انسان  با  چشم  بینا  و  هوشیار،  و  با  اندیشۀ  بیدار،  بدانها  بنگرد  و  به  تدبّر  بپردازد.  همین  اندازه  برای  به  جوش  و  خروش  انداختن  وجدان‌،  و  زنده  گرداندن  دل‌،  و  حرکت  دادن  روح  به  سوی  آفریدگار  نوآفرین  و  زیبانگار  این  پدیده‌ها  و  آفریده‌ها  بس  و  بسنده  است‌.

اندکی  در  برابر  جمال  هماهنگی  و  همخوانی  تصویرها  و  شکلهای  مجموعۀ  صحنۀ  جهان  هستی  مـی‌ایستیم  تا  مشاهده‌ کنیم  قرآن  چگونه  وجدان  دینی  را  با  زبان  زیبائی  هنری  مخاطب  قرار  می‌دهد،  و  جمال  هماهنگی  با  جمال  هنری  در  حسّ  و  شعور  آگاه‌،  متّحد  و  متّفق  می‌گردند،  و  با  جمال  هستی  همراه  و  همآوا  می‌شوند  .  .  .  صحنۀ ‌کلّی  صحنۀ  آسمان  برافراشته  و  زمین ‌گسترده  را  دربر میگیرد.  در  این  گسترۀ  فـراخ  و  دور  و  دراز،  نیزۀ  کوه‌ها  «‌نصب  شده‌«  جلوه‌گر  می‌آیند  نه  فرورفته  در  دل  زمین  و  نه  فروافتاده  بر  زمین‌. کوهان  شترها  هم  نصب  شده  هستند  .  .  .  در  این  صحنۀ  هراس‌انگیزی‌ که  پهنۀ  فراخی  را  نشان  می‌دهد،  دو  خط  افقی  و  دو  خط  رو  به  بالا  وجود  دارد.  ولی  تابلوئی  است  دارای  ابعاد  و  رویکردهای  هماهنگ  و  همخوان‌،  بدان  گونه ‌که  روش  قرآن  در  نشان  دادن  صحنه‌ها،  و  تعبیر  با  تصویر  به  طور  خلاصه  است‌.[4]

*  
هم  اینک  بعد  از  چرخش  و گردش  اوّل  در  جهان  آخرت‌،  و  چرخش  و گردش  دوم  در  صحنه‌های  دیدنی  این  جهان‌،  قرآن  رو  به  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم ‌می‌کند،  و  او  را  متوجّه  حدود  و  ثغو‌ر  وظیفه‌اش  و  سرشت  آن  می‌سازد،  و  دلهای  مخاطبان  را  با  پسودۀ  بیدارکنندۀ  واپسین  می‌پساید  و  لمس  می‌نماید:

(فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ (٢١)لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ (٢٢)إِلا مَنْ تَوَلَّى وَكَفَرَ (٢٣)فَيُعَذِّبُهُ اللَّهُ الْعَذَابَ الأكْبَرَ (٢٤)إِنَّ إِلَيْنَا إِيَابَهُمْ (٢٥)ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا حِسَابَهُمْ) (٢٦)

تو  پند  و  اندرز  بده  و  (‌مردمان  را  بـه  وظائفشان‌)  یـادآوری  کن‌.  چـرا  که  تو  تنها  پنددهنده  و  یادآوری ‌کننده‌ای  و  بس‌.  تو  بر  آنان  چیره  و  مسلّط  نیستی  (‌تا  ایشان  را  به  ایمان  واداری‌)‌.  امّا  کسی  که  (‌از  حقّ  و  حقیقت  روی  بگرداند  و  به  آئین  الهی‌)  پشت  کند  و  کفر  ورزد،  خداوند  بزرگ‌ترین  عذاب  را  بدو می‌رساند  (‌که  عذاب  اخروی  است‌)‌.  مسلّماً  بازگشت  آنـان  (‌پس  از  مرگ  و  رستاخیز)  به  سوی  ما  خواهد  بود.

بدین  و  بدان  پند  و  اندرز  بده.  ایشان  را  به  یاد  آخرت  و  آنچه  در  آن  است  بینداز.  آنان  را  متوجّه  جهان  و  آنچه  در آن  است کن.  پـند  و  اندرز  بده  تو تنها  پند  و  اندرزدهنده‌ای  و  بس.  این  وظیفۀ  مشخّص  تو  است‌.  جز  این‌، ‌کار  دیگری  نداری‌.  این  نقش  تو  در  این  دعوت  است‌.  فراتر  از  این‌،  کاری  نداری  و  مسؤولیّتی  نداری‌.  بر  تو  است‌ که  پند  و  اندرز  بدهی.  تو  مهیّا  و  آماده  برای  همین ‌کار  شده‌ای  و  بس.  بر  عهدۀ  تو  این  است‌.

(لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ) (٢٢)

تو  بر  آنان  چیره  و  مسلّط  نیستی  (‌تا  ایشان  را  به  ایمان  واد‌اری‌)‌.

تو  هیچگونه  تسلّطی  بر  دلهایشان  نداری‌.  کار  دلهایشان  در  اختیار  تو  نیست‌.  تا  تو  بتوانی  دلها  را  به  فرمان  خود  درآوری  و  به  ایمان  آوردن  واداری‌.  دلها  میان  انگشتان  خداوند  مهربان  قرار  دارند  و  انسانی  بر  دلها  تسلّط  ندارد.

جهادی ‌که  بعد  از  آن  واجب ‌گردیده  است  برای  این  نیست‌ که  مردمان  را  با  زور  به  ایمان  آوردن  وادارد.  بلکه  جهاد  واجب ‌گردیده  است  برای  از  میان  بردن  گردنه‌ها  و  سدها  و  مانعهائی ‌که  بر  سر  راه  پند  و  اندرز  و  تبلیغ  پیام  قرار  می‏‎گیرند.  این  تنها  نقشی  است ‌که  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  آن  را  اجراء  می‌فرماید.

این  پیام‌ که  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  در کار  دعوت‌،  چیزی  جز  اندرز  و  پند  دادن  و تبلیغ  و  رساندن  پیام  بر  عهده  ندارد  و  نمی‌تواند  انجام  بدهد،  به  علّتهای ‌گوناگون  تکرار  می‏‎گردد.  علّت  نخستین  آزاد کردن  اعصاب  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم ‌از  فشار  اندوه  و  بار  غم  دعو‌ت  است  بعد  از  آن‌ که  آن  را  رساند  و  پیام  داد.  آن ‌گاه ‌که  دعوت  را  رساند  و  پیام  داد  دیگر  او  وظیفه‌ای  ندارد  و  بلکه  دعوت  را  به  قضا  و  قدر  خدا  وامی‌گذارد  تا  هر چه  خواهد  نسبت  بدان  انجام  دهد  و  در  بـاره‌اش  روا  دارد.  پافشاری  و  اصرار  مردمان  بر  پیروز  شدن  دعوت  خیر  و  خوبی،  و  این‌ که  دیگران  این  خیر  و  خوبی  را  دریافت  دارند  و  بپذیرند،  پافشاری  و  اصرار  سخت  و  جدّی  است  و  نیازمند  این  پیام  مکرّر  است‌.  پیام  این‌ که  پیام‌رسان  و  دعوت‌کننده  به  سوی  یزدان  همچون  پافشاری  و  اصراری  و  همچون  آرزوها  و  خواستهائی  را  از  جولانگاه  دعوت  بیرون  بیندازد  و  از  حوزۀ  آن  به  دور  سازد،  تا  آزاد  و  رها  بتواند  وظیفۀ  خود  را  انجام  دهد  و  آن ‌گاه  بگذارد  پاسخ  به  دعوت  هر چه  خواهد  بود  بشود،  و  عاقبت ‌کار  به  هر چه  می‌انجامد  بینجامد.  خودش  را  به  غم ‌کسی‌ که  ایمان  آورده  است  و  به  غم  کسی‌ که  ایمان  نیاورده  است  نیازارد  و گرفتار  ندارد.  دل  خود  را  بدین  غم  سنگین‌،  مشغول  ندارد،  وقتی‌ که  احوال  و  اوضاع  پیرامون  دعوت  بد  و  ناگو‌ار  بشود،  و کمتر  پذیرفته ‌گردد،  و  رویگردانان  و  دشمنان  افزایش  یابند.

از  جملۀ  چیزهائی ‌که  دالّ  بر  شوق  و  رغبت  پافشاری  و  اصرار  مردمان  بر  پیروزی  دعوت  خدا،  و  بر  ایـن ‌که  مردمان  خیر  و  رحمتی  را  بچشند  و  بپذیرند که  در  دعوت  نهفته  است‌،  همین  رهنمودها  و  رهنمونهای  مکرّری  است‌ که  متوجّه  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  می‌گردد.  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم هم  روشن  است  چه  اندازه  پرورده  با  تربیت  خدا  و  متأدّب  به  ادب  الهی  است‌،  و  چه  اندازه  آشنا  با  قوانین  و  قضا  و  قدر  یزدان  چهان  است  .  .  .  به  خاطر  همین  پافشاری  و  اصرار  بر  این  عشق  و  علاقۀ  پیروزی  دعوت،  و  میل  و  رغبت  به  استقبال  مردمان  از  دعوت  است‌ که  در  زمانهای  مختلف  و  در  موارد  گو‌ناگون  چنین  چاره‌جوئی  طولانی  و  مکرّری  به  میان  می‌آید  و  صورت  می‌پذیرد  .  .  .

اما  هر چند که  این  حدّ  و  مرز  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  است‌،  امّا کار  بدینجا  خاتمه  نمی‌پذیرد  و  در  این  حدّ  و  مرز  به  پایان  نمی‌آید.  تکذیب‌کنندگان  دعوت  نجات  پیدا  نمی‌کنند،  و  سالم  برنمی‌‌گردند.  بلکه  خدا  در  میان  است  و کارها  به  پیشگاه  او  حواله  می‌گردد  و  بدو  برگشت  داده  می‌شود:  

(إِلا مَنْ تَوَلَّى وَكَفَرَ (٢٣)فَيُعَذِّبُهُ اللَّهُ الْعَذَابَ الأكْبَرَ) (٢٤)

امّا  کسی  که  (‌از  حقّ  و  حقیقت  روی  بگرداند  و  به  آئین  الهی‌)  پشت  کند  و  کفر  ورزد،  خداوند  بزرگ‌ترین  عذاب  را  بدو  می