ین  اطراف  و  اکناف  آفریده‌های  برجسته  و  آشکار  موجود  در  سراسر  هستی  را  دربر می‌گیرند.  چرا که  از  آسمان  و  زمین  و کوه‌ها  و  شترها  سخن  می‌گویند.  شترها  هم  نماد  همۀ  حیوانات  دیگرند،  و  در  آفرینش  شترها  مزیّت  ویژه‌ای  است‌.  وجود  شترها  به  طور  عامّ،  و  ارزش  آنها  برای  عربها  به  طور  خاصّ  جلب  توجّه  می‌کند.

این  صحنه‌ها  در  برابر  دیدگان  انسان  قرار  دارند  هر کجا  باشد  .  .  .  آسمان  و  زمین  و کوه‌ها  و  حیوانها  .  .  .  بهرۀ  انسان  از  علم  و  تمدّن  هر چه  و  هر اندازه‌ که  باشد،  این  صحنه‌ها  در  حیطۀ  جهان  او  و  در  دائرۀ  درک  و  فهم  او  است‌.  به  انسان  پیام  می‌دهند  چیزی  را که  در  فراسوی  خود  دارند،  وقتی‌ که  انسان  چشم  و  دل  خود  را  متوجّه  دلالت  و  اشارت  آنها  سازد.

معجزه  در  هر یک  از  آنها  نهفته  است‌.  ساخت  و  ساز  خدا  در  آنها  آشکار  و  پدیدار  است‌،  و  همگو‌ن  و  همتا  ندارد.  همین  امر کافی  است‌ که  بیانگر  نخستین  حقیقت  عقیده  باشد.  بدین  جهت  است‌ که  قرآن  جملگی  مردمان  را  متوجّه  آن  می‌کند:

(أَفَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الإبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ) (١٧)

آیا  به  شتران  نمی‌نگرند  که  چگونه  برافراشته  شده‌اند؟‌!.  شتر  نخستین  حیوان  شخص  عرب  است‌.  بر  آن  سوار  می‌شود  و  مسافرت  می‌کند.  بر  آن  بار  می‌نهد  و  می‏‎برد.  از  شیر  آن  می‌نوشد،  و  از گوشت  آن  می‌خورد.  از  پشم  و  پوست  آن  پوشاک  می‌سازد  و  می‌پوشد  و  خیمه  و  خرگاه  تهیّه  می‌کند.  شتر  نخستین  محلّ  درآمد  زند‌گی  شخص  عرب  است‌.  شتر  ویژگیهائی  دارد که  آن  را  در  میان  حیوانات  ممتاز  و  منحصر  می‌گرداند.  شتر  با  وجود  قدرت  و  ضخامت  و  تنومندی  و  درشتی  پیکرش  رام  است‌. کودکی  شتر  را  می‌راند،  و  شتر  از  او  فرمانبرداری  می‌کند.  شتر  هر چند که  سود  زیادی  دارد  و  خدمت  فراوانی  انجام  می‌دهد  مشکلات  کمی  دارد.  چراگاه  و  علوفه‌اش  ساده  و  آسان  در  دسترس  است‌.  هزینه‌اش  ناچیز  است‌.  شکیباترین  حیوان  اهلی  در  برابر گرسنگی  و  تشنگی  و  رنج  و  بدی  احوال  و  اوضاع  است  .  .  .گذشته  از  این  سیما  و  هیئت  شتر  در  هماهنگی  صحنۀ  طبیعی  عرضه  شده  دارای  امتیاز  است‌،  همان ‌گونه  که  خواهد  آمد  .  .  .

بدین  سبب  قرآن  چشمان  مخاطبان  را  متوجّه  شتر  می‌سازد  و  آنان  را  به  تدبّر  و  تفکّر  در  بارۀ  آفرینش  و  هستی  آن  فرامی‌خواند.  شتر  در  دسترس  آنان  و  در  جلو  دیدگانشان  است‌.  نیازی  به‌ کوچ‌ کردن  و  بار  سفر  بر بستن  برای  دیدن  شتر  ندارند،  و  به  علم  و  دانش  جدید  برای  بررسی ‌شتر احتیاج  پیدا  نمی‌کنند  .  .  .

(أَفَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الإبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ) (١٧)

آیا  بـه  شتران  نمی‌نگرند  که  چگونه  آفریده  شده‌اند؟‌!.  

آیا  به  خلقت  و  هستی  شتر  نمی‌نگرند؟  آن‌ گاه  بیندیشند:  شتر  چگو‌نه  بدین  شکل  و  شیوۀ  مناسب  با وظیفه  و  کارش  آفریده  شده  است‌.  هدف  از  خلقتش  در  مدّ  نظر  بوده  است‌.  خلقتش  با  محیطی ‌که  در  آن  زندگی  می‌نماید  و  هم  با کاری ‌که  می‌کند  هماهنگی  دارد.  انسانها که  شتر  را  نیافریده‌اند.  شتر  هم  خودش  را  نیافریده  است‌.  چیزی  جز  این  نمی‌ماند که‌ گفته  شود  شتر  آفریدۀ  آفریدگاری  است ‌که  در  ساخت  و  ساز  خود  منحصر  به  فرد  است‌.  ساختارش  دالّ  بر  وجود  او  است‌،  و  قاطعانه  وجود  او  را  اثبات  می‌کند.  همچنین  ساختارش  بیانگر  تدبیر  و  تقدیر  او  است‌.

(وَإِلَى السَّمَاءِ كَيْفَ رُفِعَتْ) (١٨)

و  به  آسمان  نگاه  نمی‌کنند  چه  چگونه  برافراشته  شده  است‌؟‌!.

دل  را  متوجّه  آسمان‌ کردن‌،  در  قر‌آن  مکرّر  می‌گردد.  سزاوارترین  مردمان  برای  نگاه ‌کردن  به  آسمان ‌کسانیند  که  در  صحرا  و  بیابان  زندگی  می‌کنند.  آنجا  آسمان  طعم  و  مزۀ  خود  را  دارد.  آوا  و  نوا  و  الهام  و  پیام  خود  را  دارد.  انگار  آسمان  در  هیچ  جای  دنیا  جز  در  صحرا  و  بیابان  وجود  ندارد!

آسمان  روز  روشن  و  آشکار  و  دل‌انگیز،  شامگاهان  دلربا  و  خوشایند  و  جادوگر،  غروب  زیبا  و  دوست ‌داشتنی  و  منحصر  به  خود  و  الهام‌ بخش‌،  شبهای  طولانی‌،  ستارگان  درخشان‌،  زمزمۀ  نرم  نرمک‌،  و  پرتوهای  قشنگ  و  زنده  و  روشن  خود  را  دارد.

همچون  آسمانی  در  صحرا  و  بیابان  است  .  .  .  آیا  بدان  نمی‌نگرند؟  آیا  بدان  نگاه  نمی‌کنند  و  در  باره‌اش  نمی‌اندیشند  چگونه  برافراشته  شده  است‌؟  چه  کسی  آن  را  بدون  ستون  برافراشته  است‌؟  و  در  آن  ستارگان  بی‌شمار  را  پخش  و  پراکنده ‌کرده  است‌؟  و  در  آن  این  زیبائی  و  دلربائی  و  الهام  و  پیام  قرار  داده  است‌؟  انسانها  که  آسمان  را  برنیفراشته‌اند،  و  آسمان  خودش  خویشتن  را  برنیفراشته  است‌.  پس  باید  برافرازنده‌ای  و  آفریننده‌ای،  داشته  باشد.  این  کار  نیاز  چندانی  به  علم  و  دانش  ندارد.  لازم    در  این  راستا  ذهن  را  خسته  کرد  و  رنج  داد.  چه  تنها  نگاه  هوشیارانه  و  نگرش  آگاهانه  کافی  و  بسنده  است  .  .  .

(وَإِلَى الْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ) (١٩)

و  به  کوه‌ها  نمی‌نگرند  که  چگونه  نصب  و  پابرجای  شده‌اند؟‌!.

کوه‌ها  برای   فرد  عرب  -  به  طور  خاصّ  -  مأوا  و  پناهگاه  و  همدم  و  رفیق  است‌.  صحنۀ ‌کوه‌ها  به  دل  و  درون  انسان  -  به  طور  عامّ  -  جلالت  و  عظمت  و  ترس  و  هراس  می‌اندازد.  چرا  که  انسان  در  برابر کوه‌ها  ناچیز  و  کوچک  می‌نماید.  در  برابر  جلال  و  بلندی  و  وقار کوه  کرنش  می‌برد.  دل  و  درون  انسان  در  آغوش‌ کوه  به  طور  سرشتی  رو  به  خدا  می‌کند.  احساس  می‌نماید که  در  اینجا  به  خدا  نزدیک‌تر  است‌،  و  از  جار  و  جنجال  زمین‌،  و  از  پستیها  و  حقارتها  و  خواستهای  کوچک  آن  دور  است‌.  بیهوده  و  تصادفی  نبوده  است‌که  محمّد  صلّی الله علیه وآله وسلّم  در  غار  حراء  کوه  نور  به  عبادت  بپردازد،  و کسانی ‌که  می‌خواهند  برهه‌هائی  از  زمان  با  روح  خویشتن  به  راز  و  نیاز  بنشینند  به  کوه  پناه  می‌برند.

کوه‌ها  در  اینجا:

(كَيْفَ نُصِبَتْ) .

چگونه  نصب  و  پابرجای  شده‌اند؟‌!.

این  پرتو  از  ناحیۀ  تصویری‌،  با  سرشت  صحنه  سازگار  است‌،  همان‌ گونه  که  خواهد  آمد.

(وَإِلَى الأرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ) (٢٠)

و  به  زمین  نمی‌نگرند  که  چگونه  پهن  و  گسترانیده  شده  است‌؟!  .

زمین  از  لحاظ  ظاهر  مسطّح  به  نظر  می‌رسد.  زمین  آماده  برای  زندگی  و  تلاش  و کار  است‌.  مردمان  زمین  را  مسطّح  نکرده‌اند.  پیش  از  این ‌که  مـردمان  باشند  و  پای  به  هستی  بگذارند  زمین  مسطّح  بوده  است  .  .  .  آیا  به  زمین  نگاه  نمی‌کنند  و  نمی‌اندیشند که  این ‌گسترش  چه  سودی  به  دنبال  دارد؟  آیا  از  خود  نمی‌پرسند:  چه  کسی  زمین  را  مسطّح‌ کرده  است  و  آن  را گسترانیده  است  و  بدین  شکل  آن  را  آماده  نوای  زندگی  نموده  است‌؟

این  صحنه‌ها  چیزی  را  به  دل  پیام  می‌دهند،  همین‌ که  