  هر کسی  است‌ که  محلّهای  نقش  زمین  شدن  آن  اقوام  را  ببیند  و  یا  از  آن  محلّها  آگاهی  خوبی  را  فراچنگ  آورد.  همۀ  این  مکانها  را  مخاطبان  نخستین  این  قرآن  می‌دانستند.  آثار  برجای  مانده  و  داستانهای  باقی